ابتدا احساس میشد که مادر و دختر، قربانی یـک آتـشسـوزی شدهاند اما تحقیقات بعدی کارآگاهان حکایت از حادثه دیگری داشت. مادر جوان و دختر 5 سالهاش قربانی یک جنایت فجیع شده بودند. ماموران که خود از این فاجعه بزرگ شوکه شده بودند در یک اقدام گسترده و 3 روز تلاش شبانهروزی بالاخره پرده از راز این جنایت کنار زده و قاتل بیرحم و سنگدل را دستگیر کردند. آنچه که در پی میخوانید برگی از این پرونده است.
ساعت 5 عصر روز 22اسفند66 به یکی از کـلانـتریهای منطقه غرب تهران اطلاع داده مـیشـود کـه طـبـقـه 3 سـاخـتمانی در یکی از خیابانهای منطقه آزادی دچار حریق شده و مادر و فرزندی در میان شعلههای آتش سوخته و جان باختهاند.
بلافاصله گشت کلانتری در محل حاضر و گزارش میدهد که طبقه سوم آپارتمان کاملا سوخته و اجساد مادر و دختر خردسالی کشف شده است.
گشت کلانتری اضافه مینماید که آتش به وسیله ماموران آتش نشانی خاموش شده است.
بـلافاصله رئیس کلانتری شخصا در محل حاضر و بازپرس ویژه قتل را نیز در جریان قرار میدهد. با حضور بازپرس و انجام تحقیقات مقدماتی و از آنجا که ماجرای آتشسوزی کاملا مشکوک بوده وظن آن میرفت که ردپای جنایتی در میان باشد، پرونده به اداره تجسس پلیس تهران ارجاع و کارآگاهان زبده این اداره تحقیقات گسترده و ضربتی خود را پیرامون این جنایت هولناک آغاز میکنند.
در اولین گام ، محل حادثه مورد بررسی دقیق قــرار گــرفـتــه و سـپــس گــزارش آتـشنـشـانـی درخصوص چگونگی آتش سوزی اخذ میشود. تحقیقات از محل حادثه و گزارش کارشناسان آتش نشانی حکایت از آن دارد که کانون حریق از اتاقی بوده که از ناحیه شمال به یک پنجره چوبی و از سمت جنوب و شرق به دو در چوبی که اولی به سالن پذیرایی و دومی به قسمت هال باز میشده قرار داشته است.
در ضلع شمالی کانون حریق تعدادی لحاف و تشک روی زمین قرار داده شده بود که در همین محل اجساد سوخته زن و کودکش کشف شده بـود. در فـاصله نیم متری مقابل اجساد، یک دستگاه سیلندر گاز مایع در حالی که بدنه آن از شدت گرما گداخته شده بود و شیرآن باز بود، مشاهده میشد.
وجود یک لحاف که نیمی از آن سوخته و بوی نفت به وضوح از آن به مشام میرسید و همچنین یـک دسـتـگـاه چـراغ عـلاءالدین که مخزن آن مـحـتوی نفت بود و نیز یک گالن پلاستیکی نیمهسوخته همه و همه حکایت از آن داشت که آتشسوزی عمدی بوده است و مادر و فرزند قربانی یک جنایت هولناک و بیرحمانه شدهاند.
کارآگاهان که خود از این جنایت فجیع متاثر شده بودند بدون از دست دادن وقت، عملیات گسترده خود را برای شناسایی و دستگیری عامل این جنایت فجیع آغاز کردند.
در این مرحله از تحقیقات به پرس و جو راجع به مقتولین و خانواده آنها پرداختند. زن قربانی به نام مریم 24 سال داشت. او 6 سال پیش ازدواج کرده بود که نتیجه این ازدواج دختر 5 سالهای به نام رویا بود که همراه مادرش قربانی شده بود.
همسر 30 ساله مقتوله به نام احمد که هنگام حادثه در محل کار خود بوده در حالی که از شنیدن ایـن حـادثـه دردنـاک کـاملا شوکه شده بود به کـارآگـاهـان گـفت: همسرم زن بسیار مرتب و منظمی بود. او وقتی از خانه بیرون میرفتیم چندین بار سیلندر گاز را چک میکرد. اصلا برایم قابل قبول نیست که در این خصوص سهل انگاری کرده و خود و دخترمان را از بین برده باشد.
احمد وقتی متوجه شد که آتش سوزی عمدی بوده است سراسیمه گفت: این غیرممکن است. چـه کـسی ممکن است دست به چنین اقدام جنونآمیزی بزند؟
احمد تاکید کرد که با هیچ کس دشمنی نداشته و رفـت و آمـد زیـادی هـم بـا فـامـیل و اقوام نـداشـتهاند. وی قاطعانه اعلام کرد که هرگز دوستان و رفقایش به خانهاش نیامدهاند و غیر از چـنـد نـفـر از اقـوام با کس دیگری نشست و برخاست نداشته است.
وی همچنین به کارآگاهان گفت: در کنار همسرش خوشبخت بوده و اختلافی با او نداشته است. البته در میان اظهاراتش اعتراف کرد که مثل هـمـه زن و شـوهـرهـا گـاهـی اوقـات بـگومگو داشتهاند اما در کل زندگی خوب و آرامی را میگذراندند.
کارآگاهان در تحقیقات از آشنایان و اقوام نزدیک آنها نیز پی بردند که زن و شوهر اختلاف زیادی با هم نداشتهاند. ضمن این که بین آنها و دیگر اقوام هیچ خصومت و دشمنی نبوده است.
در ادامـه تحقیقات بررسی دوستان مقتوله انجام شد اما هیچ نتیجهای به دست نیامد. برای یافتن سرنخی از جنایت، پرس و جو در مورد کارهای انجام شده مقتوله در روز حادثه انجام شد. مادر مقتوله در این خصوص به کارآگاهان گفت: صبح روز حادثه با دخترم بیرون رفتیم. نزدیکیهای ظهر برگشتیم. دم خانه ما دخترم خداحافظی کرد و گفت به خانهاش میرود و دیگر هیچ اطلاعی از او نداشتیم تا این که ...
وی در پاسخ این سوال که آیا غیر از شما کس دیگری همراهتان بود گفت: هیچکس. فقط من و دختر و نوهام.
کـارآگـاهـان در ادامـه تـحقیقات گستردهای درخصوص این که آن روز شوهر مقتوله در چه شرایطی به سر برده انجام دادند و به این نتیجه رسیدند که وی تمام مدت در اداره بوده است.
موضوع هر چه میگذشت پیچیدهتر میشد. آنچه که برای ماموران مسلم بود، این بود که قاتل بـیرحـم شـخـصـی کـاملا آشنا بوده که بدون مـقاومت وارد خانه شده و سپس در فرصت مناسب با حمله به زن و کودک، آنها را به قتل رسانده و با آتش زدن صحنه جنایت، درصدد بوده که آثار و علائم جنایت را از بین برده و موضوع قتل را آتش سوزی جلوه دهد.
اما آنچه که برای کارآگاهان سوال برانگیز و عجیب بود، عدم سرقت از خانه بود و این نشان میداد که قاتل سنگدل انگیزهای به جز سرقت داشته است. شاید یافتن انگیزه واقعی قاتل از این جنایت میتوانست راز این فاجعه را برملا کند.
بـرای یـافـتـن پـاسـخ ایـن سـوال تـحـقـیـقـات دامنهداری آغاز شد. بررسی مدارک و دلایل و شواهد موجود و گزارش پزشکی قانونی نشان داد زن جوان قبل از مرگ مورد آزار و اذیت قرار گرفته است و در آنجا بود که اولین سرنخ به دست آمد.
48 ساعت از زمان وقوع جنایت گذشته بود و در تمام این مدت کارآگاهان بیوقفه در تلاش بودند تا پرده از راز این جنایت هولناک کنار بزنند. این بار تحقیقات از همسایهها در دستور کار قرار گرفت. ساختمان 3 طبقه بود که حادثه در طبقه 3 رخ داده بود. ساکنان طبقه دوم چند روزی بود که به مسافرت رفته بودند و مالک طبقه اول زن میانسالی بود که به تنهایی زندگی میکرد. او شاغل بود و زمان وقوع حادثه در محل کارش در یکی از بیمارستانهای جنوب شهر به سر میبرد، اما او آن روز یک مهمان داشت که برادر جوانش بود.
وی به کارآگاهان گفت: ساعت 2 بعدازظهر برادرم از شهرستان به تهران آمد. به محل کارم آمد و کلید آپارتمان را از من گرفت و به خانه رفت. شب کشیک بودم که اطلاع یافتم طبقه سوم دچار حریق شده و مریم خانم و دخترش در آتش سوختهاند. خودم را به خانه رساندم. برادرم از این حادثه خیلی ناراحت شده بود. شب برگشتم بیمارستان و صبح وقتی به خانه آمدم برادرم خواب بود. بعد هم که ناهار را خوردیم گفت کار دارم و به شهرستان برگشت خیلی اصرار کردم چند روزی بماند اما تاکید داشت که کار دارد و باید برگردد. دیگر از او خبری ندارم.
کارآگاهان آدرس برادرش را گرفتند. سپس به بازجویی از دیگر همسایهها پرداختند. پیرمردی بــه نــام کـاظـم اولـیـن نـفـری بـود کـه مـتـوجـه آتشسوزی شده بود به ماموران گفت: قصد داشتم به نانوایی بروم. وقتی از خانه بیرون آمدم مشاهده کردم دود غلیظی از طبقه 3 ساختمان روبهرو به هوا بلند است.
سراسیمه به طرف در ساختمان رفتم. هر چه در زدم کـسـی در را باز نکرد. با لگد به در میکوبیدم. اما هیچکس جواب نمیداد. در این حال با داد و فریاد من چند نفر از دیگر همسایهها هم بیرون ریختند و در عین حال موضوع را به آتش نشانی خبر دادیم. همسایهها هم شروع به کوبیدن در کردند. بعد از مدتی یک جوان در را باز کرد و با صدای گرفتهای پرسید چی شده؟ با عصبانیت به او گفتم مگر نمیبینی طبقه 3 دارد مـیسوزد. مرد جوان با خونسردی گفت من خواب بودم متوجه هیچی نشدم. خلاصه او را کنار زدیم و وارد ساختمان شدیم اما کاری از دست ما ساخته نبود. شعلههای آتش خیلی زیاد بود. لحظاتی بعد هم ماموران آتش نشانی رسیدند و آتش را خاموش کردند.
دیگر همسایهها نیز اظهارات کاظم را تایید کردند.
کارآگاهان با جمعبندی آنچه که اتفاق افتاده بود به جلال برادر مالک طبقه اول مشکوک شده و به سراغ او در یکی از شهرهای شمالی کشور رفتند. جلال شبانه در خانه مادرش دستگیر و به تـهــران انـتـقــال داده شــد. وی در بــازجــویــی باخونسردی گفت: آن روز ساعت نزدیکیهای 4 به خانه خواهرم رسیدم و چون خیلی خسته بودم به خواب عمیقی فرو رفتم که با صدای ضربه های هولناکی که به در وارد شد از خواب پریدم. وقتی در را باز کردم متوجه آتش سوزی در طبقه سوم شدم.
وی در پاسخ این سوال کارآگاهان که چرا با تقریبا 5 دقیقه تاخیر و با آن همه صدایی که به در کوبیده میشد در ساختمان را باز نکردی جواب داد: من خسته بودم.
کارآگاهان آثار خراشهایی را روی صورت جلال دیدند و در این خصوص از وی سوال کردند که مدعی شد زمین خورده است. اظهارات ضد و نقیض جلال ظن کارآگاهان را نسبت به او بیشتر کرد و باعث شد دامنه تحقیقات را تنگتر کنند. جلال بالاخره چارهای جز اعتراف ندید و پرده از قتل مادر و دختر خردسالش کنار زد.
جلال در قسمتی از اعترافات خود گفت: خواهرم فقط کلید آپارتمان را به من داد و گفت زنگ طبقات را بزن در را باز میکنند. وقتی جلوی ساختمان رسیدم زنگ طبقه دوم را زدم کسی جواب نداد. زنگ طبقه سوم را زدم. خانمی با لباس راحتی منزل و بدون حجاب و روسری بیرون آمد. خودم را معرفی کردم که از شهرستان آمدم و برادر همسایهتان هستم. تعارف کرد به منزل ایشان بروم. وسایل را داخل راهرو گذاشتم و بالا رفتم و در داخل اتاق پذیرایی نشستم. رفت برایم چای آورد.
پـرسـیـدم شـوهـرتان منزل نیست. گفت نه. پرسیدم کی میآید. گفت شب. وقتی روبهرویم نشست نمیدانم چطور شد که به طرفش حمله بردم زن گریه میکرد و سر و صدا می نمود. برای این که صدای او را ببرم با دست گلوی او را گرفته و فشار دادم. در این حال بچه او به اتاق آمده بود و گریه میکرد. برای این که او را هم ساکت کنم گلویش را فشار دادم. بعد از خفه کردن مادر و بچه برای این که آثار جنایت را از بین ببرم، آپارتمان را به آتش کشیدم و با عجله به آپارتمان خواهرم برگشتم.
با اعترافات قاتل سنگدل و بازسازی صحنه جنایت پرونده به مراجع قضایی ارجاع شد.
جلال یک سال بعد به جرم قتل فجیع مادر و دخترش به دار مجازات آویخته شد و به سزای جنایت خود رسید.