حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
چند سال داری و چه مدتی است که در زندان هستی؟
2 سال پیش به جرم قتل دستگیر شدم. مرا متهم به دو فقره قتل کرده بودند. در آن زمان 21 ساله بودم اما زمانی که متهم اصلی دستگیر شد و به جرمش اعتراف کرد همه چیز عوض شد البته از قصاص رهایی یافتم اما متهم به معاونت در قتل شدم.
چرا برای قتل آن هم قتل زوج جوانی که تازه ازدواج کرده بودند همکاری کردی؟
باور کنید من خبر نداشتم قرار است همدستم آنها را بکشد، به من گفته بود یک تسویه حساب شخصی است و من هم چون با او دوست بودم حرفش را قبول کردم. اگر میدانستم قصد قتل دارد هرگز با او همراه نمیشدم.
مقتولان را میشناختی؟
آنها را دورادور میشناختم. میدانستم که داریوش فرزند خواهر متهم ردیف اول است اما همسرش را تا به حال ندیده بودم. همدستم به من گفته بود خواهرزادهاش او را اذیت کرده است و میخواهد هر طور شده با او برخورد کند.
قتل اول چطور اتفاق افتاد؟
همدستم به سراغم آمد، من برای او کار میکردم و سرایدار انبارش بودم. به من گفت با خواهرزادهاش کاری دارد و خواست که من هم همراهش بروم، قبول کردم در بین راه برایم توضیح داد که میخواهد از او انتقام بگیرد. به او گفتم این کار را نکن. او جوان است و خواهرزادهات هم هست. گفت کاری با او ندارم فقط میخواهم او را گوشمالی دهم. به بهانه نشان دادن کامپیوتر مرد جوان را به انبار کشاند و در آنجا دست دور گردن او انداخت و خفهاش کرد. بعد از آن هم جسد را داخل صندوق عقب ماشینش گذاشت و سوار ماشین شدیم.
مدعی هستی موضوع قتل اول را نمیدانستی و به طور اتفاقی با متهم ردیف اول همراه شدی. در قتل بعدی چطور و چرا همراه متهم ردیف اول رفتی؟
قصد نداشتم این کار را بکنم میخواستم از محل دور شوم و دیگر برنگردم اما من را مجبور کرد، به من میگفت هر طور شده باید با من بیایی چون عروس خواهرم میداند که تو با من بودی و چون در قتل اول هم شریک هستی باید همراهم بیایی در غیر این صورت تو را به پلیس معرفی میکنم.
میتوانستی همراهش نروی و همه چیز را به پلیس بگویی؟
متاسفانه بشدت ترسیده بودم، من نمیدانستم اگر این کار را بکنم در مجازاتم تخفیف قائل خواهند شد و فکر میکردم اوضاع بدتر خواهد شد. ترس فراوان باعث شد تا به کار اشتباهی که کرده بودم ادامه دهم.
قتل دوم چطور اتفاق افتاد؟
در قتل دوم باز هم، همجرمم ابتدا وارد شد، او کلید خانه خواهرزادهاش را بعد از قتل از جیب او برداشت و سپس با آن در خانه را باز کرد. زن جوان با این تصور که شوهرش آمده جلو آمد و وقتی ما را دید ترسید. او گفت چطور وارد خانه شدید، میخواست فریاد بزند که همجرمم یک دفعه کارتنی که در دست داشت به طرف او پرت کرد و زن جوان به زمین خورد. همجرمم دستش را روی گلوی او گذاشت و فشار داد تا این که زن جوان جانش را از دست داد. من در خانه بودم و داشتم صحنه را میدیدم که یک دفعه همسایهها در زدند، در آن لحظه فکر کردم همه چیز تمام شده است، اما دیدم نه اینطور نیست همجرمم با آنها رفت و من ماندم در خانه. کسی متوجه نشد، همه که به خانههایشان رفتند آرام در را باز کردم و بیرون آمدم.
چطور شد که دستگیر شدی؟
چند روز بعد از این ماجرا همجرمم فرار کرد، من هم فرار کردم اما دوستانم به من گفتند تو کاری نکردی نباید بترسی و باید واقعیت را به پلیس بگویی. به تهران آمدم که این کار را بکنم اما نتوانستم چند روز بعد پدر پسر جوان من را شناسایی کرد و دستگیر شدم.
اما تو اعتراف نکردی و واقعیت را نگفتی؟
من واقعیت را نگفتم چون میدانستم که اگر اعتراف کنم همه فکر میکنند دروغ گفتهام و من قاتل اصلی هستم خیلی هم تحت فشار بودم مرتب از من بازجویی میشد به هر حال حرفی نزدم تا این که همجرمم خودش آمد و به قتلها اعتراف کرد.
زندان توانسته در تو تاثیری بگذارد؟
هیچکس نمیتواند بگوید زندان برایش تاثیرگذار نیست. من هم به شدت تحت تاثیر قرار گرفتم و سختیهای زیادی را متحمل میشوم. من شرایط سختی دارم. در این شهر غریب هستم و کسی را هم ندارم. پدر و مادرم نمیتوانند به دیدارم بیایند و از این به بعد هم باید 15 سال از بهترین روزهای عمرم را در زندان باشم؛ سالها و روزهایی که میتوانستم پیشرفت کنم، ازدواج کنم و فرزند داشته باشم. همه چیز برایم خیلی سخت شده است. هر روز و هر شب میگویم ای کاش این کار را نمیکردم و ای کاش آن شب به حرف همجرمم خوب فکر میکردم و بعد همراهش میرفتم و به عاقبت کاری که میکنم فکر میکردم اما اطمینان دارم تاوان سنگینی که به خاطر این کار پس میدهم آنقدر در من تاثیرگذار خواهد بود که دیگر این کارها را تکرار نکنم.
تا به حال شده به اتفاقی که افتاده و کاری که کردهای فکر کنی؟
مگر میشود انسان در قتل دو نفر شریک باشد و به آن فکر نکند. من آنقدر عذاب وجدان دارم که نمیدانم باید چه کنم و چطور آن را تحمل کنم. هر شب برای مقتولان دعا میکنم و از خدا میخواهم آنها را مورد رحمت خود قرار دهد و من را به خاطر کاری که کردم ببخشد تا از این عذاب کشنده راحت شوم.
فکر میکنی اگر آزاد شوی میتوانی فرد مفیدی برای جامعه باشی؟
من قول میدهم که گذشته را جبران کنم و به آینده فکر کنم و از این به بعد به همنوعان خودم کمک کنم نه این که آنها را عذاب دهم. ای کاش بتوانم این کار را بکنم. هر شب و هر روز دعا میکنم تا بتوانم انسان خوبی باشم.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....