گفتگوی توهمی با شازده کوچولو

اهلی شدن یک نااهل

دمخور شدن و رفت و آمد با بعضی‌ها، ذوق و احساس دوچندان طلب می‌کند. مثلا نشست و برخاست با شاعران یا اهالی هنر و خلاصه آنهایی که به قول معروف احساساتی‌اند. طبیعی است وقتی پای مصاحبه به میان می‌آید خود مصاحبه‌کننده هم باید حداقل بهره‌ای، ذره‌ای، قطره‌ای چیزی از احساسات و شعور و درک و فهم نصیب برده باشد نه مثل این بعضی‌ها که خدا را شکر... بله. به هر حال ما که نفهمیدیم آدم وقتی خودش درست مثل یک سیب‌زمینی از نوع پشندی فاقد هر جور احساس و عواطف است چرا باید برود با کسی مثل شازده کوچولو مصاحبه کند. شما اگر فهمیدید به ما هم بگویید.
کد خبر: ۲۶۴۸۵۳

شازده کوچولو: دوست من!

ایادی: هوووووووووووووم!

شازده کوچولو: ببخشید دوست من می‌شه ازتون یه سوال بپرسم؟

ایادی: نچ!

شازده کوچولو: آخه چرا؟ ببینید من تازه از سیاره خودم به اینجا اومدم. واقعا سیاره جالبی دارین، می‌خواستم بگم... .

ایادی: برو داداش، برو، برو خودت رو رنگ کن من دو سالم بود کارتون تورو توی تلویزیون نشون می‌داد، الان 30 سالمه، بعد می‌گی تازه به سیاره ما اومدی؟ ای بابا، تو هم بله!

شازده کوچولو: نه، نه اشتباه نکن، من بعد از اولین سفرم خیلی زود برگشتم و از اون وقت تا حالا دیگه سری به زمین نزده بودم تا امروز که دوباره تصمیم گرفتم بیام و ببینم اینجا چه خبره؟ آخه می‌دونی اونجا خبرهای بدی از سیاره شما به گوش می‌رسه.

ایادی: عجب! خبرها چه جوری می‌رسه؟ با اینترنت ؟ یا ماهواره؟

شازده کوچولو: با هیچ کدوم. بالاخره ما هم وسایل مخصوص به خودمون رو داریم.

ایادی: برو ملعون، برو! به یکی بگو اون سیاره فکسنی‌تون رو ندیده باشه. خدا ازتون قبول کنه. یه خودت هستی و یه اون گل سرخ بود، گل خرزهره بود، چی بود؟

شازده کوچولو: حیف آدمیزاد، تو چقدر تلخی! اصلا نمی‌فهمم بعضی آدم‌ها توی این سال‌هایی که من نبودم چرا اینقدر تلخ شدند... بگذریم حالا می‌شه سوالم رو بپرسم؟

ایادی: بوگو بابا جان، بوگو!

شازده کوچولو: می‌شه بهم بگی کجا می‌تونم ایادی مشت بر دهان خورده رو پیدا کنم؟

ایادی: با ایشان چه کار داری؟

شازده کوچولو: قراره باهام مصاحبه کنه. خیلی وقته که می‌خواد این کار رو انجام بده. راستش من هم فکر کردم شاید بتونم اون رو اهلی کنم!

ایادی: دست شما درد نکنه، مگه من وحشی‌ام مرد حسابی؟

شازده کوچولو: مگه تو ایادی هستی؟

ایادی: گیرم که باشم!

شازده کوچولو: ایادی... چقدر خوشحالم که می‌بینمت. همیشه دلم می‌خواست بدونم چه شکلی هستی.

ایادی: توی همون وسایل ارتباط جمعی‌تون یه سرچ می‌دادی هزار صفحه مطلب و عکس و این جور چیزها در مورد شخص شخیص من پیدا می‌کردی.

شازده کوچولو: حتما همین طوره ایادی. خب، پس گفتی بچه که بودی کارتون منو تماشا می‌کردی.

ایادی: آره دیگه! بیکار بودیم، هیچی دیگه هم نبود که تماشا کنیم. مجبور بودیم بشینیم پای تلویزیون یا غصه ننه هاچ رو بخوریم یا غصه این گل سرخ جنابعالی رو.

شازده کوچولو: ممنونم دوست من!

ایادی: اه، اه، اه تو هنوز همون قدر بچه مثبتی‌ها!

شازده کوچولو: این یعنی این که من آدم خوبی‌ام؟

ایادی: حالا... .

شازده کوچولو: خیلی ممنونم ایادی. من هم تو رو دوست دارم. به نظرم تو هم آدم خیلی خوبی هستی.

ایادی: به نظرت؟

شازده کوچولو با خنده: نه مطمئنم!

ایادی: مطمئن باش! ماشاءالله تکون هم نخوردی. خب حالا اومدی اینجا چیکار کنی؟

شازده کوچولو: اومدم تورو ببینم دیگه!

ایادی: آره جان خودت، تو که راست می‌گی!!

شازده کوچولو: خب، چرا باید دروغ بگم؟ مگه تو همیشه دوست نداشتی منو از نزدیک ببینی؟ مگه وقتی خیلی کوچولو بودی همیشه به خودت نمی‌گفتی کاش یک بار شازده کوچولو رو از نزدیک می‌دیدم. مگه نگفتی دلت می‌خواد با من مصاحبه کنی؟ خب من هم اومدم وگرنه به قول خودت من که کاری روی زمین نداشتم. گل سرخم رو تنها گذاشتم، چندین سال نوری سفر کردم تا بیام و به تو برسم. که تورو ببینم.

ایادی: نه... من باورم نمی‌شه... یعنی تو همه کار و زندگی‌ات رو ول کردی بیای آرزوی منو برآورده کنی؟

شازده کوچولو: صبر کن ببینم! چرا آدم‌ها اینقدر عوض شدند؟ چرا اینقدر به هم بی‌اعتمادند؟ چرا باورشون نمی‌شه یک نفر بهشون اهمیت می‌ده؟ چه کاری مهم‌تر از برآوردن آرزوی یه آدم دیگه؟

ایادی با گریه: الو سردبیر... به جان خودم دست خودم نیست. دارم اهلی می‌شم. یکی بیاد منو نجات بده... من نمی‌خوام خوب باشم. حوصله دردسرهای خوب بودن رو ندارم... .

شازده کوچولو: عیب نداره، یه روزی هم تو با اون چشم‌های کوچولو و آرزوهای قشنگت منو اهلی کردی... .

ایادی: ای هوااااااار من تحمل این همه خوبی رو ندارم، به دادم برسید... .

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها