صمد مرفاوی شاید صدای رسای نوجوانی را شنید که سرتاپای وجودش را شوق بیپایان عشق هواداری پوشانده، اما بیشک در تمام روزهایی که با حکم سرمربیگری استقلال در این شهر زندگی کرده، با تمام این تکانهای پرمفهوم سر و شانه، تکههای تلخ و شیرین و البته نگاههای فراوان از تردید این جماعت روبهرو شده است.
نه فقط در خیل هواداران استقلال، که در حقیقت در قشر عمومی جامعه، هستند بسیاری که او را باور کردهاند و بسیاری دیگر که با شک و ناامیدی به آینده استقلالی که همین جوان متولیاش خواهد بود نگاه میکنند.
مرفاوی، جامعه فوتبال را به دو دسته تقسیم کرده است... یک گروه که به سابقه بازیگری و نیمههای پرلیوان مربیگریاش نگاه میکنند و دستهای دیگر که با بدبینی معتقدند او بازنده است، مگر این که خلافش ثابت شود! شما جزو کدام دسته هستید؟ خوشبین یا مردد؟ میتوانیم نگاهی به تمام خوشبینیها و بدبینیهایی که حول او موج میزند داشته باشیم.
اولین خوشبینی درباره صمد مرفاوی بیشک به سابقه بازیگریاش برمیگردد. یعنی زمانی که او را با پیراهن استقلال میدیدیم. جشنهای شادمانی صمد با لباس لاجوردی البته فقط در ذهن کسانی نقش بسته که حالا بیش از 30 بهار را تجربه کردهاند. او جزیی از شناسنامه تیم دهه 70 استقلال است و همین برای پیوند خوردن سریعش با تیم کفایت میکند. لااقل از این حیث آسودگی خاطر خواهد داشت که سکوها اگر از قبل شانتاژ نشده باشند، علیه او موضعی غیرمعقول نخواهند گرفت.
اولین بدبینی هم به شخص او مربوط میشود. مربی قدیمی صمد در تیمهای پایه او را اینگونه معرفی میکند: «اوایل فکر میکردیم او چرا فوتبالیست شده است. ذات او با خشونتهای فوتبال سازگار نیست. هیچ وقت به این که چرا جایش را به ناحق به کس دیگری دادهایم اعتراض نمیکرد و این اعتراض را فقط در زمین تمرین نشان میداد»! آیا آن روحیه مصالحهگر (با بالادست) هنوز در رفتار او وجود دارد؟ گروهی با قاطعیت جواب مثبت میدهند و بعضی معتقدند میتوان در طول تاریخ عوض شد!
خوشبینی یعنی نگاه کردن به تمام نقاط روشن زندگی! حالا صمد مرفاوی را به یاد بیاورید که مربیگریاش را از کجا استارت زد. او مربی تیمهای پایه استقلال بود. آندرانیک تیموریان، حسین کاظمی، خسرو حیدری، مجتبی جباری، امیرحسین صادقی، پیروز قربانی، وحید طالبلو و بسیاری از نامهای آشنای امروز، دیروز گمنامهایی بودند پرورش یافته زیر دست همین مربی. آیا توقع ندارید همین بازیکنان امروز احترامی بیشتر برای مرفاوی قائل شوند؟ صمد ویژگی ساختن و پرورش دادن را در خون خود فرو برده و نمیتوان به توانایی این مربی در یافتن استعدادها چشم بست.
بدبینی هم دقیقا چشم دوختن به نیمه خالی لیوان است. حسین کاظمی 3 سال پیش و زمانی که مرفاوی را سرمربی استقلال دید، ادعا کرد رابطه گروهی از بازیکنان با سرمربی تیم بیش از حد صمیمانه و غیرمتعارف است. همین باعث بروز مشکلاتی در طول تمرینات و حتی در زمین بازی میشد. مرفاوی چگونه میخواهد میان حرمت و رفاقت خود با بازیکنانش خط ممیزی بکشد؟!
صمد مرفاوی را خوش شانس مینامند. تیم او هرگز کیفیت بالایی از بازی را به نمایش نگذاشت، اما در بیشتر بازیهایش پیروز میدان میشد. این که استقلال تا آخرین هفته به قهرمانی امیدوار بود، خود گواه این حقیقت است که او توانسته بود چهره یک مدعی را برای استقلال ترسیم کند.
هرچند جام را از کف داد، ولی به یاد داشته باشید که صمد مرفاوی در قیاس با فصل قبلتر (که استقلال قهرمانی را جشن گرفت) رضا عنایتی، نیکبخت واحدی و مجتبی جباری (مثلث قهرمانی) را از دست داده بود. موافقانش میگویند او شاهکار کرد!
اما مخالفان و منتقدان چنین نظری را با یک ادله محکم دیگر نقد میکنند. بهترین جواب منفی، نگاه کردن به استقلال عمل این مربی است. مرفاوی در تمام فصل به شکلی رفتار کرد که باور کنیم او فقط در استقلال حافظ منافع امیر قلعهنویی است. مردی که به تیم ملی رفته بود، اما سایه سنگینش را روی سر تیم انداخت.
این که قلعهنویی بعد از شکست استقلال مقابل مرصاد شیراز در جام حذفی سر تمرین این تیم حاضر شد و در حالی که صمد به گوشهای رفته بود بازیکنان را تمرین داد، گواه این ادعاست که مرفاوی هرگز نمیتوانست در ذهن بازیکنان استقلال یک نفر اول حقیقی شناخته شود!
حالا موافقان و حامیان مرفاوی میتوانند از او دفاع کنند. او زیر بار حرف زور نمیرفت، چون تئودور یونگ را به رسمیت نشناخت و حرف او را در تمام طول حضورش روی نیمکت استقلال اجرا نکرد. بخوبی به یاد داریم که وقتی یک دلال بازیکن و مربی که بتازگی به ایران برگشته بود یونگ را به استقلال برد، مدیران وقت باشگاه برای استخدام او روی نظر مرفاوی پا گذاشتند و او را به نیمکت دعوت کردند، اما مرفاوی هرگز از او به عنوان یک مشاور هم بهره نبرد.
خب آیا این شکست نیست؟ همین دوباره میتواند برای مرفاوی یک برگ بازنده باشد. یونگ میتوانست در بازی استقلال مقابل سپاهان از شکست دقایق پایانی این تیم جلوگیری کند. مرفاوی دقیقا تعویضی انجام داد که با تفکرات یونگ در تضاد بود.
دقیقه 83 و بعد از این تعویض یونگ به نشانه اعتراض به رختکن رفت و استقلال 5 دقیقه بعد دروازهاش باز شد... او از پایین دستهایش مشاوره نمیگیرد! این بزرگترین ایرادی است که نزدیکان صمد بر پیشانیاش میکوبند. همین امروز در مورد شکل همکاری مرفاوی با روته مولر نیز این تردید بزرگ وجود دارد!
خوشبینانهترین نگاهی که در مورد صمد مرفاوی شکل گرفته، به انگیزههای او برای موفقیت برمیگردد. بسیاری بر این باورند که او میتواند کاریزمای یک مربی جوان و باانگیزه مثل قلعهنویی یا در مدل اروپاییاش ریکاردو گواردیولا را در استقلال پیاده کند.
او جوان است و برای دومین بار در راس نیمکت تیمی مینشیند که فصل قبل قهرمانی را تجربه کرده. موافقان مرفاوی باور دارند که او شهامت پذیرفتن تیم قهرمان (که بر اساس قاعده لیگ برتر کشور، پس از هر قهرمانی، یک سقوط وجود دارد) را در وجودش میبیند.
اما بدبینی در همین نقطه هم ریشه میدواند. مرفاوی رویاهایش محدود است... این را نه ما که بخش اعظمی از منتقدان سرمربی کنونی استقلال میگویند؛ این باور که او در پس سرمربیگری استقلال به رویاهایی مانند مربیگری در تیم ملی و رسیدن به قلهای بالاتر در بخشی فراتر از لیگ ایران فکر میکند، چندان قابل دسترسی نیست! آیا در حرفهای صمد تا امروز نشانهای از جاهطلبی دیدهاید؟ روح سازگار او، بزرگترین مشکلی است که منتقدان مرفاوی با آن دست و پنجه نرم میکنند، مگر این که خلاف آن را نشان دهد!
پیام یونسیپور