حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
این پژوهشگر و استاد دانشگاه با نام بردن از 6 نفر از سران تفکر و ادب فارسی که از شاهنامه تاثیر گرفتند، یادآور شد: خیام، نظامی، سعدی، حافظ، ناصرخسرو و مولوی از این اثر تاثیر گرفتند.
در ادامه محمود دولتآبادی با بیان این که فردوسی چونان شخصیتی است که آموزگاران من بایستی درباره او سخن بگویند و گفتهاند، یادآور شد: در شاهنامه دو جور نگاه وجود دارد؛ یک نگاه از آن مایه که امثال من هنرجوی ادبیات دارند و میکوشند معرفت موجود در شاهنامه را دریابند؛ اما یک نگاه بیرونی هم به شاهنامه وجود دارد که پهلو به شوونیسم میزند؛ یعنی ناسیونالسیم افراطی و من میگویم غیر از این است.
دولتآبادی تاکید کرد: این که از بیرون به شاهنامه نگریسته میشود، بیشتر شفاهی و شنودی است؛ اما آنچه درون شاهنامه است، یک حقیقت بشری است. برخی از دور و بدون این که به مفاهیم شاهنامه آشنا باشند، آن را ناسیونالیسم افراطی میدانند. برخی پنداشتند شاهنامه یک اثر نژادی است، این کاملا غلط است؛ فردوسی به هیچوجه نژادپرست نیست.
وی همچنین متذکر شد: کسانی که نگاه ناآگاهانه به فردوسی دارند و به آن به صورت ناسیونالسیم افراطی نگاه میکنند، اشتباه میکنند و کسانی که به آن حمله میکنند؛ دو بار اشتباه میکنند. نگاه فردوسی نسبت به تمام شخصیتهایی که وجود دارند، نگاه انسانی یکسان است. این است که من مدعی هستم که این اثر بشری فراتر از نژاد و نقطه و منطقه است.
اما میرجلالالدین کزازی هم در سخنانی گفت: من بر این باورم که فردوسی با پایبندی و وفاداری بسیار شاهنامه را سروده است. وقتی میتوانیم بگوییم برخورد او با شاهنامه و سرچشمهها و آبشخورهای خویش برخوردی آیینی بوده است، فردوسی با داستان ایران چنین رفتاری داشته است؛ اما همیشه امایی بزرگ هست. پایبندی فردوسی به داستان ایران در قلمرویی است که او میتوانسته در آن چنین کند. یکی از لغزشگاههای بزرگ در شاهنامهشناسی این است که ما مرزهای گوهرین را در این نامه نامبردار درهم میآمیزیم. اگر چنین کنیم، دستاورد رنج ما ناکام میماند.
کزازی با اشاره به سه قلمرویی که در شاهنامه میتوان از یکدیگر بازشناخت و شاهنامهپژوهان باید این سه قلمرو را پاس دارند، گفت: قلمروی اول، فرهنگ و منش ایرانی است که در شاهنامه به شیوهای گوهرین بازنموده شده است. اگر به این پرسش بخواهیم پاسخ دهیم که ایران چیست و ایرانی کیست، ناگزیر به شاهنامه بازمیگردیم؛ زیرا بهترین و کاملترین پاسخ این پرسشها را تنها در شاهنامه میتوان یافت. هر شاهکار دیگر ادبی تنها نمود و بازتابی از این چیستی را بر ما آشکار میسازد. هرچند فردوسی برترین نمونه این فرهنگ و منش است. در تنگنای این تن، فردوسی ایرانیترین ایرانی است که ما میشناسیم.
او همچنین افزود: شاهنامه و فردوسی پیوندی تنگ و ساختاری باهم دارند؛ اگر فردوسی جز شاهنامه میسرود؛ فردوسی نمیشد و اگر شاهنامه را کسی جز فردوسی میسرود، شاهنامه نمیبود. بخت بلند ما ایرانیان است که توانستهایم سخنوری چون فردوسی را بپرورانیم. فردوسی پایگاه ایرانی ماندن ماست؛ چون شاهکاری پدید آورده است پایانناپذیر و تا زمانی که شاهنامه هست و ایرانیان با شاهنامه آشنایند و در متن و روان زندگی آنها جاری است، هیچ بیمی از تهاجم فرهنگی نیست.
در این مراسم همچنین محمدرضا لطفی در سخنانی گفت: وقتی ما از ردیف موسیقی ایران صحبت میکنیم، میبینیم حفظ ردیفهای موسیقی به شاهنامه بسیار شباهت دارد. خانههای مختلف ردیف خیلی به خانههایی که در شاهنامه است، شباهت دارد و ما باید از خانههای تو در تو عبور کرده و به روشنایی ازلی که فردوسی به آن تاکید دارد، برسیم، که برای رسیدن به آن، چیزی جز آیین مهر و قلب روشن نیست.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....