وظیفه رسانه ملی در این باره چیست؟ مبارزه؟ مبارزه چیست؟ پیشگیری؟ درمان؟ و یا پاک کردن صورت مساله؟ زیاد شنیدهایم و درست هم هست که میگویند معتاد بیمار است، مجرم نیست. اما آیا در راه تحقق این شعار گام موثری برداشتهایم؟ آیا نگاه ما به اعتیاد همان نگاه به بیماریهای دیگر است یا این که اگر هم مدعی هستیم که آن را بیماری میدانیم میان این بیماری و دیگر عارضههای جسمی و روحی تمایزی آشکار قائل شدهایم نظیر همان تمایزی که برای ایدز به وجود آمده است؟ معتاد مجرم نیست؟ بیمار است؟ چرا این را میگوییم؟ مگر نه این که شخص معتاد خودش استفاده از موادمخدر را انتخاب کرده و به آن اعتیاد پیدا کرده است؟ مگر نه این که خودش هم مقصر است؟ درست است. اما مگر چند درصد از بیماریها هستند که بیمار در ایجاد آنها نقشی نداشته باشد. مگر نه این که عمده بیماریهای روحی و جسمی ناشی از سهلانگاری یا عدم مراعات اصول سلامت روانی و جسمی است؟ بگذریم. بحث ما این نیست.
در فضای غالب جامعه ما اعتیاد حتی اگر به ترک انجامیده باشد یک خطای غیرقابل بخشش است و یک سوءسابقه. ممکن است این جو عمومی بر روی برنامههای سیما اثر گذاشته باشد و یا بالعکس برنامهها چنین نگرشی را در توده مردم به وجود آورده باشند. به هر حال اگر اعتیاد را جرم ندانیم این نگاه قطعا اشتباه است.گاهی پیش آمده برنامههایی در سیما تولید و پخش شدهاند که صراحتا به مخالفت با این نگاه غالب پرداختهاند مثل سریال طنز «بزنگاه» ساخته رضا عطاران. فارغ از موفقیت یا عدم موفقیت مضمونی و اجرایی این سریال، واکنشهایی که این برنامه در جامعه برانگیخت جای تامل فراوان دارد. گویا اگر اهل رسانه هم بخواهند مردم و حتی برخی از مسوولان کشور نمیخواهند این بیماری فکری رایج درمان شود. چرا چنین است؟
حافظ بیت زیبایی دارد که هر جا سخن از اعتیاد آمده من آن را شاهد مثال آوردهام. میگوید: «مرا که نیست ره و رسم لقمه پرهیزی/ چرا ملامت رند شرابخواره کنم» و یا آن بیت زیبای پروین اعتصامی را به یاد بیاوریم که: «گفت باید حد زند هشیار مردم مست را/ گفت هشیاری بیار اینجا کسی هشیار نیست» و یا آن نقل معروف را که «گر حکم شود که مست گیرند/ در شهر هر آنچه هست گیرند.» هر سه این ابیات ناظر به این مهم است که همه ما معتادیم. فقط درجات اعتیاد و شکل و نوع آن است که متفاوت است. و چهبسا عاداتی مثل دروغ و ریا و غرور و بداخلاقی به لحاظ درجه بدتر از عادت به موادمخدر باشند. آیا درست است که ما از موضعی بالاتر کسی را که مثل خود ما اسیر عادت است ملامت کنیم یا همچون مجرم او را با نیش گفتار و رفتارمان حد زنیم و بگیریم و ببندیم و از خود برانیم؟ اینها نیز بحثهای اخلاقی و اجتماعی است و تنها حکم مقدمه برای بحث ما را دارد.
بازگردیم به سوال نخست: وظیفه رسانه ملی در این باره چیست؟ میگوییم مبارزه و در جواب سوال بعدی میگوییم منظور از مبارزه پیشگیری هست، درمان هم هست اما پاک کردن صورت مساله نیست. برخورد طردآمیز با اعتیاد نتیجه این مورد سوم است. گویی اصلا اعتیاد را مساله و پرسش ندانستهایم که به دنبال چارهجویی برای آن باشیم. از پیش آن را ویروسی پنداشتهایم که شخص مبتلا به آن تا از این ویروس خلاصی نیابد نه خودش هیچگونه رفتار انسانی دارد و نه باید با او رفتار انسانی داشت. این سادهترین راه ممکن است و البته بدترین. فیلمسازان ما میبایست سختی راه درست را به جان بخرند. میبایست برای به تصویر کشیدن اعتیاد آن را چنانچه هست بشناسند و فارغ از حب و بغضهای شایع، خود را بدون پیشفرض در معرض مواجهه با غمها و نیز خوشیهای مصرف موادمخدر قرار دهند. میبایست نپندارند که نمایش لذتهای این عادت، بدآموزی دارد و نمایش رنجهای آن خوب آموزی. آموزنده بودن در یک فرآیند ملموس و قابل باور از لذت تا رنج است که بهوجود میآید نه با بریدن و قطعهقطعه کردن وقایع و ایجاد ساختاری جانبدارانه و باورنکردنی با گمان غلط تاثیرگذاری و آموزندگی.
تلویزیون نه فقط نمایشگر معضل اعتیاد و نوع نگاه به این مقوله، بلکه از این فراتر، سازنده و جهتدهنده نگاه مخاطب خویش به اعتیاد است. همگان که اهل تفکیک و تمایز و نقد موشکافانه نیستند. تلویزیون برای خیلی از مخاطبانش حکم الگو و مرجع و مقتدا را دارد و این همانقدر که میتواند یاریرسان تلویزیون برای خدمت بیشتر و بهتر باشد، در صورت انحراف از مسیر درست، میتواند آن را به یکی از مخربترین و نابودکنندهترین عوامل فرهنگ و اندیشه مبدل سازد. پس مسوولیت رسانه از جنس مسوولیت یک فیلمساز در قبال فیلمش نیز نیست. از این بالاتر است. کلیت برنامههای تلویزیون برای مخاطب خویش یک نظام ارزشگذارانه تازه ــ جدا از آموختههای او در خانه و مدرسه و اجتماع ــ تعریف میکند و او را خواسته یا ناخواسته به پیروی از این نظام ارزشی تازه فرامیخواند. هالیوود نیز اگر چنین سلطه عظیمی بر فرهنگ و هنر آمریکا و نیز همه جوامع غربزده جهان یافته از همینروست.
بیتردید بسیارند فیلمهای سینمایی هالیوودی که نه فقط در این کلیت بیمار جای نمیگیرند بلکه نمونههایی مثالزدنی برای آموختن شیوه درست فیلمسازی و همچنین روش موثر انتقال مضامین والا و انسانی هستند، اما آنچه محل تامل است گمشدن این آثار در میان آن صدها اثر تولیدی دیگری است که در گستردگی مخاطب بسیار موفقتر از این معدود نمونههای خوب و تاثیرگذار بودهاند. بنابراین برای تبرئه صداوسیما از اتهاماتی همچون عدم فرهنگسازی درست درخصوص مسائل مختلف از جمله اعتیاد نیز نمیتوان متوسل به معدود نمونههای خوب و موثر آن شد. آنچه اثر میگذارد روح کلی حاکم بر رسانه است و این روح کلی، هم از یکایک آثار تولیدی و هم از سیاستهای کلی حاکم بر رسانه از این هر دو نشأت میگیرد و همین، حساسیت عملکرد رسانه را بیش از پیش به ما گوشزد میکند؛ و البته خوب میدانیم که هر چه حساسیت بالاتر برود، عملکرد نیز سختتر خواهد شد و از آن فراتر، قضاوت درباره این عملکرد نیز از همه مشکلتر خواهد بود. چه خوب است رسانه ملی، هم نمایشگر و هم فرهنگساز بهترین نگاه ممکن به اعتیاد و مهمتر از آن فرد مبتلا به آن باشد. نگاهی پرستارانه و مهربانانه، نه امنیتی و آمیخته با ترس و طرد و ارعاب.
آزاد جعفری