جام جم:برای همسر حمید
«برای همسر حمید»عنوان سرمقالهی روزنامهی جام جم به قلم سید عزتالله ضرغامی است که در آن میخوانید؛از جنگ و قصههای آن گفتن، آن هم این موقع بلاخیز و نیز وقت بلاسوز چه حکایتی است؟
وقتی که با چشمی اشک و دیگری خون، غمنامه جانسوز همسری از تبار یاران شهید را میخوانم دلم سخت طوفانی است و چشمانم بارانی. شبهای پادگان اللهاکبر، شبهای دوکوهه، غروبهای گلف و زمین داغ و آسمان پر از فتنه و ذهن پر از تلواسههای دائم ماندن و یا رفتن یاران. چه کسی پناه آن جان پناهان بود. آن غزلوارههای ناب مردانگی و بینیازی که بودن را عزت بخشیدند و خوشنام و گمنام رفتند تا میراثخواران منفعتطلب و ناآگاه و زشتگو بر شما بتازند و فکر کنند که لب ریختههاشان نصاب بهشت است و جهنم.
تبار شما را میشناسم از مهدی و حمید باکری و همت و خرازی و صیاد شیرازی تا بروجردی و کاظمی و باقری و متوسلیان و داوود کریمی و تا ... و کیست که به این مدعیان بگوید کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها؟! و بیاختیار یادم افتاد که در قحط سال هیزم، انقلابیون که پایشان کنار شومینه هنگام صرف قهوه عصرانه سوخت در پایان قائله مستنطق ما شدند که هنگام انقلاب کجا بودند؟ و این حکایت روایت تابسوز همه دورانها بوده است و انگار بنا است بماند.
با بغض میپرسم حال شما در شب عملیات کدام بود. عشق آمیخته با ترس و یا بیم ممزوج با کمالطلبی و استعلاجویی و چه کسی میداند حال شما همسران شهدا کدام بود؟ شما یاران شهدا که داغ شقایق دیدهاید.
کدام حالت وصف شما بود ای زینبیان زمانه در هنگامه عملیات والفجر، محرم، مسلم تا مرصاد و کدام خواهد بود تا چه میدانم در چه روزی و عملیاتی دیگر.
اینک چه شده که درد و داغ شما را و نالهتان را به آسمان بردهاند و چنان به خشمتان آوردهاند که به درد مینویسید «من همسر شهید باکری هستم.»
مگر آفتاب، مگر آب، مگر آبرو باید از خود بگوید.
آنگونه که همت را و حمید و متوسلیان را میشناسم اینان را یادم نمیآید. کجای جنگ و چه وقت جنگ بودهاند. این صداهای مبهم چیست که تا این هنگام عمر به گوشم نرسیدهاند، من که در غروب فاو میخواندم: عصر عاشورا زینب کبری میدهد ما را درس جانبازی.
شهادت میدهم به یا زهراهای مطهر و عطر معطر جنگ که اگر شما نبودید یاران ما که جهان تنگشان بود چنین شیراوژن به جبهه خصم نمیشتافتند و اینکه میگویند اگر یاران رفتند زندگی را زمین بگذارید چه حرفی است اینان مگر جوکیان هندند که میگویند اگر مرد از دار دنیا رفت زن هم باید بمیرد و ...
بدا به حال ما که ماندیم و دیدیم روزگار پوستین وارونه پوشیدن احکام و مسلمات دین از سوی جماعتی طلبکار و مدعی تا از راه رسیده که بر همسران یاران ما بیمحابا میتازند.
باشید سرافراز به نام، بمانید در مسیر تابناک اسلام ناب محمدی (ص) راه منیر یارانمان را همچنان سربلند، شجاع و فاطمی ادامه دهید که میدهید. به همین سادگی.
اعتماد ملی:حقوق ایران و حقوق مردم ایران
«حقوق ایران و حقوق مردم ایران»عنوان سرمقالهی روزنامهی اعتماد ملی به قلم سعید رضویفقیه است که در آن میخوانید؛در ادبیات سیاسی رسمی در کشور ما اصطلاح «حق ایران» اصطلاح آشنا، رایج و پربسامدی است. دفاع از تمامیت سرزمینی حق ایران است.
ملی کردن صنعت نفت نیز حق ایران بوده همچنانکه امروز هم برخورداری از فناوری هستهای حق ایران است. ایران به عنوان یک کشور و به عبارت دقیقتر یک دولت- ملت واحد حقوقی- سیاسی مستقر و شناخته شدهای در نظام معاصر بینالمللی است و در کنار دیگر واحدها حقوق و وظایفی دارد. بالطبع پاسداری از حقوق ایران برعهده حکومت و نظام سیاسی مستقر در کشور است و اساسا مهمترین وظیفه و مسوولیت حکومت دفاع از این حقوق حقه است. این نکته از ابتدائیات مطالعات نظری سیاسی و حقوق بینالملل است.
اما از آنجا که ثبوت هر حقی مبنا و اساسی دارد جا دارد بپرسیم مبنای ثبوت حقوق ایران چیست و چرا ایران حق غنیسازی اورانیوم را در خاک خود دارد یا چرا هیچ کشوری حق دخالت در مسائل داخلی ایران را ندارد و به عبارت دیگر حق استقلال و اعمال حاکمیت در درون مرزهای ملی باید به تمام و کمال از سوی همه کشورها شناخته شود و چرا ایران حق مقابله به مثل در برابر دیگر کشورها دارد و بسیاری چراهای دیگر.
در توضیح پرسش فوق باید گفت هر حقی یا طبیعی و الهی و به اصطلاح خودبنیاد است یا غیر آن. حقوق دسته اول ابتدا به ساکن یا اولا و بالذات ثابت هستند مثل حق حیات در حالی که حقوق دسته دوم ثانیا و بالعرض یا معالواسطه عارض میشوند مثل حق تصرف در یک ملک مفروض که از طریق وراثت، معامله، بخشش، وکالت و امثال آنها ثبوت و تحقق مییابد.
کمی دقت و تامل در موضوع معلوم میکند همه حقوقی که برای ایران به عنوان یک کشور یا یک دولت- ملت ثابت است در اصل ناشی از حقوق مردم ایران است. در واقع تکتک شهروندان ایرانی حقوق ذاتی یا عرضی خاصی دارند و از آنجا که بعضی از این حقوق به همه آنها به مثابه یک ملت مربوط میشود از آنها به حق ایران تعبیر میگیرد. استقلال، تمامیت ارضی، امنیت و رفاه همگی از حقوق مردم ایران هستند که پاسداری از آنها وکالتا به نهاد حکومت و ارکان کشوری و لشکری آن تفویض شده است. بنابراین اگر مقامات حکومتی در مواجهه با همتایان و رقبای خارجی با غیرت و حمیت از حقوق ایران سخن میگویند در واقع از حقوق جمعی مردم ایران سخن گفتهاند و به وکالت از طرف ایشان مدعی دفاع از این حقوق شدهاند.
بیتردید ایران در مفهوم حقوقی- سیاسیاش امری انتزاعی است و آنچه که به نحو عینی و انضمامی در عالم واقع وجود خارجی دارد علاوه بر سرزمین، در درجه نخست آحاد مردمند و در درجه دوم حکومت و نهادهای حکومتی. وقتی حکومت و حاکمان در برابر مداخلات بیگانگان موضع گرفته و به نقض حاکمیت ملی ایران اعتراض میکنند در واقع براساس حق تعیین سرنوشت که برای تکتک شهروندان ثابت است چنین میکند وگرنه حاکمیت ملی فارغ از حق تعیین سرنوشت برای آحاد مردم فاقد یک معنای محصل و مشخص عینی خواهد بود.
لازمه منطقی این اعتراض حکومت به مداخلات بیگانگان، به رسمیت شناختن حق تعیین سرنوشت مردم و احترام به آن است. به سخن دیگر آنچه واقعا ثابت است حقوق مردم ایران است و حکومت نیز بالوکاله مکلف و متعهد به احقاق این حقوق است و در صورت تخلف خود به خود از وکالت عزل خواهد شد. فرقی هم نمیکند که این حقوق توسط بیگانگان تضییع شود و حاکمان در انجام وظایف محوله کوتاهی کنند یا از عهده آن برنیایند یا آنکه این حقوق رأسا از سوی خود حکومت و حاکمان نقض شود. در هر صورت آنچه مهم است حقوق مردم ایران است که باید در همه انواع آن چه ذاتی و چه عرضی، چه فردی و چه جمعی، به شرحی که در قانون اساسی و قوانین عادی آمده استیفا شود. در غیر این صورت واقعا چه تفاوتی دارد که حق مردم توسط دولتی بیگانه نقض شود یا توسعه دولت خودی؟
کیهان:پروژه سرگرم کردن ایران!
«پروژه سرگرم کردن ایران!»عنوان یادداشت روز روزنامه کیهان به قلم سعدالله زارعی است که در آن می خوانید؛سفر جرج میچل- دستیار اوباما در امور خاورمیانه- به فلسطین اشغالی و مذاکرات وی با مقامات اسرائیلی با این مقدمه آغاز شد: «تعهد آمریکا به امنیت اسرائیل تردیدناپذیر است». این جمله میچل بیش از آنکه بیان کننده موضع مقامات آمریکا درباره امنیت اسرائیل باشد بیان کننده وجود «پاره ای از مسائل لاینحل» میان مقامات واشنگتن و تل آویو است.
پیش از این دستگاه سیاست خارجی آمریکا سفر میچل را دو هفته به تاخیر انداخت و آن را اعتراض رسمی آمریکا به اظهارات بنیامین نتانیاهو در مورد اصرار او بر توسعه شهرک های صهیونیستی در کرانه باختری و بیت المقدس شرقی اعلام کرد ولی قاعدتا دلایل دیگری برای این تاخیر وجود دارد.
همزمان با این موضوع خانم هیلاری کلینتون از طرحی خبر داد که براساس آن آمریکا کشورهای عربی جنوب خلیج فارس را به فن آوری هسته ای مجهز می کند تا آنان را در برابر خطر «ایران هسته ای» بیمه نماید. اظهارات وزیر خارجه آمریکا با واکنش سرد مقامات عربی منطقه خلیج فارس مواجه شد ولی رژیم صهیونیستی این اظهارات را به معنای پذیرش «ایران هسته ای» از سوی آمریکا دانست و به آن واکنش نشان داد. در اینجا نیز باید گفت واکنش منفی صهیونیست ها به سخنان کلینتون که در مصاحبه با یک تلویزیون انگلیسی بیان شده بود به معنای نگران شدن آنان از تجهیز اعراب به فن آوری هسته ای نیست چرا که خود می دانند فن آوری وابسته به آمریکا موجب اقتدار کشورهای عربی نمی شود. بر این اساس باید گفت اسرائیلی ها ابراز مخالفت کردند تا یخ اعراب باز شده و با طرح یاد شده همراهی نمایند.
نکته دیگر در این ایام طرح موضوع تهدید ایران از سوی رژیم صهیونیستی است که با واکنش فوری مقامات نظامی ایران مواجه گردید. آمریکایی ها ادعا کرده اند که اسرائیل درنظر دارد در فاصله آغاز سال نو میلادی تا اوائل بهار این سال- یعنی در پایان مهلت ادعایی آمریکا به ایران برای به اجرا گذاشتن قطعنامه های ضد ایرانی شورای امنیت- به تاسیسات ایران حمله کند. این موضوع طی هفته های اخیر بارها از سوی بعضی از مقامات امنیتی رژیم غاصب تکرار شده است. بعضی از محافل مستقل منطقه خاورمیانه نیز در جمع بندی های خود به این نتیجه رسیده اند که جنگ توامان با لبنان و ایران طی 5 تا 10ماه آینده آغاز می شود ولی با این وجود به نظر نمی آید این ادعاها مبنای حقیقی داشته باشند حداقل این کاملا مشخص است که این کار از اسرائیل برنمی آید. بنابراین به نظر می رسد آنها در پی القای این توهم هستند که اقدام به عملیات ضد ایرانی مشترکاً از سوی آمریکا و رژیم صهیونیستی خواهد بود!
اما آیا میان سفر میچل به فلسطین اشغالی و طرح خانم کلینتون- موسوم به سپر دفاع هسته ای- و تهدیدات توامان آمریکا و اسرائیل رابطه ای وجود دارد یا همزمانی این موضوعات کاملا تصادفی است؟
ظاهر ماجرا حکایت از آن دارد که سفر میچل برای احیای بیانیه آناپولیس و واداشتن دو طرف اسرائیلی و فلسطینی به پیوستن به طرح آمریکا در خاورمیانه باشد. براساس بیانیه فوق از مجموع سرزمین های فلسطینی حداکثر 22درصد- 19درصد در کرانه و 3درصد در نوار غزه- به حدود 10میلیون فلسطینی واگذار می شود و 78 درصد در اختیار حداکثر 5/4میلیون یهودی قرار می گیرد تا دو کشور فلسطینی و اسرائیلی در سرزمین های اشغالی به وجود آید. در عین حال اسرائیل برای اجرای این بیانیه روی خلع سلاح دائمی فلسطینی ها- و فقدان ارتش- و نیز یهودی کردن مطلق سرزمین های 1948- یعنی 78درصد- که به معنای راندن حدود 5/1میلیون فلسطینی ساکن در سرزمین های 1948و بیکار شدن آنان و نیز تاراج همه دارایی شان است، تاکید دارد. بر این اساس برخلاف جار و جنجال هایی که این روزها شاهد آن هستیم مشکل اصلی این طرح نپذیرفتن طرف فلسطینی است نه عدم تمکین طرف اسرائیلی. در این میان آمریکایی ها با کشاندن پای مقامات سیاسی ومذهبی مصر و عربستان به این ماجرا تلاش کرده اند تا موضوع را پایان یافته معرفی نمایند اما کاملا واضح است که این صحنه سازی ها راه به جایی نمی برد و مخالفت جبهه ایران برای برهم زدن آن کفایت می کند. از این منظر ایران باید به نوعی سرگرم شود تا از تاثیرگذاری بر تحولات منطقه ای باز بماند.
استراتژیست های اسرائیلی و آمریکایی طرح «سرگرم کردن» ایران را دنبال کرده و هرکدام پرده ای را به نمایش گذاشته اند افزایش شدید تحرکات آمریکایی ها و صهیونیست ها پس از بلوای یک ماه اخیر ایران به خوبی از موقع شناسی آمریکایی ها خبر می دهد. در این دوران اوباما یک سفر به روسیه، عربستان، اردن و مصر داشته، وزیر امور خارجه آمریکا دو سفر به کشورهای عربی داشته، رابرت گیتس وزیر دفاع سه سفر داشته و دیروز جرج میچل برای سومین بار طی یک ماه اخیر به منطقه خاورمیانه آمده و قرار است امروز دو مقام دیگر آمریکایی- رابرت گیتس و جیم جونز- به منطقه سفر نمایند. این مسایل به هیچ وجه عادی نیستند کما اینکه در این زمان آمریکایی ها از یک سو از تجهیز کشورهای عربی به امکانات هسته ای در مقابل برنامه هسته ای ایران خبر داده اند و از سوی دیگر مبالغ جدیدی که رقم اعلامی آن- 30 میلیون دلار است- را در مجلس سنا به تصویب رسانده اند تا در اختیار تبلیغاتی قرار گیرد که ناامن کردن محیط ذهنی و عینی ایران را در دستور کار خود دارند.
پروژه سرگرم کردن ایران عمدتاً با هدف بازسازی قدرت از دست رفته آمریکا در خاورمیانه دنبال می شود. آنان فلسطین، لبنان، سوریه، عراق و افغانستان را تحت برنامه شدید قرار داده اند تا از پیشروی جنبش اسلام گرایی در منطقه جلوگیری نمایند. با نگاه به رفت و آمد پی در پی آمریکایی ها می توان به خوبی دریافت که آمریکا بخش عمده ای از انرژی دیپلماسی خارجی خود را روی این منطقه متمرکز کرده است. آنان در این راه از ادبیات به ظاهر متناقضی استفاده می کنند. از یک سو گفته می شود بدون ایران نمی توان هیچ پرونده ای را در خاورمیانه به سرانجام رساند و از سوی دیگر آشکارا از براندازی جمهوری اسلامی حمایت می شود معنای این عبارات ظاهراً متناقض این است که با وجود ایران فعلی نمی توان بر خاورمیانه تسلط یافت پس باید این کشور را حذف کرد.
حوادث هفته های اخیر ایران امید زیادی را برای آمریکایی ها ایجاد کرده است. آنان معتقد شده اند که می توانند با طیفی از «مسئولان سابق ایران»، جمهوری اسلامی را منزوی نمایند. عدم موضعگیری صریح «چهره های سابق ایران» علیه ورود قدرت های خارجی به «مناسبات داخلی ایران» دشمنان را به تجری واداشته است.
اما این تنها بخشی از پروژه سرگرم سازی جمهوری اسلامی است. طرح کلینتون و تهدیدات امنیتی علیه ایران بخش های دیگری از این پروژه به حساب می آید. از نظر آمریکا و بعضی از تئوری پردازان جریان اصلاحات «هر تهدید خارجی علیه نظام یک فرصت خوب برای اصلاح طلبان به حساب می آید» کما اینکه هر تهدید داخلی علیه اصول و مبانی نظام یک فرصت خوب برای چپاولگران بین المللی است.
سفر مشترک میچل، گیتس و جونز به خاورمیانه اهمیت ویژه خاورمیانه را برای آمریکایی ها به نمایش می گذارد. این سفرها البته در حکم بازدید از مانورها و تهیه گزارش پیشرفت کار است وگرنه گروههای مزدور با جدیت و شدت وظایف خود را انجام می دهند.
آمریکایی ها از یک سو فضای خاورمیانه را صددرصد امنیتی- آنهم به شدیدترین وجه آن که اشغالگری است- کرده اند و از سوی دیگر دائماً از تحرکات امنیتی ایران و نیروهای مرتبط با آن- حزب الله لبنان و...- سخن می گویند و خواستار کنار گذاشتن «نگاه امنیتی به خاورمیانه» از سوی ایران می شوند. آنان به خوبی می دانند که توانایی های اطلاعاتی و امنیتی یکی از وجوه ممتاز ایران است و در عین حال این را هم می دانند که بدون در نظر گرفتن ملاحظات امنیتی و اطلاعاتی نمی توان به مقابله با دشمن پرداخت.
آمریکایی ها به خوبی می دانند که هر گونه تحریک ضد امنیتی، ایران را به اقدامات متقابل سوق می دهد. در حالی که ایران بر جنبه صلح آمیز برنامه هسته ای خود تأکید می کند، آنان از تجهیز کشورهای عربی به فن آوری غیر صلح آمیز حرف می زنند و ایران را عملاً به تجدید نظر در سیاست هسته ای خود- انتقال از انرژی صلح آمیز به انرژی نظامی- فرا می خوانند تا از این طریق اقدامات سنگین نظامی خود در خاورمیانه را توجیه نمایند.
براین اساس باید گفت ما در شرایط فعلی با یک فرآیند پیچیده و در هم تنیده از توطئه هایی مواجه هستیم که برای به نتیجه رسیدن آن باید ایران سرگرم شود. اگر ایران واقعاً در محیط داخلی خود سرگرم شود بازوهای منطقه ای آن در امواج توطئه رها می شوند و آن گاه تضعیف آنان برای اسرائیل کار آسانی می شود. جالب این است که در ایام انتخابات شاهد بودیم بعضی از کاندیداها روی شکست سیاست خارجی ایران در دوره 4 سال اخیر تأکید می کردند. در حالی که بیشترین حجم موفقیت ایران در عرصه سیاست خارجی در طول 30 سال گذشته در این دولت بوده است و دشمنان به خوبی می دانند که ایستادگی دولت نهم در برابر آنها از پشتوانه قوی و مقتدرانه رهبری انقلاب برخوردار است و در ریاست و بدنه دولت خلاصه نمی شود که از آن بیم و هراس چندانی نداشته باشند.
پروژه سرگرم کردن ایران البته راه به جایی نمی برد چرا که انقلاب از مراحل کنونی که غیر قابل تصور نبوده، عبور می کند و تمرکز ایران روی سیاست خارجی دعواهای نازل کنونی را کنار می زند.
آفتاب یزد: نگذارید بیش از این ناامید شویم!
«نگذارید بیش از این ناامید شویم!»عنوان سرمقاله ی روزنامهی آفتاب یزد است که در آن میخوانید؛در شرایط فعلی، هم سکوت بسیار مشکل است و هم سخن گفتن. نمیتوان سکوت کرد زیرا سرمایهای که سابقه درخشان ایران و اسلام برای آن هزینه شده با خطر جدی مواجه است و به آسانی سخن نمیتوان گفت زیرا عدهای مایلند هر منتقدی را جاسوس، وابسته و کافر معرفی کنند. اما اکنون به نظر میرسد از میان دو سختی، بایستی متهم شدن توسط متهمان واقعی را به جان خرید و پس از توکل به خدا، به امید همراهی کسانی نشست که ظاهرا در جناح مقابل قرار دارند اما در حساسترین شرایط، مسلمانی و ایرانی بودن خود را در کنار پایبندی به آرمانهای واقعی انقلاب اسلامی نشان دادهاند.
پس از انتخابات 22خرداد، حوادثی به وقوع پیوست که برای هر ایرانی وطنپرست و پایبند به احکام الهی، تلخ و ناگوار بود. عدهای غصه میخوردند که چرا رویای برگزاری جشن پیروزی کاندیدای محبوب آنها، تعبیر نشد و به جای آن شاهد ابراز تردیدهای داخلی و خارجی نسبت به انتخابات بودند. در این طرف ماجرا هم کسانی از طیف اصلاحطلبان، غصهدار بودند که چرا تلاش آنها برای تشویق آرای خاموش به شرکت در انتخابات، نتیجهای برخلاف انتظار آنها به بار آورده است.
اما این غصه اولیه چندان طول نکشید. زیرا کشور و مردم با حوادثی مواجه شدند که نتیجه آن نگرانی تعدادی از خانوادهها و ریخته شدن خونهایی بود. دغدغه نسبت به این وضعیت، باعث شد که علاوه بر توصیههای همراه با اعتراض سران جبهه اصلاحات، عدهای از سرشناسان جناح اصولگرا هم تفاوت دیدگاه خویش با فراکسیون دولتی اصولگرایان را به نمایش بگذارند و از بیتوجهی به خواستههای معترضان انتخاباتی، انتقاد کنند. اما ظاهرا نه توصیه اصولگرایان به لزوم شنیدن سخن صدها هزار تظاهرکننده کارگر افتاد و نه اعتراض جدی اصلاحطلبان. نتیجه این بیتوجهی آن شد که هم اکنون همه شاهد آن هستند. امروز کار به جایی رسیده که دیگر کسی نمیتواند قتل یک جوان در جریان ناآرامیها را سناریونویسی خارجیها بنامد و با بیاعتنایی به داغ یک خانواده، نمک بر زخم آنها بپاشد. زیرا داغدار جدید حوادث اخیر، کسی است که حتی مدعیان سناریو بودن قتلهای قبلی برای تسلیت گویی به نزد او میروند، نایب رئیس مجلس به همین بهانه میگوید نگران سایر بازداشت شدگان هستیم، رئیس کمیسیون انرژی مجلس، بعضی برخوردهای اخیر را بدتر از برخورد با اسرا و منافقین میداند و فرزند نظریهپرداز انقلاب - شهید مطهری- خواستار شناسایی فوری و مجازات عامل قتل ناجوانمردانه محسن روحالامینی میشود.
البته داغ مرگ تعدادی از جوانان- از هر صنف و گروه- آن قدر سنگین است که سایر ابعاد حوادث اخیر را تحت الشعاع قرار میدهد. دولت استثنایی نهم هم هر روز اقداماتی انجام میدهد که شاید یکی از اهداف آن، تحت الشعاع قرار گرفتن حوادث مختلف و نگرانیهای بالقوه برای آینده باشد. اما دلسوزی نسبت به سرنوشت مقتولان و زندانیان، نبایستی موجب غفلت از موضوعی مهمتر یعنی سختی روزافزون اعتراض و انتقاد شود.
در چند هفته گذشته، به معترضان توصیه شده است که اعتراضات خود را از روشهای قانونی پیگیری کنند. این توصیهای عاقلانه است که در صورت پایبندی کامل کارگزاران حکومتی به قانون، بیشترین دستاوردها را با کمترین هزینهها به دنبال خواهد داشت. اما آیا واقعا این پایبندی وجود دارد؟ اگر پاسخ مثبت است چرا به معترضان اجازه نمیدهند که به استناد اصل 27 قانون اساسی، از حق اعتراض خود استفاده کنند و از آن بالاتر، چرا با معترضان، برخوردهایی صورت میگیرد که فریاد اصلیترین چهرههای جناح اصولگرا نیز بلند میشود؟
فضای امروز آنقدر پیچیده است که بعضی از نمایندگان سرشناس مجلس هم از شناسای عوامل اصلی شرایط فعلی اظهار عجز میکنند اما این وضعیت، چه از روی غفلت باشد و چه براساس برنامهای از پیش طراحی شده، نمیتوان تاثیر آن بر فضای نقد و اعتراض را نادیده گرفت. تداوم این شرایط، منجر به افزایش هزینه انتقاد خواهد شد که نتیجه اولیه آن قرار گرفتن کارگزاران حکومتی در حاشیه امنیت است که در سایه این امنیت آهنین بسیاری از کوتاهیها، ضعفهای مدیریتی و مفاسد موجود در ارکان حاکمیت با تاخیر افشا خواهد شد یا مجال افشا پیدا نخواهد کرد.
آنچه که در شرایط فعلی، ناامیدیها را بیشتر میکند آن است که حتی ظاهرا مورد اعتمادترین عناصر حکومتی نیز در صورت انتقاد از برخی عملکردها، با بدترین وضع ممکن جایگاه حکومتی خود را از دست میدهند. نگارنده هیچ قرابت فکری با وزیران معزول اطلاعات و ارشاد ندارد و حتی آنها را در به وجود آمدن شرایط فعلی، سهیم میداند اما وزیر اطلاعات کسی است که در 30 سال گذشته، در حساسترین مناصب اطلاعاتی، امنیتی و قضایی کشور حضور داشته و بسیاری از جریانات را هدایت کرده است. وزیر ارشاد نیز تا چهار سال پیش، مسئولیت فضاسازی رسانهای برای به کرسی نشستن تفکر احمدینژادی را به عهده داشته و پس از آن نیز گاه و بیگاه در مقام دفاع از عملکرد احمدینژاد، رقبا و منتقدان او را با چوب مهرورزی به شیوه دولت نهم، نوازش کرده است. اگر این دو نفر قادر نباشند در محیط بسته دولت، انتقاداتی را - آن هم براساس نظریه صریح مراجع تقلید و رهبری نظام- متوجه رئیس دولت کنند، پس چه کسی قادر به افشای کژیها و پلیدیهای احتمالی خواهد بود؟ سرنوشت معترضان خیابانی و منتقدان درون دولتی امروز در این نقطه با هم گره خورده است که برای هر دو گروه، انتقاد از عملکرد دولت، پرهزینه است.
آیا این تلقی، برای کشوری که قرار است در رتبه اول منطقه قرار گیرد ناامیدکننده و نگران کننده نیست؟ آنچه موجب نگرانی بیشتر در این زمینه میباشد رفتاری است که در حـوادث بعد از انتخابات، از برخی سران جناح اصولگرا سر زد و نقش آنها را تا حد یک سوپاپ اطمینان پایین آورد. اگــر اعــتــراضــات ظـاهـرا شـدیـداللحن اخیر و ابراز نگرانیهایی که در سه روز اخیر توسط چهرههای شاخص اصولگرا مطرح شده، با پافشاری و پیگیری جدی آنها، به تغییر شرایط فعلی منجر شود میتوان به کاهش نگرانیها امیدوار بود. اما اگر آنها بار دیگر در نقش سوپاپ اطمینان ظاهر شده باشند آن گاه این نگرانی یعنی پرهزینه بودن و شاید غیرقابل پیشبینی بودن هزینه انتقاد از رئیس دولت، به یک ناامیدی نهادینه در کشور تبدیل خواهد شد که تاثیر درازمدت آن، بر دلسوزان این ملک و ملت، پوشیده نیست.
رسالت:اوباما و سیاست تغییر
«اوباما و سیاست تغییر»عنوان سرمقالهی روزنامهی رسالت به قلم محمد کاظم انبارلویی است که در آن میخوانید؛سنای آمریکا در تازهترین اقدام ضدایرانی خود در یک حرکت آشکار برای حمایت از آشوبگران در ایران بودجهای 50 میلیون دلاری تصویب کرد. مقامات آمریکایی اکنون در حالی پیشنهاد گفتگو با ایران را پیگیری میکنند و از تغییر سیاستهای مخالفت جویانه سخن میگویند که آشکارا طی اقدامی مداخلهجویانه 50 میلیون دلار برای تداوم آشوب در تهران سرمایهگذاری میکنند.
اینگونه اقدامات طی سه دهه گذشته برای ملت ما پوشیده نبوده است و آنها را مهم نمیداند اما آنچه مهم است این است که این کمک 500 میلیون دلاری را در داخل و خارج کشور چه کسانی دریافت میکنند.
آنچه امروز مورد رصد ملت ما میباشد این است که دریافتکنندگان این کمکها قطعا خائن به دین ، کشور و نظام هستند، ملت همیشه به دنبال این بوده که فهرست دریافتکنندگان کمک از آمریکا را بداند و از آنها تبری بجوید.حوادث و رویدادهای ناگوار پس از اعلام نتایج انتخابات که به اردوکشی خیابانی کشید نشان میدهد که کل مبالغ بودجه دولت آمریکا در این کارها هزینه شده و نیاز به بودجه جدید است.وزارت اطلاعات ودستگاههای امنیتی کشور که با هوشمندی انقلاب مخملی زیر پوسته انتخابات را با کمک ملت خنثی کردند وظیفه خطیری در اطلاعرسانی این مهم دارند.
مردم ما امروز نیک میدانند سیاست واشنگتن در ارتباط با «تغییر»، رفتار خصومتآمیز و مداخلهجویانه آنان را در بر نمیگیرد بلکه منظور از این «تغییر» ، تغییر ساختار حکومت در ایران است.
اکنون که انتخابات پایان یافته و ملت ایران یک مشت 40 میلیونی به دهان آمریکا و رژیم صهیونیستی زده و یک دولت برخاسته از متن مردم با 24/5 میلیون رای قرار است با اقتدار تمام در برابر زیادهخواهی های استکبار جهانی بایستد باید هوشمندانه مراقب هزینه کرد 50 میلیون دلار اعتبار تصویب شده از سوی سنای آمریکا باشیم.
مطابق آنچه آنها گفتهاند بخشی از این بودجه اختصاص به گردانندگان تلویزیونها و رادیوهای فارسی زبان در خارج و نیز برخی همکاران رسانههای مکتوب آنها در داخل خواهد یافت.
طی روزهای اخیر برخی فعالان سیاسی وجود هر نوع کمک خارجی به آشوبها و یا دخالت خارجی در امر مخالفت آنها با نتایج انتخابات را انکار میکردند و آن را ساخته و پرداخته مقامات امنیتی برای توجیه برخوردشان تلقی میکردند.
خوب است آنها به این سوال پاسخ دهند که آیا آمریکاییها می خواهند این 50 میلیون دلار را به دریا یا کویر ایران برای تغییر ساختارهای قانونی کشور بریزند؟ بالاخره افرادی در داخل و خارج عمله این تغییر هستند که آن را دریافت کنند؟ پاسخ روشن است . نباید برای یافتن آن خیلی به خود فشار بیاوریم.
دنیای اقتصاد:جایگاه سرمایه اجتماعیدر توسعه
«جایگاه سرمایه اجتماعیدر توسعه»عنوان سرمقالهی روزنامهی دنیای اقتصاد به قلم ناصر یارمحمدیان است که در آن می خوانید؛اگر چه در تعریف سرمایه اجتماعی اجماع وجود ندارد، اما سرمایه اجتماعی را میتوان در چند مشخصه هنجارهای رسمی و غیررسمی، اعتماد عمومی و مشارکت اجتماعی خلاصه کرد. اعتماد مهمترین این فاکتورها است که به سه نوع، اعتماد درون اعضای خانواده، اعتماد میان مردم و اعتماد مردم به حاکمیت قابل تفکیک است. مطالعات متعدد نشان داده است که سرمایه اجتماعی با مشخصههای مذکور، اثر مثبت و معناداری بر کاهش هزینه مبادله، تولید و تسریع در رشد اقتصادی دارد و بهرهوری را در اقتصاد افزایش میدهد. از آنجا که عمده دلیل رشد پایین اقتصاد ایران به پایین بودن رشد بهرهوری باز میگردد، انباشت سرمایه اجتماعی مسالهای قابل توجه و وزندار است.
در مطالعهای که به رتبهبندی کشورها بر اساس شاخص سرمایه اجتماعی پرداخته است، در میان صدوپنجاهوپنج کشور، اقتصاد ایران در رتبه صدودهمین قرار دارد. این در حالی است که انتظار میرود سرمایه اجتماعی با توسعه اخلاق در جامعه افزایش یابد و به طور معناداری تحت تاثیر نهاد دین و مذهب قرار گیرد؛ اما مشکل از کجا است؟
از نظر رابرت پوتنام، نوع رفتار دولت تاثیر بهسزایی بر روند افزایشی و کاهشی سرمایه اجتماعی دارد؛ بهطوری که رویکرد شفافسازی در حکومتهای دموکراتیک موجب افزایش سرمایه اجتماعی و روند محافظهکارانه، موجب کاهش سرمایه اجتماعی میشود.
افزایش بهرهوری عوامل تولید از جمله مهمترین تاثیرات سرمایه اجتماعی بر مناسبات اقتصادی است و راز آن در کاهش هزینههای تولید و مبادلات اقتصادی نهفته است؛ زیرا در فضای پراز اعتماد، دیگر نیازی به هزینههای اضافی برای جلب اعتماد طرفین در مبادلات نیست و سرعت و سهولت مبادلات افزایش مییابد. همچنین تاثیر سرمایه اجتماعی بر افزایش سرمایهگذاری بخش خصوصی معنا دار است؛ زیرا با رعایت هنجارها و کاهش رفتارهای سودجویانه و فرصتطلبانه، انگیزه برای سرمایهگذاری افزایش مییابد.
در مقابل، عدم وجود سرمایه اجتماعی کافی میتواند منجر به خروج سرمایه از اقتصاد شود، همانگونه که حقوق مالکیت، فضای مناسبی برای سرمایهگذاری در تجهیزات تولید ایجاد میکند، سرمایه اجتماعی نیز فضای مناسبی را هم برای سرمایهگذاری فیزیکی و هم برای سرمایهگذاری انسانی فراهم میکند و افراد با داشتن اطمینان بیشتر از حقوق مالکیت فکری، اقدام به سرمایهگذاری میکنند و همچنین بازدهی بیشتری را برای تحصیلات و سرمایههای انسانی به همراه دارد. یکی از تاثیرات مهم دیگر، افزایش کارآیی سیاستها و تصمیمات دولت است. دولتها تا زمانی که نتوانند اعتماد مردم را کسب کنند، نمیتوانند سیاستهای اقتصادی موثری را به انجام برسانند. کارآیی سیاستهای دولت در بخش مالی و پولی اقتصاد به میزان اعتماد مردم به نهادهای سیاستگذار بستگی دارد، سرمایه اجتماعی با تامین اعتماد مردم به نهادها و سازمانهای دولتی، تاثیرگذاری تصمیمات و سیاستهای دولت را تامین میکند. در آخر بد نیست به تاثیر تخریبی ساختار نفتی اقتصاد ایران بر سرمایه اجتماعی اشارهای کرد. یکی از عوامل تولید سرمایه اجتماعی وابستگی دولت به مردم و مردم به مردم است.
دولت تا به مردم وابسته نباشد، خود را در موقعیت جلب اعتماد مردم نمیبیند؛ اما وجود درآمدهای نفتی باعث عدم وابستگی دولت به مردم شده است و همچنین مانع وابستگی قشر منتفع از درآمدهای نفتی به اقشار دیگر شده است. امید است مسوولان ابتدا با پیبردن به اهمیت مساله و سپس با شناخت و ریشه کن کردن عوامل مخرب تاثیرگذار بر سرمایه اجتماعی، موجبات انباشت بیشتر آن را فراهم کنند.
قدس: از مذاکره بدون پیش شرط تا تهدید قرن 21
«از مذاکره بدون پیش شرط تا تهدید قرن 21»عنوان سرمقالهی روزنامهی قدس به قلم غلامرضا قلندریان است که در آن میخوانید؛
هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه آمریکا، در مصاحبه با شبکه خبری «ان بی سی»، در مورد پرونده هسته ای ایران اظهار نموده است: «ایران حق ندارد سلاح هسته ای در اختیار داشته باشد؛ حق ندارد چرخه کامل سوخت هسته ای را با کنترل خودش در اختیار داشته باشد. ایران می تواند از مصارف صلح آمیز انرژی هسته ای استفاده کند. در این صورت امور بسیاری وجود دارد که ما با ایران می توانیم انجام دهیم».
جای تعجب است که خانم کلینتون به خود اجازه می دهد در خصوص برنامه هسته ای ایران با لحنی آمرانه صحبت کند. او باید به این درجه از خرد رسیده باشد که ادبیات مزبور در عرف دیپلماتیک فاقد وجاهت قانونی است و نمی تواند کشوری را که به عنوان یک بازیگر مستقل تاکنون تعهدات خویش را در قبال مقررات بین المللی با تعاملات جهانی خویش به اثبات رسانیده است، این گونه مورد خطاب قرار دهد.
ایران اسلامی فارغ از دغدغه مقامهای غربی، تاکنون بارها بر عدم انحراف سرمایه گذاری هسته ای خود تأکید و اذعان کرده است که سرمایه گذاری در حوزه سلاح هسته ای در دکترین ایران جایگاهی ندارد، زیرا در وهله نخست دستیابی به سلاحهای مخرب و کشتار جمعی منع فقهی دارد و از سوی دیگر استراتژی دفاعی ایران بر مبنای «دکترین جنگ نامتقارن» پایه گذاری گردیده است.
وزیر خارجه آمریکا در ادامه اظهاراتش، از پذیرش ایران دارای چرخه کامل سوخت، امتناع می ورزد.
اگر جمهوری اسلامی از داشتن چرخه سوخت محروم گردد و این مهم به کشورهای دیگر واگذار شود، استقلال کشور مخدوش و همکاری کشورهای دیگر با ایران در راستای تأمین سوخت هسته ای از یک مفهوم فنی به یک جایگاه امنیتی تبدیل خواهد شد تا از این رهگذر خواسته های نامشروعشان را تحمیل نمایند.
به همین دلیل جمهوری اسلامی بر داشتن چرخه سوخت در داخل کشور تاکید می نماید تا بتواند فعالیتهای صلح آمیز هسته ای را بر اساس نیازها و اقتضائاتش مدیریت کند.
گفتنی است، دموکراتها پس از به قدرت رسیدن تلاش کردند با اتخاذ مشی متفاوت، موضوع هسته ای ایران را هدایت کنند، به نحوی که اوباما در اظهارنظری در این زمینه می گوید: «من درک می کنم که ایران برای انرژی مصرفی خود به انرژی هسته ای نیازمند است و حق دارد از انرژی صلح آمیز هسته ای استفاده کند.» این در حالی است که جرج بوش پیش از این گفته بود ایران با توجه به داشتن ذخایر عظیم نفت و گاز، به انرژی هسته ای نیاز ندارد.
تجربه اندوزی از هشت سال ریاست جمهوری جرج بوش، به دولت اوباما ثابت کرد به کارگیری لفاظی های روانی- رسانه ای؛ مانند احتمال عملیاتی کردن سناریوی حمله نظامی و یا حمایت از تغییر رژیم، فقط می تواند بحرانهای آمریکا را در حوزه استراتژیک خاورمیانه افزایش دهد و استفاده از گفتمان زور در برابر ایران که از ظرفیتهای ژئواستراتژیکی و «نرم افزاری- سخت افزاری» قابل توجهی برخوردار است، نمی تواند گفتمان مناسبی برای تعامل با جمهوری اسلامی ایران باشد.
از سوی دیگر، مواضع مشحون از فراز و فرود اوباما و همکارانش، ایده رویکرد متمایز وی از سلف جمهوریخواهش را با حجمی از تردید مواجه کرده است.
بر کسی پوشیده نیست، مقامهای کاخ سفید اگر مصمم به تغییر مواضع در تعاملات هسته ای با ایران می باشند، باید دیدگاه های آنها از تبلور عینی در اظهارنظرها و اقدامها برخوردار باشد که پارادوکس رفتاری اوباما این موضوع را تأیید نمی کند.
لیدر نظام سلطه در حالی از مذاکره بدون پیش شرط سخن می گوید که همچنان بر پروژه ایران هراسی با ادعای تهدید ایران برای امنیت جهانی، تأکید می نماید. رئیس جمهور آمریکا در دیدار از مسکو ضمن اینکه ایران را در ردیف کره شمالی قرار داد، اذعان نمود که این دو کشور برای قرن 21 تهدید هستند. بررسی سخنان اوباما در قبال ایران از بدو ورود به کاخ سفید تاکنون، بیانگر مواضع شناور، ژله ای و ضد و نقیض وی می باشد. به سخن دیگر، خروجی اظهارات اوباما به شکل محتوایی استمرار ایده های جرج بوش می باشد، با این تفاوت که وی همان هدفها را در قالبی جدید و با لحنی متفاوت بیان می کند.
جمهوری اسلامی در اقدامی فراتر از تعهداتش در «ان پی تی» برای بر طرف کردن ابهامهای موجود، همکاری گسترده ای را با آژانس شروع نمود که تعلیق داوطلبانه یکی از مهمترین رفتارهای مورد نظر بود. این در حالی است که طرف مقابل با امنیتی نمودن فضای مذاکرات، روند گفتگوها را با کندی و بعضاً با بن بست روبرو ساخت. بدین ترتیب، هیچ دلیلی برای محروم کردن ایران از چرخه سوخت وجود ندارد و مصوباتی که در شورای حکام یا شورای امنیت درباره پرونده هسته ای ایران تصویب شده است، استناد قانونی ندارد.
طرف غربی باید بداند که نادیده گرفتن مسیر حقوقی و فنی این فرایند، نه تنها مشکلی را از آنها حل نمی کند بلکه بر پیچیدگی موضو ع بیش از پیش می افزاید. هجمه امنیتی و سیاسی به انرژی هسته ای ایران تاکنون نتوانسته مسیر احقاق حقوق ملت ایران را مسدود نماید و اگر چه روند پیشرفت را در برخی مواقع با کندی مواجه نموده، هیچ گاه آن را متوقف نکرده است.
دولتهای غربی نباید این مهم را فراموش کنند که 6 سال تلاش برای متوقف کردن پروژه هسته ای ایران بی نتیجه بوده، لذا شایسته است با احترام به حقوق ملتها، ضمن شناسایی حق آنان، از تخریب مسیر تعاملات دیپلماتیک بین کشورها پرهیز کنند.
رئیس جمهور آمریکا باید با عبرت از اسلاف خویش و شکستهای پی در پی استراتژیهای مقامهای آمریکایی در منطقه و جهان، از پیروی مواضع شکست خورده آنها بپرهیزد و تلاش کند با به رسمیت شناختن حق هسته ای جمهوری اسلامی، بر دیدگاه های هژمونیک شمال- جنوب مقامهای گذشته کاخ سفید خط بطلان کشیده و با اتخاذ گفتمان فرا آتلانتیکی، برای تسریع و تسهیل تعاملات هسته ای، فضای مناسبی را ترسیم نماید.
سیاست روز:نگاه رئیس جمهور به کجاست؟
«نگاه رئیس جمهور به کجاست؟»عنوان سرمقالهی روزنامهی سیاست روز به قلم سید یاسر سیاح است که در آن می خوانید؛ایران، کشوری با ظرفیتها و استعدادهای بالاست. در این حقیقت شکی نیست و مشارکت 40 میلیون نفر در انتخابات ریاست جمهوری بارزترین مصداق این حقیقت است.
مردمی که دارای ظرفیتهایی اینچنین بالا هستند، یقینا نخبگان و راهبرانی کارآمد، متفاوت، مخلص و البته کارآزموده را درون خود پرورش داده و میدهند. این حقیقت نیز مصداقهای فراوانی دارد. عدم انحراف مجریان امور در بدو پیروزی انقلاب اسلامی از مسیر انقلاب در شرایطی که یکایک راهبران و تئوریسینهای انقلاب ترور شدند شاهد خوبی بر این مدعاست. حتی وقتی دشمنان این آب و خاک برای حذف فیزیکی به سراغ مدیران اجرایی و حتی رئیس دولت رفتند نیز جانشینان آنها با تدبیر و البته از خودگذشتگی ، از مسیر انقلاب منحرف نشده و با گردن گرفتن کاستیها و دل سپردن بر اجماع عمومی و مشروعیت ناشی از آن با تمامی دشواریها قطار انقلاب را به ایستگاه 30 سالگی رساندهاند.
اما تمامی حقیقت شامل این موارد نیست. مردمی که با استعدادهای بالای خود همواره و در سختترین لحظات، تهدیدهای مبتلا به کشور را برای دولتمردان تبدیل به فرصت کردند امروز با چشمانی نگران وقایع غیر قابل توجیه روزهای اخیر را مینگرند. در این شرایط که دلایل چنین تکانههایی که به ساخت سیاسی و اجرایی کشور وارد میشود برای مردم و البته نخبگان شفاف نیست، موتور شایعه با حداکثر دور خود کار میکند و خلاقانه و مبتکرانه، پایههای درخت 30 ساله انقلاب را که برای به ثمر نشستن آن، عزیزترین عزیزان کشور فداکاریها کردهاند را به تیرهای تردیدافکنانه خود نشانه میرود.
از این حقیقت گریزی نیست که نجواهای در گوشی عامه، که ناشی از توجیهناپذیری وقایع اخیر است در آستانه تشکیل دهمین دولت پس از انقلاب، فداکاری دیگری را میطلبد. بیتردید در برابر این حقیقت لازم است که رئیس دولت از ظرفیتهای بیکران ملت و نخبگان آنها استفاده کرده و ضمن ارائه توضیح قانع کننده برای وقایع اخیر، تمامی ظرفیتهای نخبگان را با اقداماتی عملی ونه برخوردهایی حذفی به کار گیرد. آیا رئیسجمهور چشمان نگران تودههایی که بواسطه عدم توضیح شفاف وقایع اخیر، گزینهای جز نجوا کردن ندارند را میبیند؟