گزیده‌ای از شعر معاصر عراق

سرزمین چاک چاک

شعر‌هایی که در زیر می‌خوانید، گزیده‌ای است از کتاب «شعر عراق معاصر» که در آمریکا به چاپ رسیده و ترجمه فارسی آن از سوی نشر ثالث زیر چاپ است. این کتاب را می‌توان آینه‌ای دانست برای به نمایش گذاشتن وجدان زخمی اهل قلم آمریکا. حدود 7 سال پیش به محض آگاهی از عزم راسخ دولتمردان آمریکایی برای حمله به عراق به بهانه کشف سلاح‌‌های کشتار دسته‌جمعی و دستگیری حاکم جابر آن خطه یعنی صدام حسین، اهل قلم آمریکا نهایت تلاش خود را برای جلوگیری از این تجاوز نظامی به کار بست و با برپایی تظاهرات، راه‌اندازی سایت شعر ضدجنگ و بسیاری فعالیت‌های دیگر کوشید سیاستمداران آمریکایی را به آبروداری وادارد که البته ناکام ماندو مجسمه آزادی ته‌مانده حیثیت خود را از دست داد.
کد خبر: ۲۴۸۷۶۷

علت این ناکامی پیروی از همان روش رابرت بلای «Robert Bly» رهبر شاعران آمریکایی در زمان جنگ ویتنام برای رسوا کردن دولتمردان آمریکایی بود بدون در نظر گرفتن شرایط جدید زمانی و مکانی و غفلت از حادثه 11 سپتامبر و نیاز به ابداع شیوه‌ای جدید، ورای برپایی شب شعر و صدور اعلامیه‌های روشنفکرانه.

این شد که پس از اشغال عراق از سوی نظامیان آمریکایی تنها کاری که از اهل قلم آمریکا برآمد، نشان دادن وجهه فرهنگی ملت عراق و روشن کردن اذهان عوام در آمریکا بود تا باور کنند که ملت مورد غارت و تجاوز واقع شده تروریست نیست!

نشریات معتبر آمریکایی شروع کردند به چاپ ترجمه اشعار عراقی و گالری‌داران هم شروع کردند به برپایی نمایشگاه‌های نقاشی عراقی‌های مهاجر.

پروفسور اسما بارلاس Asma Barlas پاکستانی‌الاصل، استاد دانشگاه نیویورک در رشته سیاست که به یکی از این نمایشگاه‌‌ها دعوت شده بود با خواندن کاتولوگ افتتاحیه که در آن ادعا کرده بودند دیدن نقاشی عراقی‌ها و فلسطینی‌ها، باور کردن روح انسانی ملت‌های مسلمان را برای مخاطب غربی امکان‌پذیر می‌کند، ضمن امتناع از حضور در مراسم افتتاحیه با ارسال نامه‌ای سرگشاده به روزنامه‌های آمریکایی، معرفی شعر و نقاشی عراقی‌ها و فلسطینی‌ها را به نیت اثبات «آدم بودن» آنها به سخره گرفت.

او ساده و صریح خاطرنشان کرد: بدون ‌آشنایی با هنر و ادبیات عراق و فلسطین هم می‌شود، باور کرد که آنها انسان هستند. من فقط در انسانیت کسانی شک دارم که به بهانه‌های واهی به کشورها حمله می‌کنند و زندان‌های مـخـوفـی چـون زنـدان گـوانـتـانـاما می‌سازند و غصب سرزمین‌ها را حق تاریخی خود می‌دانند.

البته عراقی‌ها از این که اشعارشان از سوی بهترین ناشران آمریکایی به چاپ رسیده و در رده پرفروش‌ترین کتاب‌های شعر آمریکا قرار گرفته خوشحالند؛ تا آنجا که اجازه داده‌اند نظر ملک‌الشعرای آمریکا «بیلی کالینز» درباره گلچین شعر عراق مبنی بر تایید اصالت و انسانیت اعراب روی جلد کتاب چاپ شود.

شعر‌ها اما به راستی خارق‌العاده‌اند. بسیار پرشور و پرقدرت، تا آنجا که ضدسیاسی‌ترین خوانندگان شعر را وا می‌دارند به این اعتراف که: پس شعر می‌تواند سیاسی باشد و از عاشقانه‌ترین غزل‌ها هم پرشورتر و ناب‌تر باشد. شاعران عراقی در این اشعار وجدان فریب‌ناپذیر و شعور سرشار خود را نشان می‌دهند. آنها به هیچ بهانه‌ای با استبداد، جنگ، کشت و کشتار و بت‌سازی از چهره‌های سیاسی و مذهبی همسویی نمی‌کنند و از این جهت بسیار فراتر می‌روند از نمونه‌های بسیار خوب شعر جنگ جهانی اول و دوم تا ... تا وقت رسیدن به شعر مقاومت ایران و رنگ باختن در برابر عصمت پرغرور آن. واقعا کجای دنیا جز ایران شعر جنگ چنین معصومانه به شعر مقاومت تبدیل می‌شود تا از دل تنگ خود برای عشق، صلح و آزادی سخن گوید؟

عراق

این است سرزمینی که دور می‌شود
با هر گام مهاجرانش...
این  است سرزمینی که می‌لرزد
با عبور هر سایه‌ای از کنارش
در برابرم لوله تفنگی 
یا ژرفای مغاکی
این است سرزمینی که دلتنگ اویم:
تاریخش، نیمی ترانه و عطر
باقی همه اختناق و استبداد

عدنان السایق

سرزمین بیکاران

اینجا همه بیکارند:
کارگران کارخانه‌ها
 و کارمندان اداره‌ها
همه آنها بیکارند
کشاورزان که تاریک روشن صبح به مزارع می‌روند
و ظهر خسته و کوفته بازمی‌گردند
آنها نیز بیکارند
دانش‌آموزان و آموزگاران
که دولت سخاوتمندانه تامین‌شان می‌کند
برای مهار بیکاری
همه و همه بیکارند
ارتش و پلیس
کودکان و بزرگسالان
زنان خانه‌دار
امامان مساجد
همه آنها بیکارند!
تا روز راندن بیگانگان جا خوش کرده
که تاریکی را بر سرزمین ما می‌گسترانند
فرزندان ما را کاری نیست
جز برافروختن مشعل آفتاب
با دمیدن در اخگران نیم‌سوز خورشید خاموش‌مان

عادل عبدالله

اعدام دژخیم

آه شاعر!
اعتنایی نکرد او به کلمات تو
پس بازنگشت به روستایش
و ادامه داد به فرمانروایی بر ما
او بازنگشت و کناره نگرفت
رانده نشد و بست گوش‌هایش را
و ما به الفاظ پوک روآوردیم
با مرگ تدریجی زبان در ذهنمان
تو را که گریخته بودی از چنگشان
چون آذرخشی از تخت شاهی‌ات به زیر افکندند
و به چشم زدنی
از سوراخ موش‌ات بیرون کشیدند
در قفسی دیگر زندانی‌ات کردند
با کلماتی تیزتر از برهنه‌ترین تیغ‌ها
برای سر بریدن
و اکنون بر صفحه تلویزیون
چشم‌ها تو را می‌نگرند:
چشم‌های اعدام شدگان
مفقودالاثران
زندانیان، بینوایان
معلولین
تبعیدشدگان و راندگان
بر صفحه تلویزیون
چشم‌ها تو را می‌نگرند:
چشم گوشی که بریدی
چشم دستی که قطع کردی
چشم پایی که شکستی
و چشم‌های صداهایی که در نطفه خفه کردی
چشمان سرتاسر این سرزمین تو را می‌نگرند
لبریز از رویای اعدام تو
رویای بس شیرین عزیمت همیشگی تو
و هرگز بازنگشتن‌ات ای جلادـ!
بعد تو
زندگی باز خواهد گشت
به کلمات شاعر
آه شاعر!
اکنون شعرهایت را بنویس
اکنون که او در سوراخی است
و موش‌ها گوش‌هایش را  پر می‌کنند از جیر جیر خود
اکنون که زندگی بازمی‌گردد
به کلمات شاعر

هنادی الناصر

سوزن

نشست برای رفوی جوراب، دامن
و پرده‌های پوسیده
چایش را در تاریکی نوشید
و از خانه بیرون زد
برای وارسی لبه ردای سرزمینش
بیابانی یافت چاک چاک
چون پیراهنی پاره پاره
بی‌کمترین لرزشی بر دستانش
صیقل داد سوزن را
برای رفوی قطره قطره اشک‌هایی
که شیار شیار کرده بودند سرزمین مادری‌اش را

هاشم شفیق

کیسه استخوان‌ها

چه سعادتی!
سرانجام او استخوان‌های مردش را یافته است
جمجمه‌اش نیز در کیسه است
کیسه در دست او
عین کیسه‌های دیگر است
در دستان لرزان دیگر
استخوان‌های او شبیه هزاران استخوان دیگرند
در گورهای دسته‌جمعی
اما جمجمه مرد او فرق دارد
با جمجمه‌های دیگران
2 چشم، 2 حفره
که نپرس چه‌ها دیدند
2 حفره به جای 2 گوش
برای راه دادن به موسیقی
ماجرای این جمجمه اما
حکایتی دیگر است
جای بینی
 خلایی  و دیگر هیچ
دهانی باز
چون مغاکی
این‌گونه نبود آن دهان
وقتی او را می‌بوسید
آنجا، آرام
دور از این مکان
دور از صدای ساییدن جمجمه‌ها، استخوان‌ها و غبار
مکانی که پرسش‌های ما همگی نبش قبر شده‌اند:
چه رازی نهفته است در این همه مردن
جایی که تاریکی
ساز سکوت را می‌نوازد؟
چه رازی نهفته است در دیدار یار
به هیات جمجمه‌ای پر از حفره؟
بازگرداندنت به مادر
در هنگامه مرگ
مشتی استخوان
که او تو را بخشید به هنگام زادن؟
چه رازی نهفته است در رحلت تو
بی‌گواهی فوت؟
دیکتاتور رسید نمی‌دهد
در ازای ستاندن جانت
دیکتاتور را باید دلی باشد
بادکنکی که هرگز نمی‌ترکد
نیز او را بی‌گمان جمجمه‌ای ست بس عظیم
بی‌شباهت به جمجمه‌های دیگران.
این همه را به تنهایی محاسبه کرده است ــ‌ 
چگونه تکثیر کند مرگ را میلیون میلیون
از تنی واحد
او کارگردان این تراژدی است
و آنگاه  که تماشاگران تحسینش می‌کنند
استخوان‌ها به  لرزه در می‌آیند
درون کیسه‌ها
و سرانجام کیسه پر از استخوان در دستان زن
و بخت، یار بوده است با او
آنگاه که زن همسایه را هنوز دست خالی می‌یابد
در حسرت سهم خود از عشق:
کیسه‌ای پر از استخوان‌های مردش

دنیا میکائیل

قلب زن

قلب زن تنها سرزمینی است
که بی گذرنامه سفر توانم کرد
جایی که ماموری نیست
برای خواستن کارت شناسایی‌ام
یا زیرو رو کردن چمدان‌هایم
پر از شادی‌های قاچاق
شعر‌های ممنوعه
و غم‌های شیرین
قلب زن تنها سرزمینی است
که تسلیحات سنگین انبار نمی‌کند
برای جنگیدن تا آخرین قطره خون جوانانش

لطیف هلمت

فریده حسن‌زاده

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها