یادداشت

گفته بودم که می‌آیم

آن جعبه جادویی وقتی به خانه‌مان در آبادان راه یافت به خاطر آن و در محله «بوارده جنوبی»، صاحب ارج و منزلتی شدیم، مسیر زندگی‌ام در آینده تعیین‌ شد. راه یافتن به درون آن، به هر ترفندی و حیله‌ای با درخواست یک ترانه در برنامه درخواستی، هر ترانه‌ای باشد، فقط نام من خوانده شود آن هم با صدای خیال‌انگیز «جرموس» گوینده رادیو نفت ملی شبی که نام من خوانده شد، در عرش پرواز می‌کردم و فردایش در مدرسه پیروزی در جمشیدآباد، یک ستاره شدم.
کد خبر: ۲۴۸۶۵۴

مسابقه دانستنی‌ها در بخش فضا و برنده شدن و اجرای یک دکلمه با نام «اشک هنرپیشه» راه مرا به آن جعبه جادویی خیال‌پرور هموار کرد. صاحب یک برنامه هفتگی و اجرای دکلمه در 20:15 مرا در آبادان به یک ستاره در سال‌های آخر دهه 30 و در نوجوانی تبدیل کرد.

خودرو رادیو نفت ملی که می‌آمد مرا ببرد به «بریم» صف سیاه «سمبوها» و «فلوهای» آبادانی در مشایعت بدرقه‌ام با هلهله و کل همراه بود.

دیپلمه شدم در دهه 40 چنان فاتحان قلعه سحرآمیز، قصد راهیابی به بنای رادیو ایران در میدان ارک کردم.

بادهای «ننه‌قلو»، «بووای اکو»، «کاکای حسو» و... بوی خوش نفت پالایشگاه و ماهی‌های خارو، زبیده و سرخو ترک کردم.

وقتی پاسخ رد تست صدایم را در میدان ارک به دستم دادند همه دنیای آرزوها و کاخ رویاهایم فرو ریخت که صدا قابل پخش از رادیو ایران نیست. نگاهی از خشم و نومیدی و دلتنگی به بنای سرکشیده در برابر قد و قامت ریزه من، انداختم و دروازه و میله‌های آن گفتم: من می‌آیم و از این در می‌گذرم.

رادیو رضاییه آن هنگام مقصد بعدی من بود و پخته شدن در آن چون تهیه‌کننده، گوینده، نویسنده، اپراتور، پخش، ادیتور و هر چقدر در رادیو داشت.

راه یافتن به دانشگاه و آمدن به تهران بهانه‌ای شد تا که به آن قلعه خیال‌پرور میدان ارک راه پیدا کنم و این بار از راه جام‌جم و تلویزیون ملی ایران آن هنگام نخست با «نریشن» در برنامه‌های فرهنگی و جوانان و بعد خبرهای فرهنگی رادیو و سرانجام تحقق رویای دیرینم برای حضور در کنار نامداران پرآوازه رادیو ایران.

نه که چون همکار، که بوی خوش آنها چون شاگرد مکتبی را با جان ببویم.

پشت درختان سرکشیده کشیک می‌دادم تا مگر محتشم را ببینم صارمی، پیمان، رامین فرزاد، علی محمدی، عزیزترین دردانه رویاهایم مانی را ... .

در کسوت دانشجوی ادبیات و زبان انگلیسی روزنامه‌نگار در روزنامه‌ها هفته‌نامه‌های پرآوازه بامشاد، فردوسی، خوشه و... رادیو همه زندگی من بود و ماند تا به امروز هر بار که از در بزرگ بنای رادیو در میدان ارک می‌گذرم نگاهی به آن می‌اندازم و می‌گویم؛ کمی ‌دیر شد، اما وعده کرده بودم که می‌آیم و آمدم و... .

آلبرت کوچویی سردبیر و گوینده رادیو تهران

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها