حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
به زعم من هوش و گوش و چشم و زبان گزارشگر، کسی که میبیند، میشنود و میخواهد آن را واگو نماید، بایستی بسیار ورزیده و برازنده باشد.
یعنی با چشم بایستی نگاه تیزبین و سرزنده داشته باشد. ابتدا باید دید! خوب و دقیق دید! ظاهر و پنهان هر چه را که دیده نمیشود او میبیند و در ذهن کاونده و پژوهشگر و دیدن، اولین کلید و نشان است؛ چرا که اگر او بینا و دانا نبیند حتم بدانید که به سرانجام نخواهد رسید.
گزارشگر فعال و پویا، نیک میبیند، کارآزموده آن را در ذهن پرداخت میکند و بعد زبان و کلمات است که بار این همه را به دوش میکشد.
گزارشگر زنده و هوشیار خود به تنهایی یک برنامهساز است آنچه را به او دیکته میکنند به ذهن خلاق خود میسپارد، بعد از چشم و هوش و گوش. دستمایهای که بسیار رخ مینمایاند با کلمات است. او بایستی دایره واژگانی محدود نداشته باشد. او باید با گفتار و رفتار روزمره آگاه باشد.
پس لازم است زمینه ذهن او همواره با مطالعه و تحقیق انباشته از واژهها و کلمات کارآمد و موجز باشد. دانسته و بایسته از کلماتی استفاده کندکه دچار تکرار نشود به این معنی که در دایره تکرار آنچه دیروز گفته نیفتد و هر روز تازهتر و شفافتر سخن بگوید چراکه تمام آن همه بار معنایی و دیداری چشم و هوش و گوش را کلمات بر دوش میکشند.
او باید ادبیات دیروز و امروز را خوانده و مطالعه کرده باشد. نحوه رفتار او در گزارش به راستی که همه بر دوش چگونگی ارائه کلمات و واژههاست به زعم من اساسیترین زاویه کار گزارش، مخاطبشناسی است. اگر گزارشگر معرفت این را داشته باشد که با اقشار مختلف جامعه چگونه ارتباط برقرار کند به اصل هدف زده است و از دل آن را میگیرد که به دل دیگران بنشاند چون ارتباط با هر کس و با هر نام و نشان و پیشه نیازمند جامعهشناسی، روانشناسی و مردمشناسی وسیع است. او انسان را باید بشناسد تا خوب و موثر ارتباط برقرار کند و هدف اطلاعرسانی را تامین کند. خانه و خانواده و جامعه را چراکه همه و همه این تلاشها برای ارتباط است و ارتباط.
علیاصغر نادرپور، گزارشگر رادیو ایران
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....