حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
یکی از نکاتی که در انتخابات کشورهای در حال توسعه قابلتوجه است، تلاش دولتهای خارجی و رسانههای بیگانه برای مداخله در انتخابات دیگر کشورها و سوق دادن این روند و تحولات پس از آن در جهت منافع و سیاستهای کلان آنهاست. این تلاش بویژه درخصوص کشورهایی که سطحی قابل لمس از اصطکاک و تنش را با راهبردهای منطقهای و فرامنطقهای کشورهای قدرتمند بروز میدهند و به نوعی مخالف سیاستهای سلطهجویانه غرب هستند، ملموستر و مشهودتر است.
در واقع استفاده غرب از نفوذ دیپلماسی و قدرت رسانهای به منظور تاثیرگذاری بر انتخابات دیگر کشورها نوعی بیاعتنایی به دموکراسی و آزادی انتخاب جامعهمدنی آن کشور است. این در حالی است که دولتهای غربی همواره دیگر کشورها را به نقض دموکراسی و محدود کردن آزادیهای سیاسی متهم میکنند. در این میان کشورهایی که در یک قاموس نانوشته نقش داروغه آزادیهای سیاسی را برای خود تبیین کردهاند، کاسه داغتر از آش تحولات سیاسی میشوند.
با گذشت روزهایی از انتخابات دهم ریاستجمهوری ایران و وقوع برخی اغتشاشات پس از انتخابات، موضعگیریهای کشورهای غربی راهبردی مداخلهجویانه در مسائل داخلی ایران بود. اظهارنظرهایی که به فاصله اندکی پس از انتخابات پارلمان اروپایی در کشورهای هلند، رومانی، بلغارستان و چند کشور دیگر اروپایی که با مشارکت ضعیف و 33 درصدی برگزار شد، شکل گرفت. در نگاه اول بخشی از این مساله صرفاً تلاشی برای کاهش اقناع رسانهای و توجیه فاصله معنادار مشارکت سیاسی در انتخابات ایران و کشورهای اروپایی بود؛ اگرچه باید با عطف به روند هارمونی تحولات و اتفاقات بعدی، ریشه این اظهارات غیرمسوولانه و نابهنجار را در جایی دیگر جستجو کرد.
مواضع تهاجمی اروپا
طی سالیان اخیر، نقش ارزشهای اخلاقی و مذهبی در اتخاذ راهبردهای سیاست خارجی دو سوی آتلانتیک بشدت کمرنگ شده است. اخلاق دیپلماتیک نیز به عنوان یکی از عوامل سیاست خارجی ایالات متحده در سالهای اخیر به خاطر بهرهبرداری نابهنجار و نابجای جورج بوش پسر، رئیسجمهور سابق از آن تا حدودی رنگ باخته، اما نادیده گرفتن کامل آن اشتباه خوانده شده است؛ موضوعی که رهبران دنیا تظاهر میکنند به آن وفادارند اما اندک اعتقادی به آن ندارند.
واقعیت آن است که مداخله در اعتراض مردم ایران بر هیچ مبنا، عرف و موازین کنوانسیونهای بینالمللی نه جزو اختیارات رئیسجمهور آمریکا و نه هیچ مقام غربی دیگری چه در حوزه سیاست و چه در حوزه اخلاق دیپلماسی نیست.
با گذشت روزهایی چند از انتخابات ریاستجمهوری در ایران، جامعه جهانی بدقت تحولات جاری در ایران را زیر نظر گرفت. اگرچه برخی مقامها و شخصیتهای سیاسی کشورهای مختلف جهان از جمله اروپا و آمریکا با اظهار نظرهای خود در مسائل داخلی ایران دخالت کردند، اما مطابق پیش بینیها، مقامات روسیه روش متفاوتی در پیش گرفتند. دیمیتری مدودف، رئیسجمهور روسیه که در اولین روز پس از انتخاب احمدینژاد در اجلاس سازمان همکاریهای شانگهای از وی استقبال کرده و به وی تبریک گفته بود، با صدور بیانیهای نسبت به وقایع جاری در ایران واکنش نشان داد. وی در این بیانیه طرفین را به حل اختلاف از طریق مجاری قانونی دعوت کرد. در واکنش روسیه نسبت به وقایع جاری در ایران آمده است: اختلافهایی که پس از انتخابات بروز کرده، باید در پیروی دقیق از قانون اساسی و قوانین این کشور حل شود؛ رویکردی که در دیگر حامیسنتی ایران یعنی چین نیز نمود یافت اما این واکنشها نزد مقامات دو سوی آتلانتیک رنگ و بویی تهاجمی و مداخلهگرانه به خود گرفت. دخالتهای رسانهای ابتدا از فرانسه شروع شد. پاریس که پس از بحران مالی جهانی نقش راهبری اروپایی را برای خود تعریف کرده، بار دیگر در مقام سخنگوی جامعه اروپایی ظاهر شد. برنار کوشنر، وزیر امور خارجه فرانسه که بعضاً به اظهارنظرهای عجیب و غریب معروف است، نخستین مقام رسمی اروپایی بود که در اظهاراتی مداخلهجویانه اعلام کرد: اروپا برخورد خشن نیروهای امنیتی ایران را با تظاهرات مردمی نمیپذیرد.
کوشنر تنها به این گفتهها و گفتههایی از این دست قانع نشد و در اظهارنظر دیگری خواستار تشکیل نشست فوقالعاده کمیسیون امنیت اروپا برای بررسی آنچه او نقض حقوق بشر و آزادی سیاسی در ایران میدانست، شد.
آنچه در گفتههای نیکلا سارکوزی رئیسجمهور فرانسه نیز به شکلی تندتر در تریبونهای رسانهای و مطبوعاتی تکرار شد، ادبیاتی از این دست داشت.
فرکانس اظهار نظرهای حوزه یورو از پاریس به لندن منتقل شد تا تم اظهارنظرها شدیدتر شود. گوردون براون، نخستوزیر انگلیس که این روزها سایه شوم شبح استعفا را به واسطه فساد مالی کابینهاش بر سرش احساس میکند، در یک کنفرانس خبری که به دنبال اجلاس اتحادیه اروپا در بروکسل برگزار شد، با اشاره به سخنان رهبر انقلاب گفت: انگلیس تاکنون درباره انتخابات ایران محتاط بود و نخواست در مورد موضوعات داخلی ایران دخالت کند، اما ما امروز با دیگران هستیم. براون در ادامه گفت: اکنون نوبت ایران است که به جهان نشان دهد انتخابات سالم بوده یا خیر؟ ما میخواهیم ایران بخشی از جامعه بینالمللی باشد و منزوی نباشد، اما این موضوع را باید ایران ثابت کند که آیا آنها میتوانند به این حقوق اولیه احترام بگذارند یا خیر؟
گفتههای مداخلهگرایانه براون و دیگر مقامات بریتانیایی تا آنجا ادامه یافت که این موضعگیریها رنگ عینی و عملی به خود گرفت. در ادامه حلقه مداخلات کشورهای حوزه یورو به هلند، نروژ، دانمارک و چندین کشور دیگر نیز کشیده شد.
استفان هارپر، نخستوزیر کانادا نیز در موضعگیری شدید، استفاده از زور برای مقابله با تظاهر کنندگان را محکوم کرد. وی افزود: کانادا از مقامهای ایرانی میخواهد فوراً به استفاده از خشونت علیه مردم خود پایان دهند، تمامی زندانیان سیاسی و خبرنگاران را آزاد کنند و تحقیقاتی کامل و شفاف درباره ادعاهای تقلب در انتخابات ریاستجمهوری به عمل آورند.
سکوت و انفعال آمریکا
برخلاف موضعگیریهای کشورهای حوزه یورو، در آن سوی آتلانتیک در روزهای ابتدایی شروع اغتشاشات اظهارنظرهای مقامات واشنگتن کمتر ادبیاتی از دخالت را در برداشت. به نوعی تیم سیاست خارجی آمریکا در چند روز اول، راهبرد سکوت را در پیش گرفته بود.
روزنامه واشنگتن تایمز در گزارشی در توجیه این موضع واشنگتن مینویسد: باراک اوباما، رئیسجمهور آمریکا پیش از برگزاری انتخابات ریاستجمهوری ایران در نامهای به آیتالله خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، خواهان بهبود روابط دو کشور شده بود. این روزنامه آمریکایی نوشته است: این نامه از چهارم تا دهم می سال جاری ارسال و در آن درباره برنامه هستهای ایران و آغاز گفتگوهای دوجانبه صحبت شده است. اکسل راد، سخنگوی کاخ سفید در گفتگو با واشنگتن تایمز حاضر نشد درباره این نامه صحبت کند، ولی ارسال چنین نامهای را نیز رد نکرد.
وی تصریح کرد: کاخ سفید از زمان روی کار آمدن باراک اوباما در تلاش بوده است تا با مقامات ایران از کانالهای مختلف ارتباط برقرار کند. وی همچنین به پیشنهاد قدرتهای بزرگ جهان در گروه 1+5 به ایران در ماه آوریل اشاره کرد که از ایران خواسته بودند تا مذاکرات هستهای را از سر بگیرد. واشنگتن تایمز در ادامه این گزارش نوشته است: نامه رئیسجمهور آمریکا به رهبر ایران از طریق سفارت سوئیس در تهران که حافظ منافع آمریکا در ایران است، به مقامهای وزارت امورخارجه ایران تحویل داده شده است.
با این همه موضعگیری روزهای ابتدایی آمریکا در قبال تحولات اخیر ایران، چندان قاطع و جدی نبوده است؛ این انتقادی است که منتقدان باراک اوباما، رئیس جمهور آمریکا عنوان میکنند. آنان معتقدند اوباما برخلاف کشورهای اروپایی، حمایت قاطعی از اعتراضهای مردم ایران نکرده و جبهه اعتراض و اظهارنظر را به فرانسه واگذارده است.
با ادامه فشارها باراک اوباما در کنفرانس خبری مشترک خود با آنگلا مرکل، صدراعظم آلمان گفت که خشونت به کار رفته علیه مردم، تکاندهنده و وحشتناک است و با اینکه جمهوری اسلامی نمیخواهد جهان شاهد این خشونتها باشد، ما آن را دیدیم و این کار را محکوم میکنیم.
این فشارهای داخلی عموماً از جانب محافظهکاران و چپگرایان دموکرات بر اوباما و دولت او وارد میشد. آنها خواهان این بودند که اوباما نسبت به انتخابات در ایران و حوادث بعد از آن موضع محکمتری اتخاذ کند. درخواستی که بعدها از سوی اوباما اجابت شد. اگرچه بسیاری تعلل مقامات کاخ سفید را در ادامه گفتههای قبلی اوباما مبنی بر در پیش گرفتن سیاست متفاوتی در قبال ایران ارزیابی کردند و بر این باور بودند که واشنگتن نمیخواهد تمایل به شروع گفتگو را فدای مسائل داخلی ایران بکند. گمانهای که تلویحاً از سوی اوباما هم تایید شد. اوباما در کنفرانس خبری که همراه با آنگلا مرکل، صدراعظم آلمان شرکت کرد، گفت: تا ما ندانیم واقعاً در داخل ایران چه اتفاقاتی روی میدهد، نمیتوانیم تأثیر آن را بر گفتگوی بالقوه با ایران پیشبینی کنیم. اوباما ادامه داد: همانطور که بارها اشاره کردهام، به تمامیت ارضی و حاکمیت سیاسی ایران احترام میگذارم، ضمن اینکه درباره زیرپا نهادن حقوق بشر درایران ایرادات جدی را وارد میکنم. باید دید که در آینده در مورد حل مساله هستهای و برقراری مذاکره مستقیم با آمریکا بر سر رفع مشکلات بین دو کشور، از جانب دولت ایران علایم مشخصی صادر خواهد شد یا نه؟ اما این روند این چنین ادامه نیافت و موضعگیریهای مقامات آمریکایی در روزهای بعد مداخلهگرایانهتر شد.
نتیجه چنین اضطرار و هول شدن دیپلماتیکی چندان به سود روابط تهران واشنگتن نخواهد بود. پس از موضعگیریهای مداخلهجویانه محور واشنگتن و بروکسل در انتخابات ایران احتمال سکوت به مثابه یک سوپاپ اطمینان برای نزدیکی یا حداقل تلاش برای نزدیکی سیاسی بین ایران و آمریکا یا حتی آنچه اوباما گفتگوی بدون قید و شرط مینامد، دچار مشکلات جدی خواهد شد. چه از سوی ایران که بارها در جریان تحولات پس از انتخابات با هشدار به کشورهای غربی اعلام کرد: مسائل پس از انتخابات یک مساله داخلی بوده و هیچ کشوری حق دخالت در این امور را ندارد.
طبعاً هشدار مقامات تهران مبنی بر عدم دخالت در مسائل داخلی به روابط دو جانبه آسیب خواهد رساند. رفتارهای صورت گرفته در قبال انگلیس نموداری از برخورد تهران با کشورهای مداخلهگر بود. چه از سوی دیگر و با توجه به تعلل و دست دست کردن اوباما در قبال تحولات ایران هر گونه تلاش برای برقراری تماس با تهران یک عقبنشینی برای اوباما در مواجهه با ایران تعریف میشود. مساله دیگری که احتمال در پیش گرفتن چنین راهبردی را از سوی اوباما کمتر خواهد کرد، گفتمان سیاست خارجی دولت دهم است که بخشی از آن منبعث از موضعگیریهای اخیر خواهد بود. سیاست خارجی احمدینژاد همانطور که بارها اعلام کرده، بیشتر یک سیاست پیشگیرانه با برد تهاجمی است؛ مسالهای که وی بر دولتهای قبلی ایراد مینمود. حداقل امر این است که سیاست خارجی احمدینژاد یک سیاست خارجی تهاجمی بر مبنای ایجاد موج دیپلماتیک علیه کشورهای دیگر است و میخواهد کشورهای خارجی از جمله آمریکا را در موضع دفاعی قرار دهد. مسالهای که اظهارات اخیر مقامات آمریکایی بر شدت آن خواهد افزود.
تمرکز دخالتها در نشست جی 8
سیر فزاینده گفتههای مداخلهجویانه به نشست وزیران خارجه گروه 8 نیز راه یافت. نشستی که قرار بود میزبان منوچهر متکی، وزیر امور خارجه ایران نیز باشد، اما پس از آنکه وی اعلام کرد برنامهای برای شرکت در این نشست ندارد، وزیران خارجه 8 کشور صنعتی جهان موسوم به گروه هشت نیز آنچه را سرکوبی خشونتآمیز تظاهرکنندگان در ایران مینامیدند تقبیح کردند. گروه 8 در بیانیهای از ایران خواست بیدرنگ خشونت علیه معترضان به نتایج انتخابات ریاستجمهوری را متوقف کند و به بحران پیش آمده پایان دهد. در بیانیه وزیران خارجه بریتانیا، کانادا، فرانسه، آلمان، ایتالیا، ژاپن، روسیه و ایالات متحده آمده است: ما از رویدادهای پس از انتخابات ریاستجمهوری ایران نگرانیم. ما کاملاً به حاکمیت ملی ایران احترام میگذاریم. در عین حال ما از خشونتی که پس از انتخابات منجر به جان باختن شهروندان ایرانی شد، متاسفیم و از ایران میخواهیم به حقوق بنیادین بشر احترام بگذارد.
این اظهار نظرها در حالی صورت میگرفت که همزمان با آن، کشورهای غربی مدعی بودند در امور داخلی ایران مداخله نمیکنند. موضع رسمی جمهوری اسلامی ایران نیز در قبال این واکنشهای مداخلهجویانه این بوده که خارجیها در امور مربوط به ایران دخالت نکنند.
آنچه مسلم است کشورهای غربی بویژه آمریکا و بخصوص باراک اوباما با اظهارات و موضعگیریهای اخیر خود تیر خلاصی به شعار تغییر خود شلیک کرد. او تاکنون از خود شخصیتی متعادل و معتدل به جهانیان معرفی کرده بود که قصد دارد با پشت پا زدن به سیاستهای افراطی جورج بوش چهرهای دیگر از ایالات متحده به جهانیان نشان دهد، اما تحولات اخیر ایران و مداخلات و رویکردهای کاخ سفید نشان داد که اوباما هم روی دیگر سکه جورج بوش است، تفاوتشان در این است که بوش چه در ظاهر و چه در باطن سیاستهای افراطی خود را دنبال میکرد و اوباما با حفظ ظاهر در خفا همان جریانات تند و افراطی نومحافظهکاران را ادامه میدهد.
ارسلان مرشدی
منبع: نیویورک تایمز
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....