شاید یکی از دلایلش این بود که هیچ وقت انتظار چنین بازی روانی را از او نداشتم. تعارف را که بگذاریم کنار باید بگویم اصلا فکر نمیکردم 100 سال دیگر هم شهاب حسینی بتواند بازیگر بشود! اما الان به شدت نظرم تغییر کرده است و معتقدم او یکی از بازیهای خوب سینمای ایران را در این چند ساله ایفا کرده است. شاید فکر کنید نسبت دادن عنوان «یکی از بازیهای خوب در سینمای ایران» اغراق است، اما خیالتان راحت که رویش خوب فکر کردهام. همه ترسم از این است که نظر خوب منتقدین سینما (و البته نه من) برای نوع بازی او در فیلم «درباره الی» شهاب حسینی را به دامی بیندازد که خیلی از بازیگران سینمای ایران در آن افتادند و هیچ وقت نتوانستند از آن نقش بیرون بیایند. مثال میزنم! محمدرضا فروتن را اگر در فیلم خوب «شب یلدا( »کیومرث پوراحمد) به یاد بیاورید متوجه میشوید که او در فیلمهای مهم بعدیاش هیچ گاه نتوانست از شخصیت حامد فیلم پوراحمد بیرون بیاید. بازی حسی او در آن فیلم با محتوای فیلم چنان گره خورده بود که هیچ کدام را نمیشد جدا از یکدیگر تصور کرد، اما فروتن هم هیچ گاه از شخصیت حامد بیرون نیامد. مثلا بازی فروتن در «باغهای کندلوس» فقط ادامه راه شب یلدا بود در صورتی که بدیهی است باغهای کندلوس فیلم کاملا مجزا و با داستان دیگری بود. این فقط یک مثال بود که میشود برای خیلی از بازیگران دیگر هم آن را به کار برو، اما نکته دوم بازی خوب شهاب حسینی و تغییر یافتن نظر من درباره او به نحوه بازی گرفتن اصغر فرهادی از بازیگرانش هم برمیگردد. دوباره مثال میزنم! جمشید هاشم پور دهه 60 را اگر بخواهید به خاطر بیاورید جز آدم تنومند و کله تاسی که میتواند 10 تا اسلحه را به تنهایی حمل کند و همه آدم بدها را یکی یکی بکشد (یا وقتی نقش منفی داشت آدم خوبها را بکشد)! چیز دیگری نمیماند، اما همان زمان کارگردان تیزهوشی به نام واروژ کریم مسیحی این تجسم اشتباه را از ذهن مخاطبان هاشمپور بیرون آورد. بازی جمشید هاشمپور در «پرده آخر» در سال 68 به منتقدان نشان داد که همه بار بازیگری، به دوش بازیگر نیست و کارگردان هم میتواند نوع بازی بازیگرش را چنان تغییر بدهد که ذهن افرادی مثل من به جایی نرود که فکر کند شهاب حسینی 100 سال دیگر هم بازیگر نمیشود.