من به بعضی چهرهها
من به بعضی چهرهها چون زود عادت میکنم
پیششان سر بر نمیآرم، رعایت میکنم
همچنان که برگ خشکیده نماند بر درخت
مایه رنج تو باشم رفع زحمت میکنم
این دهان باز و چشم بیتحرک را ببخش
آنقدر جذابیت داری که حیرت میکنم
کم اگر با دوستانم مینشینم جرم توست
هر کسی را دوست دارم در تو رویت میکنم
فکر کردی چیست موزون میکند شعر مرا؟
در قدم برداشتنهای تو دقت میکنم
یک سلامم را اگر پاسخ بگویی میروم
لذتش را با تمام شهر قسمت میکنم
ترک افیونی شبیه تو اگرچه مشکل است
روی دوش دیگران یک روز ترکت میکنم
کاظم بهمنی
محمدسعید میرزایی: زبان شعر صمیمانه است تا حدی که تلاش شاعر برای تبدیل صمیمیت به شاخصه زبانی، از نگاه مخاطب پنهان نمیماند.
نکته خوب آن که شاعر با زبانی صمیمانه و فروتنانه کشفهای خود را به رخ مخاطب نمیکشد، تا هر چه بیشتر صمیمیت را در شعر خود درونی کند.
دیگر آن که شاعر جوان باید بداند سادگی و صمیمیت، تپهای فتح نشده در شعر معاصر نیست. سادگی و صمیمیت اگر در جهان کشف شاعر، رنگی از صدق و حقیقت داشته باشد، تنها نمودی فرومرتبه در سطح زبان نخواهد داشت.
سجاد عزیزی: به نظر میرسد شکلی از «اگر» یا حرف شرط در مصراع دوم برای تحکیم ارتباط میان 2 مصراع ضروری است. این کمبود در بیت دوم نیز (مصراع دوم) وجود دارد اما بیپیرایگی زبان باعث میشود که نیاز به یک حرف «اگر» را در مصراع «مایه رنج تو باشم» نادیده بگیریم.
همین بیپیرایگی همچنین موجب پوشانیده شدن برخی لغزشها و ضعف تالیف ما همچون آوردن فعل «فکر کردی» به جای «فکر میکنی» و با تصرف در قافیه بیت پایانی که تا حدی به سلامت موسیقایی بیت لطمه زده است، اما موفقیت شاعر را نیز در نشان دادن طیفهایی از شاعرانگی، با زبانی ساده نمیتوان نادیده گرفت.