شما معمولا در نسخههای دوبارهسازی شده فیلمهای سینمایی بازی نمیکنید. در این فیلم چه دیدید که باعث شد فکر کنید نیاز به دوبارهسازی آن است و شما هم میخواهید نقشی در آن داشته باشید؟
واشنگتن: احساس شخصیام این است که نسخه اصلی، فیلم درجه یکی بود. قصه و حال و هوای آن خیلی بهتر و غنیتر از کاندیدای منچوری است. در وهله اول، قصه فیلم درباره وضعیت بحران و گروگانگیری در یک قطار شهر نیویورک است. نکته مشترک هر دو فیلم دوبارهسازی شدهای که بازی کردهام، همین نکته است که یک وضعیت بحرانی را به نمایش میگذارد. این مساله که قصه در شهر نیویورک هم رخ میدهد، برایم جالب توجه بود. نمیتوانم بگویم کاراکتری که من در فیلم بازی میکنم چه شباهتهایی با کاراکتر والتر ماتائو در نسخه اصلی دارد. ولی تلاش خودم این بود که نقش را درست بازی کنم. من هم نمیدانم چرا فیلمسازان، فیلمهای قدیمی را دوبارهسازی میکنند. شاید میخواهند با این کار برخی حرفهای قدیمی را به روز کنند و با یک تغییر شکل تازه، در اختیار تماشاگران امروزی قرار دهند. راستی تونی، تو چرا این کار را کردی؟ برای من هم خیلی جالب است جواب آن را از زبان خودت بشنوم.
اسکات: من فکر میکنم انگیزههای کاراکترهای اصلی این دو فیلم (نسخه اورژینال و نسخه دوبارهسازی شده) با یکدیگر متفاوت است. شباهتهای قصه آنها به وضعیت گروگانگیری در یک ایستگاه مترو خلاصه میشود، اما کمی درباره کاراکتر رابرت شاو در نسخه اصلی فکر کنید و بعد آن را با کاراکتر دنزل در نسخه جدید مقایسه کنید تا متوجه انگیزههای کاملا متفاوت هر دو کاراکتر شوید. برای مثال والترماتائو در فیلم اصلی پلیس قصه بود.
واشنگتن: دوست ندارم اینقدر نقش یک پلیس را در فیلمها بازی کنم.
اسکات: در عین حال، کاراکتر جان تراولتا را در نظر بگیرید که یک جورهایی از آدم واقعی الهام گرفته شده و تازه از بروکلین بیرون آمده و راهی منطقه وال استریت شده است. او مدتی را در حبس و زندان گذرانده و انگیزه اصلیاش انتقام است. او میخواهد از شهر نیویورک انتقام بگیرد، در حالی که در فیلم اصلی بحث درباره به دست آوردن یک میلیون دلار پول بود. کاراکتر منفی قصه این فیلم در ایستگاه مترو دست به گروگانگیری زد تا به پولی کلان برسد. در آن قصه، او مکان غلطی را برای کار خودش انتخاب کرد، زیرا آن محل به درد نوع کار او نمیخورد. ولی کاراکتر جان در این فیلم طرح و برنامه دارد. هنگام ساخت فیلم خودم تلاش کردم از حوادث و کاراکترهای واقعی الهام بگیرم.
واشنگتن: پس من وقتی گفتم پس زمینه قصه فیلم، برگرفته از ماجرای یک کارمند معمولی بود درست گفته بودم؟
اسکات: بله. در عین حال این قصه اعضای یک خانواده است و قصه فیلم تلفیقی از این دو تاست.
گفتید نمیخواستید یک بار دیگر در نقش مامور اف.بی.آی ظاهر شوید و میخواستید نقش یک آدم معمولی را بازی کنید.میخواستید با بازی در چنین نقشی به کجا بروید؟
واشنگتن: به عمق کاراکتر یک انسان. نمیخواستم یک پلیس کلیشهای باشم. در مرد درونی هم مامور پلیسی بودم که باید با یک سری گروگانگیر مبارزه انجام دهم. آن صحنهای که یک اسلحه به سمت او میکشند برایم خیلی جالب بود، زیرا تا پیش از آن چنین صحنهای را در هیچ فیلمی بازی نکرده بودم. او یک آدم معمولی بود که در شرایطی استثنایی و وضعیتی ویژه گیر افتاده بود.
جنس نقشی که او بازی میکرد، متفاوت از جنس نقشهای دیگر بود. این کاراکتر سر صحنه ماجرا ظاهر شد تا بفهمد چه اتفاقی دارد میافتد، وی بدون اینکه خودش هم بداند، در این محل در موقعیتی قرار گرفت تا خودش را به رستگاری برساند. او خودش هم نمیدانست که قرار است چنین اتفاقی بیفتد. این چیزی بود که او به آن نیاز داشت. وقتی وی درگیر این ماجرا میشود و بیشتر و بیشتر در آن فرو میرود، در درون خودش احساس میکند که دارد اتفاقاتی رخ میدهد. هنگام بازی در این فیلم جدید هم همین حس و حال را داشتم.
در ارتباط با این کاراکتر چه تحقیقاتی کردید؟ مثلا رانندگی یکی از این قطارهای مترو را انجام دادید؟
واشنگتن: به طور طبیعی برای هر نقش و کاراکتری تحقیقات لازم را انجام میدهم. در وضعیت ظاهری، سعی کردم آدمهای این رشته را بشناسم. با آنها غذا خوردم و حسابی صحبت کردم. یکی از دلایلی که همکاری با تونی را دوست دارم، این است که او هم مثل من مشتاق تحقیق است و تحقیقات زیادی درباره کاراکترهای اصلی فیلمهایش انجام میدهد. پیش از هر چیز، خود او میخواهد بداند این کاراکترها چه کسانی هستند، چه کارهایی میکنند و چرا آن کارها را انجام میدهند. او تجربیات خودش را در اختیار بازیگران قرار میدهد و این کمک خیلی زیادی به هنرپیشههای فیلم میکند. تونی مرا همراه خودش به مکانها و مراکز خیلی زیادی برد که به نوعی در ارتباط با قصه و ماجراهای فیلم بود. پیش از شروع فیلمبرداری کاملا با فضا و حال و هوای قصه آشنا بودم و با آن احساس غریبی نمیکردم. در میان مکانهایی که برای دیدار رفتیم، یکی هم مرکز فرماندهی ایستگاه مترو بود. آنجا خیلی بزرگ بود و آدم داخل آن گم میشد. فضای آنجا 10 برابر بزرگتر از کل صحنه فیلمبرداری ما بود.
اسکات: به بزرگی محوط زمین فوتبال بود. چیزی شبکه مرکز ناسا. ولی کمک زیادی به ما کرد تا حال و هوا و روحیه کلی فیلم را بگیریم. اگر شما نسخه اصلی فیلم را تماشا کنید. متوجه عظمت صحنههای آن میشوید. میخواستم با الهام از دنیای واقعی یک فضای واقعی را در فیلم خلق کنم. در عین حال، میخواستم تمام این کارها طوری صورت بگیرد که جنبه سرگرمکنندگی آن از دست نرود. این شیوهای است که همیشه هنگام ساخت فیلمهایم از آن پیروی میکنم.
واشنگتن: ما درباره عناصر و موضوعات زیادی با یکدیگر صحبت کردیم. برای من هم خیلی مهم بود که همه چیز واقعی به نظر برسد و در همان حال سرگرمکننده هم باشد. خیلی از کارکنان ایستگاه مترو با ما همراهی کردند و اطلاعات خیلی خوبی درباره وضعیتی که دارند به من دادند. مشاور تکنیکی فیلم هم یک آدم قدیمی و کهنهکار است که کارش را خیلی خوب میداند و راهنماییهای خیلی خوبی در طول تولید فیلم به من کرد. او موقعیت کاراکتر مرا در آن شرایط بحرانی، خیلی خوب برایم توضیح داد.
فیلم، موسیقی متن خیلی خوبی دارد. آیا شنیدن نوای این موسیقی در زمان تولید، کمک میکرد تا نقش خودتان را بهتر بازی کنید؟
واشنگتن: همین طور است، اما موسیقیای که من خودم گوش میکنم، الزاما همان چیزی نیست که شما در فیلم میشنوید. انتخاب این موسیقی، تصمیم و خواست کارگردان بود. من و اسکات زمان تولید مردی در آتش هم روی نوع موسیقی فیلم با هم صحبت کردیم.
اسکات: آنچه ما در این ارتباط انجام دادیم، یک تحقیق خوب و همهجانبه بود در این ارتباط به موسیقی نسخه اصلی و همچنین برخی فیلمهای قدیمی دیگر گوش کردیم. حتی بسیاری از فیلمهای دنزل را تماشا کردیم. همه این کارها برای آن بود که لحن اصلی موسیقی فیلم را پیدا کنیم. این موسیقی کمک میکرد تا دیالوگها هم بهتر و روانتر به زبان کاراکترها بیاید.حال و هوای موسیقی فیلم یک جورهایی دیدگاه کاراکتر اصلی قصه را بازگو میکند. این قوتی که شما در این دیدگاه میبینید، ناشی از همان کار تحقیقاتی است که انجام دادهایم.
از زمان تولید فیلم به نوع رابطه و ارتباط واشنگتن و تراولتا به عنوان دو عنصر متخاصم قصه توجه داشتید؟
اسکات: بله، صددرصد. این کاراکترها در طول قصه نوع ارتباط با خود را مورد بحث و بررسی قرار میدهند و این روابط در دل قصه گسترش پیدا میکند. برای فیلمی که 90 درصد ارتباط 2 کاراکتر اصلیاش با یکدیگر به واسطه خط تلفن صورت میگیرد، خیلی سخت است که بتواند یک رابطه معقول بین چنین کاراکترهایی برقرار کند. انجام این کار یک چالش بزرگ و سخت بود.
این دو کاراکتر، در حال خط و نشان کشیدن برای یکدیگر هستند و از دست کارها و اقدامات یکدیگر عصبانی و ناراحت میشوند. ولی تمام این اتفاقات در شرایطی میافتد که یکدیگر را به صورت رودررو نمیبینند و مجبورند از یک وسیله ارتباطی دیگر برای بحث و گفتگو استفاده کنند. وظیفه بازیگران این نقشها در چنین حالتی خیلی سخت میشود. آنها باید نوشته روی کاغذ را حفظ و آن را برای دوربین فیلمبرداری تکرار کنند. آنها در همه حال باید این حس اضطراب و عصبیت را حفظ میکردند. یکی از دوستانم وقتی فهمید میخواهم این فیلم را بسازم، با تعجب پرسید تو 2 تا آدم داری که کاملا از هم دور هستند؟
فکر نمیکنید شیوه بازی شما و تراولتا و نوع ارتباطتان با هم یک جورهایی شبیه نمایش رادیویی بود؟
واشنگتن: میتوان این طوری هم مساله را مطرح و بررسی کرد. با این حال، تجربه خوب و جدیدی برای من بود. به دلیل نوع قصه، شیوه فیلمبرداری ما هم فرق میکرد. تمام صحنههایی را که من در اتاق فرمان با تلفن صحبت میکنم ابتدای کار و پشت سر هم فیلمبرداری کردیم. در مورد جان هم همین اقدام صورت گرفت.
وقتی بالاخر در طول قصه با یکدیگر رودررو میشوید، چگونه بود؟ بازی او عالی و نمرهاش 10 است!
واشنگتن: یعنی من نمره 3 میگیرم؟! همین را میخواهید بگویید؟
خیر، ولی بازی او کاملا به چشم میآید و تاثیرگذار است.
واشنگتن: بجز آن صحنه، ما در 4 صحنه دیگر هم کنار یکدیگر هستیم. به نظرم آن صحنهها بهتر هستند. این نکته که ما در بخش مهمی از فیلم از یکدیگر دور هستیم و همدیگر را نمیبینیم، جلوه خاصی به صحنه اولین دیدار و برخورد ما میداد. کاراکترهای ما بدون این که یکدیگر را ملاقات کنند از طریق صدای تلفن به شناخت خوبی از یکدیگر میرسند و وقتی اولین دیدار صورت میگیرد، خیلی مهم است که آنها این نکته را در نوع رفتار و حرکات خود به نمایش بگذارند.
فیلم را چه زمانی فیلمبرداری کردید و فکر میکنید باز هم فیلمی با حضور جان تراولتا در نقش اصلی بسازید؟
اسکات: کاراکتر جان در فیلم تلفیقی از چند کاراکتر مختلف است و خلق دوباره چنین شخصیتی کمی مشکل است. ما فیلم را ژانویه سال قبل کلید زدیم و ماه ژوئن کارمان تمام شد. در حقیقت فیلمبرداری را زمستان در نیویورک شروع و در تابستان تمام کردیم. به همین دلیل است که شما در برخی صحنههای بیرونی برف یا درختهای بیبرگ میبیینید و ناگهان در صحنههای دیگری میبینید که درختها برگ دارند.
محدوده مترو تمیز و رنگی است. آیا هیچ کار خاصی در محیط اطراف انجام دادید که این محیط دوستانه و قشنگ به نظر برسد؟ آیا سعی کردید زبالهها و آشغالها را از محل دور کنید؟
اسکات: برای من به عنوان یک فیلمساز خیلی مهم بود که لوکیشن فیلم طبیعی و واقعی به نظر برسد. در عین حال سعی داشتم امنیت گروه فیلمبرداری را در زمان کار در داخل مترو حفظ کنم. یکی از وجوه مشخصه فیلمهای من واقعی بودن آنهاست. فیلمبرداری در مکانهای حقیقی و فضاهای واقعی را دوست دارم. این مساله باعث خلق درام خاصی در قصه فیلم میشود. همین موضوع کار مرا در مقام فیلمساز هم مشکلتر میکند. کافی است شما یک اشتباه بکنید و یک قدم غلط بردارید تا همه چیز در مسیر نادرستی بیفتد.
به عنوان آخرین پرسش، دنزل شما در تمام مدت فیلمبرداری داخل مترو بودید؟
واشنگتن: من در نیویورک بزرگ شدهام. پس اوقات خیلی زیادی را در زندگیام در داخل مترو گذراندهام. اصلا میتوان گفت من در مترو به دنیا آمدهام. به همین دلیل بازی در این فیلم برایم بسیار لذتبخش بود.
مترجم: کیکاووس زیاری