درباره فیلم «هفت»

مورد عجیب دیوید فینچر

در دهه هشتاد میلادی، هم‌زمان با رونق تجاری فیلم‌های ورزشی و شکل‌گیری ستاره‌هایی مثل راکی (سیلوستر استالون) و رمبو و آرنولد و... سینما بیش از همیشه از خاستگاه خود دور شد. درواقع می‌توان گفت مدلی از فیلمسازی باب شد که پیش از این فقط جزیی از حداقل‌ها بود. مثلاً در هیچ دوره‌ای خاطرمان نیست که فیلمسازان چنین اقبالی نسبت به مقوله ورزش نشان دهند؛ به همین دلیل، آثار شاخص دهه 80 نیز در محاق ماندند.
کد خبر: ۲۶۷۲۱۹

کیشلوفسکی با «10 فرمان»، مارتین اسکورسیزی با «گاو خشمگین» و ویم وندرس با «پاریس تگزاس» در حقیقت مقابل این موج ایستادند، اما ارقام فروش «ایندیانا جونز»ها، «راکی»‌ها و «رمبو»ها به حدی بود که آنان اصلا به چشم نمی‌آمدند. به همین خاطر منتقدان آن زمان، سینمای آمریکا را رو به افول ارزیابی می‌کردند و این افول تأثیر زیادی بر سینمای اروپا نیز داشت. اما در دهه 90 ورق برگشت. ساخته شدن فیلم‌هایی چون «دراکولای برام‌استوکر» ساخته فرانسیس فورد کاپولا و «پل‌های مدیسن کانتی» اثر کلینت ایستوود باعث شد تا فیلمسازان قدیمی‌تر و صاحب‌نام‌تر شرایط را برای کار مهیا ببینند و بار دیگر همان تأثیرگذاری را داشته باشند که در دهه 70 داشتند. در کنار افرادی مانند کاپولا، برایان دی پالما، اسکورسیزی، رابرت آلتمن، وودی آلن و سیدنی پولاک، جوانانی نیز از راه رسیدند که پر انگیزه بودند و نگاه تازه‌شان به سینما باعث شد سینمای جهان در دهه 90 جان تازه‌ای بگیرد. فیلمسازانی چون جیم جارموش، برادران کوئن، مایک لی، استیون سودربرگ، دیوید لینچ، کوئنتین تارانتینو، هال هارتلی، مایکل مان، کریستوفر نولان، تاکشی کیتانو، عباس کیارستمی، هو سیائوسین، لارس فن تریه و تام تیکور. در میان این فیلمسازان خلاق و ارزشمند، نام دیگری هم هست که سخت می‌توان از کنارش بی‌تفاوت عبور کرد؛ دیوید فینچر.

دیوید فینچر پیش از کارگردانی «هفت»، «بیگانه» را ساخت که ادامه‌ای بود بر آثار ریدلی اسکات و جیمز کامرون. فینچر پیش از کارگردانی سینما و حتی پس از ساختن «بیگانه» در عرصه ساخت کلیپ برای برخی خوانندگان فعالیت می‌کرد. تا پیش از کارگردانی «هفت»، فینچر با فیلم «بیگانه» نشان داده بود که استعداد تازه‌ای در سینما است، اما پس از کارگردانی «هفت» نام خود را بیش از اینها سر زبان‌ها انداخت؛ دیگر فینچر یک استعداد نبود بلکه یکی از کارگردان‌های بزرگ و زنده دنیا بود. «هفت» در نیمه دهه 90 ساخته شد، یعنی سال 1995. در همان سال سینمای جهان شاهد فیلم‌های معتبر بسیاری بود اما «هفت» توانست هم نظر منتقدان را جلب کند و هم برای مردم عادی جذابیت‌آفرینی کند. عوامل بسیاری در موفقیت این فیلم نقش داشتند؛ به طوری که فینچر پس از آن و با ساخت فیلم‌هایی چون «بازی»، «باشگاه مشت‌زنی»، «اتاق وحشت»، «زودیاک» و «مورد عجیب بنجامین باتن» تاکنون نتوانسته این موفقیت را تکرار کند. صحبت راجع‌به «هفت» و بررسی آن در میان آثار بعدی فینچر این حسن را دارد که هم باب تازه‌ای را در سینمای نوین جهان می‌گشاید و نیز خیال‌مان راحت است؛ از آن رو که بینندگان ایرانی این فیلم‌ها را در طول این سال‌ها در تلویزیون و سینما دیده‌اند و هر نوع بحثی بیراه نیست؛ یعنی درباره فیلم‌هایی نیست که جز عده‌ای خاص امکان دیدن‌شان برای دیگران فراهم نیست.

چهار فیلم «بیگانه»، «هفت»، «بازی» و «باشگاه مشت‌زنی» دوره‌ای از کارنامه دیوید فینچر را شامل می‌شود و فیلم‌های «اتاق وحشت»، «زودیاک» و «مورد عجیب بنجامین باتن» دوره‌ای تازه و متفاوت. «هفت» بی‌گمان مؤثرترین اثر فینچر در هر 2 دوره است. فینچر برای ساخت این فیلم از عناصر سینمای تجاری آمریکا استفاده کرد؛ براد پیت، ستاره سینمای هالیوود تا آن‌ زمان فیلم مهمی مثل «هفت» را در کارنامه‌اش نداشت. در کنار او گوئینت پالترو در یکی از نخستین تجربیاتش نقش زنی آسیب‌پذیر را ایفا کرد. مورگان فریمن و کوین اسپیسی هم دو چهره شاخصی بودند با تجربیات بسیار بازی در فیلم‌های کارگردانان بزرگ. «هفت» در کلیت، فیلمی از جنس آثار هنری اروپا نیست؛ حتی شبیه فیلم‌های هنری فیلمسازان مستقل آمریکا هم نیست. اثری نسبتا پرخرج با حضور بازیگران مطرح و با در نظر گرفتن سلیقه عام در رعایت قصه‌ای جذاب و موقعیت‌های هیجان‌انگیز؛ پس فینچر مدعی سینمایی از جنس آلتمن نیست و شباهتش بیشتر به سینمای اسکورسیزی نزدیک است. یکی از مهم‌ترین عوامل تمایز این دو نوع سینما، موضوع و قصه است. شیوه قصه‌گویی آلتمن در «گاسفورد پارک» را مقایسه کنید با «دارودسته‌های نیویورکی» اسکورسیزی. سوای این که آلتمن و اسکورسیزی به عنوان 2 استاد بزرگ سینما چه سهمی از هنر سینما برده‌اند و منتقدان درباره‌شان چه می‌گویند، باید قبول کرد که برخی فیلمسازان در اوج استادی، فیلم‌هایشان را برای تعدادی مخاطب معدود می‌سازند. در سینمای آمریکا که در آن گیشه و ابعاد صنعتی این حرفه حرف اول و آخر را می‌زند، ملاک قضاوت درباره فیلمسازان با سینمای اروپا تفاوت دارد. مثلاً اینگمار برگمان در سال‌های اوج فیلمسازی‌اش بی‌آن‌که نگران نحوه ساخت و نمایش فیلم‌هایش باشد، کار می‌کرد. امروز مهم نیست که «پرسونا» و «توت‌فرنگی‌های وحشی» چه اندازه فروش کرده‌اند، چون مقدار فروش این فیلم‌ها، تأثیری در ادامه فعالیت کارگردانش نداشت اما در سینمای آمریکا و با دقت در مسیری که فیلمسازان بزرگی مثل فرانک کاپرا، جان فورد و آلفرد هیچکاک به‌عنوان استادان مسلم این عرصه، می‌فهمیم که موفقیت یا عدم موفقیت تجاری فیلم‌های این بزرگان تاثیر بسیاری در آینده حرفه‌ای‌شان داشته است. این، بیش از آن‌که فضیلت سینمای کشوری بر کشوری خاص باشد، ویژگی اساسی صنعت سینمای آمریکاست. فینچر با درک دقیق این موضوع، ادامه همین روش را پی گرفت. درست که نوآوری‌های او و برخی هم‌نسلانش نقش موثری در احیای سینمای آمریکا داشته، اما ماهیت و اساس کار یکسان است. اگر فینچر از بازیگری گزیده‌کار و روشنفکر چون کوین اسپیسی در «هفت» استفاده می‌کند، داریوش خنجی را به عنوان یک فیلمبردار شاخص آثار هنری دعوت به کار می‌کند و هوارد شور برای فیلمش موسیقی می‌سازد، از آنان دقیقاً در خدمت همان هدفی استفاده می‌کند که از پیش معلوم است؛ جذب مخاطب و سپس بیان حرفی تازه.

ساختار روایی «هفت» و میزانسن کارگردان با کمک فیلمبردار و تدوینگرش، متکی بر الگوی کلیپ‌های تلویزیونی است. فینچر با پیشینه‌اش در این عرصه، سبک تازه‌ای از قصه‌گویی را وارد سینما کرد. در این ساختار، ریتم یک عامل تعیین‌کننده است. در قصه «هفت» شاهد قتل‌های فجیعی هستیم که دو پلیس قهرمان قصه را درگیر و سرگردان کرده است. هر کدام از این قتل‌ها و ماجراهایشان یک بخش فیلم را شامل می‌شوند و در کنار قصه‌های فرعی دیگر، اثری پر و پیمان می‌سازند. مثلا تاکید بر این که یکی از این دو پلیس تازه‌کار است و دیگری آخرین روزهای کارش را سپری می‌کند یا این که قاتل بر مبنای اصول و عقایدی خاص دست به جنایت می‌زند، همه اینها باعث می‌شوند تا تماشاگر حتی لحظه‌ای نتواند موقع دیدن فیلم پلک بزند. همچنین رعایت اصل غافلگیری، بهره بردن از الگوهای اصیل فیلم‌هایی درباره قاتلان زنجیره‌ای و آثار پلیسی و هماهنگ کردن هر نوع ایده و روش تازه‌ای با این الگوها، راز موفقیت فیلم‌هایی از جنس «هفت» است.

پس از «هفت» موقعیت تک‌تک بازیگرانش تغییر کرد. براد پیت که تا آن زمان ایفاگر نقش‌های معمولی در فیلم‌های متوسط سینمای آمریکا بود به یکباره جایگاه یک بازیگر معتبر را پیدا کرد و همکاری‌اش با کارگردان در فیلم‌های دیگر فینچر مثل «باشگاه مشت‌زنی» و «مورد عجیب بنجامین باتن» هم ادامه پیدا کرد. گوئینت پالترو اگر چه نقش‌آفرینی خیره‌کننده‌ای در «هفت» نداشت (به دلیل کم‌اهمیت بودن نقش‌اش) اما همین فیلم جایگاه او را تا حد یک ستاره بالا برد. «هفت» مقدمه‌ای شد برای کوین اسپیسی تا در آثار بزرگ دیگری چون «زیبای آمریکایی» هم بازی کند و مورگان فریمن هم بدون تردید یکی از مهم‌ترین نقش‌های عمرش را در فیلم دیوید فینچر بازی کرد.

امان جلیلیان

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها