حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
خانم «آنجلینا بالایر» 32 ساله به اتهام به قتل رساندن همسر 33 سالهاش جوزف بالایر متهم شده است. او پس از تکمیل پروندهاش در دادگاه حکم قطعیاش را دریافت خواهد کرد. آنچه وکیل او تخمین زده است این زن جوان که صاحب دو فرزند دختر 4 و 5 ساله است به خاطر به قتل رساندن همسرش با اجیر کردن مردی خلافکار به دستکم 20 سال حبس محکوم خواهد شد؛ محکومیتی که به نظر نمیرسد جای فرار و یا تخفیفی در آن وجود داشته باشد. «ما در دانشگاه با هم آشنا شدیم. هر دو وکالت میخواندیم و خانواده بسیار خوبی داشتیم. هزینه بالای تحصیلمان باعث شده بود که در دوران دانشجویی مجبور شویم با قناعت زندگی کنیم تا فشار کمتری به خانوادهمان وارد شود.
من جوزف را برای اولین بار در یکی از کنفرانسهای دانشگاه دیدم. او جزو معدود دانشجویانی بود که پس از یک کنفرانس جنجالی شروع به سوال از استادمان کرد. از دیدگاهش خوشم آمده بود. احساس میکردم در میان 60 نفری که در این جلسه شرکت کرده بودند و در این کلاس درس جنجالی حضور داشتند او تنها کسی بود که توانست بایستد و سوالاتی را مطرح کند. پس از کلاس پیش او رفتم و خودم را معرفی کردم و این آغاز آشنایی ما بود.
جوزف بسیار درسخوانتر و باهوشتر از من بود. او برایم تعریف کرد که برای خواندن رشته وکالت سختیهای زیادی کشیده است. به گفته او پدر و مادرش گرچه آدمهای بسیار موجه و خوبی بودند اما هر دو آموزگارانی بودند که درآمد محدودی داشتند و به اندازه کافی برای درس خواندن او پول نداشتهاند. او برای حضور در کلاسها مجبور بود شبها در یک رستوران شبانهروزی کار کند. این تلاشی که میکرد برایم بسیار تحسینبرانگیز بود. به نظرم اینکه برای رسیدن به هدفش تلاش زیادی میکرد بسیار جالب بود. کمکم رابطه ما بیشتر شد و 2 سال پس از پیشنهاد ازدواجی که به من داده بود بالاخره ازدواج کردیم. آنچه در این 2 سال نامزدیمان با هم مشترک بودیم این بود که برای رسیدن به همه خواستههایمان تلاش زیادی کنیم. او میخواست هر طور که شده تمامی کمبودهای دوران نوجوانی و حتی دانشجوییاش را جبران کند و برای پدر و مادرش هم که هر طور میتوانستند از او حمایت میکردند پشتیبان خوبی باشد.
او خیلی زود پلههای ترقی را طی کرد. جوزف آنقدر باهوش بود که متوجه شد وکلایی که در بیمارستانها مشغول به کار هستند پول خوبی میگیرند. او میدانست شکایاتی که در رابطه با عملهای زیبایی صورت میگیرد آمار زیادی دارد و هرگز کساد نخواهد شد. این بود که در این رشته شروع به کار کرد. از سوی دیگر من هم در دفتر وکالت یکی از دوستانم که سالها قبل از من فارغالتحصیل شده بود مشغول به کار شدم. اختلافات ما از همان روزهای اول ازدواجمان شروع شد. انگار پس از آن که زیر یک سقف رفتیم و زندگی را آغاز کردیم تازه متوجه شده بودم که با چه کسی ازدواج کردهام. او گرچه مردی بسیار سختکوش بود و برای رسیدن به اهدافش سعی زیادی میکرد اما از سوی دیگر آنقدر به خودش فشار میآورد که زندگی عادی را از یاد برده بود. همه چیز برایش پول و مادیات بود و هیچ صورت دیگری از زندگی برایش مهم نبود. برای من که خودم هم درآمد خوبی داشتم اهمیت چندانی نداشت که با قناعت زندگی میکرد یا این که حاضر نبود برای راحتی خودش حتی یک اتومبیل مدل بالاتر هم بخرد. به مرور خیلی زودتر از آنچه که فکرش را میکردم راههای زندگیمان از هم جدا شد. رفتارهای عجیب و غریبش را درک نمیکردم. انگار برای هر یک دلار پولی که در میآورد زجر بسیار میکشید که زمان خرج کردن به شدت آزارش میداد. تصمیمم را گرفته بودم که برای خرج خانهمان از او پول نگیرم. این تصمیم را سالهای سال عملی کردم و هیچوقت هم از من نپرسید بابت هزینههایی که در زندگی مشترکمان پرداخت میکنم او چه خواهد کرد. میدانستم برای پدر و مادرش تنها 5 سال بعد از ازدواجمان منزل بسیار بزرگی در کنار دریا خریده و پول زیادی را برایشان سرمایهگذاری کرده است. اینها برایم اهمیت نداشت اما وقتی میدیدم برای خریدن تخت بچههایمان چه رفتاری میکرد و از من میخواست تا ارزانترین را انتخاب کنم عصبی میشدم. هرچه بود تلاشم آن بود که لااقل بچههایم از این ماجرا غصه نخورند و از هزینهای که خودم میکردم برایشان مایحتاج را فراهم نمیکردم، اما کمکم خسته شدم و رفتارهای بیاهمیتی که نشان میداد برایم عذابآور بود. با خودم فکر میکردم که من تنها کسی در زندگیاش هستم که همیشه از زمانی که هیچ پولی در بساط نداشته با او بودم و اکنون که روز به روز وضعیت مالیاش بهتر میشد حتی حاضر نبود از خریدهای خانهمان حتی کمی از آن را به عهده بگیرد. فشارهای روحی امان مرا بریده بود. بچهها کمکم دچار حالتهای عصبی شده بودند. رفتارهای غیرعادی جوزف روی روحیه آنها تاثیری جدی گذاشته بود. او آنقدر دختر بزرگم را به خاطر روشن گذاشتن چراغ اتاقخوابش دعوا کرده بود که وقتی جوزف به خانه بازمیگشت او خودش را به خواب میزد و از اتاقش بیرون نمیآمد. دلم برای آنها میسوخت، آنها که میدانستم لحظه به لحظه این زندگی در خاطرشان خواهد ماند و در آینده از آن عذاب میکشند. آنقدر با جوزف بحث کرده بودم که میدانستم هیچ فایدهای ندارد. حرفهایمان دیگر در حد مکالمات اورژانسی بود که باید یکدیگر را از مسائل مهم در جریان میگذاشتیم. خسته شده بودم. این خستگی بالاخره کار خودش را کرد.» خانم بالایر اعتراف کرد که با پرداخت 5 هزار دلار پول به یک خلافکار حرفهای دستور قتل شوهرش را در دفتر کار او در یک برج 30 طبقه صادر کرده است.
او پس از پرداخت این پول خودش به همراه دو دخترش از شهر خارج شد تا بتواند براحتی ثابت کند که در مرگ شوهرش هیچ نقشی نداشته است. پس از مرگ آقای بالایر با شلیک گلوله تحقیقات پلیس آغاز شد.
رفتارهای مشکوک همسر این مرد که حرفهای ضد و نقیض را تحویل پلیس میداد بالاخره پرده از این جنایت برداشت.
او اعتراف کرد که برای انتقام از شوهرش دستور قتل او را صادر کرده و شخصی قاتل را معرفی کرد. اکنون دو دختر نه پدر دارند و نه مادر. شاید زندگی کردن در خانه ساحلی پدربزرگشان برای آینده آنها بهتر هم باشد.
ترجمه:المیرا صدیقی
منبع: کورت نیوز
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....