حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
یکدفعه متوجه میشوی، ذهن کمکت میکند و به یاد میآوری که این صدای خسرو خسروشاهی است که به جای آلن دلون در فیلمها صحبت میکند. این همه شباهت صدا آن هم از یک پیازفروش جالب است. کنجکاو میشوی و میپرسی چرا دوست داری مثل آلن دلون صحبت کنی؟ بدون واکنش و سانسور علایقش میگوید: عاشق دوبله است، عاشق صدای خسروشاهی است، سالها دنبال این بوده که دوبلور شود اما نتوانسته... بعد بیپیرایه میگوید: کی به پیازفروش اجـازه مـیدهـد دوبـلـور شـود. او با صدای خسرو خسروشاهی و با لحنی که این دوبلور در نقش آلن دلون گویندگی میکند شروع به صحبت میکند و داد میزند: آی پیاز خوب دارم، سیبزمینی دماوند ...
نمیدانی چه باید بگویی و یا چه باید بکنی. ما آدمها خیلی ساده از کنار هم عبور میکنیم بدون این که توجه کنیم که خداوند در نهاد هر انسانی چه استعدادها و نبوغی به ودیعه گذاشته است. کمتر زمانی پیش میآید که به این نکته فکر کنیم که مگر امکان دارد که خداوند که مظهر زیبایی و کمال است انسانی را فاقد زیبایی و هنر آفریده باشد. در دل هر انسانی حتما غنچههایی نهفته است که خداوند بذر آنها را در دل او جای داده است اما گاهی این غنچهها و بذرها در اثر نبود آفتاب، آب و خاک مناسب هیچوقت امکان رشد پیدا نمیکنند. آدمهای زیادی میآیند و میروند بدون این که حتی فرصتی ایجاد شود تا آن آدم برای لحظهای هم که شده به این فکر کند که بهجز کار کردن برای اداره زندگی کار دیگری هم در دنیا دارد. پیازفروش ما اما به ذات خود توجه کرده بود اما شرایط اجتماعی و دستهبندیهای جامعه فرصت را از او گرفتهاند و آنقدر با تحکم به او گفتهاند که یک پیازفروش باید یک پیازفروش بماند که او هم باور کرده است و فقط برای دلخوشی خود با صدای مورد علاقهاش پیازهایش را میفروشد. اما واقعیت این است که چه اشکالی دارد که مثلا یک پیازفروش دوبلور هم باشد، همانگونه که یک پیازفروش میتواند نقاش، موزیسین، بازیگر و... هم باشد.
سالها پیش یکی از کارگردانان سینمای ایران فیلمی به نام <سلام سینما> ساخت و صدها نفر از علاقهمندان به بازیگری را مقابل دوربین نشاند تا آنها بگویند چرا عاشق بازیگری هستند. این کارگردان حداقل این فرصت را برای علاقهمندان بازیگری به وجود آورد که برای یک بار هم که شده آنها بازیگر شوند و مقابل دوربین آن نقشی را که دوست دارند اجرا کنند. طلسم مقابل دوربین بازی کردن که شکست گروهی از سینهچاکان بازیگری فهمیدند که این آش آنقدرها هم که میگویند خوشمزه نیست و وقت گذاشتن برای بازی در یک نقش به دردسرها و زحمتهای آن نمیارزد به همین دلیل بازیگری را به بازیگران حرفهای سپردند و پی کار خود رفتند، با این حس و حال که برای یک بار هم که شده طعم بازیگری را چشیدهاند و گروهی هم ماندند و اکنون بازیگری را به شکل حرفهای یا نیمهحرفهای ادامه میدهند. شاید بهتر باشد آنهایی که میتوانند فرصت تجربه را برای علاقهمندان یک حرفه یا هنر فراهم کنند این اجازه را به پیازفروشها هم بدهند که یک تجربه خوب از آنچه که در ذهن دارند را کسب کنند. مگر نه این است که دنیا آنقدر بزرگ است که کسی جای کسی را تنگ نمیکند و روزی را خداوند میرساند نه بندههای او.
بند به آب دادن در سینما
اگر به 4 سال پیش برگردیم و نگاهی به سیاستهای سینمایی بیندازیم که قرار بود در سالهای گذشته در سینمای ایران اعمال شود به مواردی برمیخوریم که رخ دادن آنها در دورهای که قرار بود سینمای ایران به جایگاه رفیعی دست پیدا کند جای تعجب بسیار دارد. در سالهایی که گذشت سینمای ایران قرار بود در همه ژانرها و بهخصوص ژانرهایی که بیشتر مورد اقبال مردم است کار کند و به نقاط روشنی دست یابد. یکی از این موضوعات سینمای کمدی بود که اشکالات فراوانی به آن گرفته بودند و قرار بود اینگونه پرمخاطب سینمای ایران به قول این روزها پالایش شود تا مردم با گونه سالم این نوع سینما روبهرو باشند. حدود 4 سال پیش بود که یکی از فیلمهایی که در گونه سینمای کمدی ساخته شده بود اکران شد و بعد از چند روز به دستور عالیترین مسؤول مربوطه از پرده پایین آورده شد چون مردم و مـسـوولان ایـن فیلم را اثری سـخـیـف دیدند که ماهیت و اخـلاق انـسـانهـا را زیرسوال مـــیبــرد. ایــن اقـدام مسؤول سینمایی این فکر را در مردم و سینماگران به وجود آورد که قرار است سینمای کمدی روزبهروز پلههای ترقی را طی کند و مردم بعد از این شاهد فیلمهایی نخواهند بود که بداخلاقی، فحش و حرمتشکنیهای انسانی و به یک معنا لودگیهای سخیف در آنها وجود دارد، اما همیشه همه حرفها و شعارها به عمل تبدیل نمیشود، گاهی باید مثلا فحش داد و به لودگی زد تا فیلمی به فروش نجومی دست پیدا کند و رکورد فروش را در سینمای ایران جابهجا کند. وقتی هم که بند به آب رفت دیگر جمع کردن آن دشوار است. نمیتوان مدیر بود و به برخی از کارگردانان اجازه داد که در فیلمشان فحش بدهند، لودگی را از حد و نصاب بگذرانند و به گروهی گفت که شما باید مودب باشید و فیلم کمدی شسته رفته بسازید. وقتی بند به آب میرود نتیجهاش میشود همین فیلمهایی که اکنون بر پرده سینماها هستند. یکی از این فیلمها که میتوان آن را اوج سینمای سطحی دانست را کارگردانی ساخته است که چند سال پیش فیلمش را از پرده پایین کشیدند و گفتند که دیگر فیلم سخیف اکران نخواهند کرد، دیگری فیلمی است که درباره یک زوج ساخته شده است و با نگاهی به نقدهایی که درباره این فیلم نوشته شده است میتوان به میزان سطحی بودن این فیلم پی برد. فیلم دیگر درباره یک زن سارق است که با دیدن آن میتوان گفت هزار رحمت بر سازندگان فیلمهای سطحی قبل از انقلاب باد که با جرات میگفتند میخواهند فیلمی بسازند که بفروشد و برای این فروش بالا از هیچ ترفندی دریغ نخواهند کرد. برای تنوع هم که شده یک روز به یکی از سینماهای تهران زنگ بزنید و از اپراتور بخواهید تا نام فیلمهایی را که در سالنهای این سینما اکران است را برای شما بگوید. تعجب نکنید اکثر این نامها حداقل برای دوستداران سینما و کسانی که قبل از انقلاب به سینما میرفتند آشناست. فیلمهایی با همین نام قبل از انقلاب ساخته و اکران شده است. اگر تا چند سال پیش یک یا دو تهیهکننده متهم به این بودند که از روی فیلمفارسیها کپیبرداری میکنند، اما اکنون انگار این روش همهگیر شده است و کسی دیگر به این فکر نمیکند که متهم به کپیبرداری از فیلمهای سطحی شود چون اکنون آنچه مهم است گیشه پردرآمد است و جابهجایی رکورد فروش.
روزها و شبهای پر از خنده
مهران مدیری برای شبکه 3 سیما سریال کمدی میسازد، این سریال قرار است در 90 قسمت از مهر ماه پخش شود. این خبر خوبی بود برای کسانی که فکر میکردند طنزهای 90 شبی تلویزیون تعطیل شدهاند و آنها دیگر نخواهند توانست با دیدن این سریالها شبهای خود را پر کنند و کلی به اتفاقاتی که در ظاهر ساده هستند، اما در باطن کلی حرف و حدیث در دل خود دارند بخندند. اما تلویزیون با بازنگری به سریالهای طنزی که در سالهای گذشته ساخته شدهاند انگار به ساختار جدیدی برای این سریالها دست یافته است چون توانسته مهران مدیری را متقاعد کند که به ساخت سریال 90 شبی روی بیاورد و از خیر ساخت فیلم سینمایی بگذرد چون بعد از ساخت سریال باغ مظفر، مدیری اعلام کرد که دیگر تمایلی به ساخت سریالهای 90 قسمتی ندارد و بعد از این تصمیم بود که سریالهای مرد هزار چهره و مرد دو هزار چهره را کارگردانی کرد و ابتدای امسال بود که گفت دیگر سریال نمیسازد و میخواهد فیلم سینمایی که سالهاست در آرزوی ساخت آن است را مقابل دوربین ببرد. اما اکنون که مدیری پذیرفته دوباره سریال 90 قسمتی بسازد، حتما قرار است اتفاقات خوبی در زمینه ساخت اینگونه آثار رخ دهـد. الـبـتـه ایـن تـغـییرات را میتوان در ترکیب کارگردانانی که تلویزیون ساخت سریالهای 90 قسمتی را به آنها سپرده است، مـشـاهـده کـرد. یـکـی از ایـن سریالها را سامان مقدم برای شبکه 2 سیما کارگردانی میکند. سریالی به نام شمسالعماره که قرار است پخش آن از نیمه تیر آغاز شود. مقدم در سینما کمدی را با ساخت فیلم مکس تجربه کرده است و اکنون ساخت یک سریال 70قسمتی کمدی به او سپرده شده است تا او شاید با نگاه خود بتواند تغییراتی در زمینه ساختار سریالهای کمدی ایجاد کند. سریال سیاهچال را هم رامبد جوان برای شبکه 3 سیما میسازد که پخش آن از این هفته آغاز میشود، نگاه جوان هم به کمدی با کارگردانانی که تاکنون در تلویزیون سریال طنز ساختهاند متفاوت است با همه اینها باید منتظر ماند و دید که این کارگردانان چگونه با زاویه دید جدید خود طنزهای 90 شبی را بهسمت بهتر شدن هدایت میکنند.
سارا بختیاری
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....