قتل دلخراش هلن

ساعت 8 صبح روز سه‌شنبه 20 فوریه بود. کمیسر انـدرسـون نزدیکی‌های محل کارش بود که تلفن همراهش به صدا درآمد. کمیسر خودرواش را در کنار خیابان که شلوغ و پرترافیک بود، پارک کرد. از آن سوی خط از مرکز فرماندهی پلیس به او اطلاع داده شد که جنایت هولناکی در منطقه مسکونی مسترین، خیابان سوتای شرقی رخ داده است و ضرورت دارد هرچه سریع‌تر در محل حاضر و از نزدیک موضوع جنایت بررسی شود.منطقه مسکونی مسترین در شرقی‌ترین نقطه شهر قرار داشت؛ یک منطقه کاملا مسکونی و پرتراکم. این منطقه از مناطق قدیمی شهر محسوب می‌شد. کمیسر پس از این که آدرس دقیق را گرفت، با سرعت به طرف محل جنایت حرکت کرد. در آن ساعت خیابان‌ها پررفت‌وآمد بود. از این‌رو یک ساعتی طول کشید تا کمیسر خود را به خیابان سوتای شرقی رساند.
کد خبر: ۲۶۲۱۵۸

 قتل در کوچه 44 منشعب به خیابان سوتا رخ داده بود. در این کوچه اکثر خانه‌ها 5ــ4 طبقه بودند. در مقابل ساختمان 121 که یک ساختمان 5 طبقه بود، چند خودروی پلیس، آمبولانس و 2 مامور ایستاده بودند. تعدادی از همسایه‌ها نیز روبه‌روی خانه تجمع کرده و هر کدام اظهارنظری در خصوص حادثه‌ای که رخ داده بود، داشتند.

کمیسر پس از این که از خودرواش پیاده شد، از لابه‌لای جمعیت گذشت و وارد ساختمان شد. در طبقه اول ساختمان پیرزن 80 ساله‌ای به نام هلن رایان در داخل آپارتمانش به طرز فجیعی به قتل رسیده بود.

وقتی کمیسر قدم به داخل آپارتمان گذاشت با بوی مشمئزکننده‌ای روبه‌رو شد. فضای داخل ساختمان کاملا آلوده بود. بوی تعفن به قدری شدید بود که تمام افراد داخل آپارتمان ماسک بر دهان زده بودند.

سروان چاپمن معاون کلانتری منطقه که در محل حضور داشت، با دیدن کمیسر جلو آمد و پس از سلام ماسک در اختیار کمیسر گذاشت و گفت: متاسفانه مدت زمان زیادی از مرگ پیرزن می‌گذرد. جسد متعفن شده و فضای آپارتمان کاملا آلوده است.

وی توضیح داد که ساعت دقیقا 15/6 بامداد کلانتری در جریان این حادثه قرار گرفته است.

سروان چاپمن افزود: خواهر مقتوله به نام بتی ساعت 15/6 صبح با کلانتری تماس گرفته و اعلام نمود که خواهرش به قتل رسیده است و از ما کمک خواست. با اعلام این خبر بلافاصله گشتی‌ها در محل حاضر شده و موضوع را تایید کردند.

معاون کلانتری ادامه داد: وقتی ما به اینجا آمدیم، اوضاع وحشتناک بود. بوی تعفن آنقدر زیاد بود که هر کس وارد می‌شد، حالت تهوع پیدا می‌کرد. بلافاصله پنجره‌ها را باز کردیم و جسد را داخل پلاستیک پیچیدیم و در تابوت مخصوص جای دادیم و صحنه جنایت را تحت کنترل درآوردیم. آن طور که تحقیقات اولیه و گزارش پزشکی قانونی حکایت دارد، حداقل 5 روز از زمان وقوع جنایت می‌گذرد. متاسفانه جنایت در کمال قساوت و بی‌رحمی اتفاق افتاده است. اسـتخوان‌های جمجمه مقتوله تقریبا خرد شده و پیکرش با ضربات کارد از هم شکافته است. ضمن این که علائم کبودی دور گردن پیرزن بیچاره حاکی از آن است که وی در نهایت با طناب خفه شده است.

سروان چاپمن گفت: پیرزن که بسیار درشت‌اندام است، مقاومت زیادی برای زنده ماندن انجام داده است و همین امر هم باعث شده مرگ سخت و دردناکی را تحمل کند. جسد وی وقتی پیدا شد که لباس خواب به تن داشت و ظواهر امر نشان می‌دهد که در خواب غافلگیر شده است. البته جسدش در داخل سالن و روبه‌روی آشپزخانه کشف گردید، اما آثار خون در اتاق خواب و روی تختخواب نشان می‌دهد که درگیری از اتاق خواب آغاز شده است.

سروان چاپمن در مورد مقتوله گفت: هلن رایان پیرزن 80 ساله مدت 11 سال است که در این آپارتمان سکونت دارد. وی 6 سال پیش شوهرش ادوارد را بر اثر بیماری و کهولت سن از دست داد. هلن در تمام این مدت تنها زندگی می‌کرد. وضع مالی خوبی داشت. هم حقوق بازنشستگی خودش را می‌گرفت و هم حقوق شوهرش را. آن طور که بررسی‌های ما نشان می‌دهد هلن با این که 80 سال سن داشت، اما زن سرزنده، شاداب و بذله‌گویی بوده است. خیلی خوب زندگی می‌کرد. اکثر اوقات غذا از رستوران سفارش می‌داد و ارتباط خوبی با همسایه‌ها داشت. هلن با دوستان قدیمی‌اش رفت‌وآمد زیادی داشته است. هفته‌ای یک بار در خانه‌اش دوره برگزار می‌کرده است، ضمن این که کاملا سلامت و سرحال بود.

سروان چاپمن در مورد چگونگی اطلاع از مرگ هلن می‌گوید: همسایه‌ها پس از آن که چند روز از هلن اطلاع نداشتند، نگران می‌شوند و از طرفی بوی مشمئزکننده‌ای از خانه او به مشام می‌رسد که همه را آشفته نموده و از این‌رو دیروز عصر با خواهر مقتوله تماس می‌گیرند و به او اطلاع می‌دهند که مدتی است از خواهرش خبر ندارند. در خانه او هم قفل است و از طرفی بوی بدی از خانه به مشام می‌رسد. بتی که گویا در ایالت ارل شراینر به سر می‌برده، شبانه حرکت می‌کند و صبح زود وقتی به اینجا می‌رسد و در را باز می‌کند، با این صحنه دلخراش روبه‌رو می‌شود.

سـروان چـاپـمـن مـی‌افـزاید: در تحقیقاتی که از همسایه‌ها انجام دادیم، آنها هیچ مورد مشکوکی ندیدند و در چند روز اخیر هم متوجه ورود یا خروج فرد یا افرادی به خانه او نشده‌اند. گرچه با توجه به وضع ظاهری اتاق‌ها به نظر نمی‌رسد اشیایی به سرقت رفته باشد، اما بنا به اظهارات بتی، هلن هیچ وقت پول‌هایش را در بانک نگهداری نمی‌کرده و طلاها و پولش در خانه بوده است.

ما برای این که در این خصوص مطمئن شویم، از بتی خواستیم که به دقت اشیای خواهرش را مورد بررسی قرار دهد که وی هم همین کار را کرد که نتیجه بررسی‌های او حکایت از آن دارد که پول و طلاهای هلن به سرقت رفته است. بنابراین انگیزه اصلی قتل سرقت اشیای قیمتی پیرزن بوده است.

کمیسر از گزارش کامل سروان چاپمن تشکر کرد و آنـگـاه خود به بررسی و تحقیق از صحنه جنایت پرداخت. آپارتمان پیرزن نسبتا بزرگ و زیبا بود. اشیای قیمتی در جای جای خانه دیده می‌شد که به طرز باسلیقه‌ای چیده شده بود. آثار بهم‌ریختگی چشمگیری در فضای سالن دیده نمی‌شد. درست در کنار چند فرش نفیس و لوازم گرانقیمت جسد هلن در داخل کاور پلاستیکی جلب نظر می‌کرد.

کمیسر به جسد نزدیک شد. بوی تعفن حتی از کاور هم بیرون می‌زد. نگاه دقیقی به جسد پیرزن که در خون غلتیده بود، انداخت و آنگاه رد خونی را که به اتاق خواب امتداد داشت، گرفت. در داخل اتاق خواب روی تخت که بهم‌ریخته بود، حوضی از خون دیده می‌شد. خون در قسمت بالایی تخت بیشتر بود و حکایت از آن داشت که پیرزن در اتاق خواب مورد حمله قرار گرفته و غافلگیر شده است. آثار بهم‌ریختگی در داخل اتاق خـواب دیـده نمی‌شد. در کنار تخت یک رادیوی کوچک، قرص آرامبخش، لیوان آب، عینک و یک مجله دیده می‌شد. در کمد دیواری باز بود. سرقت جواهرات و پول پیرزن از این کمد انجام گرفته بود.

بنا به اظهارات خواهر مقتوله، سارق با آشنایی کامل به محل مخفیگاه طلاها و پول‌های هلن، مستقیم به سراغ کمد رفته و اقدام به سرقت نموده است.کمیسر در بازرسی از دیگر اتاق‌ها متوجه تکه‌های نان شد که لای سفره‌ای زیبا پیچیده شده بود و روی سینی بزرگ در کنار ظرف پنیر، شکر، ظرف عسل و لیوان شیر قرار داشت.

همچنین ظرف غذا در ظرفشویی قرار داشت که هنوز شسته نشده بود. در گوشه دیگر سالن، یک اتاق دیگر قرار داشت که حالت انباری بود. در داخل این اتاق مبل، صندلی و وسایل قدیمی و همچنین چند چمدان بزرگ دیده می‌شدند. کمیسر از تمام آپارتمان بازدید کرد و آنگاه به سراغ بتی، خواهر مقتوله که گریان و افسرده بود، رفت. بتی که حدود 70 سال سن داشت، با صدای گرفته‌ای گفت: وقتی همسایه‌های هلن تماس گرفتند و خبر دادند که چند روزی است هیچ خبری از او ندارند، خیلی نگران شدم. دلم شور افتاد و شبانه راه افتادم و وقتی به اینجا رسیدم، با این صحنه وحشتناک روبه‌رو شدم.

بتی افزود: محل زندگی من چند خیابان بالاتر است و تقریبا هفته‌ای 2 بار به خواهرم سر می‌زنم. هفته پیش برای دیدن دخترم به ارل شراینر رفتم. البته قرار بود فردا بـرگـردم، امـا وقـتـی هـمسایه‌های هلن زنگ زدند، برگشتنم را جلو انداختم.

بتی ادامه داد: من به خواهرم خیلی نزدیک بودم. هم او کلید آپارتمان مرا داشت و هم من کلید آپارتمان او را داشتم. وقتی صبح رسیدم و در آپارتمان را که قفل بود، باز کردم، با این صحنه روبه‌رو شدم.

بتی ادامه داد: خواهرم به غیر از چند دوست قدیمی با کس دیگری رفت‌وآمد نداشت. او بسیار شاد و سرحال بود و در عین حال به همه محبت می‌کرد. واقعا مرگ او، آن هم با این وضعیت بسیار دلخراش است. الـبـتـه گـاهـی شـب‌هـا کـه بـدخواب می‌شد، قرص خوا‌ب‌آور می‌خورد و خوابش خیلی سنگین می‌شد. خواهرم تنها یک پسر دارد که در نیوجرسی زندگی می‌کند و خیلی دیر به مادرش سر می‌زند.

بتی در حالی که صدایش می‌لرزید، در پاسخ این سوال کمیسر که چه کسی برای نظافت خانه به اینجا می‌آید، گفت: سوزان برای خواهرم کار می‌کند که هفته‌ای 2 بار به اینجا می‌آید و خانه را تمیز و مرتب می‌کند. البته سوزان فقط در نظافت خانه کمک می‌کند و هلن خودش خریدهایش را انجام می‌داد.

کمیسر از بتی خواست که با سوزان تماس گرفته و او را احضار کند. کمیسر پس از آن که چند سوال دیگر از بتی کرد، به بازجویی از همسایه‌ها پرداخت. همه آنها متفق‌القول اعلام کردند که هلن زن بسیار مهربان و خوش‌رفتاری بوده که ارتباط بسیار خوبی با آنها داشته است. هیچ کدام از همسایه‌ها مورد مشکوکی ندیده بودند و اعلام کردند وقتی چند روز از هلن بی‌خبر بودند، چند بار زنگ خانه‌اش را زدند، اما پاسخی نشنیدند و آخرین بار وقتی از مقابل خانه او رد شدند، بوی مشمئزکننده‌ای از خانه او به مشام می‌رسید و موضوع را به بتی اطلاع دادند.

همسایه‌ها اعلام کردند که تنها سوزان به طور مرتب به خانه هلن رفت‌وآمد داشته و هفته‌ای 2 بار برای نظافت به آنجا می‌آمد. صبح زود می‌آمد و غروب برمی‌گشت، ضمن این که دوستان هلن هم روزهای چهارشنبه در خانه او دور هم جمع می‌شدند و شاد بودند.

کمیسر از همسایه‌ها به طور جداگانه بازجویی کرد و آنگاه منتظر آمدن سوزان، خدمتکار مقتوله شد. ساعت 11 بود که سوزان آشفته و سراسیمه وارد خانه شد. وی در حالی که به سر و صورت خود می‌زد، گفت: چه اتفاقی برای خانم هلن مهربان رخ داده است؟ او یک پیرزن به تمام معنا بود. دنیایی از محبت بود که هرگز فراموش نخواهم کرد.

سوزان افزود: 6 ماه است که در خانه او کار می‌کنم و در این مدت حتی یک بار هم از او بدی ندیدم. او نسبت به من بسیار بامحبت بود و هرگز محبت‌های او را فراموش نمی‌کنم.

سوزان در پاسخ به این سوال کمیسر که آخرین بار کی هلن را دیده است، گفت: طبق معمول صبح روز جمعه اینجا آمدم؛ چون صبح زود آمدم، در آن ساعت خانم خواب بود. زنگ نمی‌زدم. کلید خانه را داشتم. آن روز تا غروب خانه را کاملا تمیز کردم. بعد هم از او خداحافظی کردم و رفتم.

وی افزود: هفته‌ای دو بار نزد خانم هلن می‌آیم. چهارشنبه که مهمان دارد و جمعه‌ها. البته گاهی اوقات هم اگر لازم باشد، خانم زنگ می‌زند و از من کمک می‌خواهد که بلافاصله خودم را به اینجا می‌رسانم.

سوزان ادامه داد: خانم هلن بسیار مهربان بود. علاوه بر حقوق ماهانه هر بار که به اینجا می‌آمدم، انعام خوبی به من می‌داد. آن روز هم خیلی سرحال و شاداب بود و کلی هم با من خندید و شوخی کرد.

کمیسر نیم‌ساعتی از سوزان بازجویی کرد. آنگاه در فکری عمیق فرو رفت و آنچه را که اتفاق افتاده بود، یک بار دیگر مرور کرد. سپس رو به سروان چاپمن دستور دستگیری سوزان را به جرم قتل عمد هلن صادر کرد.شما خواننده عزیز حدس بزنید کمیسر از کجا فهمید سوزان قاتل است. کمیسر حداقل 3 دلیل داشت. اگر ماجرا را بدقت بخوانید، حتما متوجه خواهید شد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها