حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
مصداق بارز دل زدگی از شهرت، هنرپیشههای تلویزیون و سینما هستند. معمولا یکی از سوالهای ثابت روزنامهنگارها از آنها، توابع شهرت و نحوه کنار آمدنشان با آن است. اظهارنظر خیلیها درباره این موضوع، در حد همان گفتگوها باقی میماند و در بعضیها مثل رضا کیانیان که بازیگر متفاوتی است و دست به قلم است، در قالب یک کتاب بروز پیدا میکند.
کتابی که در آستانه نمایشگاه کتاب با عنوان «این مردم نازنین» منتشر شده است. آن طور که روی جلد این کتاب آمده این کتاب روایتهایی است از نکتههای جالب برخوردهای این بازیگر سینما و تلویزیون با مردم. کمی از خاطرات گذشتهاش را هم چاشنی ماجرا کرده.
در مقدمه کتاب آمده: «شهرت، تنهایی را میدزدد. همهجا نگاهت میکنند. همهجا با تو هستند. زیر ذرهبین هستی. فقط در خانه میشود تنها بود؛ اگر تلفنهای علاقهمندان بگذارند! در خانه هم باید همیشه پردهها کشیده باشد. همسایه علاقهمند هم زیاد است. من هم مثل هر آدم دیگری تنهایی میخواهم. من هم به تنهایی نیاز دارم.»
اما از آنجا که هر چیز بازیگری مثل کیانیان با بقیه هم صنفانش باید تفاوت داشته باشد، در ادامه این مقدمه آورده: «اما بازیگری در هر شکلش تنهایی ندارد. بازیگر، پشت صحنه و روی صحنه همیشه با عدهای دمخور است. تنها نیست... من در خیلی قلبها، خانهای دارم. هیچوقت آواره نمیشوم. بیسرپناه نمیمانم. این همه قلب، این همه خون، این همه تپش. این همه عشق، اینهمه تنهایی و این همه مردم. این مردم نازنین.»
از تفاوت کیانیان با بقیه گفتم و فکر میکنم بخش زیادی از این تفاوت، به کارهای حاشیهای و نامربوطش به بازیگری برمیگردد. همین است که تا حالا غیر از چند تا کتاب دیگری که درباره بازیگری منتشر کرده، از مجسمه های چوبیاش و از عکسهای عجیب و غریبش از طبیعت هم نمایشگاه گذاشته. او این روزها در یک اپیزود از سریال جدید پوراحمد بازی میکند و بزودی هم تمرینهای نمایش «مردی برای تمام فصول» بهمن فرمان آرا را شروع میکند. به نظر شما خواندن داستانکهای این آدم متفاوت جذاب نیست؟
جابر تواضعی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....