گزیده سرمقاله‌ روزنامه‌های صبح امروز

شبیه سازی نادرست

روزنامه‌های صبح امروز ایران در سرمقاله‌های خود به مهمترین مسائل روز کشور و جهان پرداخته‌اند از جمله «ملاحظات جدید امنیتی عراق»،«6‌ماه ناقابل و چند میلیارد دلار؛آیا تکرار می‌شود؟!‌‌»،«متغیرهای جدید در مناسبات ایران و آمریکا»،«شبیه سازی نادرست»،«اطلاع رسانی را محدود نکنیم»و... که برخی از آنها در زیر می‌آید.
کد خبر: ۲۶۳۳۲۰

آفتاب یزد: 6‌ماه ناقابل و چند میلیارد دلار؛آیا تکرار می‌شود؟!‌‌  

«6‌ماه ناقابل و چند میلیارد دلار؛آیا تکرار می‌شود؟!‌‌»عنتوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی آف5تاب یزد است که در آن می‌خوانید؛همانگونه که پیش بینی می‌شد با رفع خطر انتخاباتی، اصولگرایان حرف‌های فروخورده ماههای اخیر را علنی می‌کنند. آنها ظاهرا مطمئن شده‌اند تا چهار سال دیگر، کرسی ریاست جمهوری توسط اصلاح طلبان تهدید نمی‌شود و لذا به فکر کاهش هزینه‌هایی افتاده‌اند که به خاطر تصمیم‌گیری یک یا چند نفر در فراکسیون دولتی، بر مجموعه اصولگرایان تحمیل ‌می‌شود. سران جبهه موسوم به اصولگرایی که بسیاری از واقعیت‌های ملموس برای مردم را نادیده می‌گرفتند اکنون و بسیار زودتر از زمان پیش بینی شده، اعتراض خود به عملکردهای دولت نهم را آغاز کرده‌اند تا بتوانند ایستادگی‌ها در برابر رأCی اعتماد به کابینه پیشنهادی و برخی فعالیت‌های دولت دهم را عادی و موجه جلوه دهند .اما بر اساس کدام منطق و مستند به کدام حکم شرعی و قانونی، هزینه روابط پرابهام اصولگرایان بایستی از جیب ملت پرداخت شود؟

روز گذشته، طرحی در مجلس پیشنهاد شد که هدف نهایی آن، جبران اقدام دولت در کاهش بودجه بعضی قوا و نهادهای نظارتی است. اگر این طرح به نتیجه برسد و شورای نگهبان با آن مخالفت نکند می‌تواند بعضی خسارت‌های ناشی از اقدام دولت را جبران کند. در بهترین شرایط این طرح زودتر از پایان تابستان به نتیجه نخواهد رسید. به عبارت دیگر نهادهای نظارتی، قوه قضائیه و مجلس بایستی نیمی از سال 88 را با بودجه‌های کاهش یافته سپری ‌کنند تا طرح روز گذشته نمایندگان به سامان برسد و آنها بتوانند با بودجه‌ای متعادل به انجام وظایف خود برسند.

نایب رئیس مجلس دیروز اعلام کرده است‌‌ »‌دولـت در ابـلاغ بـودجه،‌کاری کرد که مصوبات مجلس، کان لم یکن شد. برخی دوستان خواستار واکنش سریع به این نوع ابلاغ بودجه از سوی دولت بودند اما به مصلحت دیدیم به این موضوع بعد از انتخابات رسیدگی کنیم« اما آیا نمایندگان اصولگرای مجلس گمان می‌کنند مردم هم به راحتی این توجیه را خواهند پذیرفت‌؟ اگر نمایندگان مجلس تصور می‌کنند که کاهش بودجه مجمع تشخیص مصلحت، قوه قضائیه و قوه مقننه توسط دولت، کاری به حق بوده یا تاثیری بر عملکرد این دستگاه‌ها نداشته است امروز هم نبایستی تنها برای نشان دادن »ضرب شست«، دولت را به اصلاح بودجه این دستگاه‌ها، ملزم کنند.

اما اگر رفتار دولت، موجب خدشه بر انجام وظایف مـهم‌تـرین بخش‌های حکومت شده و نظارت بر عملکرد دولت را تضعیف کرده است، نمایندگان مجلس حق دارند که به اصلاح رفتار دولت بپردازند. در عین حال آیا برای 6 ماه از عمر یک کشور و ملت که تنها به خاطر »مصلحت سنجی انتخاباتی اصولگرایان« تلف شده است توجیهی در بارگاه الهی و پیشگاه ملت وجود دارد؟ البته کاهش بودجه قوای مقننه و قضائیه و تـضـعـیـف روند فعالیت‌نهادهای نظارتی، تنها موضوعی نیست که اصولگرایان از آن خبر داشتند اما بنابر »مصلحت انتخاباتی« نسبت به آن، سکوت چند ماهه در پیش گرفتند. نحوه استفاده از صندوق ذخیره ارزی که عسگراولادی آن را نشانه »باز بودن درب صندوق ذخیره ارزی« یا »سوراخ بودن کف آن« دانست، نمونه دیگری است که ظاهراً »مصلحت انتخاباتی اصولگرایان« موجب سکوت در برابر آن شد. این دو موضوع، بنابر دلایلی قابل مخفی نگهداشتن نبود و علیرغم »مصلحت‌های درونی اصولگرایان« افشا گردید.

برخی موضوعات دیگر همچون گزارش کم سابقه دیوان محاسبات در خصوص درآمدهای نفتی و صدها مورد انحراف از قانون بودجه هم اگر چه علیرغم میل باطنی سران جناح اصولگرا، افشا گردید اما به برکت علاقه مفرط صدا و سیما به رئیس جمهور، هیچگاه در پرمخاطب‌ترین رسانه کشور، مطرح نشد. در حالی که ادعای رئیس دولت نهم در خصوص مـخـتـومه شدن »پرونده یک میلیارد دلار درآمد بلاتکلیف نفتی« در پربیننده‌ترین برنامه‌های تلویزیونی به اطلاع مردم رسید. در مقابل، پافشاری دیوان محاسبات بر صحت گزارش خود و تاکید بر پیگیری تخلف انجام شده، هیچگاه در رسانه موسوم به ملی منعکس نشد تا پرده‌ای دیگر از »مصلحت سنجی‌های اصولگرایان «- حتی اگر برخلاف مصالح قطعی ملت باشد - افشاگردد! اما چه کسی می‌تواند تضمین کند که مصلحت اندیشی‌های اصولگرایان، تنها شامل همین دو سه مورد افشا شده می‌باشد؟ البته همین 6 ماه ناقابل، وضعیت صندوق ذخیره چند میلیاردی و بلاتکلیفی برخی درآمدهای نفتی و نیز تاثیر مخفی کـاری یـا سـکـوت مـصلحتی اصولگرایان بر آرای عده‌ای از مردم، به اندازه کافی هزینه‌ساز و مسئولیت آفرین می‌باشد.

لابد کسانی که سالها به مردم درس »حق الناس« داده‌اند می‌دانند که در بارگاه الهی و در پیشگاه تاریخ، این مصلحت سنجی‌ها چه عواقبی دارد. پس اگر کسانی به فکر جبران هستند بایستی هر چه زودتر و بـه صـورت صـادقـانـه، سـیـاهـه‌ای از مـصلـحت سنجی‌های کاملا انتخاباتی خود را با مردم در میان بگذارند و تضمین‌های کافی نیز ارائه نمایند که همین مصلحت سنجی‌ها، در سال 89 به بهانه انتخابات شوراها و در سال 90 به بهانه انتخابات مجلس نهم تکرار نخواهد شد.

کیهان:ملاحظات جدید امنیتی عراق

«ملاحظات جدید امنیتی عراق»یادداشت روز روزنامه‌ی کیهان به قلم سعدالله زارعی است که در آن می‌خوانید؛روز سه شنبه گذشته روند آزادسازی شهرها، روستاها و جاده های عراق به نقطه پایانی رسید. نظامیان آمریکایی در فاصله اول دسامبر 2008-10 آذر 87- تا پایان ژوئن 2009- 9 تیر ماه 88- نقاط تحت اشغال خود را در عراق ترک کره و در چند پادگان- عمدتاً در مرزهای شرقی عراق- استقرار یافتند.

براساس بند 2 ماده 24 توافقنامه امنیتی بغداد واشنگتن- مصوب مرداد ماه سال قبل- آمریکایی ها موظف بودند تا پایان سال میلادی 2008 منطقه مهم و استراتژیک «الخضراء» -محل استقرار دولت و مجلس- را به نیروهای امنیتی عراق تحویل دهند و تا پایان سه ماه اول سال 2009 منطقه بغداد، فرودگاه بغداد، کنترل آسمان عراق و سیستم امنیتی عراق- استخبارات- را به دولت تحویل بدهند و در نهایت تا پایان ژوئن 2009- یعنی پایان نیمه اول سال میلادی- همه مناطق مسکونی، شهری و روستایی را به دولت عراق تحویل بدهند. این اتفاقات دو روز پیش انجام شد و مردم عراق با برپایی جشن و شادمانی موفقیت خود در واداشتن اشغالگران به خروج از شهرهای عراق را به رخ جهانیان کشاندند.

اما در خصوص این رخداد نکات مهم دیگری نیز وجود دارد که به اختصار به آن می پردازیم:
1- براساس بعضی از خبرها، نیروهای آمریکایی پس از خروج از شهرها - عمدتاً- در پادگانهایی استقرار یافته اند که در مجاورت مرزهای عراق با ایران قرار دارد. بیشتر این نیروها در پایگاه نظامی علی بن ابی طالب- علیه السلام- در شهر شیعه نشین ناصریه واقع در جنوب عراق مستقر شده اند. این موضوع می تواند معانی متفاوتی داشته باشد. یک معنای استقرارنظامیان آمریکایی در مرزهای شرقی تلاش برای انتقال فشار نظامی به ایران است به عبارت دیگر می توان این اقدام را یک نگرانی امنیتی برای ایران به حساب آورد و در انتظار بعضی از رخدادهای امنیتی ناشی از آن بود این موضوع البته سابقه هم دارد. طی سالهای گذشته بعضی از گروهکهای مسلح با برخورداری از پشتیبانی نظامی و اطلاعاتی آمریکا تلاش کردند تا در استانهای شمال غربی ایران مشکلات امنیتی به وجود آورند.

اما حضور متراکم نظامیان آمریکایی در مرزهای شرقی عراق معنای دیگری هم می تواند داشته باشد. مشکلات امنیتی عراق- تا آنجا که به همسایگان آن مربوط می شود- نوعاً از طریق مرزهای سه کشور عرب همسایه عراق-اردن، سوریه و عربستان- صورت می گیرد و از این رو رفتارهای امنیتی این سه کشور همواره مورد اعتراض دولت عراق بوده است. در این میان بخصوص عربستان طی ماههای اخیر بر حجم مداخلات خود افزوده است و سبب تندترین واکنش های نوری مالکی طی روزهای اخیر شده است. مرزهای این سه کشور براساس شواهد فراوان و مدارکی که در اختیار پلیس و دستگاه امنیتی عراق قرار دارد به کریدوری برای ورود سلاح، مواد انفجاری و تروریست ها تبدیل شده است با این وصف اگر آمریکایی ها دغدغه امنیت عراق را داشتند باید نیروهای خود را در پادگان های مشرف به مرزهای غربی و جنوبی عراق مستقر می کردند نه در مرزهای شرقی عراق که کشور آن سوی مرز - ایران - خود را متعهد به کمک به دولت قانونی عراق و همکیشان خود می داند. استقرار نظامیان آمریکا در مرزهای شرقی می تواند یک علامت به کشورهای صادر کننده ترور به عراق باشد به این معنا که آمریکایی ها به کشورهای عربی می گویند کنترل ایران برعهده ما، ناامن کردن عراق و واژگون کردن ساختار امنیتی و اداری عراق با شما!

2- از ماهها قبل کاملا مشخص بود که عملیات ترور و ناامنی در عراق در چارچوب یک مثلث امنیتی اتفاق می افتد. اشغالگران، بعضی کشورهای عرب همسایه عراق و تروریست های القاعده سه ضلع این مثلث را می سازند. حداقل در مورد دو انفجار کاظمین و بعقوبه این مسئله به اثبات رسیده است که تروریست ها با استفاده از پوشش اطلاعاتی و امنیتی آمریکا دست به ترور زده اند! این موضوعی است که چند روز پس از حادثه انفجار کاظمین - که به شهات زوار حرم حسینی(ع) و از جمله زوار ایرانی انجامید - از سوی پلیس محلی عراق اعلام گردید. در همان حال بعضی از سایت های عراقی اسنادی را منتشر کردند که نشان می داد رژیم سعودی حمایت همه جانبه مالی تروریست ها را برعهده دارد.

بر این اساس اینک یک سؤال کلیدی این است که آیا اقدامات تروریستی با ورود نظامیان آمریکایی به پادگانهای نظامی پایان می یابد و دولت عراق قادر است بر مسایل امنیتی عراق فایق آید؟ پاسخ این سؤال با وجود مثلث مذکور مثبت نخواهد بود چرا که طی ماههای آینده گسترش ناامنی و عملیات ترور تنها به ضرر خود عراق است و علی الظاهر ضرری برای آمریکایی ها، سعودی و القاعده ندارد. بر این اساس دولت عراق باید کماکان آمریکایی ها را مسئول رخدادهای امنیتی بشناسد و بداند که جدا شدن نظامیان آمریکا از شهرها به معنای جدا شدن آنان از رخدادهای عراق که عمدتا از طریق «استخدام مزدوران» دنبال می شود - نه ورود مستقیم - نخواهد بود.

3- خروج نظامیان آمریکایی از شهرها و استقرار در پادگانهای خاص می تواند یک «مقدمه خوب» برای دستیابی عراق به استقلال باشد. اما نباید گمان کرد که این مقدمه الزاما عقب نشینی آمریکایی ها تا پایان سال 2011 را در پی دارد. عدم ارائه جدول زمانی خروج از سوی آمریکایی ها - علیرغم آنکه نزدیک به یک سال از تصویب توافقنامه می گذرد - بر این نکته تاکید می کند که هیچ تضمینی برای آن وجود ندارد. این موضوع را بخصوص اگر در کنار اظهارات اخیر مقامات آمریکایی و انگلیسی قرار دهیم پاسخ منفی تر و نگران کننده تری پیدا می کند. دو روز پیش وزیرخارجه انگلیس با اشاره به خروج نیروهای نظامی غرب از شهرهای عراق گفت همه چیز به شرایط امنیتی عراق بستگی دارد. رئیس جمهور آمریکا نیز با اشاره به انتقال نظامیان آمریکا به پادگان ها گفت آمریکا هیچگاه نگفته است که در پایان سال 2011 لزوماً عراق را ترک می کند. همه چیز به وضع بغداد و توانایی های دولت عراق و نیروهای امنیتی آن بستگی دارد. براین اساس اگر چه خروج از شهرها و ورود به پادگانها یک پیروزی مهم برای عراقی ها می باشد ولی این نباید عراقی ها را به این نتیجه برساند که اینک عراق به استقلال رسیده است این استقلال تا زمان حضور حتی 100 سرباز آمریکایی در عراق بی معنا خواهد بود.

دیروز باراک اوباما از روزهای سخت عراق خبر داد روزهایی که «عراقی ها شاهد خشونت بیشتری خواهند بود» رابرت گیتس وزیر دفاع آمریکا نیز روز سه شنبه همزمان با ورود نظامیان آمریکایی به پادگانهای عراق گفت: «در ماههای آینده خشونت افزایش می یابد» او بطور معناداری از گسترش عملیات القاعده خبر داد: «القاعده و دیگران طی روزهای آینده به میدان می آیند تا اثبات کنند نیروهای امنیتی عراق ضعیف هستند».

4- ورود نیروهای آمریکایی به پادگانها یک دستاورد مهم برای کل عراق و بخصوص برای دولت نوری مالکی است. نیم نگاهی به مواضع مسعود بارزانی و طارق هاشمی دو رهبر کرد و سنی نشان می دهد که برای آنان به اندازه شیعیان و نوری مالکی دولت مبسوط الید و استقلال دولت بغداد از اولویت برخوردار نیست. بعضی از آنان با توجه به لاینحل ماندن منطقه مهم و استراتژیک کرکوک معتقدند دولت تا آنجا که بتواند بحث را درباره کرکوک به تاخیر می اندازد و آن را به موضوعی تاریخی تبدیل می کند از دل این موضوع این نکته بیرون می آید که ممکن است سطح همکاری های داخلی با دولت مالکی از روز دهم تیر ماه تنزل پیدا کند و فرصتی را در اختیار مخالفان عراقی نوری مالکی قرار دهد این موضوعی است که نوری مالکی باید عمیقاً به آن فکر کند و برای آن چاره ای بیندیشد.
5- پنج منطقه کرکوک، موصل، الانبار، صلاح الدین و نینوا مهمترین چالش های امنیتی آینده را در خود جای می دهند و به نظر نمی آید 000/50 نیرویی که مالکی طی دو روز گذشته به سمت این مناطق گسیل کرده، پاسخگوی مسئله باشد. دولت مالکی البته برای افزایش نیرو و استخدام نیروی جدید نظامی و امنیتی مشکل خاصی ندارد این نیروها می توانند طی حدود یک ماه آماده ایفای نقش های نظامی و امنیتی بشوند و از این رو بنظر می آید دولت به حجم بیشتری از سرمایه گذاری نظامی و امنیتی در این مناطق نیازمند است.

6- اتاق عملیات مشترک آمریکا و عراق علیرغم انتقال نیروها، طبعاً پا برجا می ماند این موضوع از یک سو یادآور مسئولیتی است که کماکان متوجه آمریکایی هاست- براساس قوانین بین المللی مسئولیت رخدادهای کشور اشغال شده متوجه نیروهای اشغال کننده می باشد- از سوی دیگر این مسئله یادآور علاقه آمریکایی ها به تداوم فعالیت های امنیتی در عراق است. دولت نوری مالکی می تواند این علاقه را با پذیرش پاره ای از مسئولیت ها گره بزند و بخصوص از آمریکایی ها بخواهد از اهرمهای خود برای مهار اقدامات ضدعراقی سه کشور عربی همسایه عراق استفاده نماید.

7- با تکمیل زنجیره امنیتی عراق و مسئولیت پذیری دولت نوری مالکی، زمینه پذیرش منطقه ای دولت جدید عراق فراهم می شود این البته نیازمند فعالیت گسترده دیپلماتیک بغداد می باشد. این موضوع می تواند آینده امنیتی عراق را تضمین نماید.

رسالت:متغیرهای جدید در مناسبات ایران و آمریکا

«متغیرهای جدید در مناسبات ایران و آمریکا»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی رسالت به قلم صالح اسکندری است که در آن می‌خوانید؛
اشاره:
فردا سالروز سقوط ایرباس ایرانی توسط ناو آمریکایی وینسنس در آبهای خلیج فارس و شهادت همه مسافران بی گناه این پرواز است. جنایتی نابخشودنی و داغی که هیچ وقت از دل ملت ایران بیرون نمی رود. به همین بهانه در این وجیزه تلاش کردیم به بازبینی مناسبات ایران و آمریکا به خصوص در بحبوحه حوادث اخیر و مرتبط با انتخابات بپردازیم.

‌تجدید مناسبات ایران و آمریکا و زمینه‌ چینی برای عادی سازی روابط دولتین از فروردین امسال با پیام تبریک اوباما به ملت ایران وارد فاز جدیدی شد. وی که در فعالیتهای انتخاباتی خود از “دیپلماسی مستقیم” با ایران حمایت کرده بود در یک پیام ویژه به مناسبت فرارسیدن نوروز، خواستار تجدید مناسبات ایران و آمریکا شد. برخلاف سیاست دولت بوش، که ایران را یکی از سه “محور شرارت” به حساب می‌آورد، اوباما در پیامی دوستانه خود از “ملت بزرگ ایران” یاد کرد و در پایان پیام خود عید نوروز را به زبان فارسی به ایرانیان تبریک گفت.‌

اوباما در همین راستا برای اولین بار نامه ای نیز به مسئولان عالی جمهوری اسلامی نوشت و در آن سعی کرد تا با اعتماد سازی بخشی از دیوار بی اعتمادی بین دو کشور را خراب کند.

البته تجدید مناسبات ایران و آمریکا از نظر جمهوری اسلامی و اعتماد سازی بین دو کشور همواره منوط به چند متغیر اصلی بوده است که از آن جمله می توان به عدم مداخله جویی دولت آمریکا در مسائل داخلی ایران و احترام متقابل دو دولت، بازپس گیری مطالبات قانونی ایران از آمریکا که بالغ بر 30 میلیارد دلار می شود، پایان دادن به یک جانبه گرایی و تجاوزات در منطقه به خصوص در اراضی اشغالی فلسطین، عراق، افغانستان،و... اشاره کرد.‌

این وضعیت مرتبط با ایام پیش از انتخابات بود اما در شرایط فعلی برخی تحولات انتخاباتی و اتفاقات پس از آن متغیرهای جدیدی را در مناسبات ایران و آمریکا مطرح کرده که در مواردی بر پیچیدگی این مناسبات افزوده است.‌

مداخله جویی دولت آمریکا در مسائل داخلی ایران به خصوص اظهارات خصمانه اوباما علیه انتخابات قانونی و ملت ایران نشان داد که آمریکایی ها هنوز به تغییر حکومت در ایران چشم طمع دارند و تفاوت چندانی در استراتژی سیاست خارجی جمهوری خواهان در قبال ایران با دموکراتها وجود ندارد.

آمریکایی ها در بحبوحه انتخابات عملا پروژه براندازی نرم را کلید زدند و با حمایت از یک انقلاب مخملی در ایران وارد فاز مقابله مستقیم با جمهوری اسلامی شدند.وزن اتفاقات پس از انتخابات به خودی خود گویای این واقعیت بود که پس از چند روز آرامش به پایتخت بر می گردد و چشم فتنه اغتشاشگران که تنها در چند خیابان تهران بلوا به پا کرده بودند، کور می شود.

برای نگارنده همواره این سوال جدی بوده است که دولت آمریکا بر اساس چه محاسبات و چه اطلاعاتی به یک باره این طور تغییر موضع داد و به این توهم ناشیانه رسید که می تواند با حمایت از عده معدودی از اغتشاشگران زمینه های لازم را برای براندازی نرم یا انقلاب مخملی و یا هر چیز دیگری در ایران فراهم کند.امروز در افکار عمومی جامعه ایران این طور مشتبه شده است که اساسا سیاست تغییر دولت اوباما در قبال جمهوری اسلامی همان خیال خام و باطل تغییر نظام اسلامی است.‌

جمهوری اسلامی بار ها اعلام کرده است حاضر نیست منافع دوملت بزرگ ایران و آمریکا را قربانی برخی حوادث و تصمیم گیری های احساسی کند اما گویا دولت دموکرات و به اصطلاح عاقل آمریکا به خاطر برخی منافع زودگذر و فاقد مبنای عقلانی زود ذوق زده  می شود و حاضر است تمام پل های پشت سر خود را خراب کند.‌

می گویند آمریکایی ها همیشه راه درست را انتخاب می کنند اما دقیقا بعد از آنکه تمام راه های اشتباه را امتحان کردند. این ضرب المثل دیپلماتیک یک عکس فوری از سیاست خارجی آمریکا طی 30 سال گذشته در قبال ایران است.‌

هر چند برای جمهوری اسلامی کاملا محرز و مشخص است یکی از مهمترین عوامل اخلال محاسباتی و اطلاعاتی، لابی‌های کشورهای منطقه در ساختار تصمیم گیری آمریکا است. از جمله مهمترین این لابی‌ها یعنی لابی آیپک که طرفدار اسرائیل محسوب می‌شود، به شدت مخالف انجام مذاکرات ایران و آمریکاست و آن را تهدیدی عمده برای منافع اسرائیل در منطقه خاورمیانه تلقی می‌کند. لذا تلاش می کند به انحاء مختلف اوضاع داخلی ایران را در اتاق های تصمیم گیری وارونه جلوه دهد.‌

به هر حال توسعه دامنه سیاست ورزی احزاب و گروهها در انتخابات مختلف ایران یک واقعیت کاملا طبیعی است که در عین پایبندی به اصول و قواعد تصمیم گیری در نظام جمهوری اسلامی زمینه ساز پیشرفت کشور و مایه اقتدار ملی است.‌

آمریکایی ها باید بعد از 30 سال این واقعیت را بپذیرند چنانچه کدورتی هم پیش بیاید در درون خانواده انقلاب است و هیچ یک از جریانات و بازیگران حاضر در صحنه سیاست ایران حاضر نیستند زلف خود را با دشمنان انقلاب گره بزنند. تنها راه آمریکا برای اعتماد سازی و تجدید مناسبات ایران و آمریکا پذیرش واقعیت غیر قابل انکار انقلاب اسلامی واقتدار دولت برآمده از 40  میلیون را‡ی ایرانیان ‌است. ناکامی اخیر دولت ایالات متحده در هدایت اغتشاشات مخملی درس بزرگی برای دولتمردان آمریکایی است تا دست از مداخله جویی در ایران بردارند و انقلاب اسلامی ملت ایران را به رسمیت بشناسند.‌

جمهوری اسلامی:تحلیل سیاسی هفته

«تحلیل سیاسی هفته»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی جمهوری اسلامی است که در آن می‌خوانید؛هفته جاری در سایه حرمت ماه رجب سپری شد. در این ماه زندگی اولیا خدا جلوه دیگری می یافت گویی که دوباره متولد شده اند. وقتی ماه رجب از راه می رسید پیامبر اکرم (ص ) متبسم می گشت و شوق وصل و کسب رضای الهی در دل و جانش طلوع دوباره می یافت و به اصحاب می فرمودند : « تا می توانید از لحظات این ماه بهره ببرید. »

در این هفته همچنین ولادت مسعود نهمین ستاره درخشان آسمان ولایت و اسوه جود و سخاوت حضرت امام جواد علیه السلام قرار دارد که فردا ملت ایران این مناسبت را به جشن خواهد نشست . هفته ای که در آستانه آن قرار داریم از این جهت نیز که پنجره اش به میلاد پر عظمت شمس ولایت و کعبه هدایت مولای متقیان حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام باز می شود از جلوه خاصی برخوردار است .

از دیگر مناسبتهای هفته جاری باید به سالروز واقعه هفتم تیر سال 60 اشاره کرد . در چنین ایامی هفتاد و دو کبوتر خونین بال انقلاب در آتش نفاق مزدوران استکبار سوختند و جان در راه انقلاب گذاشتند. حادثه ای که باعث تنومندی نهال تازه رسته انقلاب شد و موجب بارور شدن احساسات پاک مردمی و روشن شدن خط نفاق و التقاط از جبهه حق و عدالت گردید. در فاجعه هفتم تیر و انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی به عنوان نخستین نهال تشکیلاتی پس از انقلاب اسلامی که به منظور تربیت نیروها و حفاظت از انقلاب ایجاد شده بود اگرچه شهید مظلوم آیت الله بهشتی و 72 تن از یاران او جان خود را از دست دادند ولی خون پاک آنها باعث روشنگری و تمیز خط حق و باطل از یکدیگر شد.

در این هفته همچنین پرونده پر افت و خیز بررسی انتخابات ریاست جمهوری دهم بسته شد و شورای نگهبان آنرا مختومه اعلام نمود. آقای جنتی دبیر شورای نگهبان شامگاه دوشنبه در نامه ای به وزیر کشور صحت انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری را تایید کرد و اظهار داشت : « بدین وسیله اعلام می نماید پس از آگهی عمومی اعلام شکایات و اعتراضات نسبت به روند رای گیری و برگزاری انتخابات طبق ماده 80 قانون انتخابات ریاست جمهوری علاوه بر مهلت قانونی دریافت شکایات در دوره تمدید پنج روزه نیز نسبت به دریافت شکایات اقدام و متعاقب بررسیها و رسیدگیهای دقیق و همه جانبه از آنجا که بخش عمده ای از موارد اعلامی از مصادیق تخلف یا تقلب انتخاباتی خارج و بعضا تخلفات مختصری که وقوع آن در اغلب انتخابات مشهود و غیرقابل اعتناست سرانجام شورای نگهبان با بررسی موضوع در جلسات عدیده و با وارد ندانستن شکایات و اعتراضات صحت انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری را طبق ماده 79 قانون انتخابات ریاست جمهوری مورد تایید قرار داد » .

بدین ترتیب با اظهارات روز سه شنبه سخنگوی شورای نگهبان نیز مبنی بر اینکه با اعلام بررسی صحت انتخابات دیگر جای سئوال و اعتراضی نیست و از این پس قوه قضائیه باید با شائبه آفرینان برخورد کند این موضوع پایان یافته تلقی شد ولی قدر مسلم آنست که این انتخابات با حضور کم سابقه و حماسی مردم که تجلی و ظهور جمهوریت نظام در کنار اسلامیت آن بود می توانست در نهایت آرامش و بدون دغدغه به گونه ای به پایان رسد که همه احساس پیروزی کنند اما برخی عملکردها باعث گردید که این احساس بوجود آید که همه جریانهای داخلی نظام به نوعی احساس ضرر و زیان کنند. به همین دلیل است که دشمنان خارجی نظام که تاب تحمل هیچیک از جناح های معتقد به نظام اسلامی در ایران را ندارند اکنون بیش از هر وقت دیگر به تحرکات مداخله جویانه وسوسه شده و بدنبال ایجاد شکاف میان طبقات و لایه های اجتماعی در ایران هستند.
در بررسی رخدادهای خارجی در هفته جاری مسائل عراق و لبنان از اهمیت بالایی برخوردار بودند و بخش اعظمی از حجم خبرها و گزارش های رسانه های جهان را به خود اختصاص دادند.

در لبنان سعد حریری فرزند رفیق حریری نخست وزیر سابق لبنان تلاش ها برای تشکیل کابینه را آغاز کرده است . حریری رهبر جریان « المستقبل » که گروهش در انتخابات اخیر پارلمانی به اکثریت دست یافت در جریان دیدار با رهبران فراکسیون های مختلف اعلام نمود که درصدد تشکیل دولتی است که حمایت و رضایت جناح های گوناگون را همراه داشته باشد. واقعیت هم این است که هر دولتی که در لبنان تشکیل شود بدون جلب نظر معارضان خصوصا جریان مقاومت به نمایندگی جنبش حزب الله موفق نخواهد بود و ثبات نخواهد داشت . جریان حاکم به خوبی به این نکته واقف است که جناح مخالف اگرچه در رقابت انتخاباتی اخیر چند کرسی کمتر از جناح حاکم به دست آورد ولی در معادلات سیاسی لبنان و حتی منطقه تاثیرگذاری و نقش غیرقابل انکاری دارند و حتی در بسیاری جهات در مقایسه با جناح حاکم وزنه سنگین تری محسوب می شوند.

به عنوان مثال جایگاه سیاسی سعد حریری که هم اکنون قدرتمندترین فرد جناح حاکم محسوب می شود هرگز با جایگاه رهبری حزب الله لبنان قابل مقایسه نیست و هرگز آن تاثیرگذاری را ندارد. مشخص است که سعد حریری آنچنانکه خود وی نیز اذعان کرده است از بنیه سیاسی قابل ملاحظه ای برخوردار نیست بلکه وی نان وابستگی اش به رفیق حریری را می خورد. از اینرو جریان حاکم هرچند هم که در باطن بخواهد انحصارگرایانه عمل کند که از شواهد موجود نیز چنین برمی آید ولی در نهایت باید به خواسته های معقول معارضان تن دهد. آنچه که معارضان در مقطع فعلی می خواهند دست کم یک سوم ترکیب کابینه است . این درحالی است به گفته منابع لبنانی حریری درصدد تشکیل کابینه ای با حضور مخالفان است اما بدون کسب یک سوم کابینه توسط آنها در این باره یکی از مسئولان حزب الله هشدار داد که این حزب در صورت عدم کسب یک سوم مناصب کابینه توسط معارضان در دولت شرکت نمی کند. همچنین میشل سلیمان نیز تاکید کرده است هرگز دولتی را که در برگیرنده دولت وحدت ملی نباشد تائید نخواهد کرد.

این هفته عراقی ها شاهد یک روز تاریخی برای کشورشان بودند. عقب نشینی نیروهای آمریکایی که در موعد مقرر ذکر شده در توافقنامه امنیتی بغداد ـ واشنگتن یعنی 10 تیر ماه جاری صورت گرفت به عنوان نقطه عطفی در تحولات چند سال اخیر این کشور محسوب می شود. گزارش های رسیده از عراق حاکی است که مردم این کشور به جشن و پایکوبی پرداخته اند و آمریکایی ها از نقاط مختلف عراق از جمله 86 نقطه از بغداد عقب نشینی کرده اند .

روز سه شنبه فرمانده نظامیان آمریکایی در عراق به صورت نمادین کلید ساختمان وزارت دفاع عراق را به همتای عراقی خود تحویل داد و دستور عقب نشینی نیروهای تحت امر خود را صادر کرد. نوری مالکی نخست وزیر عراق روز عقب نشینی نیروهای آمریکایی را « عید ملی » خواند. واقعیت این است که خروج نیروهای اشغالگر از عراق خواست قاطبه ملت عراق بوده و مردم این کشور طی سالهای اخیر در حسرت آن بوده اند که بدون حضور بیگانگان بتوانند اراده ملی خود را بر کشور حاکم کنند و مقدرات خود را به دست بگیرند. ولی نکته ای که اکنون مطرح است این است که آنچه که در روز سه شنبه رخ داد به معنی خروج آمریکایی ها از عراق محسوب نمی شود چرا که نیروهای آمریکایی فقط از داخل شهرها عقب نشینی کرده اند و در درون پادگانهایی در خارج از شهرها مستقر شده اند. این موضوع اگرچه در چارچوب بندهای توافقنامه امنیتی بغداد ـ واشنگتن است ولی یکی از مواردی است که شخصیتهای مستقل عراقی در همان زمان انعقاد توافقنامه مذکور به آن معترض بودند و به عنوان یک تهدید جدی برای حاکمیت ملی عراق و ادامه بحران در آن کشور نگریسته اند.

واقعیت این است که با تداوم حضور نیروهای اشغالگر در عراق باید منتظر تداوم بحران در این کشور بود و زمانی می توان به گشایش در بحران عراق امیدوار بود که هیچ نیروی بیگانه ای در این کشور حضور نداشته باشد. با اینحال تحقق این امر یعنی خروج کامل آمریکا از عراق با توجه به اهداف استعماری آمریکا در عراق که با صرف صدها میلیارد هزینه و کشته شدن 4321 نظامی آمریکایی همراه بوده است همچنان بعید می نماید .

مردم سالاری:شبیه سازی نادرست

«شبیه سازی نادرست»عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی مردم سالاری به قلم مجتبی بیات است که در آن می‌خوانید؛پیروزی انقلاب اسلامی باعث تحول شگرف در حیات سیاسی کشور ایران گردید و امام خمینی(ره)  بنیانگذار انقلاب با ارائه برنامه ای نوین و جامع زمام امور را به دست گرفت و ساختار کشور را براساس این برنامه بلند پایه ریزی نمود.

شهیدان بزرگی چون مطهری، بهشتی ... و شخصیت هایی مانند  رهبر معظم انقلاب آیت الله خامنه   ای یا آقای هاشمی رفسنجانی یاوران اصلی امام(ره) در این مسیر بودند. اما نباید وجود بازوانی توانمند که در اداره کشور این بزرگان را یاری  می دادند نیز نادیده گرفت. از جمله افرادی که در این گروه از جایگاه ممتازی برخوردار است، مهندس میرحسین موسوی می باشد که از ابتدای پیروزی انقلاب مسوولیت روزنامه جمهوری اسلامی را به عهده گرفت; روزنامه ای که در آن زمان از مهمترین روزنامه های کشور بود و نیروهای فکری انقلاب را از لحاظ خوراک فکری پشتیبانی می کرد.

میرحسین موسوی در ادامه با قبول مسوولیت وزارت خارجه و سرانجام پست نخست وزیری خدمات شایانی را به انقلاب کرد. هشت سال نخست وزیری او مواجه بود با سخت ترین دورانی که انقلاب و کشور درگیر جنگی طولانی و پرهزینه بود اما به مدد مدیریت و روحیه بلندی که داشت این دوران با موفقیت طی شد و برگ زرینی در تاریخ ایران از ایشان به یادگار گذاشته شد.

مهندس میرحسین موسوی پس از سال ها که جمع زیادی منتظر ورود جدی ایشان به صحنه سیاست بودند سرانجام این دعوت را اجابت کرد و در آستانه انتخابات دهم بزرگوارانه وارد این عرصه شد و به بیان دیدگاه ها و برنامه های خود پرداخت. اما اتفاقاتی در صحنه سیاسی ایران به وقوع پیوست که از منظر کسانی که از نزدیک مسائل اخیر را دنبال می کنند پوشیده نیست و لذا نگارنده قصد ورود به آنها را ندارد. آنچه که مدنظر این نوشتار است توجه دادن همگان  به دو نکته می باشد.

1- برگزاری انتخابات و اصرار مهندس موسوی روی دیدگاه های خود در قبال انتخابات باعث شده که قطعا عده ای با صدور بیانیه  های ایشان پس از انتخابات دچار ناراحتی شوند و در یک شبیه سازی نادرست، مهندس موسوی را بنی صدر دوم بنامند. در حالی که بنی صدر فردی بود از مردم بریده که در مقابل آرمان های انقلاب و مورد قبول مردم صف آرایی کرد. در حالی که مهندس موسوی اینگونه نیست و هیچ گونه شباهتی میان ایشان و بنی صدر نمی توان دید و این تشبیه بیشتر حالت طنز دارد چرا که در مقطع کنونی مهندس موسوی بر سر دفاع از آرمان های امام خمینی (ره)، انقلاب اسلا می و مردم دلبسته به آن ایستاده است و از مردم و نظام رویگردان نشده و نخواهد شد.

2- مهندس موسوی پس از اتمام دوران نخست وزیری ترجیح داد در حاشیه سیاست قرار گیرد و در متن نباشد اما ارتباط خود را با دوستان حفظ کرده و در مواقع خاص با صدور بیانیه و ارائه دیدگاه های خویش اعلام موضع کرده است. اما گویا ورود مجدد مهندس  موسوی از همان ابتدا برای انتخابات به مذاق مخالفان ایشان خوش نیامده و به همین دلیل بر حجم تهمت ها و توهین های خود به این شخصیت برجسته نظام و انقلاب افزوده اند.
به نظر می رسد امثال مهندس موسوی، افرادی هستند که با توجه به سوابق طولانی انقلابی و خدمتگزاری باید آنان را قدر دانست.

صدای عدالت:اطلاع رسانی را محدود نکنیم

«اطلاع رسانی را محدود نکنیم»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی صدای عدالت به قلم مصطفی ایزدی است که در آن می‌خوانید؛صبح روز چهارشنبه (10/9/88) که طبق روال هر روزه برای خرید چند روزنامه به دکه روزنامه فروشی مراجعه کردم اثری از دو روزنامه مهم اصلاح طلبان یعنی اعتماد ملی و صدای عدالت نبود.ساعت 30/8 دقیقه بود ، تاخیر تا این ساعت را برای توزیع جراید ندیده بودم. یک نفر کنارم ایستاده بود ، گفت از رادیو بی بی سی شنیدم که اعتماد ملی به دلیل چاپ بیانیه ای از توزیع آن جلوگیری شد. آن فرد چندان از دلیل توزیع نشدن روزنامه صدای عدالت خبر نداشت. اما به جای این دو روزنامه، همچنان روزنامه ها و هفته نامه های جناح راست خود نمایی می کرد که تیترهای اول و دوم خود را باز به انتخابات و اغتشاشات و بر خوردها و بدگویی ها اختصاص داده بودند.من چون از گذشته، همین روزنامه های تندرو مدعیان اصولگرایی را نیز می خواندم. این تیترها و خبرها و تحلیل های سراسر تحریک کننده و دروغ و خرافه و بی اساس و بعضا امنیتی ، چندان برایم غریبه نبود اما یک باره دلم گرفت و یاد مثل معروف سگها و سنگها افتادم.خدایا مگر اینها، عملکرد ها و ادعاهای خویش را حق و درست نمی دانند؟ پس چرا از نقد این ادعاها و عملکردها بیم دارند که نمی گذارند که مثلا بیانیه آقای کروبی در روزنامه متعلق به خود که قانونی و رسمی و آزاد منتشر می شود، چاپ کنند؟ بالاخره شخصی که احساس می کند حقش پایمال شده است و خود را متعلق به نظامی می داند که در کشورش پابرجاست ، با رعایت خطوط قرمز حاکمیت حرفهایی با مقامات و مردم زده است.

این حرفها اگر درست است که چرا نمی گذارند به طور رسمی به گوش دیگران برسد؟ و اگر درست نیست، که جوابش را بدهند ، جلوگیری از انتشار رسمی آن چه مشکلی را حل می کند؟‏
ممکن است جواب آنان ملتهب بودن جو جامعه است و این که شرایط عادی نیست که این موضوع می تواند مورد توجه قرار گیرد. بالاخره هزاران راه دیگر برای رسیدن این حرفها به گوش مردم در همین کشور جهان سومی و بی بهره از سیستم های پیشرفته ارتباطاتی ، وجود دارد و همگان از شهری و روستایی آن را می شنوند.

فکر نمی کنم اولیای امور این بدیهی ترین نتیجه را ندانند که جلوگیری از حرف های یک روحانی شناخته شده و با سابقه مدیریت کلان در نظام، یعنی حرفهای او درست است اما پاسخی برای آن های نیست! این را می پسندید که مردم علاقمند به کشور و سرنوشت خود و پیگیر اخبار جامعه خویش ، صبح ها به سراغ رسانه های بیگانه بروند تا از اوضاع کشور خود آگاه شوند؟ بسیار بعید است سردمداران حکومت از این که مردم آگاه باشند، ناراحت می شوند و از این که مردم در صحنه نباشند ، لذت می برند. قرار نیست مقامات کشور ایران اعم از لشکری و کشوری و قضایی دوست داشته باشند که از گسترش حرف حق و انتقاد سازنده در هر شرایطی جلوگیری کنند.

این گمان را نمی بریم که مسوولین علاقه ای داشته باشند که فقط مردم از حرفها و مطالبی آگاه شوند که به طور یک طرفه از رسانه ملی و سایر رسانه های تحت امر و وابسته به دولت در سطح جامعه منتشر می شوند. امروز حتی بچه های دبستانی را نمی توان قانع کرد که از چه چیزی آگاه باش و از چه چیزی بی اطلاع .

آنها که پیامکها را قطع کردند و منابع کسب اطلاعات را محدود کردند باید باور داشته باشند که جوانان و نوجوانان از پدرانشان و مادرانشان و تصمیم گیرانشان در کسب خبر پیشتازترند و ذره ای درنگ نمی کنند که ما به آنها بگوییم در دنیا و در جامعه و در پشت درهای بسته چه خبر است ! کدامیک از آقایان محترم که خود را محقق می دانند اطلاع رسانی به جامعه را کانالیزه کنند، بیشتر از فرزندانشان می توانند با سیستم های رایانه ای کسب خبر کنند؟ کدامشان بهتر از جوانان تحصیلکرده و حتی نوجوانان نا آرام خود می توانند به راحتی فیلتر های پرهزینه تحمیلی شده بر سایت های منتقدان را در نوردند و به همه چیز دست پیدا کنند؟این شصت ، هفتاد تا صدهزار نسخه روزنامه برای جمعیت هفتاد میلیونی عددی است؟ برای شما که نظر سنجی آسان است ، از این چند میلیون جوان که روز 25 خرداد ماه و روزهای پس از آن دست به حرکتی آرام زدنند، بپرسید که چند نفرشان روزنامه می خوانند؟ آگاهی های خود را چگونه به دست می آورند.

من البته منکر تاثیر روزنامه کاغذی نیستم ، اما عرض می کنم که جوان جویای آگاهی را بشناسید و توانایی های آنان را باور کنید ، نگذارید خبر مربوط به تعطیلی یک روزنامه ذهن آنها را مساله دار کند، هر چند که امروزه ذهن جوانان انباشته از مسائل بی پاسخ است. همان ها هم که به شما رای داده اند و در اجتماعات از شما دفاع می کنند، همان ها نیز از خبررسانی یکجانبه رسانه های دولتی و دست راستی قانع نمی شوند و به دنبال بهره گیری و سود مندی از سایر رسانه ها هستند.مردم چه مدافع ،چه منتقد ،‎ ‎چه کوچک ، چه بزرگ ،چه زن ، چه مرد در حال حاضر در دریای وسیع و پر تلاطم اطلاع رسانی شنا می کنند و شناگرهای ماهری هم هستند. بستن آب باریکه ها آنان را از شناگری باز نمی دارد. 

دنیای اقتصاد:طلب 38میلیارد دلاری بانک‌ها

«طلب 38میلیارد دلاری بانک‌ها»عنوتان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی دنیای اقتصاد به قلم محمد صادق جنان‌صفت است که در آن می‌خوانید؛
سایه مجادله‌های سنگین سیاسی در یک ماه گذشته آنقدر گسترده شد که مسایل اقتصادی به محاق رفته و نوعی آرامش نسبی از پیش اعلام نشده در این حوزه بسیار با اهمیت دیده می‌شد.اما واقعیت کسب‌وکار و معیشت شهروندان و آینده تولید و بازرگانی، سرسخت‌تر از آن است که برای مدت طولانی از چشم‌ها پنهان شود.

تازه‌ترین موضوعی که این روزها در کانون توجه قرار گرفته، بررسی کارنامه نظام بانکی است. سرشت و سرنوشت مطالبات معوق شبکه بانکی که به رقم خیره‌کننده 38هزار میلیارد تومان (معادل 38میلیارد دلار) رسیده و همچنین احیای مجدد شورای پول و اعتبار به روش قبل از انحلال آن، از بحث‌های مهم در این عرصه است. گروهی از اعضای مجلس قانونگذاری ایران اصرار دارند که عملکرد شبکه بانکی باید در مسیر تحقیق و تفحص قرار گیرد تا کاستی‌ها و کژی‌های آن آشکار شود. شهروندان ایرانی در گروه‌های گوناگون نیز علاقه‌مندند بدانند که بر سر سپرده‌های آنها در شبکه بانکی چه آمده و 38هزار میلیارد تومان سپرده آنها چرا به بانک‌ها برنمی‌گردد و چه کسانی و کدام نهادهای حقوقی از پرداخت بدهی‌های خود سر باز می‌زنند و دلایل آن چیست؟ آیا می‌توان امیدوار بود که شورای پول و اعتبار در نشست 16 تیرماه خود به این مساله بسیار بااهمیت پرداخته و دلایل روشنی برای افزایش میزان طلب‌های معوق بانک‌ها ارائه کند؟اعضای این شورا باید مشخص کنند که آیا روند فزاینده بدهی‌های پرداخت نشده از سوی بدهکاران بانکی به ضعف و ناکارآمدی بانک‌ها در اخذ مطالبات خود برمی‌گردد یا اینکه دلایل دیگری دارد. این شورا می‌تواند و باید به دلایل اقتصادی که منجر به عدم پرداخت طلب بانک‌ها بر می‌گردد نیز توجه کافی کند.

کارشناسان اعتقاد دارند که بالاتر بودن نرخ تورم از نرخ سود تسهیلات بانکی و ابهام در پرداخت تاخیر در تادیه، دلیل خوبی برای بدهکاران بانکی است تا مدت بیشتری پول مردم (سپرده‌های بانکی) را نزد خود نگهدارند.

شورای پول و اعتبار این اختیار را دارد که آمار و ارقام بدهی‌های بانکی را به تفکیک مشخص کرده و معلوم کند که سهم افرادی که در بخش بازرگانی تسهیلات دریافت و در جای دیگر مصرف کرده‌اند، چه قدر است. این شورا می‌تواند مشخص کند که سهم مطالبات معوق بانک‌ها از اعتبارات طرح‌های زودبازده چه قدر است. 38میلیارد دلار رقم کمی نیست که از آن چشم‌پوشی کرد و اجازه داد که بدهکاران بانکی آن را از چرخه تولید و صنعت خارج کنند.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها