من کلاهبردار نبودم

«این‌که من دروغ بگویم که چه هویتی دارم تنها ضرری که می‌تواند داشته باشد متوجه خودم است. من هرگز با عنوان هویت شخص دیگر اقدام به کلاهبرداری از هیچ‌کس نکرده‌ام و هرگز چنین قصدی هم نداشتم. آنچه که در زندگی من رخ داده آن‌ است که من سعی کردم خودم را از خانواده ثروتمندی جا بزنم که دوست داشتم واقعا عضوی از‌آنها باشم. این‌که این اتفاق اشتباه بوده را قبول دارم اما هرگز نمی‌پذیرم که این کار من کوچک‌ترین آسیبی به هیچ‌کس رسانده باشد.
کد خبر: ۲۶۳۸۰۴

پس اتهاماتی که به من وارد شده است را به هیچ عنوان نمی‌پذیرم و زیر بار آن نخواهم رفت.» آقای گارل گریستر 48 ساله به اتهام زندگی کردن با عنوان شخصی دیگر و دزدیدن دختر 7 ساله‌اش دستگیر و راهی دادگاه شده است. او در صورت مجرم شناخته شدن دست‌کم 15 سال حبس را در پرونده خود خواهد داشت. این در حالی است که تحقیقاتی روی زندگی این مرد انجام شده است تا اثبات شود او در مرگ زن و مردی که سال‌های قبل منزلی را به او اجاره داده‌اند دست داشته است. به گفته پلیس برخی گزارش‌ها نشان می‌دهد که اثری از او در پرونده مرگ این زوج که به شکل فجیعی به قتل رسیده‌اند دیده شده و این امکان دارد که در این اتفاق دخیل بوده باشد. این اتهام هنوز به طور کامل رسیدگی نشده و پرونده او هنوز در دست بررسی است. آنچه که برای پلیس اثبات شده و هم اکنون در دادگاه مطرح شده است آن است که آقای گریستر با نام کلارک راکفلر همسر سابقش را فریب داده و عنوان کرده است که از خانواده بسیار ثروتمند آمریکایی راکفلر است که قدرت زیادی در آمریکا دارند. گرچه آقای گریستر مدعی است که این دروغ او هرگز به کسی آسیبی نرسانده است اما همسر سابق او که حدود 2 سال قبل از وی جدا شده علاوه بر شکایتی که مبنی بر دزدیده شدن دختر 7 ساله‌شان گری مطرح کرده مدعی است که او با دروغ‌هایش وی را فریب داده و باید به شکایت او رسیدگی شود.

«من سال 1978 از آلمان به آمریکا آمدم. قصد من از سفر به آمریکا درس خواندن بود اما خیلی زود به خاطر بزرگی این کشور و امکانات زیادی که در آن وجود داشت تصمیم گرفتم در آن بمانم. این بود که پس از پایان دوران تحصیلاتم، به شکل غیرقانونی به اقامتم در این کشور ادامه دادم. در طول سال‌های سال که در اینجا زندگی می‌کردم هـمـیـشـه دلـم مـی‌خواست جزو آن دسته از افرادی باشم که با خودروهای مدل بالای خود در خیابان‌ها جولان می‌دهند و با استفاده از پول‌های زیادی که از پدرانشان به آنها ارث رسیده استفاده می‌کنند. اولین خانواده بسیار ثروتمندی که در آمریکا شناختم همین فامیلی بود که سال‌های بعد برای خودم انتخاب کردم. احساس می‌کردم که با این‌کار لااقل از داشتن فامیلیای که نشان میداد اصل من متعلق به آلمان است خلاص شده و در ضمن به هر محلی که می‌رفتم با گفتن آن اولین سوال مردم را که با تعجب می‌پرسیدند آیا با این خانواده ثروتمند نسبتی دارم مثبت پاسخ می‌دادم. تمام آنچه که من به آن فکر می‌کردم تا از این اسم و فامیل استفاده کردم همین بود. سال‌ها بعد زمانی که با همسرم آشنا شدم هم بناچار از همین اسم استفاده کردم. او که در یک شرکت تجاری بسیار موفق کار می‌کرد و سالانه حدود یک میلیون دلار درآمد داشت حرف‌های من را خیلی راحت باور کرد. او حتی در طول سال‌های سال که با هم زندگی می‌کردیم یک بار هم از من نخواست تا خانواده‌ای را که ادعا می‌کردم با آنها نسبت دارم ملاقات کند. انگار همین‌که تصور می‌کرد من از خانواده‌ای ثروتمند هستم برایش کافی بود. او تمامی هزینه‌های زندگی‌مان را پرداخت می‌کرد و هیچ‌وقت از من نخواست تا حتی 1 دلار هم به او پول بدهم و در نتیجه هرگز دلیلی وجود نداشت تا واقعیت این دروغی را که به او گفته بودم افشا کنم. احساس می‌کردم که وجود این اسم که بسیاری از افراد در این کشور آن را می‌شناختند می‌تواند کمکی برای رسیدن من به آرزوهایی باشد که همیشه در ذهنم آنها را می‌پروراندم. همه‌چیز برای من خیلی خوب پیش می رفت تا این‌که همسرم تصمیم گرفت از من جدا شود.»

طبق آنچه که در پرونده آقای گریستر درج شده است زمانی که همسر او قصد جدا شدن از او را کرد از آنجایی که او هیچ درآمدی نداشت حضانت فرزند آنها به طور کامل به همسرش واگذار شد. آقای گریستر که برای اولین بار طعم زندگی در سایه دروغی بزرگ را می‌چشید هیچ پولی نداشت تا بتواند وکیلی بگیرد و مدارکی را تهیه کند که نشان دهد او هم می‌تواند حتی نیمی از حضانت دختر 7 ساله‌اش را به عهده بگیرد. با این حال او حاضر شد حتی در آخرین روزهای زندگی مشترک با همسرش اعتراف کند که در طول همه این سال‌ها به او دروغ گفته و از او بخواهد تا اجازه دیدن دخترشان را داشته باشد. با جدایی این زوج از هم همسر او به همراه دخترشان گری به انگلستان مهاجرت کردند و در لندن ساکن شدند. آقای گریستر که دوری دخترش برایش بسیار مشکل بود در آخرین سفر همسرش به آمریکا از او خواست تا چند ساعتی دخترشان را به تنهایی به پارک ببرد. او پس از گرفتن دخترش او را از ایالت کالیفرنیا خارج کرد و با اجاره اتاقی در یک هتل دورافتاده تصمیم گرفت که به تنهایی با او زندگی کند غافل از این‌که همسرش همه سعی خود را می‌کند تا دختر دزدیده شده‌‌اش را پیدا کرده و نزد خود بازگرداند. «من نمی‌خواستم که گری را بدزدم. وقتی با او بیرون رفتم احساس کردم بیش از حد برایش دلتنگ بوده‌ام. دلم نمی‌خواست که تا پایان عمر این روند زندگی را ادامه دهم. من نمی‌توانستم به خاطر اقامت غیرقانونیای که داشتم از کشور خارج شوم و برای دیدن او به انگلستان بروم. همسرم اختیار کامل دخترمان را داشت و به هیچ عنوان هم حاضر نبود‌ از مواضعی که داشت کوتاه بیاید. وقتی با دخترم بیرون بودم با خودم فکر کردم با مقدار پولی که پس از جدا شدن از همسرم از سوی او به من رسیده است می‌توانم تا چند سال در یک هتل زندگی کنم و با خرج کمتر زندگی را بگذرانم. این بود که تصمیم گرفتم با او از ایالتمان خارج شوم؛ کاری که می‌دانستم غیرقانونی است. تصورم بر این بود که همسرم فرصت زیادی لازم دارد تا مکان ما را ردیابی کند اما نمی‌دانستم او با پول زیادی که در اختیار دارد می‌تواند خیلی زود همه منابع را به دست بگیرد تا مکان ما شناسایی شود. چند روز بعد بود که من دستگیر شدم و پس از دستگیری برای اولین بار در طی این سال‌ها مجبور به اعتراف به هویت واقعی‌ام شدم.

از این‌که همسرم با بهت و حیرت به حرف‌های من گوش می‌کرد خجالت کشیده بودم. احساس می‌کردم که دروغ بزرگی به او گفته‌ام که او حتی نمی‌تواند باور کند در طول این سال‌ها با یک دروغگو زندگی کرده است. اما این‌که من را متهم به زندگی کلاهبرداری کرده‌اند را به هیچ عنوان نمی‌پذیرم. من از خودم دفاع می‌کنم زیرا معتقدم که با وجود تغییری که در اسم و فامیلی‌ام داده‌ام اما هرگز به کسی ضرر نزده‌ و کلاهبرداری نکرده‌ام. این تغییر تنها دلخوشی برای من بود که خودم را در کاخ رویایی‌ام تصور کنم.»

نقل از گوگل نیوز
ترجمه:‌المیرا صدیقی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها