نه فلفلی نه قلقلی

خداوند روح لطیف استاد و دوست بزرگوارم منوچهر احترامی را غریق لبخند کناد که حسنی ساکن ده شلمرود را با لطافت و زیبایی تمام به نسل ما شناساند.
کد خبر: ۲۶۳۰۴۵

شخصیتی منفی و نامطلوب و معلوم‌الحال که به خاطر افشاگری‌ها و شفاف‌سازی‌هایی که درباره شخصیت وی و عملکردش انجام پذیرفت، چنان دستش رو شد که بنابه گفته منابع آگاه، توی ده شلمرود، حسنی تک و تنها بود.

مختصات حسنی مذکور:

حسنی نگو، بلا بگو                 تنبل تنبلا بگو
موی بلند، روی سیاه               ناخن دراز، واه واه واه....

نتیجه‌گیری اجتماعی: خب معلوم است که در پیش گرفتن یک همچین روش و منش مذبوحانه و کثیفی چه نتیجه‌ای می‌تواند در سطح اجتماع دربرداشته باشد. تمام عالم و آدم از اطراف او پراکنده و متفرق می‌شوند. خودش می‌ماند و سایه‌اش. ملاحظه بفرمایید:

نه فلفلی، نه قلقلی
نه مرغ زرد کاکلی
هیچکس باهاش رفیق نبود
تنها روی سه‌پایه
نشسته بود تو سایه....

نتیجه‌گیری فلسفی: خب باز هم مثل روز روشن است که آدمی با این مشخصات و مختصات ناموافق با اخلاق انسانی و قوانین اجتماعی و برهم زننده نظم عمومی، فرجامی جز ناکجا آباد و بیراهه ترکستان ندارد. خیلی شانس بیاورد، بیچاره است.

شخص ناراحتی که حتی سر تمکین در برابر پدر خود را نیز ندارد و در مقابل دعوت آرام او مبنی بر این که: «حسنی، میای بریم حموم؟...»، رسما و آشکارا سرپیچی می نماید و کرارا اعلام می‌دارد که: «نه نمیام، نه نمیام....» و باز وقتی که از او سؤال می‌شود: «سرتو می‌خوای اصلاح کنی؟...»، بی‌پروایانه معروض می‌دارد: «نه نمی‌خوام، نه نمی‌خوام...»؛ خب از این برخورد غیراصولی و غیرمنطقی و اصلاح‌ناپذیر، چه چیزی استنباط می‌شود؟ ... ماجرا از کجا آب می‌خورد؟

برخورد لازم: وقتی بر عقلای قوم روشن شد که این حسنی معلوم‌الحال، نه تنها اهل گفتگو نیست، که متأسفانه به هیچ صراطی هم مستقیم نمی‌باشد؛ باید از در دیگری وارد شد. قضا گر ز حکمت ببندد دری/ به زحمت گشاید در دیگری. خب برخورد لازم را برای همین طور مواقع و همین جور موارد اختراع کردند.

رضا رفیع

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها