حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
اگر بپذیریم که فرهنگ « پدیده کلی پیچیدهای از آداب، رسوم، اندیشه، هنر و شیوه زندگی که در طی تجربه تاریخی اقوام شکل میگیرد و قابل انتقال به نسلهای بعدی است.» قطعا چنین پدیدهای به تنهایی و به صورت مستقل و به دور از تاثیرپذیری سایر پدیدهها شکل نمیگیرد. پس در شکلگیری شاکله فرهنگ یک جامعه باید به زیرساختهای آن هم توجه کرد و به تغییر فرهنگها به علت تاثیرپذیری و دگرگونیهایشان از عوامل جانبی دقت نمود. یکی از این عوامل به اصطلاح جانبی و تاثیرگذار به فرهنگ مساله اقتصاد است. اقتصاد نابسامان یک جامعه، از هم گسیختگی اقتصادی، گرانی و تورم، موجب افزایش سرقت و جنایت، فقر و تنگدستی، قانون گریزی و در یک کلام موجب هرج و مرج اقتصادی و اجتماعی شده و متعالیترین فرهنگها هم نمیتواند در برابر چنین شرایط ناهنجاری مقاومت کند. لذا وقتی در یک جامعه، فرهنگ کاملا دینی، متعالی و پاک است، هیچ تضمینی وجود نخواهد داشت که این فرهنگ همچنان متعالی باقی بماند مگر این که فرهنگ هم درون خود را پالایش کند و هم از آسیبهای جانبی در امان باشد. به نظر میرسد مسائل اقتصادی در یک جامعه، تاحدود زیادی در زیرساختهای فرهنگی آن جامعه نقش بسزایی داشته باشد. در یک جامعه کاپیتالیستی و یا در یک جامعه مبتنی بر اقتصاد کمونیستی، بسیاری از روابط اجتماعی و فرهنگی متناسب با روابط اقتصادی تغییر میکنند، حتی در یک جامعه بسیار سنتی و با فرهنگی خاص چون ژاپن، مناسبات اقتصادی اساس و پایههای فرهنگی جامعه سنتی را دگرگون میکند و تنها اندکی از ژاپنیها سعی میکنند تا در مناسبتهای مختلف در قالب برنامههای سنتی و فرهنگی یادی از فرهنگ از دست رفته خود داشته باشند. البته فرهنگها خود، در طول تاریخ دستخوش تغییر و تحولات اساسی میشوند، مراد این است که در کوتاهمدت علت تغییر فرهنگها را باید در عوامل جانبی آن و تحولات جامعه جستجو کرد. نقش دولتها در حفظ و تعادل فرهنگی بسیار موثر است. دولتی اگر فقر را در جامعه از بین ببرد و یا تاثیرات سوء آن را کم کند، چنین جامعهای کمتر دستخوش تغییر ماهیت فرهنگی خواهد شد و یا دولتها اگر تحقق عدالت اجتماعی و قضایی، مدنظر داشته باشند و آن را بوجود بیاورند، فرهنگ اصیل ماندگارتر و پایدارتر خواهد شد. لذا در بررسی موقعیت و جایگاه و آسیبشناسی فرهنگی یک جامعه، به هیچ وجه نباید تنها به سراغ ساختارهای فرهنگی رفت، بلکه تاثیرات سایر مقولات بر فرهنگ را به طور جدی در نظر گرفت و بر روی آنها مطالعه نمود تا نتایج حاصله منطقی و مطابق با واقعیتها باشد.
واقعیت این است که نگرانی برخی از مقامات کشور و اندیشمندان و فرهنگ دوستان از کجتابیهای فرهنگ معاصر ایران و چالشهای موجود بر سر راه فرهنگ، نگرانیهای درستی است زیرا در طول یکی، دو دهه اخیر شاهدیم که فرهنگ عمیقا دینی و عاشورایی جامعه در زمان پیروزی انقلاب و 8 سال دفاع مقدس چگونه رنگ باخته و یا از شدت و غلظت آن کاسته شده و تغییر ماهیت داده است. فرهنگ دینی و عاشورایی دهه اول انقلاب اوج درخشش فرهنگی ملت ما محسوب میشود که با گذشت زمان، عوامل خارجی چون تحولات اقتصادی و اجتماعی، بسیاری از ارزشهای فرهنگی آن دوران را از بین برده است، لذا متولیان فرهنگی کشور که نگران این تحولات هستند باید عوامل جانبی تاثیرگذار را جدی بگیرند و از تهاجم آنها به فرهنگ ممانعت به عمل آورند.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....