حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
فرمانده نیروی انتظامی هفته گذشته در یک کنفرانس خبری اعلام کرد ، آمار شرارت در سال گذشته 7درصد، سرقت مسلحانه 15 درصد و سرقت از بانک 51درصد کاهش یافت اما آمار قتل با افزایش 11درصدی مواجه بود که البته تعداد آن در طول یک سال و در تمام کشور به 2187 فقره رسید که هنوز نسبت به کل جمعیت درصدی قابل توجیه است با این حال بسیاری از کارشناسان بر این عقیده هستند که همین رقم را نیز باید جدی گرفت تا از گسترش این جرم و آسیبهای اجتماعی دیگر پیشگیری کرد.
کاظم بیرجندی، آسیبشناس اجتماعی میگوید: «جمعآوری و ارائه آمار گامی بسیار مثبت است که میتواند از بحران و حاد شدن شرایط جلوگیری کند. اکنون این وظیفه کارشناسان، مسوولان فرهنگی جامعه، دستگاه قضایی و نیروی انتظامی است که به بررسی علل وقوع قتلها بپردازند، آنها را دستهبندی کند و راهحلها را بیابد.» وی میافزاید: «بیشک هیچ آسیب اجتماعی از بین نخواهد رفت مگر آن که علل آن ریشهیابی شود و از بین برود. در واقع پیدا کردن سرمنشاء جرایم و حذف آنها از برخورد با مجرمان پراهمیتتر است چرا که تا وقتی علتها وجود داشته باشند، معلولها نیز به وجود میآیند. اکنون پرسش اصلی این است که علتها را چگونه باید شناخت و چه عواملی باعث وقوع جنایت و افزایش آن در جامعه میشود.»
امانالله قرائیمقدم، آسیبشناس اجتماعی و استاد دانشگاه این سوال را چنین پاسخ میدهد: «کمرنگ شدن هنجارها و ارزشها و سردرگمی افراد باعث پریشانفکری اجتماعی میشود که این موضوع یکی از دلایل افزایش قتل در هر جامعهای است. متاسفانه ارزشهای اجتماعی و خانوادگی ما و اعتقادات مذهبی و معنویات کمرنگ شده است. از سویی ناامیدی برخی جوانان، معضل بیکاری، سخت بودن شرایط ازدواج و مسائل از این دست نیز در این موضوع نقش دارد و نباید تاثیر رسانههای برون مرزی، ماهواره، چت کردن و ... را نیز نادیده گرفت. این پدیدهها برای جوانان ما اهداف کاذب ایجاد میکنند و بنا به گفته رابرت مرتون جامعهشناس زمانی که بین هدف و وسیله شکاف ایجاد شود، آمار آسیبهای اجتماعی و بزه افزایش مییابد.» این جامعهشناس دلیل دیگری نیز در این راستا برمیشمارد و خاطرنشان میکند: «توسعهیافتگی جامعه، افزایش جمعیت و رشد حاشیهنشینی را نیز باید مدنظر قرار داد. بویژه بحث مهاجرت و حاشیهنشینی از اهمیت بالایی برخوردار است چرا که عدهای از این مهاجران پس از سکنی گزیدن در حاشیه شهرها یا شهرکهای اقماری دچار فروریختگی فرهنگی شده و خودکنترلی در آنها ضعیف میشود که اگر این دو عامل با برچسب خوردن افراد همراه شود، معضل، تشدید میشود.»
قرائیمقدم سومین دلیل عمده را نیز در قالب تئوری جامعه شناسی سرشناس به نام سوروکین توجیه میکند و میگوید: «حاکم شدن ذهنیت مادی در تمام شئونات زندگی نیز نقش بسزایی در افزایش قتل دارد. متاسفانه ذهنیت عقلانی و شهودی که همان مذهب است عقبنشینی کرده و ارزشگذاری روی افراد مادی است.»
یکی از دلایل افزایش قتل و وجود برخی ناهنجاریها در ایران به جوان بودن جامعه برمیگردد. ناصر قاسمزاد روانشناس و استاد دانشگاه میگوید: «جامعه جوان یکسری نیازهای هویتی، عاطفی، اقتصادی و اجتماعی دارد که باید به آنها پاسخ داده شود. در این بین اختلاف طبقات اجتماعی و فرهنگی به دلیل نارضایتی گروهی از جوانان تبدیل میشود و این قشر افرادی هستند که از فقر فرهنگی که توام با فقر مالی است رنج میبرند. چنین اشخاصی میتوانند کاندیدایی برای انجام برنامه ابتلا به آسیبهای اجتماعی باشند و دست به قتل بزنند. در کنار این گروه دسته دیگری هستند که از اختلالات روانی رنج میبرند. این افراد به خاطر این که دانش عمومیشهروندان برای شناسایی آنها کافی نیست در جامعه ناشناخته میمانند و ممکن است مرتکب قتل و جنایت بشوند. دسته سوم نیز افرادی هستند که به خاطر خلاءهای عاطفی چنین اعمالی را انجام میدهند که این اشخاص در طبقه مرفه و متمول دیده میشوند. به نیازهای عاطفی آنها پاسخ داده نشده و خانوادههایشان هیچ نظارت صحیح و تربیت درستی را برای فرزندانشان ایجاد نکرده، در خانوادههای ناسالم رشد کردهاند. البته بین 80 تا 90 درصد قتلها توسط گروه اول انجام میشود.»
در بین جنایتهایی که سال گذشته شاهد آن بودیم قتل والدین بازتاب بیشتری داشت. سرهنگ رجبی ، معاون مبارزه با جرایم جنایی پلیس آگاهی ناجا دراین باره میگوید: «قتل والدین در سال گذشته نسبت به سال 86 ، افزایش 3 درصدی داشت که میتواند هشداردهنده باشد.»قرائیمقدم، درباره علت افزایش قتل والدین به دست فرزندان توضیح میدهد: «وقتی در باورهای جوانان نسبت به والدین و به طور کلی بزرگترها شک ایجاد شود چنین اتفاقی دور از انتظار نیست. از سویی وقتی جوان نتواند به اهداف خود که البته بخشی از آنها هم ممکن است کاذب باشد برسد، دیگران را مقصر میداند و مسوولیت ناکامیهایش را گردن پدر و مادرش میاندازد و دست به قتل آنان میزند.»
در کنار علتیابیها و یافتن ریشههای جرم و جنایت، پیدا کردن راهکارهای پیشگیری از این پدیده هم بسیار حائز اهمیت است. یکی از راههای موثر در این زمینه افزایش توان پلیس برای مقابله و مبارزه با مجرمان است. طی سالهای گذشته نیروی انتظامی پیشرفتهای بزرگی در راستای کشف جرم داشته است. سرهنگ رجبی میگوید: «86 درصد قتلهایی که سال گذشته به وقوع پیوست توسط پلیس آگاهی کشف شد و در زمینه کشف قتلها نسبت به سال 86 با افزایش 10 درصدی روبهرو بودیم. علاوه بر قتل، آمار کشف جرم در جرایم دیگر نیز سال گذشته صعود چشمگیری داشت.»
هر چند برخورد پلیس قضایی با مجرمان از اهمیت انکارناپذیری برخوردار است، اگر با ریشهکن کردن عوامل اجتماعی و فرهنگی وقوع جرم همراه نشود نمیتواند کارآیی کافی را داشته باشد. قاسمزاد درباره راههای جلوگیری از وقوع جرایم بهویژه قتل میگوید: «باید در مرحله اول مشکلات اقتصادی جامعه را حل کرد و به نیاز افراد به ویژه جوانان در زمینه اقتصادی، شغل و مسکن پاسخ داد. در بخش خانواده نیز باید با اطلاعرسانی و آگاهیدهی به والدین گوشزد کرد که پاسخگوی نیازهای جوانانشان باشند که این کار را میتوان از طریق کارگاههای آموزشی و رسانهها انجام داد. در واقع ارائه آموزش به شهروندان در جهت پیشگیری از جرم باید به عنوان وظیفه ذاتی مسوولان فرهنگی تعریف شود.»
این روانشناس ادامه میدهد: «اقدام ضروری دیگر مربوط به بهداشت روان میشود که باز هم باید از طریق اطلاعرسانی، سطح آن را بالا ببریم، بیماران را شناسایی کنیم، فرهنگ مرجوع به مشاور را ترویج دهیم و خدمات مشاورهای را ارزانتر کنیم تا هزینه آن مانع درمان بیماران نشود. بهداشت روان را باید از سالهای ابتدایی آموزشی در مدرسه آغاز کرد و در سنین مختلف پیگیری کرد.»
قاسمزاد به یک راهکار دیگر هم که نقشی بسیار کلیدی دارد اشاره میکند و میگوید: «اگر باورهای مذهبی بدون تعصب و همراه با آگاهی در نزد افراد وجود داشته باشد میتواند مانع ابتلای فرد به بزه، جرم و حتی بیماریهای روحی روانی شود. بنابراین پرورش دادن باورهای عمیق دینی بسیار مهم است. اکثر نوجوانان ما به باورهای مذهبی علاقه دارند و این موضوع از حضور آنها در مراسم مختلف، هیاتها و ... کاملا مشخص است اما پس از نوجوانی در برخی افراد یک نوع گسست ایجاد میشود که میتواند به خاطر والدین ناآگاه و الگوهای نامناسبی که در بین اطرافیان فرد است، باشد. در مجموع باید گفت باورهای دینی به دور از خرافات میتواند جامعه را واکسینه کند.»
بازگشت به اصالت راهکار دیگری است که قرائیمقدم به آن تاکید میکند و میگوید: «سرمایه اجتماعی در ایران متاسفانه ضعیف شده است. طبق نظریه جامعهشناسانی همچون فوکویاما، جاکوب، کلمن و ... سرمایه اجتماعی به قول معروف حرف اول را میزند و شامل وحدت، همبستگی، انسجام، اعتماد متقابل و همدلی میشود. اگر یک جامعه سرمایه طبیعی مثل معادن داشته باشد از سرمایه انسانی که همان افراد تحصیلکرده هستند برخوردار باشد و سرمایه تکنولوژی هم داشته باشد اما فاقد سرمایه اجتماعی که از آن به عنوان سرمایه چهارم یاد میکنند باشد نمیتواند مسیر صحیح را برود. ما برای اینکه آمار قتل و سایر بزهها را کاهش بدهیم باید با بازگشت به اصالت خودمان و تقویت میراث فرهنگی، سرمایه اجتماعیمان را تقویت کنیم.»
وی میافزاید: «مسوولان فرهنگی، تلویزیون و مطبوعات برای رسیدن به این هدف باید خیلی تلاش کنند و باید کوشش شود ارزشها و هنجارهایی که از گذشته وجود داشته و امروزه کمرنگ شده است دوباره در جامعه احیا شود و البته در کنار آن به بحث اقتصادی نیز توجه شود. کاهش بیکاری یکی از راهکارهای موثر در پایین آوردن آمار قتل و جرایم دیگر است.»
آنچه که کارشناسان برای جلوگیری از قتل و جرایم ناامنکننده جامعه ضروری میدانند در صورتی میتواند در عمل کارآیی داشته و موثر واقع شود که مسوولان اجرایی در قالب طرحها و برنامههای مختلف برای رسیدن به آن اقدام کنند. در این بین بیشک تنها گذاشتن پلیس و دستگاه قضایی نتیجه مطلوبی در پی ندارد و تمامی دستگاهها و سازمانها باید در این راستا همکاری داشته باشند.
علیرضا رحیمی نژاد
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....