در ستایش آزادی

این روزها که در گوشی تلفن‌های همراه، انواع و اقسام تم‌های موسیقی به عنوان زنگ تلفن و یا عناوین دیـگــر ذخـیـره مـی‌شـونـد، یـکـی از شـایـع‌تـریـن و متداول‌ترین‌شان، موسیقی بسیار زیبای فیلم پاپیون (همان که در نمای پایانی فیلم به گوش می‌رسد) است؛ آهنگی که موج خیال و احساس را در مخاطب بر می‌انگیزد و آرامشی دلپذیر را بر ذهن می‌نشاند.
کد خبر: ۲۶۱۲۴۳

 این موسیقی ساخته جری گلد اسمیت است (آهنگسازی‌ که با فیلم‌سازان سرشناسی چون رابرت وایز، هوارد‌هاوکز، اتوپرمینجر، رومن پولانسکی، استیون اسپیلبرگ، ریدلی اسکات و پل ورهوفن کار کرده) که قبلا با سازنده فیلم پاپیون، فرانکلین جی شافنر، در فیلم‌های ژنرال پاتن، سیاره‌ میمون‌ها و پسرانی از برزیل با شافنر همکاری کرده بود و با شناختی که از سینمای او داشت، موفق شد یکی از بهترین آثار خود و یکی از ماندگارترین موسیقی‌های فیلمی ‌را که تاکنون در سینما شنیده شده است، خلق کند. موسیقی گلد اسمیت فضای رعب‌آور حاکم بر جزیره و ستمی ‌را که بر زندانیان روا داشته می‌شود و همچنین میل به فرار و آزادی را در آنها بخوبی منعکس می‌کرد. این موسیقی، نامزد دریافت جایزه اسکار در سال 1974 شد.

این مقدمه‌ای است برای ورود به یک بازخوانی نسبت به فیلم پاپیون که اگرچه موسیقی‌اش فراگردی بشدت عمومی ‌و فراگیر یافته است، اما خود فیلم هم اعتبارش کمتر از موسیقی گلداسمیت نیست. این فیلم که حکایتی زیبا از اشتیاق یک انسان محکوم به اسارت برای زیستن و آزادی است، تا حد زیادی موفقیتش را مدیون شهرت فراوان کتاب پاپیون نوشته ‌هانری شاریر است که بر اساس ماجراهایی که بر خودش گذشته است، نگاشته شده. فرانکلین جی شافنر پس از ساخت فیلم ژنرال پاتون که آن هم براساس شخصیت یک چهره معروف و جنجال برانگیز ساخته شده بود و موضوع گناهکار یا بیگناه مایه اساسی کار را تشکیل می‌داد، پاپیون را با ویژگی‌هایی نزدیک به آن کارگردانی کرد. فرانکلین جی شافنر در سال 1920 در توکیو به دنیا آمده است و پس از خدمت در نیروی دریایی، سال‌ها در تلویزیون آمریکا فعالیت داشته است. او را فیلمسازی نکته سنج و دقیق دانسته‌اند و هوش و وسواسش در جزئیات‌پردازی‌های جاری در آثارش به خوبی نمود دارد. او جدا از جوایزی که بابت کارهای تلویزیونی‌اش گرفته است، موفقیت‌های اسکاری هم داشته است، از جمله برای فیلم ژنرال پاتون. عمده فیلم‌های او عبارتند از زن تابستان، بهترین مرد، سردار سرنوشت، مرد مضاعف، سیاره وحشی‌ها (یا سیاره میمون‌ها) و نیکلاس و آلکسندرا، پسرها از برزیل و قلب شیر .فیلم پاپیون اما معروف‌ترین کار سینمایی اوست. این فیلم 150 دقیقه‌ای محصول سال 1973 با بودجه‌ای معادل 12میلیون دلار ساخته شد، داستان مردی به نام پاپیون را تعریف می‌کند که در سال 1931 به اتهام واهی قتل شبه عمد به حبس ابد با اعمال شاقه محکوم می‌شود. او در زندان سن مارتن دوره با یک جاعل اوراق قرضه به نام لویی دگا آشنا می‌شود و با او تصمیم به فرار می‌گیرد. ولی وساطتش برای بازداشتن مامور زندان از ایراد ضرب نسبت به لویی باعث افتادنش به زندان انفرادی می‌شود. پس از پایان محکومیتش در این زندان در حالی که بسیار شکسته شده است، مجددا به زندان دیگری که لویی نیز در آنجاست فرستاده می‌شود و چندی نمی‌گذرد که به اتفاق لویی و زندانی دیگری به نام ماتورت از آن جا فرار می‌کنند. در طول فرار در پی مواجهه‌شان با عده‌ای مامور نظامی‌ اسپانیایی، پاپیون با رها کردن همراهانش به فرار خود ادامه می‌دهد. اما چندی بعد توسط رئیسه یک کلیسا به ماموران تحویل داده می‌شود و به 5 سال زندان در فرانسه محکوم می‌شود. پس از اتمام این دوره، به جزیره شیطان گسیل داده می‌شود و در آنجا دوباره با لویی برخورد می‌کند و درصدد بر می‌آید که متقاعدش کند دوباره با هم به فرار ادامه دهند، ولی لویی که به زندگی ساده‌اش در جزیره راضی است از همراهی با دوستش سرباز می‌زند. به ناچار پاپیون به تنهایی به فرارش ادامه می‌دهد. فیلمنامه پاپیون را دالتون‌ترومبو و لورنزو سمپل جونیور نوشته‌اند که‌ترومبو خودش در سکانس کوتاهی در فیلم حضور دارد. فیلمبرداری این فیلم ماه‌ها طول کشید و بیشتر سکانس‌ها در اسپانیا، جامائیکا و‌ هاوایی گرفته شده است. بازی دقیق و پرظرافت استیو مک کویین در نقش پاپیون، که تقریباً در تمامی‌لحظات این فیلم 150‌‌دقیقه‌ای حضور دارد، از مختصات بارز آن است. داسـتـیـن‌هـافمن، دیگر بازیگر سرشناس سینما که فیلم‌های سگ را بجنبان، همه مردان رئیس جمهور و مرد بارانی از معروف‌ترین آثار اوست، نقش لوئیس دگا را بازی می‌کند. استیو مک‌کویین در سال 1974 جایزه بهترین بازیگر را از مجموع جوایز گلدن گلوب دریافت کرد. در نمای پایانی فیلم، دوربین از فراز صخره‌های مرتفع به سطح آب‌های خروشان دریا ــ جایی که پاپیون سوار بر کلک کوچکش در دل دریای پهناور شناور مانده است ــ می‌نگرد. مضمون ساده گریختن و زنده ماندن از طریق تصویر وقایع و حوادثی که شخصیت‌های محکوم به اسارت در میان دیوارهای غیرقابل عبور می‌آفرینند، به گونه‌ای پرداخت می‌شود که ساختار فیلم را از نظر سبک، در سـه بخش متمایز می‌کند؛ بخش کم و بیش مستندگونه اول، بخش ماجراجویی‌های مهیج میانی و بخش دوران سالخوردگی در جزیره شیطان در آخر. صحنه پایانی پاپیون یکی از زیباترین صحنه‌های تاریخ سینماست. فیلم تلاش ناکام انسانی است که برای رسیدن به آزادی دست به هر کاری می‌زند حتی نشست و برخاست با جذامی‌ها یا مراودت با قاچاقچیان انسان. اما همه این راه‌ها همواره به همان سلول تنگ و تاریک ختم می‌شود. سال‌ها بعد در جزیره شیطان پاپیون پیر و سالخورده باز هم دست از تلاش برنمی‌دارد و تصمیم به فرار از زندان طبیعی که گریختن از آن به قدری ناممکن است که دیگر نیاز به زندانبان نیز ندارد، می‌گیرد. نمای پایانی از فراز آن صخره با موسیقی پرشکوه جری گلداسمیت که پاپیون را آویخته به تخته‌ای در میان بی‌نهایت آب و بدون هیچ نشانی از مقصدی امیدوار به رهایی نشان می‌دهد از جمله سکانس‌های فراموش نشدنی تاریخ سینما محسوب می‌شود. اصولا فیلم پاپیون نمونه‌ای بارز از سینمایی حرفه‌ای و خوش ساخت است. از فیلمنامه دالتون‌ترومبو و لورنزو سمپل جونیور که توانسته‌اند از بطن یک‌سری خاطرات طولانی مربوط به دوران اسارت اثری درخور اعتنا خلق کنند (البته برخی از وقایع موجود در کتاب در فیلم برگردان نشده است؛ مثل افتتاح یک رستوران در قسمتی از خاک انگلستان توسط پاپیون پس از گریز از جزیره شیطان و یا فرار دیگرش از زندان ژرژ تاون و نیز بسیاری از ماجراهای رمانتیک او در سرزمین سرخ‌پوست‌ها) تا کارگردانی حساب شده و پرتبحر شافنر. فیلم با حرکت پاهای سریع و کوبنده ماموران پوتین به پای ماموران فرانسوی آغاز می‌شود که در کادری بسته نمود دارد و به دنبال آن با یک حرکت زیبای کرین دوربین دو شخصیت اصلی داستان یعنی لویی و پاپیون در بین انبوه زندانیان در حال عبور از شهر دیده می‌شوند. شافنر برای القای حس خفقان ناشی از اسارت و نیز میل شدید رهایی از این وضعیت بغرنج تمهیدات گوناگونی را به کار می‌گیرد. مثلا با ورود زندانیان به زندان سن مارتن، شافنر با تاکیدی آگاهانه بر عناصر شنیداری ( از قبیل صدای بسته شدن متوالی سلول‌های زندان) و بهره‌گیری از آن در نماهای متوالی از چهره پاپیون و لویی به خوبی فضای خشن و سرد محیط حبس را تداعی می‌کند. تداوم این تاثیرگذاری و بیان فشرده طی نقل و انتقال زندانیان به زندان سن لوران از طریق نماهایی کوتاه از فضا و افرادش (قطعه قطعه کردن یک ماهی به دست زنی سیاه پوست و یا وجود بومیان که به صف طولانی زندانیان چشم دوخته‌اند) که در ارتباط با موقعیت لهیدگی و پرفشار زندانی‌ها ‌ترسیم شده‌اند، مشاهده می‌شود. کارگردان به خوبی در نمایش کیفیت گریزهای چندباره پاپیون و فراز و نشیب‌های درونی او در این مقاطع، از تمهیدات مناسب بهره می‌جوید. مثلا در فصل اقامت پاپیون در زندان انفرادی دوربین در جهت هماهنگی با نگاه کم سوی پاپیون (که بخاطر عدم تابش نور در سلول پیش آمده است) به صورت محو و فلو، کندوکاوی را در این محوطه تنگ پیش می‌آورد. کارگردان بر مبنای فیلمنامه‌ترومبو چندان در پی تبیین علل به زندان افتادن پاپیون و گناهکاری و یا بیگناهی‌اش نیست، ولی با این حال با نمایاندن نمایی سوبژکتیو از دید او، (که در آن اعضای محکمه دادگاه را با لباسی فاخر در بیابانی برهوت می‌بینیم) و به وسیله این بیان پر تضاد، جانبداری تلویحی خود را از وجوه انسانی شخصیت اصلی فیلمش ابراز می‌دارد.

پاپیون آکنده از فصل‌هایی تماشایی است و کسانی که این فیلم را دیده‌اند قطعا موقعیت‌هایی مانند برخورد با جذامی‌ها، روند پیش رونده رفاقت بین لویی و پاپیون و تنهایی‌های طاقت فرسای پاپیون در سلول انفرادی و بویژه فصل و نماهای نهایی، از جمله قطعات فراموش نشدنی حافظه سینمایی‌شان است. پاپیون فیلمی ‌در ستایش آزادی است.

مهرزاد دانش

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها