حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
سـلام شـتـرگـاوپـلنگیها! حال و احوال چطور است؟ ترانه از ارومیه برای ما نامهای نوشته و در آن دربـاره مـشـکـلاتـش بـا خـواهـر بـزرگترش حرف زده اسـت. خـواهـری کـه بـه گـفـتـه تـرانـه خـیلی در کارهای شخصی او دخالت میکند و میخواهد انـتـقــام تـمـام آرزوهـای بـرآورده نـشـدهاش را از او بگیرد. ترانه عزیز، با چنین کلماتی مشخص است تـــو دربـــاره خـــواهــرت چــه فـکــری مــیکـنــی. ایــن موضعگیری به نظر من صحیح نیست. حتی اگر حــق بــا تــو بــاشـد. نـه بـه خـاطـر ایـن کـه او خـواهـر بزرگتر است و این حرفها، بلکه به این خاطر که تو اگر واقعا معتقدی از او منطقی تر هستی باید بفهمی که او این حرفها را به چه علت میزند. از کـجـا مـطـمـئـنـی کـه قصد دلسوزی و نگرانی برای خواهر کوچکتر نیست؟ از کجا میدانی او دلش میخواهد با تو یک ارتباط خوب داشته باشد ولی راه ارتـباط برقرار کردن را بلد نیست؟ به نظر من یک جورهایی داری یک طرفه به قاضی میروی. حتی اگر علت اصلی همه کارهای او حسادت هم بـاشـد این تویی که باید به او نشاندهی هیچ چیز برتری از او نداری. شاید خود تو روی تمایزها و تـفــاوتهـا آنـقـدر اصـرار کـردهای کـه او بـه چـنـیـن حسی رسیده است. به هر حال میخواهم بگویم شاید بهتر باشد یکبار کاملا دوستانه و خواهرانه بـا هـم حـرف بـزنـید و ببیند مشکلات از کجا آب میخورد. یادت باشد کافی است او ازدواج کند یا تــو بــه دانـشـگــاه در شـهـری دیـگـر بـروی آن وقـت مـیفـهمی که چقدر دوستش داری و در بسیاری مواقع چقدر به او محتاجی. اگر او تلخی میکند تو صبوری کن. باور کن کار سختی نیست. گذشت کــردن و چـشــم پــوشـیـدن گـاهـی اوقـات واقـعـا در زندگی لازم است. چرا بر فرض این که رفتار او واقــعــا آزاردهـنــده و نــاراحــتکـنـنــده اســت، دلــت میخواهد تو هم مثل او شوی؟ چرا میخواهی با او مـقـابـلـه بـه مـثـل کنی؟ مگر محیط خانه و رابطه خواهرانه میدان جنگ و دعوا است که مدام به فکر انتقام گرفتن از او هستی؟ به هرحال مطمئن باش که بعدا حسرت این روزها را میخوری. امیدوارم هر چه زودتر مشکلت با این خواهر بزرگتر حل شود و ما را هم بیخبر نگذاری.
خـب، طـبـق معمول تا نگاه میکنی وقت رفتن است... ما هم رفتیم. پس تا هفته بعد درود و بدرود.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....