حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
رایان رینولدز هیچ وقت فکر نمیکرد زمانی بخواهد بازیگر شود. تصور پدرش هم این بود که رایان، شغل و حرفه خانوادگی را دنبال خواهد کرد؛ اما او خیلی زود علاقهاش به حرفه بازیگری را کشف کرد. در اوایل نوجوانی، بازیگری را به صورت جدی در پیش گرفت و این زمانی بود که از سوی تهیهکنندگان یک برنامه تلویزیونی، دعوت به بازی در یک مجموعه شد. در فاصله سالهای 1990 تا 1993 در مجموعهای کانادایی به نام «تپهها» بازی کرد که از کارهای موفق تلویزیونی این کشور به شمار میآید. در این مجموعه، تعدادی از بهترین و محبوبترین بازیگران کانادایی حضور داشتند و همین مساله، شهرت زیادی برای وی به همراه آورد. او برای این مجموعه مجبور به ترک ونکوور شده بود و پس از پایان آن، دوباره به شهر زادگاه خود برگشت.
در یکی دو فیلم سینمایی بازی کرد و در سال 1995 در حالی که موفقیتهای زیادی کسب کرده بود، ناگهان تصمیم گرفت بازیگری را رها کند، اما ملاقات با کریس ویلیام مارتین بازیگر همشهریاش، وضعیت او را تغییر داد. رایان رینولدز همراه او به لسآنجلس آمریکا رفت و مقیم کالیفرنیا شد. چندین ماه طول کشید تا بتواند کاری برای خودش دست و پا کند. سال 1998 در یک مجموعه پربیننده تلویزیونی ظاهر شد و بتدریج توانست جای خود را در بین بازیگران آمریکایی باز کند.
ترس او از پرواز با هواپیما زبانزد همگان است و برای بازی و حضور در بسیاری از فیلمهایش، با ماشین سفر میکند. تحصیلات آکادمیک سینمایی و بازیگری ندارد و بجای آن سابقه کار در مغازهها و فروشگاههای عادی را دارد. در سال 1997 قرار بود یکی از نقشهای مهم مجموعه «بافی خونآشام» را بازی کند. اما این اقدام میسر نشد و وی از آن به عنوان یکی از بدشانسیهای بزرگ زندگیاش اسم میبرد. به موتورسیکلت سواری علاقه زیادی دارد و در سال 2008 با اسکارلت یوهانسن بازیگر سینما ازدواج کرد. فیلمهای مهم او عبارتند از: «سرزمین ماجراجویی»، «دقیقا، شاید»، «نه تا»، «تئوری کاکوس»، «بلید» 1 و 2، «باجناقها» و «فقط دوستان.»
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....