یک ویژگی مهم و الزامی برای هر تیم، برنامهریزی براساس نوع داشتههای خود است. درست است که هر بازیکنی موظف است خودش را در قالب کارهای گروهی تیمش و آنچه برای او مقرر داشتهاند، بگنجاند؛ اما اگر کادر فنی هر تیمی نوعی برنامه نریزد که با کیفیات فنی بازیکنانش همخوانی داشته باشد، این نشانه عقل و درایت نخواهد بود.
با این که در یکی دو سال اخیر راجع به شایستگی نسلی که به جانشینی بزرگان باید در میدانهای ملی پایداری و هنرنمایی کند، حرفهای زیادی گفته شده است و در لیاقت فنی برخی از آنها تردیدی هم وجود ندارد، ولی این یک حقیقت است که استعداد بالقوه بازیکنان این نسل کمتر از مهارتهای نسلی است که پیش از آنها انجام وظیفه میکردند و اسم شماری از شاخصترین آنها را در ارتباط با بازنشستگی ملیشان در ابتدای مطلب آوردیم. در این نسل جوانتر، امثال خلعتبری، اشجاری، رضایی، نوری، سید صالحی و جمشیدیان خودنمایی میکنند. رضایی تا قبل از نزول اخیرش واقعا خوب کار کرده بود و اشجاری در پیستون چپ، کم نقص جلوه کرده و خلعتبری در بیشتر روزها بر بازیهای تیم ملی اثر مثبت گذاشته است. با وجود این قیاس کیفیات برتر این نسل با ویژگیهای نسل قبلی کفه ترازو را به سود نسل فعلی سنگینتر نمیکند و اوصاف نسلی که از اواسط دهه 1990 در فوتبال ملی سربرآورد، اواخر آن دهه شکوفا شد و به درخشش خود در دهه جاری استمرار بخشید، به لحاظ غنا و قوت بر نسل فعلی کاملا میچربد. این چیزی است که دقت در بازیهای تیم ملی ظرف یکی دو سال اخیر آن را عیان کرده، بنابراین به کاری مهم، دقیق و پیگیر برای ارتقا بخشیدن به آنها نیاز است و در غیر این صورت ضایعات و خسران وارده به تیم ملی بیشتر خواهد شد. رفتن تدریجی ستارههای تیمملی، این تیم را به درجات پایینتر تنزل خواهد داد.
صعود قطعی است، اما...
ایران در دور مقدماتی جام ملتهای آسیا 2011 با تیمهای اردن، تایلند و سنگاپور همگروه است و از هر یک از دستههای پنجگانه 2 تیم بالا میروند و با این حساب راه صعود روی تیم ما بسته نیست و ایران را میتوان از حالا یکی از دو صعودکننده گروه دانست. با این که تیم ملی در 2 دیدار نخست خود 2 امتیاز (حاصل از تساوی بدون گل در زمین تایلند) را از دست داده و به رغم برد خانگی قاطع در برابر سنگاپور بیشتر از 4 امتیاز ندارد و دیدارهای رفت و برگشت خود با اردن را هم انجام نداده اما بعید است از چنین گروهی بالا نیاید، بنابراین میدانهای مقدماتی این جام نمیتواند محلی برای ارزیابی حقیقی توان نفرات گفته شده باشد و به عرصههای مهمتری از این دست نیاز است.
با این حال آیا تضمینی وجود دارد که با نسل خلعتبری و اشجاری و با کمک باقیماندههای نسلقبلی (مانند نصرتی) و بهترینهای نسل میانه (مثل نکونام و شجاعی) بتوان به سطوح و درجاتی رسید که با نسلهای قبلی بدان نایل شده بودیم؟ اوج بالندگی نسل قبلی در مسابقههای جام ملتهای آسیا1996، سپس صعود پر سر و صدا به جام جهانی 98، آنگاه درخشش (ولو ناتمام مانده) در جام ملتهای آسیا 2000، فتح بازیهای آسیایی 2002 و در نهایت در جریان راهیابی به جام جهانی 2006 رویت شد، نسلی که هم فنی و باهوش بود و هم راه دوندگی و کوشش هر چه بیشتر را میشناخت و کم نمیآورد.
از اروپا به امارات
انتقال چند مهره برجسته آن نسل به کشورهای اروپایی و بویژه آلمان و شاغل شدن دایی، خداداد و باقری و سپس مهدویکیا و هاشمیان در آلمان و دیرپایی کیا و هاشمیان در آن سفر اروپایی (آنها هنوز هم در آلمان به سر میبرند) خواهناخواه به آنان و تیم ملی غنا و کلاسی بخشید که نسل جدید فعلی به سبب در اختیار نداشتن چنین امکانی فاقد آن است. بحثی نیست که تکنیک ذاتی خلعتبری برای به هم ریختن هر خط دفاعی کفایت میکند، ولی تا زمانی که وی مثل شجاعی در اروپا ساکن نشود و هر هفته آنجا بازی نکند، ناکامورای جدیدی تحویل فوتبال ما نخواهد شد. در عصری که لژیونرهای ما بیشتر به لیگ متوسط و گاه تاسفبرانگیز امارات کوچ کرده و از حضور و کار در اروپا بازماندهاند، بدیهی است که نتوان به همان بالندگی و اوجی چشم دوخت که 10 سال پیش در اوجگیری سفر لژیونرهای ما به بوندسلیگا (و ایتالیا و یونان) میشد به آن امید بست و دست یافتنی به نظر میرسید و اینک دور از مشت ماست.
افشین قطبی که به حکم فدراسیون فوتبال ایران در پست سرمربیگری تیم ملی ابقا شده نهتنها مثل اسلاف خود با مشکل فقدان برنامههای تدارکاتی و حریفان دستگرمی ایدهآلی برای تیم خود مواجه است، این تضمین و دلخوشی را هم ندارد که با یک نسل فوقالعاده سر و کله بزند. هیچ کس نمیتواند و نباید ارزشهای فنی نسل فعلی را منکر شود و حتی هادی عقیلی نیز هنوز به مرز 30 سال نرسیده است، اما هم اسباب و اثاث بزرگی و درخششی که اینک در اختیار ملیپوشان ماست، اندکتر از چیزی است که در اختیار نسل دایی بود (باشگاههای اروپایی به اندازه گذشته مایل به استخدام نفرات ما نیستند) و نه خود این بازیکنان استمرار و حالات ویژه و توان ذاتی نسل مهدویکیا و هاشمیان را دارند و به لحاظ فنی و فردی از آنها پایینتر هستند.
قلب شیر
حاصل کار شکلگیری تیم ملی است که از این پس بارزترین نمادهای 10 سال اخیر خود را نخواهد داشت و اگر نکونام و شجاعی را نادیده بگیریم فاقد ستارههای بینالمللی است و حتی در کادر مربیگری خود افرادی را ندارد که در امر جوانگرایی به اندازه مایلیکهن و دایی، شجاع و به لحاظ طراحی تاکتیکی و برنامهریزی مثل برانکو ایوانکوویچ، دقیق و موثر باشند. مجموعه و ترکیب این دو عنصر (بازیکنانی اغلب متوسط و مربیانی فاقد ویژگیهای ناب) لزوما آینده درخشانی را برای فوتبال ملی ما گواهی نمیدهد و دل بستن به واژهها و عبارات خاص قطبی برای جلوه دادن همتهای معمولی و کوششهای عادی به صورت قلب شیر و دل پلنگ هم نهتنها گرهی را نمیگشاید، بلکه گولزننده است و شاید فقط مقدمهای بر ناکامیهای بعدی باشد.
وصال روحانی
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)