حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
عباس کیارستمی فیلمساز، شاعر و عکاس سرشناس ایرانی که اکنون در زمینه کارگردانی اپرا هم صاحب تجربه شده، در یک اتاق اداری داغ و سوزان در پاریس نشسته و میگوید کاش الان در لندن بود. اپرای او به نام کوزی فان توته اولین بار در ماه جولای گذشته در فرانسه اجرا شد و به تازگی در سالن اپرای ملی لندن به روی صحنه رفته است. علی رغم این که اپرای کیارستمی در لندن به روی صحنه رفته ولی او نتوانسته به لندن بیاید و از نزدیک کارگردانی اپرای خود را انجام دهد چون سفارت انگلیس در تهران از صدور روادید برای او خودداری کرده است.
«الان مدت 20 سال است که دور دنیا سفر میکنم و به کاغذ بازی عادت دارم، ولی چنین اتفاقی هرگز برایم رخ نداده بود. سفارت انگلیس چیزهایی که برای صدور ویزا از من خواست خیلی بیشتر از عرف معمول بود. در طول یک هفته دو بار میبایست انگشتنگاری میشدم. به من گفتند یک حساب بانکی باز کنم و به اندازه هزینه برگشتم از انگلیس در آن موجودی داشته باشم. همه این کارها را انجام دادم. دعوت نامههایی را که از من خواستند به آنها ارائه کردم. پرونده ام هیچ نقصی نداشت. ولی بعد عملا گفتند علی رغم همه این کارها، برای من ویزا صادر نمیکنند. رفتار آنها خیلی گستاخانه بود. آنها به من گفتند: ما میدانیم شما چه کسی هستید، ولی در انگلیس کسی شما را نمیشناسد. نمیتوانیم برای شما استثنا قائل شویم.
هنوز هم نمیدانم چه اتفاقی افتاده. وضعیت کافکا گونهای بود. بنابراین من هم تصمیمی گرفتم که احتمالا نسنجیده، شتابزده و احتمالا اشتباه بود، ولی تصمیم گرفتم کلا بیخیال این قضیه بشوم. بله، سفیر انگلیس پادرمیانی کرد، ولی دیگر خیلی دیر شده بود. من تصمیمام را گرفته بودم. از فرصت سفر به انگلیس چشمپوشی کردن برایم تجربه دردناکی بود. حتی همین الان هم با خودم میگویم کاش از این اتفاق ناراحت نشده بودم و آنقدر قوی بودم که بتوانم در برابر آن مقاوت کنم، ولی میدانم که اگر این اتفاق باز هم تکرار شود باز همین تصمیم را میگیرم.
آنچه خواندید حرفهای کیارستمی بود.»
اگر مسوولان سفارت انگلیس یک تحقیق کوچک میکردند متوجه میشدند که کیارستمی یکی از بزرگان سینمای مدرن جهان است. هرچند مردم عامی او را به خوبی نمیشناسند و او هرگز در هالیوود کار نکرده، ولی بیش از 40 فیلم ساخته، برنده چندین و چند جایزه غبطه برانگیز شده و فیلمسازانی چون آکیرا کوروساوا و برناردو برتولوچی و ژانلوک گودار و بسیاری دیگر او را به عنوان یکی از بزرگترین فیلمسازان سینمای امروز جهان، تحسین کردهاند. کیارستمی عکاس تحسین شدهای نیز هست که در نگارخانه پوردی هیکس شهر لندن عکسهای خود را به نمایش گذاشته است.
البته واضح است که کیارستمی نه نیاز و نه تمایل دارد که این موضوع را به یک الم شنگه احساساتی همراه با کولی بازی تبدیل کند؛ کاری که اگر سینماگران دیگر، نوع میان مایهشان، بودند شاید انجام میدادند. کیارستمی میگوید خیالش از نحوه اجرای اپرا راحت است چون زمانی که در فرانسه آن را کارگردانی میکرده همکارش الین تایلر هال مدت شش ماهی که در کنار او بوده، همه چیز را از نزدیک زیر نظر داشته است.
کیارستمی هرگز قصد نداشت کارگران اپرا باشد. او برای نمایش مجموعه عکسهایش به پاریس رفته بود که برنارد فوکرولی، رئیس جشنواره موسیقی پراونس، او را به یک ضیافت ناهار دعوت کرد. میدانستم میخواهد به من بگوید که کارگردانی اپرای کوزی را قبول بکنم و من تصمیم گرفته بودم که به او جواب منفی بدهم. میخواستم برایش توضیح بدهم که ارجاعات فرهنگی من متفاوت است و این که من در اپرا احساس راحتی نمیکنم و این که برای انجام این کار به خودم اعتماد ندارم. ولی وقتی از پشت میز غذا بلند شدم به او جواب مثبت دادم!
کیارستمی در راه آمادهسازی اجرای این اپرا، چند نسخه دی.وی.دی از تولیدهای پیشین کوزی را تماشا کرد. وقتی این اجراها را دیدم احساس خفگی به من دست داد. من به عنوان یک تماشاگر احساس کردم که این اپرا نیاز به یک هوای تازه و زندگی نو دارد. قصدم این نبود که این ژانر را با یک دگرگونی اجرا کنم. نه، مسوولیتی که بر دوش من گذاشته شده بود به اندازه کافی برایم سنگین بود. نمیخواستم قواعد کار را بشکنم و کلیشهها را زیر پا بگذارم و آنقدر احمق نیستم که فکر کنم میتوانم پا را از کلیشهها فراتر بگذارم. نه، تمام هدف من این بود که رضایت تماشاگر متوقع را جلب کنم و کاری را ارائه بدهم که قابل تحملتر و جذابتر باشد. من از پیشینه فیلمسازیام و همچنین تجربهام در زمینه عکاسی استفاده و یک هنرمند گرافیکی و طراح صحنه استفاده کردم.
کیارستمی چند فیلم ساده و شکیل ساخته که به عنوان پسآویز صحنه نمایش داده خواهد شد. در نمایش اول که ماجرای آن در یک کافیشاپ در ناپل قرن هجدهم رخ میدهد، فیلم او یک کافه امروزی در شهر اکس (فرانسه) را نشان میدهد که جمعیت حاضر در آن ظاهرا بازی بازیگران روی صحنه را دارند تماشا میکنند و به آن واکنش نشان میدهند. این عنصر دور باطل به یکی از مضامین کیارستمی تبدیل شده است: در فیلم شیرین که قرار است ماه آینده در انگلیس اکران شود، او از چهره و واکنشهای عاطفی 100 زن که غرق تماشای یک فیلم که براساس یک شعر فارسی قرن دوازدهمی ساخته شده و ما فقط دیالوگ و موسیقی آن را میتوانیم بشنویم، فیلمبرداری کرده است.
کیارستمی اعتقاد دارد چیزی که مستقیما نشان داده نمیشود بلکه به طور ضمنی و غیرمستقیم بیان میشود در اغلب موارد تاثیرگذارتر از آن چیزی است که آشکارا نشان داده میشود. به نظر من صورت تخیلی و تصور شده حوادث بعضی وقتها میتواند تاثیر قویتر داشته باشد. در مورد اپرای کوزی، حالات و واکنشهایی که در چهره مردم توی کافه دیده میشود باعث حواس پرتی از اپرا نمیشود. بلکه، برعکس، چیزی هم به بازیها اضافه میکند. در پرده بعدی، او فیلمی را نشان میدهد که در آن یک کشتی در منظرهای از دریا به اسکله نزدیک میشود و سرانجام در صحنه پایانی، یک ارکستر با ریتم تند آهنگی از موتسارت را مینوازد.
از او میپرسم با توجه به این که برای این اپرا پسزمینه معاصر را برگزیده، لباسهای بازیگرانش مربوط به یک دوره تاریخی خاص هستند؟ همه ماها میدانیم که این اثر مربوط به قرن هجدهم است. نمیتوانیم وانمود کنیم که هیچ گونه شکاف زمانی وجود ندارد. من میخواستم از این جلوتر بروم و در ظاهر بازیگران این شکاف زمانی را نشان بدهم. تماشاگران واقعی و تماشاگران بازیگر به دوران معاصر تعلق دارند. این موضوع هر چه بیشتر مؤید این دیدگاه من است که مضمون این اپرا که درباره عشق، حقیقت و اعتماد در روابط بین آدمهاست، هنوز هم صدق میکند. این موضوعی ابدی و جاودانه است.
در حالی که بابت عدم سفرش به لندن ناراحت است، در حالی که به موسیقی موتسارت در تمرین اپرا هر روز گوش میدهد، توانسته از یکی از زیباترین بهارهایی را که در تهران به یاد میآورد، عکس بگیرد؛ او در فصل مزبور از جشن تولد یکی از دو پسرش لذت برده و در پاریس با ژولیت بینوش کار کرده است؛ بینوش در فیلم شیرین ظاهر شده و در فیلم جدید کیارستمی به نام کپی برابر اصل که در ایتالیا فیلمبرداری شده نیز بازی میکند. ماجرای فیلم بعدی او هم در کشور کره رخ میدهد؛ با این حساب باید گفت که کیارستمی پا را از مرزهای ایران فراتر گذاشته و به سمت عرصه بینالمللی حرکت میکند.
کیارستمی میگوید دوست دارد اگر باز هم اجرای اپرا به او پیشنهاد شود، این کار را انجام دهد و اگر به او اجازه بدهند حتما از لندن دیدن خواهد کرد. من چند دوست خیلی خوب انگلیسی و دوستان ایرانی زیادی دارم که در انگلیس زندگی میکنند. زیباترین آسمان را در لندن دیدهام. بنابراین اگر به من اجازه بدهند باز هم از این شهر دیدن خواهم کرد. او در پایان با نگاهی سخاوتمندانه در مورد اتفاقی که برایش رخ داد میگوید: همهاش فقط یک سوءتفاهم بود؛ همین!
مترجم: فرشید عطایی
منبع : تایمز لندن
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....