نتانیاهو مرد صلح و گفتگو نیست و چیزی از فرهنگ صلح و مذاکره نمیداند لذا سخنان او چیز عجیب و غافلگیر کنندهای نبود. همانطور که روی کار آمدن او برای بار دوم در پست نخستوزیری آن هم در راس یک ائتلاف فاشیستی و نژادپرست که جدول کاری آن با همکاری آویگدور لیبرمن، رهبر حزب تندروی اسرائیل بیتنو و ایلی یشای، رهبر حزب تندروی شاس ترسیم شده است خیلی عجیب نیست.
کسانی که معتقدند حضور فلسطینیان در خاک فلسطین حضوری موقت است و تنها راه از بین بردن این حضور قتل، ویرانگری، آواره ساختن و انکار حقوق آنها در سرزمین آبا و اجدادیشان است.
این است واقعیت ویژگیهای نتانیاهو. چنانچه کمی در گفتههای وی دقت کنیم انسجام کامل بین این گفتهها و ایدهها و تفکرات و ویژگیهای صهیونیستی او را نیز درمییابیم که هیچ حقی برای فلسطینیان در تعیین سرنوشتشان قائل نیست و کاملا حق موجودیت کشور مستقل آنها را انکار میکند.
به این ترتیب میتوان گفت سخنرانی نتانیاهو فاقد هر گونه مضمون حقیقی است که محافل سیاسی و دیپلماتیک به آن اعتقاد دارند. نتانیاهو در واقع بدون توجه به عمق تحولات منطقهای و بینالمللی به ویژه با روی کار آمدن باراک اوباما، رئیسجمهور آمریکا در کاخ سفید و سخنرانیها و تاکید مکرر او بر ضرورت حل و فصل مورد قبول بحران فلسطین و اسرائیل به ویژه با توقف شهرکسازیها و به رسمیت شناختن کشور مستقل فلسطین بر موضعگیریهای تندرو و افراطی خود پافشاری دارد.
سخن گفتن از تشکیل کشور فلسطین به تنهایی کافی نیست که فلسطینیان را به پذیرش این پیشنهاد قانع سازد، زیرا تشکیل کشور فلسطین عاری از سلاح در اصل برقراری کشوری به دور از حاکمیت، بدون ارتش و تحت نظارت کامل اسرائیل است.
در خصوص بیتالمقدس نیز نتانیاهو تاکید کرده که این شهر پایتخت ابدی اسرائیل است و باید به آزادی ادیان در پایتخت متحد و ابدی اسرائیل احترام گذاشت. آیا این سخنان در واقع به منزله از بین بردن فرآیند صلح و بستن تمامی روزنههایی نیست که اوباما به روی منطقه گشوده تا خاورمیانه را از محور جنگ و کشتار و ویرانی خارج سازد؟
در این شرایط توپ در زمین آمریکا است و این واشنگتن است که باید انسجام لازم را بین گفتهها و عملکردش به وجود آورد.
منبع: الرای