حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
در بعضی جاهای دنیا به این قبیل ترانهها و شعرها کرم گوشمیگویند. محتوایی شاد و حالتی ریتمیک دارند و معمولا دارای ترجیعبندی هستند که مدام تکرار میشوند.
مثلا همین چند روز پیش یار دبستانی من توی دهان من افتاده بود و خارش مغز ولکن ماجرا نبود. خارش مغز ممکن است از سر صبح و از وقتی که چشم باز میکنید شروع شود. قبل از اینکه به بقیه سلام کنید و صبح به خیر بگویید ترانهای را زمزمه میکنید که دیروز هم زمزمه میکردید و اصل ترانه را شاید یک هفته قبل یا حتی یک ماه یا یک سال قبل شنیده بودید. خب تنها راه درافتادن با خارش تن دادن به آن است. وقتی قسمتی از پوست تنتان به خارش میافتد راه چاره خاراندن است که البته این وضع را بدتر میکند و باعث میشود آن ناحیه بیشتر بخارد و در نتیجه شما یک یا دو ساعت تمام مشغول خاراندن باشید که البته بیشتر مواقع خاراندن نتیجه حمام نرفتن نیست!
همه در طول زندگی خود دچار کرم گوش میشوند، اما بعضیها بیشتر به آن مبتلا هستند. زنان بیشتر در معرض کرم گوش قرار میگیرند و این بلا بر سر موسیقیدانها بیشتر از بقیه نازل میشود.
خب تهیهکنندگان صنعت موسیقی در جهان هم به خوبی از این کرم، آگاهی دارند و بنابراین در تبلیغ محصولات خود به خوبی از آن بهرهگیری میکنند.
تهیهکنندگان در بیشتر مواقع از قطعات گیرا و کوتاه برای فروکردن نامهای تجاری در مغز مصرفکننده استفاده میکنند.
آنها عقیده دارند هم در تولید آگهی و هم در ترانهسرایی برای آهنگهای پاپ بهتر است به این موضوع توجه شود که باید ترانههایی ساخت که مردم وقتی آنها را میشنوند در مغزشان بماند و به سرعت فراموش نکنند.
یکی از ویژگیهای اساسی کرم گوش، ویژگی تکرار آن است و حفظ کردن نغمهای که محتویات آن متغیر و سخت است، چندان آسان به نظر نمیرسد. این طوری است که یک چیز ورد زبانتان میشود و مدام در حال تکرارش هستید در حالی که همزمان دارید اعصاب بقیهای را که زمزمههای شما را میشنوند خورد میکنید!
جالب است بدانید موسیقیدانهای بزرگ هم از این بلای خانمانسوز در امان نبودهاند و خارش مغز گاه و بیگاه به سراغشان میآمده. مثلا بچههای موتزارت یکی از نامآورترین موسیقیدانهای کلاسیک عادت داشتند وقتی موتزارت در اتاق خودش در طبقه دوم خانهاش مشغول کار بود، زیر اتاق کار او آهنگی را با پیانو بزنند و آهنگ را تمام نکنند و پیش از تمام کردن آن از پای پیانو بلند شوند. این کار باعث آشفتگی موتزارت میشد تا آنجا که سریع به طبقه پایین میآمد و قطعه را تمام میکرد چون طاقت نداشت به قطعهای ناتمام گوش کند. این هم یک نمونه از خارش مغزی.
تحقیقات دانشمندان در کشور انگلستان میگوید هیچ اصل و اساسی برای ایجاد کرم گوش وجود ندارد و واکنش آدمها به ترانههای مختلف، متفاوت است.
پاک کردن و گردگیری این آهنگها از مغز و ذهنتان هیچ ضمانتی ندارد. مثلا یکی از کارهایی که میشود کرد این است که به آهنگ تا آخر گوش دهید و بعد از آن به چیزهای دیگر فکر کنید. در این صورت آن آهنگ همان طور که به ذهنتان وارد شده راهش را میگیرد و پی کار خود و مغز دیگری میرود.
خارش مغز البته تنها آسیبی نیست که موسیقی به صورت ناخودآگاه به ما میرساند. موسیقی همان طور که غذای روح است و خیلی از لحظات ما را پر میکند میتواند در جای خود مخرب هم باشد. مثلا وقتی تبدیل به آلودگی صوتی میشود، وقتی باعث خارش مغزی میشود یا وقتی برای شکنجه از آن استفاده میکنند. فیلم یا نمایشنامه دوشیزه و مرگ اثر آریل دورفمان را خواندهاید یا نمایش آن را دیدهاید؟ اگر دیده و خوانده باشید میفهمید که موسیقی چطور میتواند روح فرد شکنجه شونده را تا مدتها و سالها همچنان شکنجه دهد و مثل یک شکنجهگر در تمام طول زندگی او را تعقیب کند. حالا موزیسینها و عوامل دنیای موسیقی هم از اینکه استفاده از موسیقی میتواند گاهی به سوءاستفاده تبدیل شود آگاه هستند و هر طور شده میخواهند به همراه فعالان حقوق بشر در سراسر جهان از اینکه موسیقی تبدیل به وسیلهای برای شکنجه آدمها شود جلوگیری کنند. گزارشاتی که از بازداشتگاهها و زندانهای مختلف به گوش میرسد میگوید که بازداشتگاههای نظامی آمریکا برخی آهنگها را با صدای بلند از بلندگوهای خود برای زندانیان پخش میکنند و آنقدر یک آهنگ را تکرار میکنند تا تبدیل به وسیلهای برای شکنجه میشود. شکنجهای که اثراتش نه روی بدن که روی ذهن و مغز انسان میماند و با هیچ وسیلهای قابل مشاهده نیست و کمترین هزینه را برای زندانبانان و عوامل شکنجه دارد. موسیقی یکی از وسایل شکنجه است که در بازداشتگاه گوانتانامو هم مورد علاقه شکنجهگران است. تاثیر موسیقی با به کارگیری آن در ساعاتی که مغز تحملش را ندارد به حدی است که حتی یک بازجوی بازداشتگاه گوانتانامو اعتراف کرده که با پخش موسیقی و استفاده از نور به مدت 16 ساعت در مقابل 4 ساعت سکوت و تاریکی، میتواند هر انسانی را در عرض 4 روز به زانو درآورد.
برای بسیاری از زندانیان افغان که سالها در زمان طالبان از گوش دادن به موسیقی منع شدهاند، شنیدن آهنگهای تند موسیقی پاپ و راک با ضرب تند ممکن است به شکنجه روحی آنها بینجامد. حتی ممکن است موسیقی از شکنجه بدنی با کابل برق یا بستن زندانی با غل و زنجیر زجرآورتر باشد و باعث اختلال روانی و آسیبهای جدی به مغز انسان شود. به گونهای که فرد حاضر باشد هر آسیب جدی به بدن خود برساند اما از شر این صدای مخرب در امان باشد. برای همین است که زندانیهایی که موسیقی تاثیرات روانی مخربی روی آنها گذاشته وقت شنیدن آن به ایجاد سر و صدا و داد و فریاد میپردازند و سر خود را به در و دیوار بکوبند و هر سر و صدایی که میتوانند درست کنند تا سر و صدای موسیقی به گوششان نرسد. اگرچه سازمان ملل متحد به کارگیری موسیقی با صدای بلند در حین انجام بازجویی را ممنوع کرده، اما این روش شکنجه هنوز کاربردهای بسیاری در بازداشتگاههای سراسر جهان دارد.
ترجمه و گردآوری: لیلا بهبودی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....