راههای ایجاد این هارمونی بسیار مهم است. یکی از آنها گسترش یک تصویر یا فضای واحد در کلیت شعر است. انگار که درختی در شعر نشانده باشیم و شاخهشاخه و ریشهریشهاش را در سطور شعر به تصویر بکشیم. این درختوارگی به همان انسجام مورد بحث میانجامد. روش دیگر شاعر این است که از یک روایت و معمولا یک روایت ذهنی یا گاه یک کلان روایت مثل یک اسطوره یا افسانه، که دچار بازخوانی و دیگرگونه خوانی شده است، در پیرنگ اثر سود میبرد. این روش نیز با ریشه دوانی و شاخه و برگ گرفتن روایت در جای جای شعر همان درختوارگی مورد نظر را ایجاد میکند. همین نکته البته سبب میشود که شعرهای رضایی بلند باشند و کار کوتاه کمتر در آثار او دیده میشود. گذشته از اینها تداعیهای برون متنی و توجه به ارجاعات ذهنی متعدد کلمات و تصاویر نیز از شگردهای مورد علاقه شاعر است. به دلیل محدودیت فضای این ستون یکی از کوتاهترین شعرهای او را با هم میخوانیم. با توجه به این که در همین اثر نیز ردپای مطالب گفته شده قابل ردیابی است. نگاه کنید به روایت مرکزی که میشود آن را به نوعی با جریان سرایش مرتبط دانست و نیز گسترش تصویر محوری «آبستنی» در زنجیره واژگانی کلماتی چون آبستن، ویار، بطن، لگد زدن، نارس و... نیز تداعی درون متنی عناصری چون تگرگ، هجی کردن، موزائیکها و اشکال مختلف پیچیدن ــ شکم پیچ، سرگیجه، بپیچم ــ و البته کلمه حال که هال است ولی شاعر معنای دورتر را به عنوان معنای نخست لحاظ کرده است و ظرایفی از این دست.
یک پیش فرض ساده
فرض کن!
توی سرم میرقصم
از میان تمامیکلمات
تنها هجی تگرگ را دوست دارم
و این همه یعنی هنوز بدهکار دیوارهای اتاقم هستم
با اینکه میدانم
کسی که هر شب با دوچرخه از توی حال رد میشود
تو نیستی
کنار این دیوانگی برقص
تا من برای هدیه به تو
تمام اضلاع موزائیکهای حیاط را به خودم بدهم
چیزی میان نگاه به آسمان و سرگیجه
من که تلالو خورشید نیستم
و عادت کردهام حوالی چند قدم مانده به فرضیاتم
بپیچم و ساده بگویم
خشکی زنجیری شدم که هر شب راس ساعت سه بیدارم میکند
و حجم خالی خنده
کنار تلالو تاریک تگرگ
وهی لگد میزنم به در به دیوار
خانه ویار سرگیجه میکند
و بطن پر تپش اتاقم
میگرید و میدانم اگر در باز شود
من نارس روی موزائیکها پرت میشوم
چند قدمی میروم و بر میگردم
خانه زیر سنگینی شب
آرام و سنگین نفس میکشد
تِ گِ رِ گِ
1 و2 و1 و2 و...
و تو رد میشوی
بدون هیچ فرضی .
دکتر سیامک بهرامپرور