حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
عالیجناب پاپ بندیکت شانزدهم
با سلام و ادای احترام، در چند روز گذشته از شما سخنانی پیرامون اسلام و پیامبر آن منتشر گردید که که هرگز قابل باور نبود. در زمانهای که صلح و تفاهم میان انسانها خصوصا پیروان ادیان مختلف کلید طلایی سعادت و آرامش جهان شمرده میشود، صدور چنین سخنانی از جنابعالی هیچ توجیه مناسبی را برنمیتابد. شبیه این سخنان پیش از این در قرون وسطی از مقامات کلیسا شنیده شده بود که البته نتیجهای جز ایجاد نفرت و خشونت در میان انسانها نداشت، ولی قابل باور نبود که در عصر روشنگری و آن هم به انگیزه نفی نفرت و خشونت چنین سخنانی شنیده میشود. کینه و نفرت بذر خشونت و خشونت مادر جنایت است.
جنابعالی به خوبی واقف هستید که در گذشته کلیسا، به نام دین و به نام عیسی مسیح (ع)، علم و دانش نفی گردید، آتش جنگ برافروخته و بذر کینه میان انسانها پاشیده شد. در کنار بسیاری از عالمان و اندیشمندان علوم، یهودیان و مسلمانان نیز قربانیان خشونت و نفرت به نام "خدا" بودند. و دین مسیح که براساس واقعیت خود میبایست برانگیزنده عمیقترین احساسات و انگیزههای پاک انسان باشد و دوستی و صلح میان انسانها را تقویت نماید، به ناحق بصورت ابزاری برای ایجاد نفرت و دشمنی درآمد. خوشبختانه بعدها رهبران روشن اندیش کلیسا، خصوصا در سالهای اخیر، پاپ ژان پل دوم، قدمهای موثری در راه ترمیم و اصلاح برداشتند و امید بود که حضرت عالی نیز راه نیمه تمام پاپ فقید را ادامه دهید.
هم اینک رهبران دینی باید هماره از خود، این پرسش را تکرار کنند که همانگونه که پیشینیانشان در جنگ افروزی و ایجاد دشمنی نقش داشتهاند، آیا هم اینک آنان حداقل به همان میزان در ایجاد دوستی و حاکمیت صلح ایفای نقش میکنند؟ مواجهه دائم با این پرسش، باعث خواهد شد اگر میراث داران گذشتگان، سهم مثبتی در فرایند صلح جهانی ایفا نمیکنند، دست کم مانعیت، ایجاد نکنند و این کمترین انتظار جهانیان از رهبران مذهبی است.
بیتردید، "دین" پاسخی عالی و کامل به عمیقترین، پایهای ترین نیازهای درونی و فطری انسان است. بنابراین میتوان نتیجه گرفت هرگونه تفسیری که دین را در تقابل با نیازها و گرایشات طبیعی او قرار میدهد، نمیتواند منطبق بر حقیقت و درست باشد. چرا که همانگونه که "عیسی مسیح( "ع) فرمود: "سبت برای انسان است، و نه انسان برای سبت."
هیچ انسانی که از طبیعت سالم برخوردار باشد را نمیتوان یافت که خواهان صلح و آرامش نباشد. پس یکی از کارکردهای مهم دین باید ارائه راهکارهایی جهت توسعه صلح و دوستی میان انسانها باشد. و هر تفسیری از دین که پیامی غیر از این داشته باشد در برابر انسان قرار دارد و از همان آغاز حکم به نیستی و نابودی خود را همراه دارد.
عنصر و پایه اصلی صلح، تفاهم و درک مشترک است و گفتگو بهترین شیوه دستیابی به این تفاهم میباشد. بنابراین گفتگو برای تفاهم ارزشی است که هیچ آلترناتیوی ندارد. و با هیچ بهانهای نباید آن را ترک کرد. اگر باید گفتگو کرد باید گفتگو کرد و اگر نباید گفتگو کرد باز هم باید گفتگو کرد.
گفتگو برای تفاهم، با گفتگو برای تبلیغ و دعوت تفاوت بسیار دارد. برخی از رهبران دینی باید اعتراف کنند که بدلیل تفسیرهای خاصی که از سنتهای دینی خود دارند، آمادگی گفتگو را نداریم و به همین دلیل برخی از رهبران دینی ترجیح میدهند که فقط با پیروان و هم کیشان خود به سخن بنشینند، یعنی در شرایطی که اگر هم پاسخی میشنوند، پاسخ، انعکاس و پژواک گفتار خود آنهاست، درست مانند سخن گفتن در اتاقی خالی! و بعضی نیز آنگاه که در برخی موارد به گفتگو روی میآورند به انگیزه دستیابی به تفاهم و هم ادراکی نیست، بلکه به منظور دعوت و مسیونری است و تفاوت میان این دو کاملا روشن است. بدیهی است که دیالوگ انتقاد هم دارد اما انتقاد سازنده، یعنی انتقادی که به درک بیشتر از یکدیگر و تفاهم بیشتر کمک کند، نه انتقاد برای اثبات برتری و حقانیت خود. گفتگو برای تفاهم با گفتگوهای آکادمیک و تخصصی محض نیز که فقط نقد و بررسی علمی را دنبال میکند، تفاوت دارد. ما علاوه بر تمام اینها، نیازمند گفتگوهایی جدی و حتی منتقدانه، اما به قصد دستیابی به تفاهم و توسعه و تبیین نقاط اشتراک هستیم. گفتگوهایی که نتیجه آن به توسعه دوستی و تفاهم پیروان ادیان بینجامد، نه آن که نتیجه آن در پشت دربهای بسته باقی بماند! و متاسفانه چنین گفتگوهایی در سطح رهبران ادیان یا نبوده یا اگر بوده بسیار اندک بوده است. و برای راهاندازی چنین گفتگوهایی نخست باید به خودانتقادی پرداخت. نخست وجود مانع در راه شکل گیری گفتگو برای تفاهم را در خود جستجو نمود و پس از بررسی شرایط و عوامل موثر در ایجاد گفتگو برای تفاهم خود را در برابر این پرسش قرارداد که از این شرایط چه عناصری در ما مفقود است و باید آن را بدست آورد.
برای ورود به عرصه گفتگو برای تفاهم، باید زبان الهیات و کلام را به زبان دیگری که آنرا زبان تفاهم می نامم تبدیل نمود. زبان الهیات، زبان مناسب برای گفتگوی آکادمیک و تخصصی و نیز گفتگو برای دعوت میباشد، ولی گفتگو برای تفاهم، به زبانی نیاز دارد که دو طرف گفتگو را به یکدیگر نزدیک کند، نه آنکه فقط یک طرف را به طرف دیگر!
ما بسیار امیدوار بودیم که در زمان شما چنین گفتگوهایی در سطح کلیسای واتیکان شکل بگیرد و ما نیز مشتاقانه از آن استقبال و در آن مشارکت جدی نماییم.
قرآن به صراحت پیروان همه ادیان را به تفاهم، دعوت کرده است و یادآور شده، همه پیروان ادیان با حفظ اصالتهای دینی و ایمان مذهبی خود میتوانند بر اساس مشترکات عمیق و مهمی که دارند با هم تفاهم نمایند.(1)
قرآن، هیچیک از پیروان ادیان آسمانی را کافر نام نداده است و به صراحت ایمان به پیامبران پیشین را شرط لازم و غیرقابل گذشت مسلمانی و ایمان به اسلام میداند.
قرآن، خود به صراحت تمام بهطوری که جای هیچگونه تردیدی باقی نمیگذارد اعلام میکند که پارهای از آیات آن به دلایلی از پیچیدگی مفهوم برخوردار است و همگان به سادگی نمیتوانند معنای آن را دریابند و آنگاه خود به مکانیزم و روش تفسیر این آیات که مقوله کاملا تخصصی است، اشاره میکند و با کمال صراحت نسبت به امکان سوءاستفاده از خود توسط غرض ورزان و فتنه جویان هشدار می دهد.(2)
زشت ترین اعمال که خداوند در قرآن شدیدترین عذاب الهی را نسبت به آن وعده داده است، جنگ عقیدتی و مذهبی است، یعنی جنگ برای اجبار دگراندیشان به ترک اعتقادات و باورهایشان و دقیقا یکی از مفاهیم و معانی کفر، در قرآن همین است، یعنی ستیزه و دشمنی با مومنان دگراندیش برای آنکه آنان مجبور به ترک اعتقادات و ایمان خود شوند.(3) و وقتی قرآن از جهاد و مبارزه با کافران سخن میگوید، دقیقا منظور از کافران همین گروه هستند که به جنگ و اعمال ظلم نسبت به مومنان برخواستهاند! و بدیهی است هیچ کس در ضرورت دفاع از خود در برابر چنین گروهی تردید ندارد.
جهاد، هرگز جنگ مقدس نیست، بلکه دفاع مقدس در برابر ظلم و جنگ افروزی کسانی است که ایمان مومنان را تحمل نمیکنند و برای اجبارآنان به تغییر و ترک باورهای خود جنگ را تقدیس می کنند! پیامبر اسلام هرگز یک جنگجو نبود او نه تنها هرگز به انتقام دعوت نکرد، بلکه هماره به گذشت و چشمپوشی از خطای دیگران دعوت نموده و قرآن به صراحت تمام ویژگی بارز مومنان را این میداند که نه تنها پاسخ بدی را با بدی نمیدهند بلکه با تکرار خوبیها، بدی را ریشه کن میکنند.(4) ولی البته به این بسنده نکرده آنگاه که بدی شکل خشونت و ستیزه گرفت و کلیت منافع و مصالح جامعه و انسانیت را هدف گرفت در این صورت منطق اسلام آن است که پذیرش ظلم، خشونت و خودداری از دفاع نه تنها هیچ کمکی به صلح و توسعه خوبیها نمیکند، بلکه کمک به توسعه ظلم و خشونت است بنابر این باید تن به ظلم نداد و از خود دفاع کرد و این چیزی جز تاکید بر اصل عقلایی و مورد پذیرش همه انسانها نیست.
جهاد، یا دفاع مقدس در اسلام یک اصل نیست بلکه یک واکنش برای دفع ظلم و خشونت است که از سر اضطرار، ضرورت پیدا میکند و به همین دلیل قرآن به صراحت فرمان میدهد که به محض این که تجاوزگران و خشونت طلبان دست از تجاوز و خشونت برداشتند، دیگر دفاع، موضوعیت خود را از دست میدهد و باید صلح نمود(5).
در قرآن، صلح، بهگونهای مورد ستایش قرارگرفته که در مورد هیچ ارزش اخلاقی و اجتماعی دیگری چنین سخنی گفته نشده است. قرآن، صلح را بهترین میداند و میگوید "صلح از هر چیز بهتر است." (6)
قرآن، معتبرترین متن مقدس مورد قبول همه مسلمانان است که درستی و اصالت هر تفسیر دینی و رفتار و سنت اسلامی دیگر باید با آن سنجیده شود، و نه برعکس.
همه ادیان در طول تاریخ هماره از آفت تفسیرهای سلیقهای وانحرافی مصون نبودهاند و نخواهند بود. ولی اشتباه این است که این تفسیرها و سوءرفتارها را بدون دلیل و ضابطه قابل قبول متدلوژیک به اصل ادیان نسبت داد، گذشته کلیسا و جنگ افروزی و خشونت به نام خدا و مسیح واقعیتی تاریخی است، ولی امروز رویه کلیسا بهگونهای دیگر میباشد.حال کدامیک را باید به حساب کتاب مقدس گذاشت؟ آیا آن خشونت، ناشی از آموزههای کتاب مقدس بوده یا این صلح و دوستی؟ پس بهتر است که با یکدیگر این تفاهم را داشته باشیم با توجه به جوهر مشترک ادیان که صلح، عدالت و معنویت است، هر تفسیری که ناقض این جوهر باشد را بیگانه با دین بدانیم. قرآن ضمن آنکه با صراحت نسبت به سوءاستفاده از آیات خود هشدار میدهد و یادآور میشود که هرگز نمیتوان بخشهایی از آن را به تنهائی مبنای تفسیر و عمل قرار داد بلکه باید مجموعه آیات آن را مورد توجه قرار داد و در عین حال همه رفتارهای مسلمانان را مومنانه نمیداند و به همین دلیل با صراحت شگفت بر انگیزی آنان که مسلمان هستند ولی رفتار مومنانه ندارند را به ایمان دوباره فرامیخواند(7) و بدین سان قرآن پیش از همه، هم معیار شناخت خود را و هم معیار نقد رفتارهای مسلمانان را بیان نموده است.
ایمان، در قرآن موخر از عقل واراده انسان قرارگرفته و خداوند هماره "خردمندان" رامخاطب قرار میدهد و مهمترین درخواست قرآن از مخاطبان خود آن است که تفکر کرده و عقل خود را به داوری بگمارند. ایمان بدون عقلانیت، تقلید جاهلانه و خرافه پرستی است. خدای اسلام همان خدای ابراهیم است و خدای ابراهیم، همانگونه که قرآن اشاره میکند، حقیقتی است که هست. در منطق حضرت ابراهیم گزاره "خدا حقیقت دارد"، گزاره دقیقی نیست بلکه به جای آن باید گفت" حقیقت همان خداست" و به تصریح قرآن ابراهیم با اتکا به عقل خود و بصورت فطری به شناخت این حقیقت نائل شد و در این صورت حداقل همه ادیان ابراهیمی بر محور باور و اعتقاد به این حقیقت شکل گرفته است و الله نامی است که در اسلام به این حقیقت اشاره دارد. و با توجه به همین نکته است که قرآن جوهر همه ادیان را یکی دانسته و همین باور مشترک را پایه و عنصر کافی برای تفاهم آنان می داند.(8)
خدا در قرآن حقیقتی معرفی شده است که همه کمالات و خوبیها را به طور کامل و مطلق داراست. این حقیقت را با هر خوبی و نیکی می توان توصیف کرد، ولی هرگز نمیتوان او را منحصر در یک خوبی ونیکی نمود. به گفته قرآن، انسان نیز نشات گرفته از این حقیقت است و این حقیقت، همراه و درون تک تک انسانهاست(9) و رابطهاش با آنان آنچنان نزدیک، صمیمی و عاشقانه میباشد که هرگز جدایی میان خود و آنان نمیبیند. چه خداوند در قرآن با صراحت خود را به جای انسان نیازمند به کمک مینشاند و کمک به چنین انسانی را کمک به خود میداند و میگوید "کیست که به خدا با نیکی وام دهد [و نیاز او را بر طرف نماید] تا خدا چند برابر آن را به او پاداش دهد."(10) پیامبر اسلام می فرماید "آزار یک انسان، مستقیما غضب و ناراحتی خداوند را در پی دارد."
از نگاه قرآن، جوهر انسانیت که برگرفته از حقیقت الهی است،در همه انسانها یکی است و تک تک انسانها از آن جهت که انسان اند، بطور مشترک از این جوهر یگانه برخور دارند(11) و به همین دلیل قرآن، حفظ حیات و زندگی یک انسان را مساوی حفظ همه انسانها میداند.(12)
ملاحظه می کنید در اسلام بدون آنکه لازم باشد خدا از جایگاه حقیقی خویش تنزل یابد و آسمان را از وجود خود تهی سازد، عمیق ترین چهره انسانی را از او تصویر مینماید. به همین دلیل در تفکر اسلامی از انسان پرمتهای (promethean man) که موجودیت خود را در رویایی با خدا و در نهایت قربانی کردن او ببیند هیچ خبری نیست بلکه انسان از آغاز هیچ احساس تضاد با خدا ندارد بلکه شکوفایی و کمال خود را در خدایی شدن و خدایی زیستن میبیند.اینجانب امیدوارم جنابعالی نیز همچون پاپ فقید مسیر دیالوگ برای شناخت و تفاهم را ادامه دهید و مطمئنم آنچه که از سخنان شما برداشت شده آن چیزی نیست که مورد نظر شما بوده و امیدوارم با توضیحات جنابعالی هر چه زودتر این سوءتفاهم مرتفع گردد و بهانه از دست افراطیونی که نزدیکی ادیان را دشمن میدارند و جهان آشوب وخشونت را بر جهان صلح و دوستی ترجیح میدهند خارج گردد دشمنانی که نه با عدالت موسی (ع) سازگاری دارند ونه دل در گروی محبت مسیح دارند و نه اخلاق انسانی محمد (ص) را خوش می دارند بلکه اندیشه جنگ تمدنها را در سر میپرورانند.
پاورقیها :
1/ آل عمران (3) - آیه 64
2/ آل عمران(3) - آیه 7
3/ ممتحنه (60) آیات 7-8 و9
4/ رعد(13) - آیه 22
5/ بقره (2) - 190 و 193
6/ نساء (4) - آیه 128
7/ نساء (4) - 136 و حجرات (49) - آیه 14
8/ آل عمران(3) - آیه 64
9/ حدید(57) - آیه 4
10/ بقره (2) -آیه 245 و حدید(57) - آیه 11
11/ ص (38) - آیه 72
12/ مائده (5) - آیه 32
سید عباس حسینی قائم مقامی
رئیس مرکز اسلامی هامبورگ و رئیس فدراسیون اسلامی آلمان
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....