مجبور شدم

کد خبر: ۲۶۶۲۹۳

در حدود سه سال قبل مادرم به بیماری سختی دچار شد و نیاز به عمل جراحی داشت. من که از درد کشیدن او ناراحت بودم و کاری از دستم بر نمی‌آمد از خود بیخود شدم و به یک مغازه دستبرد زدم تا پول عمل را جور کنم. اما برای کمک به دیگران که از راه دزدی نباید وارد شد. خودم هم فهمیدم و خیلی پـشـیـمـان شـدم امـا فـایـده‌ای نـداشـت و دسـتـگیر شدم.

مادرم وقتی در بازداشت بودم، فوت کرد و پس از مدتی که آزاد شدم به هر جایی مراجعه کردم کسی حاضر نشد کاری به من بدهد. همه فکر می‌کردند من به دلیل سابقه‌ام قابل اعتماد نیستم.

در زمستان گذشته خیلی سختی کشیدیم. سقف منزل چکه می‌کرد و فرزند دومم کوچک بود و ما نیاز به غذا داشتیم. چند بار اثاثیه منزل را فروختم و غذا خریدم و چندین بار هم با حمل بار افراد کمی پول برای غذا تهیه کردم ولی سقف منزل نیاز به بازسازی داشت و مدتی بود که غذای حسابی نخورده بودیم.

در آن روز که به رستوران رفته بودم دیدم مردی در مورد کاری که پول خوبی دارد و در حدود 6000 دلار هم پیش پرداخت دارد با کسی صحبت می‌کند.

من که تشنه این کار بودم به او گفتم که این چه کاریست و مرد پاسخ داد فروش یکی از کلیه‌هایت.

بعد از من در مورد گروه خونی‌ام پرسید و من گفتم که+ oهستم. او گفت گروه خونی من به درد خیلی‌ها می‌خورد و من هم بدون فکر به او پاسخ مثبت دادم.

خوشحال به منزل آمدم و به همسرم گفتم که دیگر ناراحت نباشد چند روز دیگر از راه کاری که به من پیشنهاد شده چند هزار دلار به او می‌دهم تا مایحتاج منزل را خریداری کند و برای بچه‌ها هم چیزهایی بخرد.

او می‌ترسید بخواهم دوباره دست به دزدی بزنم اما به او اطمینان دادم که کارم خلاف نیست.

چند روز بعد که باید برای انجام آزمایشات به بیمارستان شهرمان مراجعه می‌کردم ناگهان ترسی تمام وجودم را گرفت. تا آن زمان به چیزی جز پول فـکـر نـمـی‌کردم حتی سلامت خودم. زیرا واقعا مستاصل و ناچار بودم اما وقتی حال بیماران را می‌دیدم عرق سرد بر پیشانی‌ام نشست.

مـتـصدی آزمایشگاه از من پرسید که پشیمان شده‌ام و من هم با فکر چندین هزار دلار گفتم که نه. به هیچ وجه، اما خودم می‌دانستم دروغ می‌گویم هر چه فکر کردم دیدم که راه دیگری ندارم و باید قبول کنم.

پس از انجام بررسی‌ها روز عمل مشخص شد و به بیمارستان رفتم. در حالی که لباس‌هایم را عوض می‌کردم مردی که در رستوران دیده بودم 5500 دلار بـه دسـتـم داد و گـفـت کـه بـقـیه را بعد از عمل می‌دهد.

من هم پول را به دست همسرم دادم و گفتم که دیگر نگران نباشد. من با یک کلیه هم می‌توانم زندگی کنم.

عمل تمام شد و من با وجود درد جراحی و مشکلات پس از عمل ضعیف شده بودم. همسرم سعی می‌کرد غذاهای مقوی به من بدهد تا زودتر دوره نقاهت را بگذرانم اما احساس ضعف عجیبی در وجودم می‌کردم.

تا بالاخره حالم به هم خورد و پس از مراجعه به دکتر فهمیدم دچار نارسایی قلبی هستم و این عمل اصلا برایم مناسب نبوده.

سعی می‌کردم به خود دلداری دهم و هر بار که بقیه پول را می‌خواستم مرد دلال می‌گفت که به دلیل هزینه‌های عمل و بیمارستان فرد پرداخت کننده، کمکم پول را می‌دهد او هر بار در حدود 2000 دلار به من می‌داد و در طول این چند ماه نیز این پول به هیچ وجه به کارهای مهم و بازسازی منزل نمی‌رسید و خرج مایحتاج روزانه می‌شد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها