حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
آنچه خواندید بخشهایی از صفحات اول رمان «خلوت» است. این رمان را «پل کنستان» نوشته و فاطمه ولیانی آن را به فارسی ترجمه کرده است. از ولیانی تاکنون ترجمه کتابهایی مانند «تاریخ جنون در عصر کلاسیک» نوشته میشل فوکو، «هانا آرنت» نوشته دیوید واتسن و «افسونزدگان جدید» به بازار کتاب عرضه شده است که این کتاب آخری را ولیانی با همکاری داریوش شایگان به فارسی ترجمه کرده است.
پل کنستان نویسنده فرانسوی تاکنون 9 رمان را به چاپ رسانده است. از این میان میتوان به اوگانو (1980)، بالتا (1983)، وایت اسپریت (1989) و شکر و راز (2003) اشاره کرد. کنستان که هماکنون در شهر اکس ــ آن پروانس فرانسه زندگی میکند بخشی از زندگی خود را در خارج از فرانسه و در کشورهای آفریقایی و آمریکای جنوبی سپری کرده است و مکان بیشتر رمانهایش نیز آمریکا یا آفریقاست.
رمان خلوت سال 1998 جایزه ادبی گنکور فرانسه را از آن خود کرد.
«خلوت» بخشی از زندگی زنی جوان به نام «ارر»(ourore) است که برای مدتی به کانزاس میرود تا بتواند در آنجا به سکوتی که دلخواهش است دست یابد، اما در آنجا هم با اما و اگرهای فراوانی روبهرو میشود. آنچه که سالها و ماهها در ذهن او تلمبار شده است به آسانی او را رها نمیکنند. خاطرات گذشته میآیند و او را با خود میبرند. آدمهایی که در مسیر زندگی او قرار گرفتهاند بار دیگر به دیدار او میآیند و نمیگذارند ذهن او از آنها تهی شود.
خلوت داستانی است که خواننده را در فضایی سیال با زندگی ارر همراه میکند؛ زمان و مکان شکسته میشود تا زندگی بازخوانی شود... ارر در کانزاس مهمان زنی به نام گلوریا است، شخصیت گلوریا و نوع زندگی او و خانه این زن به ذهن ارر بیشتر پر و بال میدهد مدام دست به قیاس بزند و آدمها و موقعیتها را با هم مقایسه کند... .
در بخشی از این رمان میخوانیم: شیوه گلوریا در این که زندگی را طوری در مشتش گرفته بود که گویی منظور زندگی کردن نیست بلکه جنگیدن در هر لحظه است، به لیلا شباهت بسیار داشت. لیلا در پاریس تنها دوست ارر بود. حدود 10 سال پیش جلوی فروشگاه منپری بولوار سباستپل با هم آشنا شده بودند. لیلا مثل زنهایی که پاشنه کفششان میشکند در پیادهرو افتاده بود.گریه میکرد و مردم از او فاصله میگرفتند... .
رمان خلوت را انتشارات هرمس به بازار کتاب عرضه کرده است.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....