هیچ‌نویسان بخوانند

خاطرات کودکی ما رفت
کد خبر: ۲۶۶۲۳۲

سیداحمد میرزاده در وبلاگش نوشته است: دوم دبستان بودم. روزانه 5 ریال پول توجیبی از مادرم می‌گرفتم و با شوق و ذوق می‌رفتم به کتابفروشی گل سرخ. گل سرخ کتاب‌های کودکش را پشت شیشه می‌گذاشت و من با چه حسرتی به کتاب‌هایی نگاه می‌کردم که هنوز پول نداشتم آنها را بخرم. هر 6 روز پول من به خرید یک کتاب از مجموعه کتاب‌های مصور انتشارات کوروش می‌رسید که قیمت پشت جلد آن 30 ریال بود. کتاب‌هایی تمام رنگی که هر صفحه آن فقط یک خط نوشته داشت.

وی ادامه می‌دهد: تا این که داداش محمودم به من گفت به جای این کتاب‌ها یک کتابی بخر که مجموعه داستان باشد. در یک کتاب چند تا داستان داشته باشد. گفتم چه کتابی؟ گفت: قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب.


جلد اول کتاب برای بچه‌های خوب یعنی قصه‌های کلیه و دمنه 11 تومن بود. یعنی پول 22 روز من اما به حرف داداشم گوش کردم و این کتاب را خریدم. چه معامله پرسودی. چه قصه‌های شیرینی. به عکس آن قصه‌های قبلی که همه فضایی ناآشنا و غربی با اسم‌هایی عجیب و غریب داشتند، این داستان‌ها چقدر بومی و آشنا و صمیمی و خودمانی بودند. به عکس نثر نامناسب و پرغلط آن کتاب‌ها چه نثر ساده و شیرینی در این قصه‌ها بود.


وی ادامه می‌دهد: بعدها خیلی‌ها به راه مهدی آذریزدی پا گذاشتند و کتاب‌های کهن را بازنویسی کردند. اما تصور نمی‌کنم هیچ یک توفیق مهدی آذریزدی را پیدا کردند. او چندی پیش در دیدار با مصطفی رحماندوست وعده داد جلدهای نهم و دهم آن را بنویسد... اما دریغ....


مهدی آذریزدی نویسنده مهربان و احساساتی که در هر مصاحبه‌ای با یاد کودکی‌اش به گریه می‌افتاد، بخشی از کودکی ما بخشی از ناب‌ترین خاطرات زندگی ماست.


روش آموختن زبان روسی


محمدحسین دیزجی در مطلبی به پاسخ همایون صنعتی‌زاده بنیانگذار شرکت افست به او در پاسخ به چگونگی آموختن زبان روسی پرداخته است. صنعتی‌زاده گفته است: زبان علم نیست؛ بلکه یک مهارت است و باید تمرین شود. من همیشه گوش می‌دادم تا این که زبانم باز شد. آن زمان، سینماها هم به زبان انگلیسی فیلم نشان می‌دادند. در دوره‌ جنگ جهانی هم تهران پر از انگلیسی‌ها و آمریکایی‌ها بود که با هم صحبت می‌کردند. بعد هم آن‌قدر تمرین کردم تا یاد گرفتم.


او که علاوه بر انگلیسی، روسی نیز بلد است درباره شیوه یاد گرفتن زبان روسی گفته است: من یک قطعه زمین در کنار دریا در شمال خریده بودم. یک کمپرسی هم داشتم. روزها به جنگل می‌رفتم و خاک می‌آوردم. یک رادیو باتری‌دار داشتم که روسیه را خوب می‌گرفت. فقط همان رادیو را گوش می‌دادم که روسی یاد گرفتم. امروز خودم بچه‌های پرورشگاه را وادار می‌کنم زبان گوش کنند و از طریق شنیدن یاد بگیرند.


هیچ نویسان بخوانند


آدم‌هایی را دیده‌اید که خیلی می‌گویند و می‌نویسند ولی در اصل چیزی نمی‌گویند و چیزی نمی‌نویسند؟ دلیر مردوخی در وبلاگش این گونه نوشته‌ها را نوشته‌های هیچ‌گویانه می‌خواند و بخشی از نوشته پل رابرتس نویسنده مقاله «هیچ گفتن در 500 کلمه» را برای خروج از این فضای هیچ‌نویسی و هیچ‌گویی ارائه می‌دهد. از جمله توصیه‌های او این است که: از تکیه‌ بر بدیهیات‌ بپرهیزید. اظهارنظری را که به آن معتقدید اما خلاف نظر عام است بر زبان بیاورید و از کلی‌گویی‌ پرهیز کنید.از آوردن‌ حشو و زوائد خودداری‌ کنید و صراحت‌ لهجه‌ داشته‌ باشید. البته نویسنده مقاله می‌نویسد: نمی‌گویم‌ که‌ تمام‌ نوشته‌های‌ خود را با کلمات‌ صریح‌ و قاطعی‌ مانند دشنام‌ و فحش‌ پر کنید. اما در ضمن‌ با الفاظ‌ سرد، کم‌زور، گنگ‌، دوپهلو، آکنده‌ از ادب‌های‌ بی‌موقع‌ هم‌ در جایی‌ که‌ نیاز به‌ قاطعیت‌ باشد، به‌ جایی‌ نخواهید رسید.


آرش شفاعی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها