خاطرات خبرنگار جنایی

وسوسه

آخرین روزهای بهار سال 1369 بود. در اداره آگاهی پیگیر پرونده قتل پیرمرد 68 ساله‌ای به نام مظفر بودم که در خانه ویلایی‌اش در یکی از مناطق شمالی شهر به طرز دلخراشی به قتل رسیده بود. قاتل یا قاتلان بی‌رحمانه پیرمرد تنها را که خانواده‌اش در خارج از کشور زندگی می‌کنند به قتل رسانده و بسیاری از اموال قیمتی منزل او را به سرقت برده بودند. تلاش کارآگاهان شعبه یک اداره آگاهی آن زمان برای شناسایی و دستگیری قاتلان سنگدل 2 هفته به طول انجامید. آنچه در پی می‌خوانید برگی از این پرونده است.
کد خبر: ۲۶۵۰۷۹

آخرین روزهای خرداد سال 1369 بود که به کلانتری 3 اطلاع داده می‌شود که مرد 68 ساله‌ای به نام مظفر در محل زندگی‌اش در یکی از مناطق منتهی به ولی‌عصر به طرز دلخراشی به قتل رسیده است. کسی که این خبر را به ماموران کلانتری اطلاع داد زن 50 ساله‌ای به نام خدیجه بود. این زن وقتی طبق هر هفته جهت نظافت وارد خانه مظفر می‌شود با وضعیت آشفته خانه روبه‌رو و آنگاه جسد مظفر را در حالی که دست‌‌ها و دهانش بسته شده بود پیدا می‌کند و سراسیمه موضوع را به کلانتری خبر می‌دهد.

ماموران کلانتری با حضور در محل با اوضاع عجیبی روبه‌رو می‌شوند. وضعیت خانه پیرمرد کاملا به هم ریخته بود. همه وسایل در اطراف اتاق‌ها پخش بودند. اوضاع آنچنان آشفته بود که ماموران را بهت‌زده کرد و از طرفی حکایت از آن داشت که قاتل یا قاتلان مدت زمان زیادی در خانه بوده و علاوه بر جستجو در جای جای خانه اقدام به از بین بردن وسایل داخل خانه نموده‌اند.

ماموران در همان بررسی‌های اولیه متوجه سرقت گسترده در خانه شده و از طرفی اثری از خودرو مقتول نیز پیدا نکردند.

بررسی‌های اولیه از جسد مقتول حکایت داشت که دست‌هایش از پشت بسته شده بود و همچنین بر دهانش چسب زده شده و بر اثر ضرب و جرح و خفگی جان سپرده است. ضمن این که شواهد نشان می‌داد که قاتل یا قاتلان بدون هیچ‌گونه مقاومتی وارد خانه شده و ساعت‌ها در آنجا بوده و حتی از خود نیز پذیرایی کرده‌اند.

با حضور بازپرس ویژه جنایی، پرونده به اداره آگاهی ارجاع و کارآگاهان شعبه یک جنایی مامور رسیدگی به پرونده قتل مظفر شدند.

کارآگاهان در اولین مرحله از تحقیقات خود به بازجویی از خدیجه خدمتکار مظفر پرداختند. زن میانسال به آنها می‌گوید: من روزهای شنبه و چهارشنبه برای نظافت به خانه آقا مظفر می‌آمدم. آن روز هم طبق معمول همین کار را کردم. وقتی زنگ زدم و متوجه شدم کسی در را باز نمی‌کند، فکر کردم که آقا مظفر خانه نیست. چون کلید خانه را داشتم در را باز کردم و وارد شدم. اما در همان آستانه در با وضع وحشتناکی روبه‌رو شدم. همه چیز به هم ریخته بود. اوضاع خانه کاملا آشفته و به هم ریخته بود. خیلی ترسیدم. با عجله و سراسیمه برگشتم و همسایه را صدا زدم و به اتفاق او وارد خانه شدیم. وقتی قدم به اتاق خواب گذاشتم با جسد مظفر روبه‌رو شدیم. چون تلفن خانه قطع بود به خانه همسایه رفتم و از آنجا به کلانتری زنگ زدم.

خدیجه یادآور شد که حدود 3 سال است که در خانه مظفر کار می‌کند. وی افزود: همسر و 3 دختر مظفر در آمریکا زندگی می‌کنند و او هم سالی چند ماه در آمریکا است. اما بیشتر سال را در ایران به سر می‌برد و به تجارت فرش مشغول است.

خدیجه یادآور شد: مظفر دوستان زیادی داشت و خیلی وقت‌ها همه آنها در خانه او جمع می‌شدند و خوشگذرانی می‌کردند.

کارآگاهان در مرحله بعدی تحقیقات خود به تحقیق درخصوص دوستان و آشنایان مقتول پرداختند. در این خصوص بیش از 60 نفر از اقوام، آشنایان و رفقای مقتول شناسایی و تحت بازجویی قرار گرفتند که نتیجه‌ای برای آنها نداشت.

همه افرادی که تحت بازجویی قرار گرفتند از مرگ او اظهار ناراحتی کردند و نتوانستند کمکی برای کارآگاهان باشند. ماموران این بار تحقیقات خود را از همسایه‌ها پی گرفتند. خانم بیات همسایه دیوار به دیوار مقتول کمک بزرگی به کارآگاهان کرد. او گفت صبح زود که برای نماز بیدار شدم متوجه صدای موتور خودرو آقای مظفر شدم. با خودم گفتم این وقت صبح آقامظفر کجا می‌رود ولی بعد خودم را قانع کردم که شاید قصد سفر دارد و یا مورد خاصی برایش پیش آمده برای همین اهمیتی ندادم.

وی افزود: شب قبلش هم سر و صدای نوار و ضبط از خانه بلند بود که چون قبلا هم او مهمانی می‌داد و مهمانان پرسر و صدا بودند آن را طبیعی فرض کردم.

خانم بیات ادامه داد: آخرین بار ظهر، آقا مظفر را دیدم که قصد رفتن به خانه را داشت و بسیار سرحال بود.

کارآگاهان که متوجه سرقت خودرو بنز نقره‌ای مقتول شدند بلافاصله شماره خودرو را در اختیار مراکز انتظامی قرار دادند تا بلافاصله خودرو متوقف شود. در عین حال تحقیقات نیز ادامه یافت.

در این میان گزارش پزشکی قانونی حکایت از آن داشت که خفگی عامل اصلی قتل پیرمرد بوده است. وی که دچار بیماری آسم بوده احتمالا بر اثر بسته بودن دهانش به راحتی نتوانسته تنفس کند و دچار خفگی شده است. ضمن این که پزشکی قانونی در گزارش خود آثار ضرب و جرح بر روی بدن مقتول را نیز تایید نموده بود و زمان وقوع قتل را ساعت 10 تا 12 شب تشخیص داده بود.

کارآگاهان در بررسی بعدی خود متوجه شدند علاوه بر سرقت چند فرش قیمتی، تابلوی نفیس، اشیای قیمتی، مقدار زیادی سکه و طلا و دلار نیز از خانه مقتول سرقت شده است و با توجه به این که سارقان بدون هیچ‌گونه مقاومتی وارد خانه شده‌اند و از طرفی ساعت‌ها در خانه بوده‌اند، کاملا با شرایط خانه آشنا بوده و مقتول را می‌شناخته و پس از بستن دست و پا و دهان مقتول اقدام به سرقت کرده و با خودرو مقتول گریخته‌اند.

با توجه به این موضوع کارآگاهان مجددا به تحقیق و بازجویی از دوستان، رفقا و آشنایان مقتول پرداختند. بار دیگر تعدادی از رفقای او شناسایی و تحت بازجویی قرار گرفتند. نتیجه این تحقیقات و همچنین پرس و جو از همسایه‌ها پای زنی را به پرونده کشاند. زنی قد بلند و جوان به نام مهین که هر از چند گاهی به خانه مظفر می‌رفت و حتی در مهمانی‌های او شرکت می‌کرد.

اما مهین چه کسی بود و آیا در ماجرای قتل پیرمرد نقش داشته است. کارآگاهان برای یافتن پاسخ سوال خود تحقیقات گسترده‌ای را راجع به این زن ناشناس آغاز کردند تا این که بالاخره بعد از چند روز جستجو و تحقیق از رفقا و دوستان مقتول موفق به شناسایی مهین شدند. وی 32 ساله ساکن مهرشهر کرج بود که تن به ازدواج موقت با مظفر داده بود، اما هرگز راضی نبود که این ازدواج برملا شود. شاید هم اصرار این امر از سوی مظفر بوده است.

به هر حال رابطه مهین و مظفر بسیار پنهانی بود. البته همان‌طور که ذکر آن رفت تعدادی از رفقای مظفر از این مساله اطلاع داشتند. اما چیز زیادی درخصوص مهین نمی‌دانستند. ضمن این که مهین نام مستعار این زن بود و اسم واقعی او افسر بود که وی برای این که شناخته نشود و کسی از هویت واقعی‌اش مطلع نگردد، نام مهین را برای خود انتخاب کرده بود.

کارآگاهان در تحقیقات خود پیرامون افسر یا همان مهین متوجه شدند که وی در سن 19 سالگی ازدواج و 4 سال بعد از همسرش به بهانه این که معتاد است جدا شده و یک سال بعد با مرد دیگری ازدواج می‌کند که این مرد نیز به جرم خرید و فروش موادمخدر دستگیر و روانه زندان می‌شود و به دنبال این ماجرا مهین از او هم جدا می‌شود تا این که مظفر سر راه او قرار می‌گیرد و با او ارتباط برقرار میکند.

کارآگاهان هم چنین پی می‌برند که مظفر به شدت به مهین علاقه‌مند بوده و حتی آپارتمانی در مهرشهر برای او خریداری و زندگی‌اش را تامین می‌کرده است. و این در حالی بوده که مهین هم علی‌رغم این که خود را علاقه‌مند به مظفر نشان می‌داده اما بیشتر به دنبال مال و ثروت مظفر بوده و به بهانه‌های مختلف او را سرکیسه می‌کرده است.

کارآگاهان با شناسایی هویت واقعی مهین و محل زندگی او عملیات برای دستگیری او را که از زمان مرگ مظفر دیگر سراغی از او نگرفته بود آغاز کردند اما هیچ اثری از او در محل سکونتش نبود. همسایه‌های مهین از وی اظهار بی‌اطلاعی کردند و اعلام نمودند که چند روزی است از او هیچ خبری ندارند. کارآگاهان شروع به شناسایی دوستان مهین کردند و پس از جستجو و تحقیقات گسترده، چند نفر از دوستان و خویشاوندان او را شناسایی و تحت بازجویی قرار دادند. و در آنجا بود که رد مهین را در ویلایی در یکی از شهرهای شمالی کشور پیدا کردند و در یک عملیات ضربتی وی را به همراه 2 مرد به نام‌های تیمور و هرمز دستگیر کردند.

مهین پس از دستگیری در بازجویی‌های اولیه اظهار کرد که چند ماه است از مظفر جدا شده و هیچ اطلاعی از او ندارد و در حال حاضر هم در عقد موقت هرمز است.

تلاش کارآگاهان برای اعتراف گرفتن از او نتیجه‌ای در پی نداشت تا این که در بازرسی از خانه‌ وی و هرمز و تیمور مقداری از وسایل خانه مظفر را یافتند و در آنجا بود که مهین لب به اعتراف گشود و پرده از راز قتل مظفر با همکاری تیمور و هرمز و سرقت اموال او کنار زد.

مهین در قسمتی از اعترافات خود گفت: مظفر بسیار پولدار بود. او در عین حال که ثروت هنگفتی داشت اما خسیس و تنگ‌نظر بود. او مرا وسیله‌ای برای عیاشی خود کرده بود و در عوض مرا حتی برای زندگی روزمره‌ام در مضیقه می‌گذاشت.

وی افزود: آپارتمانی هم که برایم گرفته بود به نام خودش بود. از زمان آشنایی وعده می‌داد که آن را به نام من خواهد کرد اما این کار او بیشتر عوام‌فریبی بود و فقط قصد داشت مرا با این حرفها فریب دهد.

مهین افزود: مظفر این اواخر نسبت به من بی‌تفاوت شده بود و سعی میکرد تا به نحوی مرا از سرخود باز کند. از این رو تصمیم به سرقت اموال او گرفتم. قرار نبود در این ماجرا او به قتل برسد. نقشه ما این بود که هرمز و تیمور با کلیدی که من در اختیار آنها گذاشته بودم وارد خانه مظفر شوند. دست و پای او را ببندند و وسایل خانه را سرقت کنند. حتی به آنها هشدار داده بودم که مظفر آسم دارد و مراقب باشند. اما متاسفانه آنها دانسته و ندانسته مرتکب قتل او شدند و دست‌هایشان به خون پیرمرد آلوده شد. با اعترافات مهین، هرمز و تیمور نیز به سرقت و قتل پیرمرد اعتراف کردند و بدین ترتیب پرونده قتل مظفر بسته شد و پرونده به همراه متهمان در اختیار مراجع قضایی قرار گرفت.

حمید موفق

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها