بحران اقتصادی این روزها آن قدر همه گیر شده که دیگر داریم عادت میکنیم همه چیز را با همین دو واژه به ظاهر نه چندان پرابهت تحلیل کنیم. با وجود این بحران اقتصادی یک واقعیت موجود است و هر چند نسلهای اخیر چندان با آن روبه رو نبودهاند و تجربهای از آن نداشتند، اما در دهه 20 و 30 قرن بیستم این رکود نسلی را چنان درگیر کرد که علاوه بر وارد شدن چهرههای اقتصادی و صنعتی بزرگ در آن و درگیر شدن همه آدمهای معمولی جامعه آن دوره، نه تنها بر چهره اجتماعی آمریکا که حتی اروپا هم تاثیر گذاشت. این بحران آنقدر وسیع بود که تاثیر خودش را بر زندگی مردم به جای گذاشت که در آثار فرهنگی و از همه مهم تر در ادبیات و از طریق آن به سینما هم راه یافت.
رکود اقتصادی طبیعتا بر نویسندگان قرن بیستم هم تاثیر گذاشت و موجی به راه انداخت که به ادبیات اجتماعی معروف شد. هر چند یکی از شاخصترین چهرههای ادبیات اجتماعی «جان اشتین بک» بود و او با رمان مشهور «خوشههای خشم» جایزه پولیتزر را از آن خود کرد، اما جدا از چنین آثاری که همه داستان را بر به هم ریختگی معیشت خانواده و جامعه استوار کرده بود، در دیگر رمانهای آن سالها هم میتوان این اثر را دنبال کرد.
یکی از این رمانها «لبه تیغ» سامرست موام است. در این داستان «موام» بخش مهمی از داستان را با درگیر شدن جامعه با مصیبتی به نام بحران اقتصادی شکل میدهد و گرچه به صورت جزیی به آن نمیپردازد اما یادآوری میکند که چگونه جایگاه طبقات اجتماعی به هم ریخت و خانوادهها با مشکلاتی پیشبینی نشده روبه رو شدند و چگونه بعضی از آدمها توانستند از این بحران سالم بیرون بیایند.
با این حال جایگاه جان اشتین بک و رمان خوشههای خشم او را هیچ اثر دیگری نتوانست اشغال کند. نویسنده در این کتاب با استفاده از سبک رئالیستی، با خانوادهای همراه میشود که بر اثر رکود اقتصادی همه درآمدهایش را از دست داده و به ناچار راهی کالیفرنیا میشود تا در باغهای بزرگ میوه به صورت کارگر فصلی به کسب درآمد بپردازد.
همه تلاش خانواده صرف ادامه حیات میشود و در این میان مبارزه با مردمی مثل خود قهرمانان داستان که آنها هم برای همین هدف مجبور به مبارزه با برادران همدرد خود میشوند، نشان میدهد فقر میتواند تا چه حد زشت و غیرانسانی باشد.
با درگرفتن جنگ جهانی دوم ادبیات اجتماعی ابعاد دیگری پیدا کرد و توجه نویسندگان به جنگ و عواقب آن جلب شد که هر چند ویرانی و بعد اقتصادی بخشی از آن بود، اما طبیعتا ماجراهای سیاسی بیشتری چاشنی آن میشد.
رومن رولان، نویسنده مشهور فرانسوی هم با وجود این که به دور از بحران اقتصادی آمریکا بود، اما قهرمان محبوبش «آنت» را در رمان «جان شیفته» در شرایطی مشابه قرار میدهد. او برای بررسی زندگی واقعی جامعه، این زن جوان را ناگهان در شرایطی قرار میدهد که همه امکانات مالیاش را از دست داده و حالا باید از نقطه صفر شروع کند و البته فراموش نمیکند یادآور شود تاثیری که فقر بر روی آنت گذاشت هیچ قابل مقایسه با دیگر مسائل نبود چون با روبه رو شدن با فقر، آنت توانست با زندگی به صورت چهره به چهره مواجه شود.
اما نویسندگان به اشکال دیگری هم با رکود اقتصادی روبه رو شدند. ازجمله آنها ارنست همینگوی جوان و نویسندگان و روشنفکران دیگر آن نسل بودند که در دهههای میانی قرن بیستم آمریکا را ترک کردند و راهی اروپا شدند تا با افقهای و چشم اندازهای دیگری روبه رو شوند و آن جابه جایی فرهنگی به نوبه خودش موجب خلق آثار جدیدی شد که تاثیر آنها هنوز هم بر ادبیات جهان انکارناپذیر است. ایجاد حلقه روشنفکری و نویسندگان کافهنشین پاریس فضای جدیدی بود که از این آمیختگی فرهنگی ایجاد شد و کتاب «پاریس جشن بیکران» به خوبی آن را عیان میکند.
اما مارگارت آتوود یکی از آخرین چهرههایی است که به نوعی وارد مبحث بحران اقتصادی شده است. این رماننویس سرشناس کانادایی با انتشار آخرین کتابش موجی از توجه و تحسین را برانگیخت و علت این توجه هم آن بود که برخلاف انتظار خوانندگان او این بار در کسوت یک اقتصاددان ظاهر شد.
آتوود با انتشار کتاب «بازپرداخت: وام و بخش تیره دارایی» به بررسی مسائل مالی جهان پرداخته است و با استفاده از مثالها و استعارههای مختلف نشان میدهد که نقش بدهی و وام تا چه حد در زندگی انسان نقش دارد و چگونه میتواند در عین یک گشایش، موجب گرفتاریهای بعدی شود.
آتوود در این کتاب به سراغ فرهنگ مردم جهان از گذشتههای دور رفته و نشان میدهد که وام گرفتن به عنوان یک عنصر دیرپا در زندگی بشر حضور دارد و از چنان اهمیتی برخوردار است که جایگاهی خاص در مذاهب مختلف پیدا میکند. اما او به همین اکتفا نکرده و برای واکاوی بیشتر موضوع در ادبیات دوره ویکتوریایی دقیق میشود و نشان میدهد که مناسبات اجتماعی که در ادبیات آن دوره چهره کرده تا چه حد متاثر از وام گرفتن، بدهی داشتن و پرداخت آن بوده است.
او پیش از این هم درباره طبقات اجتماعی در دوره ویکتوریایی، رمان نوشته بود و «داستان ندیمه» او به نوعی نشان دهنده فاصله طبقاتی و نقش پیچیدگی روحی انسان در این میان است. این کتاب «آتوود» به دلیل همزمان شدن با همهگیر شدن مشکلات اقتصادی جهان و در شرایطی که دقیقا مرکز مالی بزرگ «وال استریت» زیر بار قرض به زانو درآمد و دچار ورشکستگی شد، وجه پیشگویانهای به خود گرفت. در هر حال نباید فراموش کرد که آتوود همواره نسبت به مسائل اجتماعی حساس بوده و نوشتن مقالههایی برای نشریات کانادایی به نوعی او را در جریان مسائل اقتصادی نیز قرار میدهد.
خود او هم اذعان کرده از سه سال پیش با دیدن آگهیهایی که پیشنهاد دادن وام به مردم در آمریکا و کانادا را داده بود جرقههای نوشتن کتابی در این زمینه برایش به وجود آمد.
آتوود که با این کتاب به فهرست نهایی جایزه کتاب تجاری سال کانادا راه یافت، این رقابت را به کتابی که درباره اقتصاد کانادا نوشته بود واگذاشت.
او در این کتاب نشان داده است که احساس عدل و انصاف در همه فرهنگها و ادیان جایگاهی ویژه دارد و برای همین هم است و بحران مالی جهانی، عدالت را منقرض میکند. چیزی که در بحران مالی اتفاق میافتد این است که افراد اصول اخلاقی و مبانی ساختاری عدالت را بیاساس میدانند و کارهایی را انجام میدهند که اصلا ارزشی ندارد. او در کتابش به سراغ مثالهایی از تاریخ و ادبیات میرود و چنین تجربیاتی را در ادبیات دوره ویکتوریایی بررسی میکند.
یکی از بهترین چهرههای ادبیات ویکتوریایی که به خوبی نشان دهنده زندگی مردم در اواخر قرن نوزده و اوایل قرن بیستم است، چارلز دیکنز است. شخصیتهای خلق شده توسط چارلز دیکنز از معروفترین کاراکترهای ادبیات انگلیس زبان هستند که به وضوح نشان دهنده روابط اقتصادی آن عصر هستند.
او با خلق شخصیتهایی چون ابنزر اسکروج، میسیز گمپ و الیور توییست چنان مناسبات اقتصادی و روح رباخواری را نشان میدهد که با وجود گذشت دههها هنوز کارگردانهای صاحب نامی چون «رومن پولانسکی» را وسوسه میکند تا به سراغ آن فضای تاریک و سیاه برود.
دیکنز در قالب رمانهایش با وجود این که تمامی ویژگیهای یک رمان موفق را رعایت میکند، اما در عین حال از تحلیل و تفسیر مناسبات اجتماعی هم وا نمیماند. خود او هم ریشه در دل همین مناسبات دارد و دوران کودکی و نوجوانی اش را در دل همین کارگاههای تاریک و مخوف کار کرده است. برای همین هم دیکنز به عنوان منتقدی جدی بر موضوعی مثل فقر، در همه آثارش، این فقر را در خیابانهای لندن ارائه میکند و برای نخستین بار نشان میدهد که همه آنهایی که به عنوان موجوداتی فاسد از آنها نام برده میشود و طرد میشوند، در حقیقت بر اثر فقر و مناسبات مالی جامعه از پا درآمدهاند.
از میانههای قرن بیستم اما با مطرح شدن اندیشههایی چون اگزیستانسیالیسم، اندیشههای دیگری به ویله نویسندگان به عنوان مسائل انسان امروز مد نظر قرار گرفت و با وجود این که همچنان گرفتاریهای مالی به عنوان پسزمینهای در رمانها و آثار ادبی حضور داشتهاند، اما نویسنده نیز چون انسان مدرن امروز به دنبال سرنوشت و وجود خویش است و دغدغه آزادی انسان و به دنبال آن مسوولیت او را در آثارش دنبال کرد.
در هر حال تاثیر اقتصاد بر ادبیات همواره آنقدر جدی خود را نشان داده است که «ماریو بارگاس یوسا» نویسنده پرویی هم به موضع گیری درباره بحران امروز اقتصاد دنیا میپردازد و آن را به نفع ادبیات مینامد. «یوسا» میگوید این تجربهای است که برای این نسل تازگی دارد و میتواند خیلی چیزها از دل آن بیرون بیاورد. هنوز اول کار است...
آرزو پناهی