پرسه

تعطیلات؛ شاید وقتی دیگر

اعتراف می‌کنم برای همین ستون کوچک بدون اغراق حدود 5 ساعت گوشی تلفن به دست گرفته بودم و حرف می‌زدم. ماجرا این بود که قرار شد به 3 ــ 4 تا از شهرهای ایران به صورت اتفاقی زنگ بزنیم و اگر یک نسل سومی پیدا کردیم در مورد چگونگی گذراندن اوقات فراغتش بپرسیم. این موضوع، اما خیلی سخت و مشکل‌تر از آن بود که فکر می‌کردیم. مشکلی که البته خودش موضوعی شد برای تهیه گزارش دیگری! قضیه از این قرار بود که به هر کجا زنگ زدیم ابتدا باید 20 دقیقه آنها را قانع می‌کردیم که از کجا زنگ می زنیم و ماجرا از چه قرار است، اما هر چه اصرار ما بیشتر می‌شد آنها اعتمادشان نسبت به ما کمتر می‌شد! حتی راه‌های منطقی را هم باور نمی‌کردند مثلا می‌گفتیم برای اینکه اطمینان پیدا کنید شما با تلفن خودتان به ما زنگ بزنید و جوابی که می‌شنیدیم این بود: بی‌خیال. این دیگه کلک جدیده؟ نه؟ سرکاریه؟ می‌خواهید بلوتوث‌اش را پخش کنید. اصلا من حرف نمی‌زنم. تق (صدای گوشی.)! بوق. (این هم صدای تلفن!)
کد خبر: ۲۶۴۸۳۸

اما یکی از آنهایی که جوابشان این نبود و درباره اوقات فراغتش با ما صحبت کرد «حمزه» اهل بندرعباس بود. حمزه 17 ساله و طلبه حوزه علمیه قم است. چند روزی را برای دیدن خانواده‌اش به بندرعباس آمده و این روزهای تعطیلی حسابی بهش خوش گذشته، اما 2 سالی هست که از خانواده و شهرش دوراست. حمزه می‌گوید: هیچ برنامه خاصی زمانی که در بندرعباس بودم برای اوقات فراغتم نداشتم. یعنی طوری نبود که دلم بخواهد برای استفاده خوب از این زمان بروم در کلاس ساز و آواز یا خوشنویسی اسم بنویسم و دوباره سر کلاس بنشینم. تابستان خوبی‌اش این است که از مدرسه و کلاس و میز و صندلی خلاص می‌شوی اگر بخواهی دوباره بروی سر یک کلاس دیگر که اصلا مزه نمی‌دهد. روزهای تابستان بندر عباس با روزهای دیگر سال برای هم سن و سالان من هیچ فرقی نمی‌کند. یعنی همان کارهایی که باقی سال انجام می‌دهند را در تابستان هم انجام می‌دهند. کلاس‌های زیادی در سطح شهر هست، اما من به نوبه خودم فکر می‌کنم کسی نمی‌رود در این کلاس‌ها شرکت کند!

بنفشه از اصفهان اصلا چیزی به نام اوقات فراغت ندارد که بخواهد درباره چگونگی گذراندنش تصمیم بگیرد. «اینقدر شلوغم که حتی اسم اوقات فراغت برایم رویا شده است. گاهی وقتی نگاهی به کتاب‌های نخوانده کتابخانه‌ام می‌کنم افسرده می‌شوم. هی می‌گویم پس کی قرار است اینها را بخوانم.» بنفشه 27 ساله است. ازدواج نکرده و حسابی مشغول درس خواندن است. «فوق‌لیسانسم را ترم دیگر می‌گیرم، اما پشت دستم را داغ کرده‌ام که دنبال ادامه تحصیل نروم. چرایش را هم نپرسید که گفتن ندارد! تنها تفریحم که شما شاید بتوانید اسمش را گذراندن اوقات فراغت بخوانید سفر است. آن هم نه مثلا بروم کیش یا شمال. همین سفر‌های یکروزه اطراف شهر خودمان.»

نسل سومی‌های دیگری هم بودند که نظرات و نگاه‌های متفاوتی به تابستان و اوقات فراغت داشتند که با توجه به روزهای باقی‌مانده تابستان آنها را هم با شما در میان می‌گذاریم.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها