تلاش کارآگاهان شعبه 2 اداره آگاهی آن زمان برای آزادی لیلی کوچولو از چنگال آدمربایان بیش از 15 روز به طول انجامید و آنها بالاخره بعد از روزها و شبها تلاش و تحقیق موفق شدند آدمربایان را دستگیر و لیلی را به کانون گرم خانواده بازگرداندند. آنچه که در پی میخوانید برگی از این پرونده عجیب آدمربایی است.
اواخر خرداد ماه سال 1367 مرد میانسالی به همراه همسر جوانش سراسیمه به یکی از کلانتریهای شمال شهر تهران مراجعه و اعلام میکنند که دختر7سالهشان به نام لیلیجلوی یک مرکز آموزش زبان خارجی گم شده و هیچکس اطلاعی از او ندارد.
مادر لیلی در میان اشک و ناله به افسر نگهبان کلانتری میگوید: ساعت 5 بعدازظهر وقتی برای آوردن لیلی به جلوی مرکز آموزش زبان او مراجعه کردم متوجه شدم در مرکز نیست. وقتی از مسوولان آموزشگاه پرسیدم اظهار بیاطلاعی کردند. تمام اطراف مرکز آموزش را جستجو کردیم، اما کوچکترین اثری از او نیافتم. همان موقع به همسرم اطلاع دادم. ساعتی هم با او به خانه دوستان و آشنایان سر زدیم، اما هیچکس اطلاعی از لیلی نداشت.
وی افزود: دخترم هرگز بدون من جایی نمیرفت. او وقتی کلاسش تمام میشد جلوی در میایستاد تا من برسم.
افسر نگهبان کلانتری پرونده اولیه را تشکیل، عکسی از لیلی از آنها گرفت و به گشتیهای کلانتری اعلام کرد که در محدوده بخش به جستجو بپردازند.
پدر و مادر لیلی نیز آشفته و وحشتزده به خانه برگشتند. ساعت 12 شب مجددا آنها به کلانتری مراجعه و این بار در میان اشک و ناله اعلام کردند که یک نفر مرد با منزل آنها تماس گرفته و اعلام کرده دخترشان را ربوده و برای آزادی او درخواست20 میلیون تومان کرده است.
ماجرا وارد مرحله تازهای شد، بلافاصله موضوع به مراجع قضایی اعلام و دستور قاضی پرونده به اداره آگاهی ارجاع و کارآگاهان شعبه دو آگاهی مامور رسیدگی به پرونده ربوده شدن لیلی میشوند.
کارآگاهان در اولین مرحله با دستور مقام قضایی تلفن منزل پدر لیلی را کنترل و سپس به طور نامحسوس به تحقیق و بازجویی از پدر و مادر، خانواده، همسایگان و دوستان و آشنایان میشوند تا شاید از این طریق سرنخی به دست آورند. در این میان آموزشهای لازم به پدر و مادر لیلی درخصوص چگونگی پاسخگویی به تلفنهای احتمالی آدمربایان داده میشود.
ساعت 3 بعدازظهر مجددا آدمربایان با منزل پدر لیلی تماس گرفته و درخواست خود را تکرار میکنند. اینبار آنها با لحن شدیدی تهدید میکنند چنانچه پای پلیس به وسط کشیده شود، لیلی را خواهند کشت.
آدمربایان به سرعت تلفن را قطع میکنند. کارآگاهان با پیگیری تلفن متوجه میشوند که آدمربایان از تلفن همگانی استفاده کرده و برای این که محل تماس مشخص نشود، کلام را کوتاه کرده و خیلی زود تلفن را قطع کردند.
2 تن از کارآگاهان برای یافتن ردی از آدمربایان در خانه پدر لیلی مستقر میشوند. ساعت 8 شب مجددا آدمربایان تماس میگیرند. آنها اعلام میکنند که حال لیلی خوب است فقط بایستی پول تهیه شود. پدر لیلی طبق آموزشهایی که دیده بود اعلام میکند که در حال تهیه پول است. او اضافه میکند این مقدار پول بسیار زیاد است و وی در حال حاضر توان تهیه این مقدار پول را ندارد.
آدمربایان با بیتوجهی به این امر تهدید میکنند چنانچه پول تهیه نشود و در اختیار آنها قرار نگیرد لیلی را خواهند کشت و بعد هم به سرعت تلفن را قطع میکنند. بازهم سرعت عمل آدمربایان باعث میشود که محل دقیق تماس آنها مشخص نگردد.
کارآگاهان این بار از پدر لیلی میخواهند که اگر آدمربایان تماسگرفتند به آنها بگوید تا بعدازظهر پول را تهیه خواهد کرد.
ساعت 6 صبح روز بعد آدمربایان تماس میگیرند و اعلام میکنند فقط تا 24 ساعت دیگر لیلی را زنده نگه خواهند داشت و در این مدت بایستی 20 میلیون تومان به صورت طلا و یا پول نقد به آنها تحویل شود. پدر لیلی اعلام میکند که تا بعدازظهر پول را تهیه میکند.
ساعت 4 بعدازظهر آدمربایان مجددا تماس میگیرند. پدر لیلی طبق آموزش کارآگاهان اعلام مینماید که نیمی از پول را به صورت نقدی و سکه طلا تهیه کرده است و بیشتر از این هم نتوانسته در این فرصت کم تهیه کند.
آدمربایان میپذیرند و در ساعت 11 شب در منطقهای در شرق تهران قرار میگذارند که مادر لیلی به تنهایی پولها را داخل کیف دستی گذاشته و در کنار یک پارک منتظر بماند.
بلافاصله محل موردنظر که راه دررو زیادی داشت توسط کارآگاهان به محاصره درمیآید. ماموران در قالب رهگذر، کارگر شهرداری و... محل را تحتنظر میگیرند. مادر لیلی با چمدانی خالی در محل قرار حاضر میشود.
او تا ساعت یک نیمه شب هم منتظر میماند اما خبری از آدمربایان نمیشود. همان ساعت یکی از آدمربایان با منزل پدر لیلی تماس گرفته و با تهدید و ارعاب اعلام میکند که چون پلیس در جریان قرار گرفته قطعا لیلی را خواهند کشت و بعد هم تماس را قطع میکنند.
ساعت 8 صبح روز بعد آدمربایان در تماس مجدد اعلام میکنند که طبق قرار نمیبایستی پای پلیس بهمیان کشیده میشد. پدر لیلی منکر دخالت پلیس میشود. اما آدمربایان شواهدی را دال برحضور پلیس اعلام میکنند که پدر لیلی مجبور میشود بر این موضوع صحه بگذارد. ولی در عین حال اعلام میکند که دیگر هرگز نخواهد گذاشت پلیس در این موضوع دخالت کند. در این میان کارآگاهان با ردیابی تلفنها متوجه میشوند که تماسها از منطقه شرق تهران و تلفنهای همگانی است که آدمربایان هر بار از یک مکان تماس میگیرند همچنین آنها پی میبرند که به طور قطع آدمربایی توسط دو یا چند نفر انجام شده است که به طور حتم یک یا هر دو آنها شناخت کافی و کامل از خانواده لیلی دارند و از طرفی متوجه حضور پلیس در محل و منزل پدر لیلی شدهاند. بنابراین آنها بهطور قطع منزل پدر لیلی را زیرنظر دارند.
کارآگاهان برای این که کوچکترین ردی از خود و چگونگی دخالت در ماجرا برجای نگذارند، حضور خود را کاملا نامحسوس کرده و طوری وانمود میکنند که اصلا آنها ماجرا را به حال خود رها کردهاند.
در این میان متاسفانه تماس آدمربایان نیز برای چندروز قطع میشود. درست روز دهم آدمربایان تماس گرفته و درخواست خود را تکرار میکنند. آنها این بار بشدت تهدید میکنند، اگر متوجه حضور پلیس شوند لیلی را خواهند کشت. ضمن این که مبلغ درخواستی را همان 20 میلیون تومان عنوان میکنند.
پدر لیلی فقط سکوت میکند و درخواست آنها را میپذیرد.
آدمربایان روز بعد در یک مکالمه کوتاه تلفنی به پدر لیلی میگویند، پولها را آماده کن تا قرار بگذاریم.
پدر لیلی طبق توصیههای کارآگاهان اینبار به طور جد از آنها میخواهد که دلیلی مبنی بر زنده بودن دخترشان ذکر کنند.
آدمربایان در تماسهای بعدی تکیه کلامهایی از لیلی ذکر میکنند. ضمن این که، نوار صدای ضبط شده او را از پشت تلفن پخش میکنند. همین تماسها اولین سرنخ را به کارآگاهان میدهد آنها مطمئن میشوند که تمامی تماسها از دو یا سه خیابان منطقه شرق تهران است. از طرفی کارآگاهان در تحقیقاتی که انجام میدهند به یکی از آشنایان پدر لیلی که قبلا هم سابقهدار بوده مظنون شده و او را تحت نظر قرار میدهند.
اما هیچ نتیجهای حاصل نمیشود. کارآگاهان پی میبرند که وی هیچ نقشی در این آدمربایی نداشته است، تنها امید کارآگاهان به تحت نظر قرار دادن باجههای تلفن در بخشی از منطقه شرق تهران بود.
تعداد زیادی از کارآگاهان 24 ساعته و به طور نامحسوسی باجههای تلفن منطقه را تحتنظر قرار میدهند.
درست در روز پانزدهم ربوده شدن لیلی تلاش بیوقفه و شبانهروزی کارآگاهان نتیجه میدهد. در حالی که دو تن از کارآگاهان به صورت دورهگرد در اطراف یک باجه تلفن در کنار پارکی پرسه میزدند متوجه مرد جوانی شدند که در حال تلفن زدن است. این مرد بر روی دهانی تلفن پارچهای را گذاشته بود که ظن کارآگاهان را برانگیخت. در همان موقع هم از طریق بیسیم به آنها اعلام شد که آدمربا تماس گرفته است.
کارآگاهان بلافاصله باجه را تحت محاصره قرار میدهند. درست زمانی که مرد جوان گوشی را در تلفن همگانی روی دستگاه میگذارد از طریق بیسیم اطلاع مییابند که ارتباط آدمربا نیز قطع شد.
کارآگاهان در یک عملیات ضربتی بلافاصله مرد جوان را دستگیر میکنند.
مرد جوان که موتورسیکلت همراه داشت به صراحت اعلام میکند که هیچ نقشی در آدمربایی نداشته است اما تن صدای او برای کارآگاهان بسیار شکبرانگیز میشود. بلافاصله وی به نام هوشنگ به اداره آگاهی انتقال و مورد بازجویی قرار میگیرد. هوشنگ سرسختانه مقاومت میکند. بازجویی تا نزدیکی صبح ادامه پیدا میکند و درست در زمانی که اذان در شهر طنینافکن میشود، هوشنگ به ربودن لیلی کوچولو اعتراف میکند و به کارآگاهان میگوید که او را در خانهای در شرق تهران پنهان کرده است.
کارآگاهان بلافاصله به آدرسی که هوشنگ داده بود مراجعه و در خانه قدیمی جسم بیجان لیلی را که به علت ضعف جسمانی و ناراحتی روحی به حالت بیهوشی بود، پیدا میکنند. در آن خانه همچنین زن جوانی به نام فرح دستگیر میشود.
لیلی کوچولو تحویل خانواده میشود و هوشنگ و فرح نیز به جرم سرقت و آدمربایی راهی زندان میشوند تا به سزای اعمال خود برسند.
کارآگاهان در بازجوییهای بعدی پی میبرند که فرح ماهها پیش چند روزی به عنوان مستخدم در خانه لیلی کار میکرده و کاملا به خانواده او اشراف داشته است. ضمن این که خانه یکی از اقوامشان هم در همان نزدیکی بوده و لذا در جریان رفت و آمدهای پلیس در روزهای اول گم شدن لیلی بوده است.
حمید موفق