نداشتن برنامهریزی مناسب و بلندمدت برای موفقیت در مسابقههای مقدماتی جامجهانی همواره از انتقادهایی است که به فدراسیون نهتنها در زمان ریاست علی کفاشیان، بلکه در مقاطع دیگر نیز وارد بوده است.
حسن روشن از همین منتقدان است. او در این خصوص به «جامجم» میگوید: در فوتبال ما 4 سالی که قرار است تیم ملی برای راهیابی به جامجهانی آماده شود رها میشود، معمولا به دعوا، انتقادهای نابجا و تغییر و تحول میگذرد و بعد، چند ماه مانده به جامجهانی به فکر درست کردن یک تیم میافتیم که بدیهی است نتیجه هم نمیگیریم.
روشن به فوتبال در برزیل اشاره میکند و میافزاید: یادم است زمانی در برزیل تیم آماتور را برای المپیک میبستند و با یک برنامهریزی 4 یا حتی 6 ساله همان تیم را برای جامجهانی آماده میکردند؛ اما در ایران فوتبال پایه رها میشود، در جایی که باید استعدادها شناسایی شوند، پول بازیکنان و خانوادههایشان تعیینکننده میشود و چون بازیکنان پولی فوتبال بلد نیستند خیلی زود از دور خارج میشوند و آنها که پول نداشتند و استعداد فوتبال داشتند هدر میروند.
محمدرضا کربکندی هم با این نظرات موافق است. وی نیز در گفتگو با «جامجم» حذف تیم ملی از مسابقههای جامجهانی را واقعیت فوتبال ایران میداند و میافزاید: مدتهاست که فوتبال ما به دلیل ضعف در برنامهریزی حرکت رو به جلو ندارد. در حقیقت ما در این فوتبال چیزی نکاشتیم که امروز انتظار درو داشته باشیم.
آمال و آرزوی همه ما شده صعود به جامجهانی، اما فوتبال ایران از ریشه ضعف دارد. نگاهی به عملکرد باشگاهها در لیگ قهرمانان آسیا بیندازید تا متوجه شوید ایران با وجود سهمیه زیاد چه کارنامهای از خود به جای گذاشت. ما با سوت پایان هر جامجهانی، به جای آغاز برای حضور پرقدرت در جامجهانی بعدی، تازه دعوا را آغاز میکنیم. 2 سال از زمانی را که همه تیمها مشغول آمادهسازی برای جامجهانی بودند فدراسیون ما اصلا رئیس نداشت و تیم ملی سرمربیاش را نمیشناخت. درست است که کرهشمالی تیم قویتری نسبت به ایران نبود، اما بازده کاریش به مراتب بهتر از ایران بود و حذف از جامجهانی و راهنیافتن به این رقابتها در حقیقت ارتباط مستقیم با نوع برنامهریزی و تلاش و کار ما داشت و در کمال تاسف حق تیم ما بود.
ضعف باشگاهها و نبود کارخانه بازیکنسازی
اما بیژن ذوالفقار نسب از نکته پنهان دیگری در ناکامی تیم ملی و علت آن پرده برمیدارد؛ چیزی که به واقع میتواند از دلایل مهم باشد، چراکه بسیاری از کارشناسان معتقدند تیم ملی ما با داشتن بازیکنانی که عمر ستاره بودنشان سر رسیده است باید یک دوران گذار را طی کند و این مساله بدون تقویت باشگاهها در امر بازیکنسازی و شناسایی استعدادها و پدیدهها ممکن نمیشود. ذوالفقارنسب در اینخصوص به «جامجم» میگوید، نداشتن باشگاههای قوی و ضعف ساختار باشگاهها در ایران سبب شده تا بازیکنان خوب برای تقویت تیم ملی به میزان لازم تربیت نشوند.
باشگاهها باید محل تولید فوتبالیست باشند تا در تیم ملی بهترینها دعوت شوند و به هماهنگی برسند، اما متاسفانه در فوتبال ما باشگاهها با مشکلات عدیدهای روبهرو هستند. مسائل حاشیهای و سیاستگذاریهای غیرورزشی باعث این ناکامیهاست؛ وقتی تیم ایران در بین 5 تیم چهارم میشود و چنین نتیجه بیسابقهای رقم میخورد زنگ خطر به صدا در آمده و فوتبال ایران نیازمند نگرش جدید است.
محمد پنجعلی در خصوص ارتباط ضعف باشگاهها با ناکامی تیم ملی در مسابقههای مقدماتی جامجهانی 2010 آفریقا نیز میگوید: فوتبال در بخشهای مختلف همچون دانههای زنجیر به هم متصل است.
اگر تیمهای باشگاهی ما در لیگ قهرمانان آسیا حرفی برای گفتن داشتند مطمئن باشید تیم ملی هم بهتر از این عمل میکرد. دلیل پی نبردن به اشتباهات این است که همیشه در ناکامیها دنبال توجیه میگردیم. یک نفر را مقصر میکنیم و وقتی آبها از آسیاب افتاد دوباره روال سابق را پیش میگیریم. باید اصولی باشگاهها را تقویت کنیم تا تیم ملی قوی داشته باشیم.
سرمربی و نقش آن در ناکامی یا کامیابی تیم
آمدن کلمنته به ایران، انتظار همگان برای معرفی سرمربی خارجی و تصمیم ناگهانی فدراسیون فوتبال برای انتخاب و معرفی علی دایی برای سرمربیگری روندی بود که فدراسیون کفاشیان ابتدای راه مقدماتی جامجهانی برای روشن شدن وضعیت نیمکت مربیگری تیم ملی طی کرد. دایی و تیم ملی روزها را گذراندند تا این که با شکست برابر عربستان همین فدراسیون که در حمایت همهجانبه از سرمربی تا آن روز بسیار بیشتر از حد معمول و انتظار مایه گذاشته بود، با همان عجله، دایی را بر کنار کرد. محمد مایلیکهن آمد و اتفاقی بینظیر را در فوتبال ملی ایران رقم زد. 15 روز عنوان سرمربیگری بدون حتی یک جلسه تمرین تا این که در نهایت هدایت تیم به افشین قطبی سپرده شد و با وجود امیدواریهای زیاد وی، تیم ملی از صعود به جامجهانی بازماند.
در مورد این تغییر و تحولها نظرات متفاوت است. بعضی به فدراسیون حق میدهند، عدهای دیگر معتقدند دایی باید تا پایان راه میماند و برخی دیگر میگویند با این بیثباتیها نامها فرقی نمیکنند. هر کس روی نیمکت مینشست نمیتوانست کار موثری انجام دهد.
محمدرضا کربکندی از همین دسته است. او که بر خلاف خیلی از کارشناسان کمترین گناه را متوجه مربیان میداند، تصریح میکند: مربی مگر چقدر میتواند راه را عوض کند. درست است که مربی تعیینکننده است، اما حقیقت این است که با حضور افراد مختلف تفکرات عوض میشود و اگر اصل درست باشد میتوان به موفقیت امیدوار بود. قطبی یا دایی، دو مربی با دو تفکر مختلف بودند. یکی با ایده جوانگرایی و تعصب نشان دادن روی برخی نامها مثل اشجاری، رضایی و خلعتبری و دیگر جوانها که در لیگ خوب بودند و دیگری با شیوه بازگشت به تفکرات گذشته و استفاده بیشتر از باتجربهها. در این عرصه قطبی موفقتر بود، چون با هیچ کس درگیر نبود، تعامل بیشتری داشت و خوب و قشنگ حرف میزد و ما ایرانیها هم از حرف قشنگ استقبال میکنیم و آن را میپذیریم. اگر شالوده فوتبال ما و طرز تفکر حاکم بر فدراسیون درست بود با دایی یا قطبی فرقی نمیکرد میتوانستیم جزو تیمهای صعودکننده به جامجهانی باشیم.
مدیریت قوی، مربی قوی
ذوالفقارنسب نیز به نوعی با کربکندی موافق است، فقط با یک تفاوت کوچک این صحبتها را ادامه میدهد. برای پیشرفت در قاره آسیا و جهان در فوتبال به ابزار و عوامل مدیریتی روز نیاز است. اگر این فاکتورها باشد شک نکنید کسی که روی نیمکت مینشیند حتما مربی قوی و آشنا به همین علم روز است. نگرش کلی حاکم بر فوتبال ما نیازمند اصلاح است وگرنه ایراد به کادر فنی، مسائل فنی حاکم بر بازی و تعویضها همیشه وارد است، حتی اگر بزرگترین مربی دنیا هدایت یک تیم را به عهده داشته باشد.
تعویض مربی و از دست رفتن فرصت
مجید جهانپور تعویض مکرر مربیان در طول دوره مسابقههای مقدماتی جامجهانی را یکی از دلایل ناکامی میداند، وی میگوید: به نظر من علی دایی به خاطر یک شکست نباید تعویض میشد. او باید میماند و ادامه میداد. تغییر و تحول روی نیمکت در شرایطی که یک روز هم در آمادهسازی موثر بود فرصت را از تیم ما گرفت، به نظر من این برخوردهای احساسی با مربیان دیگر جایگاهی در فوتبال دنیا ندارد.
حسن روشن با این که انتخاب علی دایی به عنوان سرمربی را چیزی جز تخریب وی و سابقه ورزشیاش نمیداند، میگوید: فدراسیون فوتبال باید با دید بازتر و تحقیقات بیشتر دست به این کار میزد. وقتی دایی انتخاب شد و آنگونه کنار رفت، به سابقهاش لطمه خورد و شاید تا مدتها طول بکشد که این اتفاق جبران شود، در نهایت تصور ما این بود که دایی یک نوع آشتی ملی برقرار کند، اما اصرار بر مواضع خاصی مثل عدم دعوت از علی کریمی که مردم او را میخواستند سبب شد تا در جبهه دیگری قرار بگیرد، اینجا بود که تغییر ضروری به نظر میرسید. در نهایت افشین قطبی هم با توجه به فرصت کمی که داشت خوب نتیجه گرفت و معتقدم فدراسیون حق داشت این تغییرات را انجام دهد و حتی به سود تیم ملی بود.
مدیریت کفاشیان و انتقادات همیشگی
در طول این مدت به مدیریت علی کفاشیان در فدراسیون فوتبال هم انتقادات زیادی وارد بوده است، اما اوج این انتقادها به واکنش جلال یحییزاده، رئیس کمیته تربیت بدنی مجلس شورای اسلامی پس از حذف تیم ملی از مسابقههای مقدماتی جام جهانی برمیگردد که حتی عصبانیت رئیس فدراسیون را در پی داشت.
بخشی از سخنان یحییزاده نشان میدهد مجلس شورای اسلامی از مدیریت اعمال شده در فوتبال رضایت چندانی ندارد. «وقتی مدیریت نداشته باشیم، این بازیکنان هم دردی از فوتبال دوا نمیکنند، در فوتبال نیازمند بازنگری و حتی توقف یکی دو ساله هستیم، اتفاقی مثل انقلاب فرهنگی برای فوتبال لازم است.»
این که رئیس فدراسیون فوتبال، فوتبالی نیست و صرفا یک مدیر ورزشی است که حاشیهها را نمیتواند به درستی مدیریت کند، نظریهای است که مخالفان و موافقان خود را دارد. فصل مشترک تمام انتقادات وارد به علی کفاشیان مثبتاندیشی بیش از اندازه اوست تا جایی که حرف جالبی در مورد لبخندهای او لابهلای نظرات کارشناسان مطرح شد، اینکه گفتهاند خنده بر هر درد بیدرمان دواست، اما ظاهرا دردهای فوتبال با این خندهها درمان نمیشود!
بیژن ذوالفقارنسب درباره مدیریت فدراسیون فوتبال میگوید: به نظر من مسوولان ورزش و نهتنها فوتبال کارآمدی لازم را ندارند، در واقع ما در سیاستگذاریهای مدیریتی و اقتصادی در قاره آسیا و جهان در ورزش درجا زدیم، در حالی که حریفان به سمت جلو پیشرفت کردهاند، ما هنوز درگیر مسائل سنتی و قدیمی خودمان هستیم. من در برنامهریزی رئیس فعلی فدراسیون، ایرادی نمیبینم چون او مدت کوتاهی است که آمده و در این مدت هم بسیاری از نابسامانیها سامان یافته، اما یک تقویت اساسی لازم است.
عدم تقسیم وظایف در فدراسیون فوتبال
حسن روشن با ضعیف خواندن مدیریت اعمال شده در فدراسیون فوتبال تصریح میکند: تقسیم وظایف در فدراسیون فوتبال معنای چندانی ندارد، به نظر من علی کفاشیان آدم خوبی است ولی قرار نیست هر کسی که در دوومیدانی سابقه دارد و مدیریت هم کرده است بتواند در فوتبال موفق شود، این مساله را خود علی کفاشیان پس از یک سال و اندی فعالیت در فدراسیون فوتبال متوجه شد و اقرار کرد که مدیریت در فوتبال ساده نیست، چون این رشته بسیار زیر ذرهبین مردم، کارشناسان و رسانههاست. کوچکترین خطایی به چشم میآید و حاشیههایی درست میشود که مدیریت و هدایت آنها هنر میخواهد.
حمید درخشان معتقد است فدراسیون در فراهم کردن شرایط ایدهآل برای موفقیت تیم ملی ناکام بوده است. وی میگوید: قطعا مسوولیت این امور با مدیران فدراسیون است. اگر شرایط فراهم بود، تیم ما هم مثل کره جنوبی زودتر از اینها راهی جام جهانی میشد، از تیمی که هر روز برای سرمربیاش یک تصمیم گرفته میشود و تکلیف بازیکنان روشن نیست نباید انتظار زیادی داشت.
برای ستارههای بازنشسته جانشین پیدا کنید
اما بسیاری بر این باورند که فوتبال ایران با وجود داشتن بازیکنان بااستعداد برای ساختن تیمی که بتواند حداقل در جام جهانی بعدی حضور پیدا کند از نظر بازیکن با مشکل مواجه است.
ناصر ابراهیمی با بیان این که فوتبال ایران ضعیف شده است به «جامجم» میگوید: در فوتبال ما فقط مبالغ و ادعای بازیکنان روز به روز بیشتر میشود، شما مقایسهای بین ستارههای ایران با سایر کشورها داشته باشید، تیم ملی نیازمند یک خانهتکانی است، حتی تعداد زیادی از بازیکنان امروز به زودی به سن بازنشستگی میرسند. باید فضایی را فراهم کرد که بازیکنان جوان رشد کنند، به طور مستمر در اردوهای تیم ملی باشند و در مواقع حساس نقش تعیینکننده را ایفا نمایند.
کربکندی هم در این خصوص با ابراهیمی موافق است، وی میافزاید: تیم ما اگر تا به امروز موفقیتی هم کسب کرده مبتنی بر درخشش تکستارههایش بوده و حالا ترس و نگرانی همه از پایان یافتن عمر بازیگری این تکستارههاست که هنرهای فردی خود را به نمایش میگذاشتند، در حالی که ما باید یک تیم را پرورش دهیم که براساس کار گروهی و تاکتیک تیمی بتواند پیش برود.
وداع تلخ، امید به آینده
اما تماشاگران فوتبال ایران همچون گذشته در تشویق و حمایت تیم ملی در تمام دیدارها کوتاهی نکردند. حیف که این حضور پرشور به راهیابی تیم ملی به جام جهانی 2010 منجر نشد. حقیقت این است که تیم ایران با کسب 11 امتیاز از8 مسابقه مکانی بهتر از چهارمی در گروه خود کسب نکرد و آنچه اتفاق افتاد حذف از جام جهانی و افسوسی است که فوتبالدوستان ایرانی آن را بارها و بارها تجربه کردهاند، وداع تلخی بود، اما ای کاش دلایل این ناکامی به دقت بررسی و گامی برای اصلاح و انسجام بیشتر تیم ملی برداشته شود تا امید به آینده همچنان زنده بماند.
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)