ایادی: ال؟ ال؟ کجایی بابا؟
آل پاچینو: کی هستی؟
ایادی: باز کن تا خودت ببینی، ذوق مرگ بشی.
آل پاچینو: تا خودت رو معرفی نکنی در رو باز نمیکنم.
ایادی: میگم در رو باز کن خودت میبینی.
آل پاچینو: اول دستهات رو نشون بده!
ایادی: من میگم اینها همگی از دم دیوانهاند، بعد میگن نگو. این حرفها زشته. مرد حسابی تو از کی تا حالا شنگول و منگول شدی ما خبر نداشتیم؟
آل پاچینو: ببین آقای عزیز من قراره به زودی توی برادوی نقش حبه انگور رو بازی کنم، اون قدر توی نقش فرو رفتم که دیگه در نمیام. حالا تو میخوای بدون این که دستهات رو بهم نشون بدی، در رو به روت باز کنم؟
ایادی: بابا منم، ایادی مشت بر دهان خورده، عجب گیری افتادیمها!
آل پاچینو: ایادی، چرا زودتر نگفتی؟
ایادی: خیر سرم میخواستم سورپرایزت کنم.
آل پاچینو: من هم واقعا سورپرایز شدم عزیزم! تو کجا اینجا کجا؟
ایادی: واه! یعنی چی تو کجا اینجا کجا؟ منهتن محله پایینی ما هم نمیشه اون وقت تو میگی تو کجا؟
آل پاچینو: ببخشید شوخی کردم. خب چه خبر؟ چی شد که یاد ما کردی؟
ایادی: شنیدم هی این طرف اون طرف گفتی یکی از آرزوهات اینه که از من امضا بگیری، گفتم بیام بهت یه امضا بدم حسرت به دل از دنیا نری، بالاخره سن بالا شوخی سرش نمیشه دیگه!
آل پاچینو: کی؟ من گفتم؟ به کی گفتم؟ چرا خودم یادم نمییاد؟
ایادی: اونش خیلی مهم نیست. خیلی ذهنت رو درگیر نکن. چه خبر؟
آل پاچینو: هیچی! مثل همیشه ! فعلا که درگیر نقش حبه انگور هستم تا ببینم چی میشه؟
ایادی: بی خیال بابا! آخه چی شد که تو از صورت زخمی رسیدی به حبه انگور؟
آل پاچینو: خب چیکار کنیم؟ بحران اقتصادی که هنر حالیاش نمیشه. بالاخره این 2 تا بچه خرج دارن. از کجام بیارم؟ میدونی الان چند میلیون نفر توی آمریکا بیخونه شدن؟ منم که با این دک و پز نمیتونم برم گوشه خیابون چادر بزنم که!
ایادی: ای وای ! چی به سر اسطورههای سینما اومده؟
آل پاچینو: آه... بودن یا نبودن... مساله این نیست، درد و مرض این است...
ایادی: و چه باید کردی تا همیشه تکرار...
آل پاچینو: آهای تقدیر لاکردار... مرا از خودم رها کن! آهای...
ایادی: خیلی خوب بابا! خل و چل بازی بسه. بگو ببینم قراره آقا گرگه رو کی بازی کنه؟
آل پاچینو: رابرت دیگه!
ایادی: نه بابا! رابرت دنیرو؟ تف به این روزگار لعنتی.
آل پاچینو: تف! تف!
ایادی: خیلی خب تو هم! این کارها رو نکن بدآموزی داره.
آل پاچینو: از سینمای شما چه خبر؟
ایادی: اوه اوه، ما که وضع مون عالیه! بعد از صد سال یه فیلم مون چهار میلیارد فروش کرده...
آل پاچینو: شوخی میکنی؟
ایادی: به جان خودم! اون قدر کارش گرفته که کارگردانش میخواد قسمت سومش رو هم بسازه.
آل پاچینو: راست میگی؟ ببینم بازیگر نمیخوان؟
ایادی: نمیدونم والاه! یعنی تو میخوای بیای توی اخراجیها بازی کنی؟
آل پاچینو: خب آره، بالاخره اون گوشه کنارها، یک نقش مکملی، چیزی پیدا میشه دیگه!
ایادی: ممکنه!
آل پاچینو: فقط ازت خواهش میکنم از این موضوع با کسی صحبت نکن. دلم نمیخواد ببینم روبرت و جورج و بقیه به جای من دارند توی اون فیلم بازی میکنند. متوجه میشی که!
ایادی: اوهوم!
آل پاچینو: جبران میکنم!
ایادی: اوهوم!
آل پاچینو: حالا بهم امضا میدی...
ایادی: اوهوم...
آل پاچینو: هیچ وقت این محبتت رو فراموش نمیکنم...
ایادی: اوهوم...
آل پاچینو: کیه ؟ کیه ؟در میزنه؟
صدا از پشت در: منم، منم مادرتون!
آل پاچینو: ای وای رابرت اومد. خواهش میکنم بهش چیزی نگو.
ایادی: اوهوم!
رابرت دنیرو: منم منم مادرتون!
آل پاچینو: اگه راست میگی دستت رو نشون بده...
ایادی: اوهوم!