حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
جام جم:باز بیراهه رفتید
«باز بیراهه رفتید»عنوان سرمقالهی روزنامهی جام جم به قلم بیژن مقدم است که در آن میخوانید؛نماز جمعه دیروز نهچندان متفاوت با سایر نمازهای جمعه برگزار شد. هر چند سرمایهگذاری زیادی برای بهرهگیری از این فضا صورت گرفته بود و رسانههای بیگانه از هیچ تلاشی برای هدایت و مدیریت آن فروگذار نکردند تا جایی که برای کسانی که احتمالا هیچگاه پایشان به نمازجمعه باز نشده، آموزش نماز دادند! هر چند بخش عمده جماعتی که در پی دعوت این رسانهها به نماز جمعه آمده بودند، نماز نگزاردند و به شعارها و تحریکات طراحی شده از قبل پرداختند.
خوشبختانه به دنبال توصیههای مسوولان، نمازگزاران مومن و همیشگی اسیر این تحریکات و شعارهای تند نشده و با خویشتنداری مانع از بروز درگیریهایی شدند که گروههای سازمانیافته در پی آن بودند.
نماز جمعه البته در حاشیه خود باز نمایشی از حضور گروههای تند و افراطی بود که به نام دفاع از آقای موسوی حتی حرمت این فضای معنوی را پاس نداشته و بیش از آن که به دنبال شنیدن سخنان خطیب جمعه باشند؛ میتینگی سیاسی را رقم زدند.
هرچند براساس گزارشها، نیروی انتظامی صبر و متانت لازم را از خود بروز داد؛ اما رفتارهای آنان پلیس را مجبور کرد برای جلوگیری از اتفاقات ناگوار بعدی به متفرق کردن آنان اقدام کند. آنهایی که پیمودن این راه و رفتارهای هنجارشکن را تشویق میکنند و آن را «راه بیبازگشت» مینامند، بدانند فلشهای این راه نه به انقلاب و امام و اسلام که به بیراهههایی ختم میشود که روزبهروز فاصله آنها با انقلاب و مردم را بیشتر میکند.
مدعیان معترض و هدایتگران آنان در آزمون «قانونگرایی» رد شدند.
آنها به جای سوءاستفاده از فرصتهایی نظیر نماز جمعه با احترام به قانون فرصت بازگشت به آرمانهای امام و انقلاب را برای خود فراهم کنند و بیش از این زمینه شادمانی دشمنان دیرین و کینهتوز انقلاب را فراهم نسازند
اعتماد ملی: تدبیر و دلسوزی
«تدبیر و دلسوزی»عنوان سرمقالهی روزنامهی اعتماد ملی به قلم غلامحسین کرباسچی است که در آن میخوانید؛نماز جمعه دیروز تهران نه فقط یکی از مهمترین رویدادهای پس از انتخابات ریاست جمهوری که نقطه عطف دیگری در تاریخ کشور و انقلاب است برای توجه و تامل امروز مردم و قضاوت آیندگان از آنچه در این روزها در ایران گذشته و میگذرد.
حاشیههای برگزاری این مراسم به قدری تلخ و گزنده بود که دل هر یک از دلسوزان نظام و انقلاب و کشور را به درد میآورد. همین حاشیههای قبل و بعد از مراسم، از توهین به مردم، شخصیتها، فحاشیها و درگیریها گرفته تا برنامههای از پیش تعیین شده برخی گروهها که کوشیدند زمینهای فراهم کنند تا سخنان آقایهاشمی از تریبون نماز جمعه که طبق سنت اسلامی خطبههای آن باید محور اصلی بحثهای جامعه باشد، تحت تاثیر خبرهای دیگر قرار گرفته و انعکاس کمتری داشته باشد، همه گویای اهمیت نماز جمعه دیروز است.
خطبههای آقایهاشمی را باید در این مقطع حساس هم به لحاظ تاریخی و هم به لحاظ محتوایی با اهمیت بدانیم. سخنانی که صرف نظر از ویژگیهای آقایهاشمی که برآمده از عقلانیت و تدبیر برای جمهوری اسلامی است، برای هر انسان اهل مطالعه، دلسوز، با تجربه، اندیشمند و منصفی، نکتههای قابل تاملی دارد. نماز جمعه روز گذشته از دو بعد دارای اهمیت بود: نخست به لحاظ تعداد نمازگزاران و اینکه مردم با سلیقهها، دیدگاهها و گرایشهای متنوع در این مراسم حضور داشتند و آمده بودند که بگویند ما هم هستیم و دیگر اینکه قرار بود آقایهاشمی پس از چند هفته سکوت برای نخستین بار درباره انتخاباتی که با حواشی و اما و اگرهای بسیار برگزار شد، صحبت کند. پس از برگزاری انتخابات، شخصیتهای سیاسی،گروهها و احزاب و رسانههای داخلی و خارجی بارها انتخابات و رویدادهای پس از آن را تحلیل کردهاند با این همه بخش عمده این تحلیلها یا از سویی دچار برداشتهای احساسی و آنی و قضاوتهای یک طرفه بوده یا از سوی دیگر به وادی انتقامجویی کشیده شده، حال آنکه برای عبور از شرایط دشوار این روزها نه به برخوردهای احساسی نیازی هست و نه با روحیه انتقامجویی میتوان از این گذرگاه صعب و سخت گذشت.
اگرچه شاید همین امروز هم گروهی از منتقدان و نیز افراطیون، سخنان آقایهاشمی را افراطی یا محافظهکارانه بخوانند، اما با نگاهی منصفانه و به دور از پیش زمینهها خطبههای دیروز او را باید عقلانی، مدبرانه و دلسوزانه دانست؛ از این منظر که او هم از «تردید»های غیر قابل چشمپوشی گروههای قابل توجهی از مردم و نخبگان درباره انتخابات و لزوم توجه به آن سخن میگوید و روزها و شرایط پس از انتخابات را برای همه «تلخ» توصیف میکند و هم اینکه ضرورت مدیریت این بحران را مورد توجه قرار میدهد و اینکه باید تلاش کنیم آثار بدی که پس از انتخابات به وجود آمده، از بین برود، اعتماد اجتماعی ترمیم شود، زندانیان سیاسی آزاد شده و صداوسیما فرصتهای برابر برای طرح دیدگاههای موافق و مخالف در اختیار همه افراد و گروهها قرار دهد. سخنان هاشمی وقتی از تریبون نماز جمعه مطرح میشود، فراجناحی است و بهرغم دیدگاههای شخصی، فقط تامین کننده منافع گروه خاصی نیست. هر کسی که در شرایط کنونی بخواهد مسائل و حوادث اخیر کشور را با واقع بینی تبیین و تحلیل کند به چنین نگاهی نیاز دارد: چندوجهی، عقلانی، دلسوزانه و مدبرانه. بسیاری از کسانی که پس از انتخابات در تریبونهای مختلف درباره انتخابات صحبت کردند، خالی از این دو جنبه(قضاوتهای یکسویه یا انتقامجویی) نبودند و به همین دلیل یا به واقعیت مساله نرسیدند یا نتوانستند افکار عمومی را با خود همراه کنند و حتی گاه بر شدت اعتراضها افزودند.
سخنان آقای هاشمی در نماز جمعه که در سه بعد تحلیل اسلامی - دینی، تاریخی و جهانی جمعبندی شد، یک مرکز ثقل اصلی داشت: «مردم»؛ چه آن زمان که با استناد به روایات و منابع اسلامی از شیوه حاکمیت پیامبر اکرم(ص) و تحولاتی گفته شد که ایشان با اتکا به قدرت مردم در عربستان دوران جاهلیت ایجاد کردند یا آن زمان که تاکید شد «پیامبر به علی (ع) فرمود که اگر مردم از تو حمایت نکردند وظیفهای برای حکومت نداری» و حضرت امیر(ع) 19 سال خانهنشینی را بر حکومت ترجیح داد و تنها زمانی قدرت را به دست گرفت که خواست مردم این بود، و چه آن زمان که به خاطرات دوران مبارزه اشاره شد و اینکه نگاه و برنامه و اصل برای امام خمینی(ره) چه قبل و چه بعد از انقلاب خواست مردم بوده و بس.
تکیه آقای هاشمی روی بحث مردم برای همه قابل توجه است به ویژه برای نیروهایی که این روزها ممکن است به انگیزه یا بهانه آسیب به انقلاب نگران یا توجیهگر الگوهای انقلاب رنگین هستند و فکر میکنند خطر این پدیده برای انقلاب ما آنقدر مهم هست که هر بهایی را حتی برخورد با نیروهای سابقهدار و اصیل انقلاب یا حرکت در مقابل تودههای عظیمی از مردم را توجیه کند در حالی که این مساله به آنها یادآوری میکند گرچه پاسداری از اسلام و انقلاب ایجاب میکند که همواره هشیار و نسبت به هر خطری حساس باشیم اما خطر تخلیه انقلابی چون انقلاب اسلامی ایران از پشتوانه مردمی و تودهای به مراتب نگرانکنندهتر است که اگر چنین احتمالی وجود داشته باشد دیگر نیازی به جلوگیری از انقلاب مخملی نیست که کیان یک انقلاب بدون پشتوانه مردم با سادهترین تهاجمها تهدید میشود.
از منظر اسلامی و دینی سخنان هاشمی از این رو حائز اهمیت است که باز هم یادآوری میکند توجه به رای و افکار مردم چه جایگاه والایی در حکومت اسلامی داشته و دارد. این نکته در شرایط امروز برای فقها و اندیشمندان اسلامی بسیار قابل ملاحظه و ضروری است که این مساله را مورد توجه قرار داده و ابعاد آن را بررسی کرده و به مردم ارائه کنند.
از بعد تاریخی، نکات مطرح شده در خطبههای هاشمی یادآوری مهمی است برای کسانی است که امروز خود را مبدا و منشا همه چیز میدانند و گاه خط بطلان بر گذشته میکشند، تا به یاد بیاورند انقلاب 57 و پس از آن نظام جمهوری اسلامی بر مبنای چه حرکتی شکل گرفت و اینکه ریشه، سنت و اصل و زیربنای این انقلاب همان مردمی بودن آن است، اینکه جمهوریت پا به پای اسلامیت آمده و نبود هر یک به معنای زایل شدن دیگری است. اینکه به خاطر داشته باشیم، بدون توجه به اصل و ریشه انقلاب یعنی مردم، باید نگران بود، نگران اینکه از کجا به کجا میرویم.
آقای هاشمی در خطبههای نماز جمعه همچنین نگاهی به وضعیت جهان داشت. اینکه چگونه جهان و دشمنان انقلاب از این اتفاقات و گاه بیتدبیریها استفاده ابزاری میکنند. اینکه چگونه میتوان برای مسلمانان چین یا مسلمانان در هر نقطهای دیگر از جهان دلسوزی کرد اما گروه متکثری از جامعه _ حداقل اگر 14 میلیون نفر هم باشند _ را نادیده گرفت و اغتشاشگر خواند، گروهی را راهی زندان، اهل قلم را محدود و وضعیتی شکننده را ایجاد کرد که حتما با در نظر گرفتن شرایط حاکم بر جامعه جهانی، به سود کشور نیست.
در بحبوحه روزهای جنگ هرگاه که زمزمههای ناامیدی از فضای جامعه به گوش میرسید، این هاشمیرفسنجانی بود که با حضور در رادیو، تلویزیون و نماز جمعه فضای امید را دوباره به جامعه باز میگرداند. در گذشته هم هاشمی در سختترین شرایط کسی نبوده که هیجان زده شود. او بر مدار عقلانیت، آرامش و اعتدال تاکید کرده و میکند. در نماز جمعه دیروز هم یک بار دیگر هاشمی این رسالتش را به انجام رساند.
شاید بسیاری از کسانی که روز جمعه پای خطبه هاشمی آمدند از منتقدان او بودند و هنوز هم نسبت به حرکتهای او موضع انتقادی داشته باشد اما هر چه هست هاشمی در نماز جمعهای که یکی از تاریخی ترین نماز جمعههای تاریخ 30 ساله انقلاب بود با سخنانش نشان داد که مردم در میان مسوولان عالی رتبه نظام تنها نیستند، او تردیدهای مردم را به رسمیت شناخت و حماسه حضور آنان در پای صندوقهای رای را به حساب خود آنان نوشت و رای آنها را خرج خریدن آبرو برای کسی یا چیزی نکرد. بدون ابایی صحیح ترین واژهای را که مناسب این روزهاست «بحران» را به کار گرفت و در شرایطی که به نظر میرسد دیگر گوشی از مسوولان شنیدار پیام مردم نیست برای عبور از بحران راهکار ارائه کرد. هاشمی طرف مردم ایستاد و سعی کرد حلقه واسطی باشد میان آنها و حکومت.
کیهان: نماز جمعه دیروز و ...
«نماز جمعه دیروز و ...»عنوان یادداشت روز روزنامهی کیهان به قلم حسین شریعتمداری است که در آن میخوانید؛1-... «هاشمی رفسنجانی در نمازجمعه تهران هیچ سخنی که مانع از تجمع هواداران موسوی و اقدامات آنها شود بر زبان نیاورد... او می خواهد همچنان از هر فرصتی که پیدا می کند برای به چالش کشیدن نتایج انتخابات استفاده کند»... «هاشمی گفت مردم به نظام اعتماد ندارند»... «هاشمی رفسنجانی گفت باید تردیدها در مورد انتخابات رفع شود»... «این اولین بار بود که یک مقام عالی رتبه ایران از بحران سخن می گفت» و... مطالب فوق بخشی از انبوه گزارش ها و خبرهایی بود که خبرگزاری های خارجی بلافاصله بعد از سخنان دیروز آقای هاشمی رفسنجانی در خطبه های نمازجمعه تهران، با ذوق زدگی برای رسانه های خبری خود در آمریکا، اروپا و برخی از کشورهای منطقه مخابره کردند و رسانه های مورد اشاره نیز با استناد به آن به سیاه نمایی گسترده ای علیه جمهوری اسلامی ایران دست زدند!
گفتنی است آقای هاشمی رفسنجانی در خطبه های دیروز نمازجمعه تهران تاکید کرده بودند نباید کاری کرد که باعث سوءاستفاده دشمنان اسلام و انقلاب شود!
2-نمازجمعه دیروز تهران همانگونه که انتظار می رفت و کیهان نیز در یادداشت روز پنج شنبه، از صورت بندی کلی آن خبر داده و برخی از صحنه های آن را پیش بینی کرده بود، برگزار شد. در نمازجمعه دیروز تهران علاوه بر جمعیت انبوه مردم مومن و انقلابی که همه هفته در این مراسم سیاسی-عبادی شرکت می کنند، جمعیت چندهزار نفره دیگری نیز حضور داشتند که براساس اخبار موثق و گزارش های مستند شماری از آنان از نقاط مختلف استان تهران و برخی از استان های همجوار به تهران آورده شده بودند. جماعت یاد شده سه ویژگی مشترک داشتند که به وضوح از هماهنگی قبلی آنها حکایت می کرد؛ اول آن که تقریباً هیچکدام از آنها در نماز شرکت نکردند و از میان چند نفری که به نماز ایستادند، برخی با کفش نماز خواندند! و برخی دیگر... بگذریم!... دوم این که هرجا آقای هاشمی رفسنجانی در خطبه های نماز سخنی علیه انتخابات اخیر بر زبان می آورد- که نمونه های آن فراوان بود- جماعت مورد اشاره با شعارهای «هاشمی ، هاشمی حمایتت می کنیم» و گاه نیز با سوت و کف از اظهارات ایشان استقبال می کردند و در تمامی این موارد، نمازگزاران با حفظ متانت به آنان بی اعتنایی می کردند و صرفاً با شعارهای «ما اهل کوفه نیستیم، علی تنها بماند»، «خونی که در رگ ماست، هدیه به رهبر ماست» و تکبیرهای بلند، مخالفت خود را با آشوبگران ابراز داشته و بر هویت اسلامی، انقلابی خویش تاکید می ورزیدند و در چند مورد نیز نمازگزاران با سر دادن شعار مرگ بر اسرائیل و مرگ بر آمریکا، هوشیاری و شناخت دقیق خود از کانون اصلی توطئه را به رخ غائله آفرینان کشیدند، انگار می خواستند از یکسو به عاملان و برنامه ریزان داخلی توطئه نشان بدهند که نمازگزاران مومن و انقلابی از هویت واقعی آنها خبر دارند و از سوی دیگر به شماری از آشوبگران که به ترفند عوامل پشت صحنه فریفته شده بودند، هشدار دهند که آلت دست عوامل بیرونی و دنباله های داخلی آنها نباشند.
آقای هاشمی رفسنجانی در آغاز خطبه اول، از کسانی که درون محوطه دانشگاه و یا بیرون از آن به سر دادن شعارهای هنجارشکن مشغول بودند، خواست، حرمت و تقدس نمازجمعه را رعایت کنند ولی هیچیک از آنان به این توصیه توجهی نکردند و نشان دادند که هاشمی را برای اهداف سوء و منافع آنچنانی عوامل پشت صحنه آشوب می خواهند و ایشان را حتی برای خود او نیز نمی خواهند و البته جناب هاشمی رفسنجانی نیز، با سخنان خود که در بسیاری از موارد، ترجمه دیگری از همان شعارهای هنجارشکن بود، زمینه هنجارشکنی جماعت یادشده را فراهم می کرد!
برای مردم شریف و پاکباخته ایران اسلامی که نمازگزاران جمعه نمادی از آنها هستند، بسیار تلخ و ناگوار بوده و خواهد بود که آقای هاشمی رفسنجانی را با توجه به سوابق انقلابی -به قول خود ایشان 60ساله- در جایگاهی ببینند که حامیانی آنگونه داشته باشند و در سوی دیگر مردم مومن و انقلابی اینگونه از سخنان ایشان انگشت تأسف به دندان بگیرند!
3- آقای هاشمی رفسنجانی اگرچه به عنوان یک سیاستمدار هوشمند شناخته می شوند ولی متاسفانه و با عرض پوزش در خطبه های دیروز نمازجمعه ایشان برخلاف انتظار، از این ویژگی آقای رفسنجانی نشانه چندانی دیده نمی شد! ایشان تقریباً هرجا سخن از انتخابات اخیر بر زبان آوردند، همان ادعاهای بی دلیل و غیرمنطقی کسانی را تکرار کردند که نه فقط هیچ نشانه، شاهد، قرینه و سندی برای اثبات آن ندارند، بلکه به شدت از هرگونه بحث منطقی و مستند فرار می کنند و به هیچیک از درخواست ها و دعوت های رسمی مراکز مسئول برای ارائه دلایل و اسناد خود مبنی بر تقلب در انتخابات پاسخ نداده و نمی دهند. چرا؟!... پاسخ روشن است، چون دلیل و سندی ندارند و از این روی نمی توانند بیرون از دایره «ادعا» قدمی بردارند.
4- جناب هاشمی رفسنجانی در آغاز سخن به ضرورت قانونگرایی اشاره کرده و تاکید کردند «همه باید در چارچوب قانون حرکت کنیم. اگر از قانون تجاوز کنیم دیگر هیچ مرزی نداریم. باید با قانون مسائلمان را حل کنیم، اگر کسانی با بعضی از قوانین دل خوشی ندارند باید سعی کنند این قوانین اصلاح شود و هر وقت لازم است این اشکالات روزی حل شود، اما چارچوبمان را قانون قرار دهیم».
بخش فوق از اظهارات آقای هاشمی که در آغاز خطبه ها مطرح شد، این امیدواری و تلقی را پدید آورد که ایشان قصد دارند، قانون شکنان را مورد ملامت قرار داده و اقدامات غیرقانونی و آشوبگرانه آنها بعد از انتخابات را محکوم کنند. اما این امیدواری دوام چندانی نیاورد و جناب هاشمی در ادامه سخنان خویش نه فقط به آنچه خود گفته بود وفادار نماند، بلکه آشکارا از قانون شکنان حمایت کرد. و حال آن که مطابق نظر اولیه خود بایستی از مدعیان تقلب در انتخابات برای پی گیری ادعای خویش از راههای قانونی دعوت می کردند، که متأسفانه نکردند! بایستی آشوب های خیابانی که به صورت غیرقانونی انجام گرفته و قتل و جرح مردم بی گناه، غارت اموال آنان، آتش زدن اماکن و اموال عمومی را در پی داشت، محکوم می کردند، که نکردند! بلکه به طور تلویحی- اگر نگوئیم به صراحت- از آنهمه قانون شکنی حمایت نیز کردند و در عین حال تاکید فرمودند که هرگز از تریبون نمازجمعه به نفع هیچ جناحی استفاده نمی کنند! که باید گفت؛ اولا؛ اظهارات ایشان جانبداری آشکار از یک جریان سیاسی خاص بود، آنهم یک جریان سیاسی که این روزها نشان داده است کمترین پایبندی به قانون ندارد... آیا این همه تأسف آور نیست؟! و آیا قوانین دیگری غیر از قانون اساسی و قوانین جاری جمهوری اسلامی ایران، موردنظر و منظور جناب آقای هاشمی رفسنجانی بوده است؟!
5-ایشان به چند نمونه تاریخی از دوران رسول خدا(ص) ،حضرت امیر(ع) و امام راحل(ره) و میزان اهمیت آن بزرگواران به مردم و جایگاه ملت در نظام اسلامی اشاره کردند که سخنی بر حق بوده و هست، اما مقایسه ایشان میان آن نمونه ها و شرایط کنونی، متاسفانه «قیاس مع الفارق» بود! و باید متواضعانه از ایشان پرسید، مگر در نگاه آقای هاشمی مردم ایران، مردم نیستند؟! و مگر مطابق آنچه از رسول خدا(ص) و حضرت امیر(ع) و امام بزرگوار نقل فرمودید، نباید حق آنان را محترم دانست؟ بنابراین چرا انتخاب قانونی مردم را برنمی تابید؟ و حق مسلم 40 میلیون رأی دهنده را نادیده می انگارید؟! به یقین 13 میلیون نفری که به احمدی نژاد رأی نداده اند بر خلاف برخی از مدعیان، قانون شکن نبوده و نیستند. آنان نیز مانند 25 میلیون نفر دیگری که به احمدی نژاد رأی داده اند، به هنگام حضور در پای صندوق های رأی نتیجه انتخابات را هرچه باشد، پذیرفته بودند، اگرچه طرفداران هر یک از نامزدها ترجیح می دادند که نامزد مورد نظر خودشان به ریاست جمهوری انتخاب شود. همیشه همین بوده است و اساساً انتخابات غیر از این مفهوم و معنایی ندارد. می فرمائید در انتخابات تقلب شده؟ خب! چرا برای ادعای خود هیچ دلیل و سند و حتی شاهد و قرینه ای ارائه نمی دهید؟ مگر نه اینکه در تمامی نظام های حقوقی جهان و از جمله نظام حقوقی اسلام «البینه علی المدعی- آنکس که ادعایی دارد باید دلیل ارائه کند»؟ و مگر نه این که در قوانین جمهوری اسلامی ایران برای اینگونه ادعاها راه حل قانونی در نظر گرفته شده است؟ بنابراین چرا به راه قانون نمی روید؟ لطفاً و با عرض پوزش، بفرمائید کدام قانون را قبول دارید؟
آقای هاشمی می فرمایند جمع زیادی از مردم، در مورد انتخابات تردید دارند! ولی نمی فرمایند، چرا؟! و به چه دلیل؟! قاطبه مردم اگر تردیدی داشته باشند درباره ریشه و پشت صحنه آشوبگران است.
6-خطیب محترم نمازجمعه دیروز از شورای نگهبان گلایه کردند که چرا از فرصت اضافی 5روزه آنگونه که باید استفاده نکرده اند! ولی به این نکته بدیهی و خبر موثق بارها اعلام شده اشاره نکردند که شورای نگهبان از تمامی نامزدها دعوت کرد تا برای حضور و نظارت بر بازشماری10درصد صندوق های رأی سراسر کشور نمایندگانی بفرستند و دو تن از آنها برخلاف قول و تعهدی که داده بودند از اعزام نمایندگان خویش خودداری ورزیدند. این اقدام آنان غیر از آن که نشانه خالی بودن دست آنها از دلیل و سند و زمینه سازی برای تکرار ادعای تقلب باشد، چه مفهوم دیگری دارد؟!
7-آقای هاشمی شرایط کنونی را «بحران» نامیدند و خبرگزاری های غربی از جمله شبکه تلویزیونی «فرانس24» بلافاصله با ذوق زدگی اعلام کرد «این اولین بار است که یک مقام عالی رتبه ایران از بحران سخن می گوید»! به یقین جناب هاشمی رفسنجانی از تعریف «بحران» باخبرند و می دانند که بین سه واژه «بحران»، «بحران نمایی» و «فتنه» تفاوت های فراوانی هست و «فتنه» که از ویژگی های آن غبارآلود کردن صحنه است، بامسما ترین واژه برای توصیف شرایط کنونی است و صدالبته به قول حضرت امیر علیه السلام وقتی غبارهای فتنه فرو می نشیند- که خوشبختانه در مقیاس وسیعی فرو نشسته است- حق و باطل از نظرها پنهان نمی ماند و فتنه انگیزان دیگر نمی توانند در پرده بمانند.
بحرانی اگر هست در میان کسانی است که برای ریاست جمهوری آینده نقشه ها کشیده بودند و حضور گسترده مردم، آرزوهای آنان را بر باد داده است و از جناب آقای هاشمی رفسنجانی تعجب آور و جای گلایه است که چرا بحران در میان کسانی را که به ایشان نیز کمترین ارادتی ندارند، «بحران» در جامعه اسلامی ایران می نامند؟!
راستی! آیا جناب هاشمی متوجه نشدند که چرا نمازگزاران تحلیل و تفسیرهای ایشان را با شعار «ما اهل کوفه نیستیم، علی تنها بماند» پاسخ می دادند؟! این نکته عبرت انگیز است. نیست؟!
و بالاخره امید آن که آقای هاشمی رفسنجانی، به این واقعیت توجه فرمایند که ماجرای امروز، ماجرای درگیری و رقابت دو جناح نیست، بلکه دشمنان بیرونی و برخی از دنباله های داخلی آنان، نظام اسلامی و انقلاب و امام را نشانه رفته اند. بنابراین، انتظار آن است که آقای هاشمی رفسنجانی به دشمنان تابلودار امام، ایران اسلامی و انقلاب فرصت سوءاستفاده ندهند، ان شاءالله.
آفتاب یزد: اتفاق تازهای نیفتاده بازی نخوریم !
«اتفاق تازهای نیفتاده بازی نخوریم!»عنوان سرمقالهی روزنامهی آفتاب یزد است که در آن میخوانید؛از اوایل هفته گذشته، رسانههای دو جناح و فعالان سیاسی به شدت مشغول گمانهزنی نسبت به حضور هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه تهران و محتوای احتمالی خطبههای او بودند اما به نظر میرسد از امروز همه حواسها به طرف انتصابات جدید احمدینژاد و در راس آنها ارتقای مقام دوست و وابسته خانوادگی او - اسفندیار رحیم مشایی - خواهد رفت. احتمالاً عدهای به یاد اولتیماتومهای شدید مردان ظاهراً قوی در مجلس خواهند افتاد که کمتر از یک سال پیش گفته بودند »با احمدینژاد رودربایستی نداریم او باید مشایی را از کار برکنار کند« و دغدغه عدهای دیگر، سنجش میزان پایبندی دولت نهم نسبت به توصیه نسبتاً اجماعی مراجع تقلید در خصوص مشایی خواهد بود. اما آیا واقعاً این کار ضرورت دارد؟ نگارنده به دو دلیل، هرنوع واکنش و در واقع سرگرمی به موضوع مشایی را غیرضروری میداند. نخستین دلیل آن است که برخلاف ظواهر امر، جایگاه مشایی نزد رئیس جمهور و دولت، تغییری نکرده است. او از سالها قبل دوست نزدیک احمدی نژاد بوده و در سالهای اخیر، این دوستی را با پیوند خانوادگی استحکام بخشیده است.
از نظر روابط کاری و حمایتهای سیاسی نیز تکلیف روشن است. سال گذشته در اوج اعتراض علما، مراجع، رسانهها و سیاستمداران اصولگرا به مواضع مشایی در خصوص دوستی با مردم اسرائیل، احمدی نژاد یک تنه به میدان آمد و ضمن ابراز تأسف از »مظلومواقع شدن مشایی« اعلام کرد: »موضع مشایی موضع دولت است« پس از آن نیز در فاصلهای کوتاه، مشایی را در سه سفر خارجی با خود همراه کرد تا نشان دهد ارتباط او با این معاون استثنایی، محدود به حوزه مسئولیت سازمان میراث فرهنگی نیست و ظاهراً حفظ این روابط بر پایبندی به تعامل با سایر قوا و حتی پذیرش توصیه مراجع تقلید ترجیح دارد. همچنین پس از اوجگیری اعتراضات به حضور مشایی در کابینه، رئیس جمهور او را به عضویت برخی شوراهای عالی درآورد که نه در حوزه کاری او بود و نه مشایی دارای تخصص ویژه و استثنایی در امور مرتبط با آن شوراها بود.
آنچه در بالا به آن اشاره شد کافی است تا نشان دهد مشایی همیشه جایگاه ویژهای نزد احمدی نژاد داشته و ارتقای ظاهری مقام، نفوذ او در »دولت احمدی نژاد« را تغییری نداده است. پس حساسیت نشان دادن نسبت به این انتصاب نیز بیهوده است.
اما دلیل دوم برای »غیرضروری دانستن« واکنش در برابر این انتصاب آن است که به نظر میرسد دولت دهم و رئیس آن، با چالشهای فراوانی مواجه هستند که شاید بعضی از حامیان و برنامهریزان حمایت از دولت، افزایش حمله به رئیس جمهور و حلقه نزدیک مشاوران او بر سر انتصاب مشایی را نعمتی غیرمترقبه بدانند زیرا باعث به حاشیه رانده شدن بسیاری از مسائل اصولی خواهد شد که به نمونههایی از این مسائل اشاره میشود. سرگرمی به این موضوع سوخته و پیگیری بی اثر آن میتواند اذهان را از فاجعه بزرگی که تنها سه روز قبل اتفاق افتاد منحرف کند به طوری که هیچ کس از نقش دولت در عدم تجهیز و نوسازی ناوگان هوایی سخن نگوید. همچنین احساس تکلیف شرعی برای محکومیت ارتقای مقام ظاهری مشایی، موجب فراموشی این سوال خواهد شد که آیا رئیس دولت همچنان معتقد است »آنقدر قطعنامه برای تحریم ایران بدهند تا قطعنامهدان آنها پاره شود؟« آیا او هنوز باور دارد که تحریمها تاثیری بر زندگی مردم ندارد و در مرگ مظلومانه 168 انسان نقشی نداشته است؟ سرگرمی به این موضوع نه چندان مهم، فرصتی برای حامیان دولت ایجاد خواهد کرد تا از پاسخگویی به این سوال طفره بروند که »متن نامه عذرخواهی بلر که احمدینژاد در مناظره با موسوی به آن اشاره کرد کجاست؟« قاعدتاً بسیاری از حامیان احمدی نژاد از خدا میخواهند که به جای پیگیری موضوع یک میلیارد دلار- موضوع گزارش دیوان محاسبات - و نیز ادعای وجود صدها انحراف در عملکرد بودجه سالهای 85 و 86، همه به سراغ مشایی بروند و احمدی نژاد را به خاطر انتصاب او به معاون اولی رئیس جمهور، مورد اعتراض قرار دهند. سرگرمی بی حاصل به تغییر جایگاه مشایی، فرصتی مناسب برای صدا و سیما خواهد بــود تـا از پـاسـخـگـویـی به این سوالات طفره برود که »چرا متهمشدگان توسط احمدینژاد نتوانستند از طریق رسانه موسوم به ملی، از خود دفاع کنند« و »چرا علیرغم اعلام مخالفت صریح دادستان کل کشور، وقت اضافی برای تبلیغات انتخاباتی به احمدینژاد اهدا شد؟«
تا چند ماه قبل از انتخابات ریاست جمهوری، این سوال در ذهن بسیاری از مردم وجود داشت که آیا دوستان شفیق دست از مخالفت با افشای لیست مفسدان واقعی اقتصادی برداشتهاند یا نه و پس از انتخابات، این سوال به پرسش قبلی اضافه شد که »احمدینژاد چه زمانی میخواهد مدارک مورد ادعای خود در خصوص فساد بعضی از مدیران سابق را افشا کند؟« امروز سرگرمی به موضوع مشایی، فرصتی طلایی برای احمدی نژاد و حامیان او خواهد بود که این سوالات را به حاشیه برانند. در میان مدعیان حمایت از احمدینژاد، چند روزنامه، فرصت مناسبی پیدا کردند تا عقدههای خود نسبت به اصلاح طلبان را در قالب انتشار اعترافات منتسب به اصلاحطلبان بازداشتیبه نمایش بـگذارند. سرگرم ساختن مردم به موضوع مشایی، به این روزینامهها فرصت خواهد داد تا از پاسخگویی به این سوال بـدیـهـی فـرار کنند که »دسترسی آنها به اطلاعات مندرج در پروندههای امنیتی - به فرض صحت اعتراف گیریها - از چه طریقی و توسط چه مقامی بوده است؟ «
موضوعدیگری که در هفته های پس از انتخابات در سطح رسانهها مطرح شد تشکیل هیئت ویژه بازشماری آرا بود. این هیئت از لحاظ ترکیب اعضای آن موجب بهت و تعجب بسیاریازاصــلاحطلــبان گردید اما حتی قبل از آنکه همین هیئت غیر بیطرف مشغول به کار شود به صورت ناگهانی، خبر تایید انتخابات در رسانهها منتشر شد.پرداختن بیش از حد رسانهها به موضوع مشایی میتواند فرصت طرح سوال در مورد همان هیئت کم خاصیت را نیز از بین ببرد.
در روزهای اخیر، دو حادثه در داخل و خارج از کشور به وجود آمد و اخباری در مورد آنها منتشر شد. نخستین حادثه، اعلام خبر مرگ غمبار سهراب اعرابی بود که مادر داغدیده او، ادعاهایی در خصوص پیگیریهای خود و نحوه پاسخ دهی دستگاههای ذیربط مطرح کرد. شاید بعضی از افراد، ترجیح بدهند که شاهد تشدید حملات به مشایی باشند اما کسیبه ادعاهای این مادر داغدار توجه نکند.
موضوع دیگر، قتل شرم آور یک بانوی مسلمان در مصر بود که انعکاس خبر آن در داخل ایران با جنایات دولت چین در حق مسلمانان آن کشور همزمان شد. سرگرمی به موضوع مشایی فرصت مناسبی است تا کسی از احمدی نژاد نپرسد »قاتلان بانوی مصری چه تفاوتی با ماموران جنایتکار چینی داشتند که برای موضوع اول نامهها نوشته شد و اظهارنظرهای متفاوت بیان گردید اما در برابر جنایتها در چین، هیچ تحرکی صورت نگرفت؟ البته انتصاب اخیر حداقل سه دستاورد مثبت داشت.
نـخست مشخص گردید ادعای مشاور رئیس جمهور در خصوص رابطه ویژه دولت نهم با مراجع تقلید، تا چه حد قابل اعتماد است. دستاورد دیگر این انتصاب، میتواند در خدمت نـمایندگان مجلس قرار گیرد. انتصاب مشایی نشان داد که احـمـدینـژاد، اسـتـفاده حداکثری از اختیارات خود و نیز تصمیمگیری براساس شناختها و روابط شخصی را بر حفظ تعامل با شرکای حکومتی خود در مجلس - که اکثریت آنها مــخـالف سرسخت مشایی هستند - ترجیح میدهد. پس نمایندگان مجلس هم باید حفظ تعهد خود در برابر مردم و رابطه بـــا ملـت را بـر حفظ تعامل با دولت ترجیح دهند و بدون رودربایستی، به وزیرانی که کارآمدی آنها برای حل مشکلات مردم زیر سوال است، رای »عدم اعتماد« بدهند. اما سومین دستاورد انـتـصاب اخیر، افشاگری کامل در خصوص دستوری بودن غیرتهایی است که در بعضی راهپیماییها و تجمعات موسوم به خودجوش متجلی میشود. راستی اگر این انتصاب در زمان خاتمی صورت میگرفت آیا کفندر شهر کمیاب نمیشد و غلیان غیرتهای دستوری، شهرها را به هم نمیریخت؟
جمهوری اسلامی:مرد بحران ها
«مرد بحران ها»عنوان سرمقالهی روزنامهی جمهوری اسلامی است که در آن میخوانید؛دیروز نماز جمعه تهران از چهار سو مورد توجه بود. موافقان نتایج اعلام شده انتخابات ریاست جمهوری معترضان به نتایج اعلام شده در داخل دوستان انقلاب و دشمنان انقلاب در خارج از کشور.
از اولین روز هفته گذشته این چهار گروه انتظار کشیدند و گفتند و نوشتند و سرانجام جمعه 26 تیر ماه فرا رسید و چهره سرشناس انقلاب و نظام جمهوری اسلامی که برای دوستان و دشمنان شناخته شده است و همه او را مرد بحران ها می دانند بر کرسی خطابه قرار گرفت و با آرامشی کم نظیر سخن آغاز کرد. هر چند در تمام روزهای هفته و حتی تا اذان ظهر جمعه یعنی زمانی که اظهارات طولانی و خلاف معمول سخنران قبل از خطبه ها پایان یافت همه ی آن چهار گروه با گمانه زنی هائی همراه بودند و بعضی از آنها آنچه را در دل داشتند به زبان جاری کرده بودند و به قلم نیز آورده بودند لکن آنچه شنیدند با گمانه زنی ها متفاوت بود.
دشمنان تفرقه میخواستند ولی خطیب هوشیار جمعه از نیاز شدید کشور و نظام جمهوری اسلامی به وحدت سخن گفت . شاید کسانی انتظار داشتند خطیب جمعه سخنان تندی در حمایت از آنها بگوید و دیگرانی هم بودند که نگران بودند شماتت ها و سرزنش هائی را از جایگاه خطبه جمعه به خاطر عملکرد خود بشنوند. عده ای هم با نوعی محاسبه که چندان هم دور از طبع آدمیزاد نیست گمان می کردند خطیب این جمعه با استفاده از فرصتی که به دست آورده از جفاهائی که بر خود او رفت و تهمت هائی که به او زده شد و نسبت های ناروائی که از رسانه ملی و در فراگیرترین برنامه ها به او داده شد بگوید و گله کند و از خود دفاع نماید...
خطیب جمعه اما روحی بسیار بزرگتر از آن داشت که در چنین مقطع مهم و حساس تاریخی به مسائل شخصی بپردازد و گلایه هائی را که از مدت ها پیش دارد به زبان بیاورد. او علیرغم نادیده گرفته شدن حق قانونی و انکارناپذیری که برای پاسخگوئی به اتهامات از طریق رسانه ملی دارد و از او دریغ می شود خود را و حقوق شرعی و قانونی خود را نادیده گرفت و از مردم گفت . نه فقط از مردم معترض بلکه همه مردم که با شرکت در انتخابات ریاست جمهوری وفاداری خود را به انقلاب در 30 سالگی آن نشان دادند و این مشارکت عظیم و تاریخی را هنر اسلام و پیامبر گرامی آن دانست که واسطه میان خدا و مردم بود و هرگز در برابر مردم از زور و قدرت استفاده نکرد و راه قلدری حکومت های قبل از اسلام و دوران ظهور اسلام را بست و به مردم رسمیت داد و اصالت مردم را به رسمیت شناخت.
او شعار نداد بلکه راهکار ارائه داد. باید جامعه ما از شرایط کنونی عبور کند و اعتمادها برگردد. دلسوزی برای نظام جمهوری اسلامی برخلاف کسانی که با چوب تکفیر و برچسب های نفاق و وابستگی به بیگانگان بر پیشانی این و آن چسباندن همه را طرد می کنند به اینست که همه به حساب آورده شوند سخن آنها شنیده شود مطالبات آنها بررسی گردد و با تکیه بر راهکارهای عقلانی به آنها پاسخ قانع کننده داده شود. رمی و طرد و دشنام دادن و محارب دانستن و توصیه به اعمال اشد مجازات نسبت به معترضین راهکار حکیمانه ای نیست که قابل طرح در منبر نماز جمعه و رسانه ها باشد. این رسانه بزرگ دینی و سایر رسانه هائی که به برکت انقلاب و نظام اسلامی در اختیار مسئولان و کارگزاران این نظام و سخنوران و قلم به دستان این جامعه اسلامی قرار دارند امانت هائی هستند برای آنکه در جهت تکریم انسان ها بکار گرفته شوند و راهی برای حل مشکلات پیش پای مردم و مسئولان قرار دهند.
تکیه بر قانون و طی طریق برای مشکلات فقط در چارچوب های قانونی ایجاد فضائی برای اینکه همه امکان مطرح ساختن نقطه نظرهای خود را داشته باشند.
بالا بردن آستانه تحمل توسط همه نیروها
آزاد ساختن زندانیان برای گرفتن بهانه تبلیغاتی از دشمنان
هم دردی با آسیب دیدگان و تفقد از آنها
ایجاد فضای مناسب جهت فعالیت های مطبوعاتی در چارچوب قانون
ایکاش وضعیتی پیش نمی آمد که نیازی به چنین راهکارهائی احساس می شد اما اکنون که شرایط حساس است باید شیوه مرضیه پیامبر اکرم را در پیش گرفت که رافت و رحمت و ملاطفت با مردم و به نظر آنها اهمیت دادن است . خطیب جمعه تهران که لحظه لحظه عمر خود را با نهضت امام خمینی و انقلاب اسلامی سپری کرده و از استوانه های نظام جمهوری اسلامی است عمیق و دقیق و حکیمانه سخن گفت و راهکار ارائه کرد. آیت الله هاشمی رفسنجانی نه فقط به عنوان رئیس مجلس خبرگان رهبری و نه فقط به عنوان رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام بلکه با توجه به اینکه جان او با جان این نظام و این انقلاب گره خورده است و شناسنامه انقلاب است در این خطبه حساس جمعه یکبار دیگر نشان داد که انقلاب اسلامی و نظام برآمده از آن را از جان و حیثیت و همه چیز خود بیشتر دوست دارد و برای حفظ آن که یادگار اسلام و امام است با تمام وجود به صحنه می آید و از آبروی خود مایه می گذارد. خدا به کسانی که سالها تلاش کردند چهره این روحانی مجاهد فداکار را بگونه ای دیگر نشان دهند انصاف عطا فرماید و کسانی را که فریب این بی انصاف ها را خورده اند از نعمت بصیرت بی نصیب نفرماید.
اعتماد:جای خالی یک نویسنده منحصر به فرد
«جای خالی یک نویسنده منحصر به فرد»عنوان سرمقالهی روزنامهی اعتماد به قلم کاوه میرعباسی است که در آن میخوانید؛ اسماعیل فصیح در ادبیات معاصر و تاریخ داستان نویسی ما یک نمونه منحصر به فرد است. نه اینکه این جایگاه نتیجه یک قضاوت کیفی درباره آثارش باشد بلکه به گمان من فصیح را باید از چندین و چند زاویه دید تا ارزش و قدر کارش را دریافت. من مجموعه آثارشان را می پسندم اما برای هر خواننده جدی و حرفه یی داستان نویسی فارسی شاید این آشکار باشد که کیفیت مجموعه آثارش یکدست نیست. آثار بسیار خوبی دارد مثل «زمستان 62» و «ثریا در اغما» و رمان های خوب دیگری چون«سوگ سیاوش»، «شهباز و جغدان»، «دل کور» و «داستان جاوید». در مقابل آثار دیگر فصیح به خصوص آنها که در نخستین سال های نویسندگی نوشته مثل «شراب خام» غیرخام و نامنسجمند و مثل کارهای اول، آخرین آثارش هم لابد به دلیل کهولت سن رو به افت گذاشته اند. با این همه کارنامه اسماعیل فصیح به عنوان یک رمان نویس گویای آن است که نامش قطعاً در ادبیات معاصر ما ماندگار خواهد شد و جایش را به کس دیگری نخواهد داد چرا که سبک و سیاق داستانگویی اش هم تقریباً منحصر به خودش است. از مصداق های این سبک و سیاق یکی خلق شخصیتی است به نام جلال آریان که از شراب خام تا آخرین اثر فصیح در رمان هایش حضور دارد و رفته رفته همپای نویسنده سنش بالا می رود و پیش می آید. تکرار یک شخصیت در چند رمان نمونه های دیگری هم دارد مثلاً کسرای جعفر مدرس صادقی یا خالد احمد محمود. ولی خصلت خاص کار فصیح آن است که جلال آریان را در طول یک عمر پی گرفته است.
آریان خویشتن دیگر خود اسماعیل فصیح است. به قول فرنگی ها «ال ترکوی» فصیح. اگر فصیح نویسنده و مترجم است جلال آریان کارآگاه که نه اما دست کم کاوشگری است که سرش درد می کند برای پی گرفتن ماجراها و داستان ها. در «داستان جاوید» جلال آریان سی و یکی دوساله است، زمان نگارش اثر 1347 است یعنی نویسنده هم دست بالا یکی دو سالی بزرگ تر از جلال آریان است. از آن پس آریان در کتاب ها همپای فصیح در زندگی حقیقی پیش می آید و سن و سالش بالا می رود. تا اینکه در «عشق و مرگ» که شاید دیگر رمان نباشد و بهتر باشد آن را زندگینامه فصیح بدانیم جلال آریان 60 ساله است. هر دو همسر اول شان را از دست داده اند. این جلال آریان به جز اینکه شبیه اسماعیل فصیح است همزاد کارآگاهان امریکایی رمان های سیاه هم هست. اسماعیل فصیح در نحوه قصه گویی تحت تاثیر ریموند چندلر است. این است که جلال آریان هم می شود فیلیپ مارلوی وطنی، منتها نه شخصیت بی اصل و نسب و ریشه و پادرهوا، اتفاقاً جلال آریان خیلی اینجایی و ایرانی است. خلاصه آنکه با وجود ایرانی نوشتن و ساختن فضاهای بومی و انسان های اینجایی یک جور پس زمینه رمان غربی و به خصوص امریکایی در سلیقه و نگاه داستان نویسی اش مشهود بود.
در رمان های دیگرش، خانواده آریان هم حضور دارند. پدر خانواده دو زن داشته، جلال سه برادر دارد و یک خواهر که اینها را در رمان «دل کور» می خوانیم. در این اثر با یک پیرنگ پلیسی مواجهیم. یک نکته قابل توجه دیگر درباره اسماعیل فصیح این است که او تنها نویسنده ایرانی است که ژانر گوتیک را تجربه کرده. این تجربه رمان درخشان «داستان جاوید» است که تمام خصوصیات رمان گوتیک را دارد. مکان ها، سردابه های تاریک و نمور و ترسناک، رفتارهای شقاوت آمیز و راز و رمز شخصیت ها. من در تاریخ رمان نویسی فارسی اثر دیگری که اینقدر در قالب گوتیک بگنجد، سراغ ندارم.
دو رمان مهم جلال آریان یعنی «ثریا در اغما» و «زمستان 62» از نظرهایی با دیگر آثارش متفاوت است. این دو رمان پیرنگ پلیسی و معمایی ندارند. «ثریا در اغما» در خارج از کشور می گذرد و تصویری است از زندگی روشنفکران خارج نشین ایرانی در سال های آغازین جنگ. و «زمستان62» جنگ را تصویر می کند یعنی جنبه اجتماعی و تحلیلی اثر در اینجا غالب است. در هر دو اثر متوجه می شویم یک نوع تجربه زیسته ارزشمند، رئال، دقیق و تیزهوشانه پشت این داستان هاست. به همین خاطر است که این دو رمان گوشت و خون دارند. امتیاز دیگر این دو اثر آن است که اسماعیل فصیح هرچند شیرین اما در بیشتر آثار شلخته می نوشت. تنها در این دو اثر است که شلختگی وجود ندارد یا توی چشم نمی زند. در یکی یک برهه تاریخی را با هنرمندی تصویر کرده و در دیگری یک قشر را که تقریباً از نظر دور مانده بود.
ابتکار:هاشمی یک بار دیگر بر سر دوراهی
«هاشمی یک بار دیگر بر سر دوراهی»عنوان سرمقالهی روزنامهی ابتکار به قلم محمدعلی وکیلی است که در آن میخوانید؛جمعه موردانتظار هم فرا رسید و خطبه های وعده داده شده ایراد گردید جمعیت پرشور متشکل از سلایق مختلف حضور پیدا کرده بودند مجموعه اتفاقات موجب شد تا یک بار دیگر نمازجمعه ای شبیه آن چیزی که در5مرداد 1358 برای اولین بار توسط مرحوم آیت ا...طالقانی ایراد گردید در دانشگاه تهران اتفاق بیفتد و این تشابه از نگاه خطیب دیروزهم مغفول نماند، دیروز به یک معنا شاهدحضور چشمگیر نمازاولی ها نه از نظر سن که از نظر شرکت در این نوع مراسم بودیم. نماز جمعه دیروز محور گمانه زنی و تحلیل های یک هفته گذشته بود دامنه گمانه ها محدود به رسانه و محافل داخلی نبود و ابعاد تحلیل ها مورد توجه رسانه های جهانی قرار داشت خبرحضور آقایان موسوی و خاتمی در نماز جمعه بردامنه کنجکاوی پیرامون رخدادهای نماز جمعه 26تیر افزود.
مجموعه تحلیل و گمانه زنی ها در کنار شخصیت خود هاشمی رفسنجانی موجب اهمیت دو چندان نماز جمعه دیروز گردید.یکی از تفاوت های هاشمی رفسنجانی با دیگر شخصیت های نظام این است که ظرفیت های ایشان تمام نشدنی است.به دلیل نقش محوری و تاثیرگذارآقای هاشمی در طول سی سال گذشته همواره بسیاری مترصد پایان پذیری ظرفیت وی وبه بایگانی سپرده شدن ایشان بودند اما بعدها دیدیم که هاشمی همچنان هاشمی است.پلی به گذشته راهنمایی خوبی بر این نکته است هاشمی نقش محوری در سقوط دولت موقت برعهده داشت آنچنان که خود در خاطراتش آورده که برای اقناع امام(ره)مجبور به گریه شد.
هاشمی صحنه گردان اصلی کنارزدن بنی صدر وعزل ایشان بحساب می آید او کارگردان پشت صحنه پرونده مک فارلین بود.هاشمی فرماندهی جنگ را برعهده داشت و مسئولیت ادامه جنگ و درنهایت پذیرش قطعنامه 598 مستقیما برعهده او بود.نقش تعیین کننده ای در عزل آیت ا... منتظری از قائم مقامی رهبری ایفا کرد.
خطبه معروف ایشان درهفته قبل از انتخابات دوم خرداد76 کلید پیروزی خاتمی بر رقیب قدرتمند محافظه کارش ارزیابی شدو... و به دلیل نقش های گوناگون، موقعیت مخالفان و موافقانش بارها عوض شد.کسانی که اورادر دهه هفتاد تا نیمه اول80 عالیجناب سرخپوش برمیشمردند این روزها چشم به نقش های تازه ایشان دوخته اند. کسانی که آن روزگاران منتقدان اورا باشعار مخالف هاشمی مخالف رهبری است سرکوب می کردند این روزها خود متوسل به هر بهانه ای جهت مقابل نشان دادن هاشمی با رهبری هستند.داوری افراط گونه و تفریط گونه نخبگان پیرامون نقش هاشمی تا آنجا بود که گروهی ردپای اورا پشت هر حادثه ای در طول سی سال گذشته پی می جستند گروهی هم اورا به عنوان دائی جان ناپلئون مسایل ایران قلمداد می کردند،اما این انتخابات خط بطلانی برنوار مبانی قضاوت های مذکور بود اگرچه تحولات همواره نشان داده که هاشمی برسر دوراهیها از هویت انقلابی خود فاصله نگرفته است و اوهمچنان جزئی از تاریخ انقلاب بحساب می آید اما موقعیت و قدرت تاثیرگذاری ایشان نه در آن ابعادی که تصور می شد که در آیینه واقعیت نمایان گردید.به رغم اینکه همواره به گفتن صحبت های تاویل پذیر و تعمیم پذیرشهرت یافته است اما سیر وقایع اورا تامرز صریح گویی وشفاف گویی پیش برده است و از حرکت در سایه به حرکت درمتن تغییر روش داده است.
اگر چه تلاش ها به منظور استفاده از ظرفیت ایشان برای به انجام رساندن خواست معترضین از مدتها قبل شروع شده است وسعی می شود که هاشمی در قامت لیدرمعترضین ظاهر شود به همین دلیل هم شاهد طیفی از انتظارات متنوع در خصوص نقش های ایشان هستیم درنتیجه همین انتظارات دیروز شاهد تغییر محسوسی در ادبیات وی بودیم ادبیات هاشمی همواره مملو از مصلحت اندیشی وکلی گویی بود اما دیروز تکیه و تمرکزصحبتشان برتوجه به خواست مردم بود ودرنهایت خطبه دیروزش رضایت معترضین را فراهم آورد اما آنالیزمتن صحبت ها نشان می دهد که هاشمی همچنان سعی در رعایت اصل مرضی الطرفین بودن خودکرد یکی از مهمترین انتظارات شکل گرفته در خصوص خطبه های نمازجمعه ایشان "رد نتیجه انتخابات" بود درحالیکه پیشنهادات وی مبنی بر برون رفت ازشرایط فعلی متضمن پذیرش نتیجه انتخابات بود تاکید بر قانع بودن به قانون،آزادی زندانیان، دلجویی از بازماندگان حوادث اخیر وفراهم آوردن امکانی برای ادامه مناظرات اینها درمقیاس انتظارات معترضین راهکارهای حداقلی هستند که البته بالحنی رادیکال و انتقادی ارایه شدند،بنابراین خطبه های نمازجمعه 26 تیر از نظرمحتوا آیینه همان هاشمی مصلحت اندیش بود اما از نظر شکل آیینه یک هاشمی تغییریافته ورادیکال بود.
صدای عدالت:پیامدهای برخورد حذفی
«پیامدهای برخورد حذفی»عنوان سرمقالهی روزنامهی صدای عدالت به قلم جلال جلالیزاده است که در آن میخوانید؛دولت به عنوان مجری این انتخابات که خود نقش رقیب اصلی را بازی میکرد به هیچوجه حاضر نشد شرایطی را فراهم کند که "اعتماد" معترضان جلب شود چرا که در برابر انتقادات گسترده، حامیان کاندیداها آنان را به نداشتن "اخلاق شکست" متهم کرد که حاضر نیستند واقعیت را بپذیرند و مانند شکستخوردههای فوتبال از چراغ قرمز رد میشوند و بیان چنین ادبیاتی بار دیگر تنگنظری و عدم مراعات رقبای سیاسی را در جامعه به تصویر کشید در حالی که بهتر بود آقای احمدینژاد که مدعی هستند "آزادی بیان در کشور ما بینظیر است" رفتار دیگری از خود نشان دهند گو اینکه در حال حاضر شاهد هستیم برخوردهای حذفی از سوی دولت آقای احمدینژاد با افرادی صورت میگیرد که در انتخابات سال 88 از کاندیدایی جز آقای احمدینژاد حمایت کردهاند و همین "جرم بزرگی" برای این افراد محسوب میشود که باید بعد از انتخابات "تاوان" آن را بپردازند که البته این رویه در طول ادوار تاریخ همواره پاسخ عکس داده است چرا که نه تنها به بقای یک گروه سیاسی کمکی نکرده بلکه شرایط را برای کنار رفتن آن گروه سیاسی نیز فراهم کرده است، اما این برخورد حذفی فارغ از دستاوردی که برای یک گروه سیاسی به همراه دارد موجب میشود که افراد زیادی از فعالان سیاسی که سالها برای پیروزی این انقلاب زحمت کشیدند از قطار انقلاب پیاده شوند و همین مسئله سبب میشود که افراد باسابقه انقلابی در پستهای مدیریتی کشور حضور نداشته باشند که این فقدان به کشور آسیب جدی خواهد زد چراکه عرصه مدیریت کشور، عرصه "آزمون و خطا" میشود که دولت سعی میکند افراد بیتجربه را در کلیدیترین پستهای مدیریتی آموزش دهد و از آنان مدیری توانمند بسازد که این رویکرد باعث میشود کشور دچار بحران شود اما بحران ایجاد شده در کشور، منحصر به بحران مدیریتی نیست؛ زیرا تداوم برخوردهای حذفی با سرمایههای این کشور زمینه "ایجاد بیاعتمادی" را فراهم میسازد و دیگر امیدی برای فعالیت سیاسی باقی نمیماند چرا که افراد جامعه به وضوح مشاهده میکنند که افرادی با برخورداری از سابقه انقلابی چگونه آماج تهمتها و افتراها قرار میگیرند و همین موجب میشود که مردم برای فعالیت سیاسی به طور اساسی تجدید نظر کنند و این تغییر استراتژی محصول فضای فقدان اعتمادی است که دولت مسئول آن میباشد بنابراین در انتخابات پیشرو بسیاری از مردم نسبت به حضور خود در انتخابات تجدید نظر میکنند و از حضور فعال در عرصه انتخابات پرهیز مینمایند که این مسئله موجب کاهش مشارکت سیاسی خواهد شد که به طور قطع منافع ملی ما را با چالش مواجه خواهد کرد.
دنیای اقتصاد:ریشه یابی اقتصادی سقوط اندوهبار
«ریشه یابی اقتصادی سقوط اندوهبار»عنوان سرمقالهی روزنامهی دنیای اقتصاد بعه قلم محمد صادق جنان صفت است که در آن میخوانید؛رویداد اندوهبار مرگ 168 سرنشین هواپیمای روسی مشهور به «توپولف» که در مسیر تهران - ایروان درحال پرواز بود،بار دیگر جامعه ایرانی را در بهت و حیرت فرو برد و پرسشهای قدیمی را در ذهنها زنده کرد.
شهروندان میپرسند چه مشکلی وجود دارد که آنها را ناچار میکند هواپیمایی سوار شوند که به امنیت آن اطمینان ندارند؟ ایرانیان میپرسند آیا جز روسیه، هیچ کشور دیگری هواپیما تولید نمیکند که متولیان و مسوولان از آن کشورها و بنگاهها هواپیما خریداری کنند؟ جامعه ایرانی میپرسد آیا هیچ راهحلی برای حل معضل و تنگنای نوسازی ناوگان هواپیمایی ایران وجود ندارد و چشماندازی در افق آینده دیده نمیشود؟ برخی از شهروندان شاید این پرسش برایشان پیش آید که آیا دستهایی وجود دارد که شرکتهای ایرانی را همچنان در مسیر خرید هواپیماهایی که ضریب امنیت آنها نسبت به سایر هواپیماها کمتر است، قرار میدهد؟ به نظر میرسد که باید این پرسشها از سوی مسوولان با شفافیت کامل و روشنی بررسی و پاسخهای دقیق به آنها داده شود.
یکی از راههای بسیار ساده و آزموده شده برای رهایی از این وضعیت تاسفبار و تحقیرکننده، آیا جز این است که زور و اجبار قیمتگذاری دستوری دولت برای بلیت هواپیما را کنار بگذاریم؟ این چه زوری است که قیمت پرواز باید تثبیت شود و ارزانی اجباری به همراه ترس و لرز به متقاضیان استفاده از مسافرت با هواپیما اهدا شود. اگر مسوولان شجاعت داشته باشند و همین یک مساله را حل کنند، بخشی از گرفتاریها برطرف خواهد شد. افزایش درآمدهای ناشی از فروش بلیت، شرکتها را ناگزیر خواهد کرد که هواپیماهای سالمتر، نوتر و مدرنتر برای جابهجایی مسافران تهیه کنند. علاوهبر این، رفع انحصار در سرمایهگذاری و دادن امتیاز برای تاسیس شرکتهای پرشمار هوایی، موجب رقابت در خدماتدهی کارآمدتر شده و شرکتها در این رقابت ناگزیر میشوند که ضریب ایمنی پروازها را با خرید انواع دیگر هواپیماهای تولیدی سایر کشورها افزایش دهند.
آنهایی که فلسفه و سازوکار سیستم قیمتها را درک نکرده و تصور میکنند اراده خویش را میتوانند بر سیستم قیمتها تحمیل کنند، یادشان میرود که حتی حزب کمونیست اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی (سابق) با آن میزان قدرت و سازماندهی آهنین در اجرای این خواسته غیرعقلانی ناکام ماند. اگر میشد آرزو و زور را جایگزین سیستم قیمتها کرد، این کار حتما توسط احزاب نیرومند و تکنفره انجام میشد. تجربه اما نشان داده است که انحصار در خرید و انحصار در فروش و انحصار فروش با ایجاد نهادها و سازمانهای کوهپیکر دولتی سرانجامی جز آسیبرساندن به روح و جسم و ثروت جامعه و شهروندان ندارد و بدترین ارمغان آنها مرگ ناخواسته و دهشتناک افرادی است که انتظارش را نداشتهاند.
مرگ برای همه وجود دارد و هر آدمیزادهای – شاه یا گدا، سپیدپوست یا سرخپوست، نامدار یا گمنام، آمریکایی یا آنگولایی – میداند که عمر جاودان ندارد، اما نوع مرگ برای همه اهمیت دارد. هیچ آدمیزادهای دلش نمیخواهد تنها و تنها به این دلیل بمیرد که یک گروه کوچک تصور میکنند عقلشان از کل شهروندان بیشتر است و راه را بر آنها بستهاند.
مردم سالاری:پیشنهادات هاشمی را محور حل منازعات قرار دهیم
«پیشنهادات هاشمی را محور حل منازعات قرار دهیم»عنوان یادداشت روز روزنامهی مردم سالاری به قلم میرزابابا مطهری نژاد است که در آن می خوانید؛آیت الله هاشمی رفسنجانی در خطبه های تاریخی نماز جمعه دیروز تهران با ارائه تحلیلی عمیق از تفکر حکومت دینی و رسالت نبوی، زمینه بسیار مناسبی در همگرایی نظام با مردم و ضرورت همراه شدن دولت با این همگرایی ایجاد کرد. اگر قوای سه گانه و نهادهای نظامی، انتظامی و امنیتی بر این تحلیل رفتار و گفتار و کردار و اندیشه خود را معطوف سازند قطعا فرصتی بزرگ را فرا روی حرکت کشور خواهند گشود و تهدیدی بزرگ را از مسیر حرکت انقلا ب وکشور بر خواهند داشت. مفهوم دموکراسی و جامعه سیاسی تکثرگرا، لا جرم با اصل حکومت قانون مرتبط است. حکومت قانون که آیت الله هاشمی رفسنجانی به عنوان اولین پیشنهاد خود برای برون رفت از وضع فعلی بر آن تاکید کرد، اصلی است که به موجب آن ماهیت قانون و شرایط زندگی شهروندان مشخص می شود.
قوانین می باید عمومی و به یک میزان قابل اعمال در مورد همگان بوده و بدون ملا حظه خاص اعمال شوند. هدف نهایی اصل حکومت قانون، پاسداری از بیشترین حد آزادی برابر برای همگان است، همچنین قوانین می باید با آزادی های فردی در حوزه جامعه مدنی همسو و هماهنگ باشند. وینسنت درمورد ماهیت اصل حاکمیت قانون معتقد است، طبق این اصل قوانین شرط لا زم حیات اخلا قی جامعه اند. این اصل متضمن نوعی عدالت و انصاف و حقانیت عملی است.
بخش عظیمی از مسائل پیش آمده در جامعه ما بعد از انتخابات ریاست جمهوری دهم ناشی از بی توجهی به همین اصل بسیار ساده است. قوانین عمومی در مورد همگان به یک میزان اعمال نشده، جمعی برای تجمع و بیان نظرات خود نه تنها با هیچ مانعی مواجه نیستند، بلکه همه امکانات برای تسهیل در تجمع آنان بسیج می شوند و جمعی دیگر از امکان دریافت مجوز محروم می شوند، حتی جائی که طبق قانون نیاز به مجوز ندارند، با محدودیت هایی مواجه می شوند. در رسانه ملی گروهی عظیم مورد اتهام قرار می گیرند، امکان دفاع از خود را پیدا نمی کنند و گروهی دیگر بدون آنکه مورد اتهامی واقع شده باشند، امکان دفاع پیدا می کنند و زمینه بی اعتمادی در جامعه شکل می گیرد.
اجتماعی که دموکراسی آن را شرط مقدم خود می داند، نمی توان یک بار برای همیشه به وجود آورد، بلکه پیوسته از نوساخته می شود و همیشه در فراز و نشیب خواهد بود. رشد و دوام هر اجتماع دموکراتیک، بسیار بستگی دارد به بعضی امور غیرعینی، از قبیل روح وحدت و احساس اعضا در این مورد که عضویت مشترکشان عمیق تر و مهمتر است از هر موضوعی که بر سر آن ممکن است نزاع درگیرد. هر چه این روح وحدت، پرنفوذتر و گیرنده تر باشد، دموکراسی دیرپاتر خواهد بود و هر چه شدت و عمق آگاهی در اجتماع کمتر شود، دموکراسی به صورت کمتر مطمئن درخواهد آمد و به احتمال قوی با مسائل داخلی روبه رو خواهد شد.
برای تحقق این امر باید چارچوب نظری قابل قبولی را محور قرار داد. شرایط فعلی جامعه برای دعوت به پرداختن به دیدگاه های جامعه شناسان و فرزانگان علوم اجتماعی مناسب نیست. بنابراین بیائیم همه چارچوب های ارائه شده توسط شخصیت مدیر، مدبر ، باسابقه، مجرب و مورد اعتماد امام راحل «ره» و مقام معظم رهبری را که دلسوزانه و از روی درد در جمع نمازگزاران جمعه 26 تیر ارائه کرد ونکاتی است که بسیاری از دلسوزان جامعه و احزاب و گروه های سیاسی از جمله حزب مردم سالا ری در بیانیه خویش بر آن تاکید داشتند ملاک قرار دهیم و براساس این چارچوب راه برون رفت از وضع فعلی را تبیین کنیم و به مردم ارائه دهیم و پاره ای رویدادهای ناخوشایند و ناهنجار را از طرف هر گروهی که رخ داده باشد محور و ملاک قرار ندهیم. طبیعی است بعد از برون رفت از این وضعیت و عادی شدن اوضاع باید به آنها هم پرداخت.
ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید
تا مگر پیش نهد لطف شما گامی چند
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....