سینمای کمدی کلاسیک ایران
سینمای کمدی کلاسیک ایران را از منظر کارگردان و بازیگر میتوان بررسی کرد. تعداد کارگردانانی که در بعد از انقلاب به سینمای کمدی روی خوش نشان دادند و باعث شدند این گونه سینمایی رونق بگیرد زیاد نیستند، اما همین تعداد انگشتشمار توانستند فیلمهای قابل اعتنایی در این ژانر تولید کنند.
ابوالحسن داوودی، کارگردان کاربلد
ابوالحسن داوودی در سال 70 با ساخت فیلم «جیببرها به بهشت نمیروند» نشان داد که قصهگویی در سینمای کمدی را خوب میشناسد و میتواند با خلق موقعیتهای کمیک داستان سرراستی را برای همه تعریف کند به گونهای که مردم با آن همراه شوند و با تماشای یک موضوع اجتماعی کلی هم بخندند. این فیلم درباره دستفروشی به نام دلشاد بود که برای کسب درآمد بیشتر راههای مختلف را تجربه میکرد. داوودی در سال 72 فیلم «من زمین را دوست دارم» را مقابل دوربین برد. این فیلم را میتوان در گونه کمدی فانتزی جای داد.
داوودی در سال 80 و بعد از ساخت فیلمهای «بوی خوش زندگی» و «مرد بارانی» در ژانر اجتماعی با ساخت فیلم «نان و عشق و موتور 1000» ثابت کرد که سینمای کلاسیک را خوب میشناسد، اما با تغییرات جامعه هم همراه هست و میداند که زمان ساخت فیلمهای کمدی با بازیگران کمدی کار قدیمی تمام شده است بنابراین باید هم زاویه دید خود را نسبت به این ژانر تغییر دهد و هم از بازیگرانی استفاده کند که بتوانند مردم را بیشتر به سینماها بیاورند. نان و عشق و موتور 1000 در زمان خود توانست به فروش بسیار بالایی دست پیدا کند. داوودی بعد از این فیلم تاکنون در ژانر کمدی فیلمی نساخته است و میتوان گفت که سینمای کمدی ایران یکی از کارگردانان خوب خود را از دست داد. البته چون داوودی هنوز هم به کار فیلمسازی مشغول است میتوان امیدوار بود که این کارگردان باتجربه بار دیگر فیلم کمدی بسازد.
محمدرضا هنرمند، عاشق مومیایی
فیلم «مرد عوضی» ساخته محمدرضا هنرمند را اکثر ایرانیان در سینماها یا از طریق تلویزیون دیدهاند. فیلمی کمدی که میتوان آن را در زیرمجموعه فیلمهای کمدی کلاسیک جای داد. فیلمی قصهگو که به وسیله ایجاد موقعیتهای کمیک بیننده را میخنداند. مشابه این فیلم در سینمای کمدی دنیا زیاد پیدا میشود، اما آنچه باعث شد این فیلم مورد استقبال مردم قرار بگیرد هوشمندانه عمل کردن هنرمند بود که توانسته بود یک داستان به ظاهر تکراری را به گونهای بدیع تعریف کند که مورد توجه مردم قرار گیرد و آنها از دیدن آن دچار کسالت نشوند.
وقتی هنرمند فیلم «مومیایی 3» را ساخت، نشان داد که با سینمای کمدی دنیا آشنایی کامل دارد و میخواهد با ساخت فیلمهای کمدی در ردیف فیلمسازان دنیا قرار بگیرد، چون قبل از هنرمند، راب کوهن فیلمهای مومیایی 1 و 2 را کارگردانی کرده بود و هنرمند میخواست با ساخت مومیایی 3 این گروه از فیلمها را کامل کند.
ابراهیم وحیدزاده، کمدی مطلق
ابراهیم وحیدزاده را میتوان تنها فیلمساز کمدیساز سینمای ایران دانست که از ابتدای فعالیت در سینما فقط فیلم کمدی ساخته است و به این ژانر علاقه خاصی دارد. او در سال 66 فیلم «تحفهها» را مقابل دوربین برد. فیلمی کاملا کلاسیک که توانست در سالهای اولیه بعد از پیروزی انقلاب باب جدیدی را در سینمای کمدی ایران باز کند، اما این کارگردان بعد از تحفهها تا سال 71 فیلمی را مقابل دوربین نبرد و در این سال فیلم مجسمه را با رعایت قوانین سینمای کلاسیک مقابل دوربین برد، سینمایی که مبتنی بر داستانگویی به روش ابتدا، میانه و انتهاست و اساس خود را بر ایجاد موقعیتهای طنز میگذارد. 10 سال بعد وحیدزاده فیلم عشق فیلم را با همین ساختار مقابل دوربین برد، اما این فیلم بعد از چند سال زمانی که ساخت و اکران فیلمهای کمدی بازاری رونق گرفته بود اکران شد به همین دلیل نتوانست به فروش چندانی دست پیدا کند.
کمال تبریزی، کارگردان خنده
کمال تبریزی را میتوان یکی از کارگردانان سینمای ایران دانست که برای خندیدن مخاطبان خود احترام قائل است و آن را جزیی از نیازهای اصلی انسانها میداند. تبریزی در فیلم «فرش باد» در دیالوگی از زبان یکی از شخصیتهای فیلمش میگوید ما ایرانیها در اجرای مراسم سوگواری لیسانس داریم، اما برای شاد بودن اکابر هم نرفتهایم. همین دیدگاه بوده که تبریزی را واداشت تا چند تا از بهترین فیلمهای کمدی ایرانی را به نام خود به ثبت برساند؛ فیلمهایی مانند «لیلی با من است» و «مارمولک» فیلمهایی هستند که با استفاده از قصهای کلاسیک و باز هم با ایجاد موقعیتهای کمیک توانستهاند جزو پرفروشترین فیلمهای سینمای ایران باشند. فیلمهایی که به دور از هر گونه لودگی برای بیننده خود لحظات مفرحی به وجود میآورند. تبریزی سال گذشته با ساخت فیلم «همیشه پای یک زن در میان است» گونهای جدید از سینمای کمدی کلاسیک را تجربه کرد؛ گونهای که بیشتر بر مبنای تیپسازی و ارئه شخصیتهای کاریکاتور گونه است، اما این فیلم چون تجربه جدیدی در سینمای کمدی ایران بود نتوانست با مخاطبان ارتباط زیادی برقرار کند البته دراین عدم جذب مخاطب نباید تغییر ذائقه مخاطب را نادیده گرفت، ذائقهای که به دیدن فیلمهای سطحی که آنها را به آسانی میخنداند عادت کرده است.
غنیمتهای سالهای اخیر
البته در این سالها فیلمی مانند «آتشبس» هم ساخته شد که کارگردان آن، تهمینه میلانی چندین سال پیش با ساخت فیلم دیگه چه خبر نشان داد که سینمای کمدی را میشناسد، اما سینمای مورد علاقهاش سینمای اجتماعی با محوریت زنان است. آتشبس در سال 84 ساخته شد و با فروش میلیاردی خود، همه را شگفتزده کرد. آتشبس را میتوان فیلم کمدی سالمی دانست که براساس لج و لجبازی یک زن و شوهر جوان قصه خود را بازگو میکرد. میلانی با قرار دادن کمدی موقعیت و شوخیسازیهای مناسب توانست یکی از فیلمهای موفق سینمای کمدی ایران را به نام خود ثبت کند. البته این را هم باید گفت که بعد از ساخت آتشبس و موفقیت مالی آن بسیاری از کارگردانان جوان به سراغ این موضوع رفتند و تب ساخت فیلم براساس لجبازی زوجها بالا گرفت. تبی که تاکنون ادامه دارد و فیلمهایی مانند خروس جنگی و پسر آدم و دختر حوا (به کارگردانی رامبد جوان که هنوز اکران نشده) نتیجه آن است، اما واقعیت این است که هیچ کدام از این فیلمها نه از لحاظ ساختار و نه فروش به قدرت آتشبس نیستند.رامبد جوان البته چند سال پیش فیلم «اسپاگتی در 8 دقیقه» را در ژانر کمدی کارگردانی کرد که میتوان آن را در ردیف آثار متفاوت سینمای کمدی ایران قرار داد. فیلمی فانتزی، پر از بزن و بکوب و خنده که معلوم نیست به چه دلیل حتی از طرف خود کارگردان دنبال نشد.
از دیگر فیلمهای کمدی و متفاوت سالهای اخیر میتوان به فیلم «دایره زنگی» اشاره کرد. فیلمی که پریسا بختآور آن را براساس فیلمنامهای از اصغر فرهادی کارگردانی کرد. دایره زنگی را میتوان تنها فیلم کمدی اجتماعی سینمای ایران در سالهای اخیر دانست. البته در این میان نمیتوان فیلمی مانند «قاعده بازی» ساخته احمدرضا معتمدی را نادیده گرفت. فیلمی کاملا کلاسیک که معتمدی برای ساخت آن زحمت زیادی کشید. او میخواست با ساخت این فیلم سینمای کمدی ایران را ارتقا دهد، اما این اتفاق نیفتاد چون سینمای کمدی سطحی در ایران ریشههای محکمی پیدا کرده بود. ریشههایی که اگر ضعیف نشوند کل سینمای ایران را دچار سستی خواهند کرد.
از خنداندن تا لودگی
سینمای ایران در حالی دهه 80 را آغاز کرد که مردم تمایلی به رفتن به سینما نداشتند. مردم ترجیح میدادند در خانه بنشینند و از طریق تلویزیون سریالهای طنز را ببینند. در این سالها سینماگران برای احیای سینمای ایران روی ساختار سریالهای طنز متمرکز شدند و تصمیم گرفتند همان ساختار را در سینما پیاده کنند. به همین دلیل پای بازیگران طنز تلویزیونی به سینما باز شد و سینمای کمدی پایه خود را براساس شوخیسازیهای ساده و پیشپاافتاده گذاشت.
آرش معیریان اولین کارگردانی بود که به این نوع سینما پر و بال داد و با ساخت فیلمهای «کما»، «شارلاتان» و «چپدست» نشان داد که با سینمای کمدی سطحی به ارزانترین روش میتوان مردم را به سینماها آورد. مردمی که فقط میخواهند بخندند و زیاد به محتوای قصه فیلمی که میبینند کاری ندارند. در این سالها پای کپیبرداری از فیلمهای کمدی قبل از انقلاب هم به سینمای ایران باز شد و فیلمهایی مانند عروس فراری، بیوفا، زن بدلی، قلقلک، کلاغپر، زنها فرشته نیستند و... به سینمای ایران باز شد.
عطا فرزانه
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)