گزیده سرمقاله‌ روزنامه‌های صبح امروز

تیزاب انتخابات

روزنامه‌های صبح امروز ایران در سرمقاله‌های خود به مهمترین مسائل روز کشور و جهان پرداخته‌اند از جمله «سپاه پاسداران، نهادی فراملی»،«اوباما فقط یک سراب است»،«تیزاب انتخابات»،«آرایش سیاسی به نفع میرحسین موسوی»،«تحریم و بر هم زدن نظم ابزار جدید دموکراسی»، که برخی از آنها در زیر می‌آید.
کد خبر: ۲۴۷۲۱۰

جام جم:سپاه پاسداران نهادی فراملی

«سپاه پاسداران، نهادی فراملی»عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی جام جم دکتر علی دارابی است که در آن می‌خوانید؛دوم اردیبهشت امسال مصادف است با سی‌امین سالگرد تاسیس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به فرمان امام خمینی (ره)‌. نهادی برخاسته از متن مردم با کارنامه‌ای مملو از خدمات ارزنده، تاریخی و خطیر به ایران، جنبش‌های اسلامی و همه آزادگان جهان که امروزه به مثابه نهادی فراملی در عصر طلایی و کارآمدی خود می‌درخشد.
- سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از ابتدای تاسیس تاکنون منشا خدمات بزرگی بوده است؛

- مبارزه با گروهک‌های وابسته به بیگانگان که سودای تجزیه‌طلبی در کشور داشتند و بخش‌هایی از میهن اسلامی را ناامن کرده بودند.

- مقابله با براندازی، مبارزه مسلحانه، ترور و جنایات بی‌پایان منافقین.

- نقش بزرگ، بی‌بدیل و ماندگار در جنگ تحمیلی 8 ساله در دفاع از تمامیت ارضی و مرزهای عقیدتی انقلاب اسلامی.

- مقابله با اشرار وگروهک‌ها که مخل امنیت و آسایش هم‌میهنان در مرزها بودند و تامین امنیت با همراهی سایر نیروهای انتظامی، نظامی و امنیتی.

- حضور موثر و تاثیرگذار در عرصه سازندگی و بازسازی کشور پس از جنگ.

- تلاش برای تحکیم و گسترش ارزش‌های انقلاب اسلامی و ارتقای فضای معنوی و عقیدتی کشور  تربیت کادر و نیروی مجرب و متخصص برای مدیریت کشور در عرصه‌های گوناگون.

- نقش بایسته و اهتمام مجدانه در تبیین و ترویج گفتمان انقلاب اسلامی بر پایه آموزه‌های امام خمینی و رهبری.

با توجه به اهمیت همه کارویژه‌ها، اقدامات و عملکرد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که درخور ستایش، تجلیل و الگوسازی برای نسل‌های آینده است، اما طلوع و درخشش سبزجامگان، فرزندان خمینی و خامنه‌ای و پاسداران ملت محدود به مرزهای جغرافیایی ایران نبوده است. بسیاری از جنبش‌های آزادیبخش در کشورهای اسلامی که متاثر از انقلاب اسلامی بوده‌اند، برای تجدید حیات اسلامی و مبارزه با بیگانگان و تلاش برای حاکمیت و استقلال ملی «رفتار، نهاد و گفتمان» سپاه را سرلوحه خود قرار داده‌اند. اگر به حزب‌الله و مبارزه مقتدرانه و باصلابت آن در برابر رژیم اشغالگر قدس افتخار می‌کنیم، اگر حماسه 22 روزه غزه را همه جهانیان به تکریم و تجلیل می‌نشینند، اگر تنفر از‌ آمریکا و اسرائیل جهانی شده است و اگر اسلام و گفتمان انقلاب اسلامی در دنیا فراگیر شده است، بخش عمده آن را باید ناشی از درخشش مکتب پاسداران و نقش بایسته آنان در تحقق آن بدانیم.

امروز و با ارزیابی 3 دهه از حیات طیبه نهاد پرافتخار و گرانقدر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اگر استقلال، امنیت، آزادی و آبادانی واقعی را در ایران‌زمین چون گوهری پاس می‌داریم، بی‌گمان پاسداران در تحقق آن، نقش اول را داشته‌اند. یادمان باشد نه تنها ما و نسل‌های آینده بلکه تاریخ ایران‌زمین در قرن‌های آینده به وجود این نهاد کارآمد و فراملی می‌بالند و به آن افتخار می‌کنند.

جمهوری اسلامی:اوباما فقط یک سراب است

«اوباما فقط یک سراب است»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی جمهوری اسلامی است که در آن می‌خوانید؛اجلاس سران قاره آمریکا این بار با رویدادها و حاشیه هائی به مراتب جدی تر از متن اجلاس همراه بود که برخی موارد آن ممکن است حتی به « نقطه عطفی در تاریخ مناسبات آمریکا » با سایر کشورهای این قاره تبدیل شود. موضع گیری اوباما در قبال اجلاس دوربان 2 در ژنو نیز بر شدت ابهام در سیاست های وی افزوده است.

اگرچه آمریکا همواره سعی داشته و دارد که آمریکای لاتین را به حیاط خلوت خود تبدیل کند اما روی کار آمدن چهره ها و جریانهای مخالف سلطه جوئی آمریکا عموما موانع جدی و موثری در راه تحقق اهداف واشنگتن ایجاد کرده است . واشنگتن مرتبا با در پیش گرفتن « سیاستهای تنبیهی و حذفی » درصدد ریشه کن ساختن بنیان هرگونه مخالفت جدی با آمریکا برآمده است که تحریم باکو براندازی نرم « ساندنیست ها » در نیکاراگوئه و کودتا علیه « هوگوچاوز » رئیس جمهور ونزوئلا بهمراه طیف وسیعی از اقدامات سازمان یافته برای تنبیه کشورهای سرکش و مهار تقریبا تمامی دولتهای آمریکای لاتین جزو اهداف آشکار و نهان واشنگتن بوده و هست.

ماجرای کودتای ژنرال پینوشه به کمک ریخت و پاش های کمپانی « آی تی تی » که منجر به قتل « سالوادور آلنده » رئیس جمهور اسبق شیلی گردیده اکنون به یک واقعه بزرگ تاریخی در صحنه سیاسی آمریکای لاتین تبدیل شده است . اگرچه واشنگتن ادعا می کند که از آن وقایع درس گرفته و درصدد تغییر شرایط و مناسبات خود برآمده ولی در میدان عمل شاهد رویداد تازه ای نیستیم که چنین تغییراتی را نشان دهد. گروهی معتقدند که اصل روی کار آمدن « باراک اوباما » و واگذاری قدرت ریاست جمهوری به یک سیاهپوست به خودی خود یک تغییر است و ما نبایستی به دنبال چیز زیادی بیش از این باشیم ! این یک « خودفریبی » است تا سایر ملتها و کشورها بپذیرند که انتظارش بیش از تغییر رنگ پوست رئیس جمهور آمریکا را نداشته و ندارند! واقعیت اینست که پیش از این ژنرال « کالین پاول » رئیس اسبق ستاد ارتش آمریکا و وزیر خارجه اسبق این کشور و خانم « کاندالیزا رایس » مشاور اسبق شورای امنیت ملی آمریکا و وزیرخارجه سابق این کشور نیز سیاهپوست بوده اند ولی بدترین و سیاه ترین دوران ها دقیقا همان دوره ای بوده است که بوش کوچک به کمک این رنگین پوستان به اجرای سیاستهای ضدانسانی خود پرداخته و نومحافظه کاران جنگ افروز را عهده دار اجرای تصمیمات شرارت آمیز در گوشه و کنار جهان ساخته بود.

در اجلاس سران قاره آمریکا اوباما در کنار سران کشورهای آمریکای لاتین قرار گرفت درحالیکه همگی از وی می خواستند شعارهایش را عملی کند و اگر وعده تغییر داده به وعده هایش عمل نماید و تغییرات عملی در صحنه مناسبات سیاسی آمریکا ایجاد کند.

« هوگوچاوز » در این مراسم به عنوان یک اقدام نمادین یک کتاب را به رئیس جمهور آمریکا هدیه داد و از وی خواست آنرا دقیقا مطالعه کند. اهدای یک کتاب قاعدتا حاوی نکته مهمی نیست ولی این اقدام با در نظر گرفتن جهت گیری محتوای کتاب علیه نظام سلطه حاوی این پیام است که زمامداران واشنگتن برای درک ذهنیت کسانی که به ضرورت موضع گیری علیه نظام سلطه به قطعیت رسیده اند استعدادهای خود را بکار بگیرند.

این اقدام هوگو چاوز ممکن است با این تعامل همراه باشد که شاید رهبران آمریکا نمی دانند و درک نکرده اند که دیگران با نظام سلطه مشکل دارند و این کتاب آنها را کمک نماید تا شرایط جدید جهانی را درک کنند. ولی واقعیت اینست که نظام سلطه و سردمداران آن از عمق نفرت جهانی علیه خود کاملا آگاهند و دقیقا می دانند چه انتظاری از آنها می رود؛ مورالس رئیس جمهور بولیوی هم در اجلاس سران قاره آمریکا ضمن استقبال از روی کار آمدن اوباما تصریح کرد که سیاستهای توطئه گرانه آمریکا حتی در دوره حاکمیت اوباما همچنان ادامه دارد و در واقع چیزی در میدان عمل تغییر نکرده است .

این بدان معنی است که تغییرات عملی در رفتارهای خشن ضدانسانی و مداخله جویانه واشنگتن امروزه به یک انتظار جهانی از آمریکا تبدیل شده و این خواسته فقط ناشی از ذهنیت « چاوز » و « مورالس » نیست . فراموش نکنیم که 27 وزیر خارجه کشورهای عضو اتحادیه اروپا قبل از برپائی انتخابات ریاست جمهوری آمریکا و در زمانی که سرنوشت انتخابات مشخص نبود نامه ای را خطاب به رئیس جمهور آینده نوشتند که صرفنظر از هویت شخصی وی لازم است مسائل فراوانی را در نظر بگیرد و مشخصا به تغییر چهره آمریکا در صحنه سیاست جهانی بپردازد.

دنیای معاصر از روی کار آمدن باراک اوباما استقبال کرده و آنرا پدیده ای مثبت ارزیابی نموده است ولی همین استقبال جهانی توام با انتظاراتی است که تاکنون در صحنه عمل نه تنها هیچگونه شاهدی برای اثبات موارد و تحقق انتظارات به چشم نمی خورد بلکه برخی نشانه ها دقیقا عکس این مطلب را ثابت می کند.

تصمیم اوباما برای حمایت از شکنجه گران « سیا » و تعهد جلوگیری از تعقیب و محاکمه و مجازات آنها تداوم بمباران و حملات موشکی و هوائی به مناطق مسکونی پاکستان و افغانستان تصویب و تمدید تحریم ها علیه ایران و تحریم کنفرانس جهانی ضدنژادپرستی نشانگر استمرار سیاستهای همیشگی آمریکا در سطح جهانی است .
اوباما و دستیارانش با تحریم اجلاس « دوربان ـ 2 » در سوئیس در واقع نماد حمایت آمریکا از صهیونیسم و نژادپرستی را عملا به نمایش گذاشتند و نشان دادند که یا قادر به تغییر مولفه های قدرت و تصمیم گیری در آمریکا نیستند و یا فریبکارانه شعار تغییر را سر داده اند و اساسا در فکر تغییر نبوده و نیستند. واقعیت امر هرچه باشد در یک نکته کمتر می توان تردید کرد و آن اینست که انتظارات جهانی از واشنگتن تاکنون برآورده نشده و شاید هرگز برآورده نشود و این واقعیت تلخ ثابت می کند که اوباما فقط یک سراب است .

آفتاب یزد:کدام حماسه ؟!

«کدام حماسه ؟!»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی آفتاب یزد است که در آن می‌خوانید؛سفر کوتاه دکتر احمدی‌نژاد بـه ژنـو و سـخـنرانی او در اجلاس موسوم به دوربان «2» را می‌توان دو موضوع مستقل دانــســـت کـــه در خــصــوص ضـرورت و پیـامـدهـای آن بایستی به تفکیک اظهار نظر کرد. اما قبل از ورود به بخش اصلی یادداشت، لازم است این نکته مورد تاکید قرار گیرد که دکتر محمود احمدی‌نژاد تا مرداد ماه 88نماینده حقوقی ملت ایران است و ایرانیان وطن‌دوست، اهانت به او را تحمل نمی‌کنند. برهمین اساس، هم زبان با نهادها و رسانه‌های رسمی، هتک حرمت او در ژنو را محکوم می‌کنیم. در عین حال، همه افراد حقیقی که در برنامه‌ریزی این سفر غیر ضروری نقش داشتند نیز بایستی سهم خود را در بی‌احترامی به نماینده حقوقی ملت ایران بپذیرند و از این ملت پرافتخار پوزش بخواهند. اما یکپارچگی داخلی در محکومیت این اهانت نباید موجب غفلت از عواملی شود که زمینه‌ساز حادثه اخیر شده است. نگارنده ترجیح می‌دهد بحث اصلی را با این سوال آغاز کند که » حضور نماینده بزرگ ملت ایران در اجلاسی که تنها سه رئیس جمهور آن هم از کشورهای غیرموثر جهان در آن حضور داشتند، چه ضرورتی داشت؟« آیا احمدی‌نژاد برای انعکاس دیـدگـاه‌هـای خـود، بـه تریبون‌های پرمخاطب دسترسی ندارد و تنها راه انعکاس مواضع او، حضور در کنفرانس‌هایی است که هم به لحاظ سطح حضور سایر هیئت‌ها، متناسب با شأن ایران نیست و هم برنامه ریزی برای هتک حرمت رئیس جمهور ایران در آنها، دور از ذهـن نمی‌باشد؟ مگر رسانه‌های داخلـی ایران، همیشه ادعا نمی‌کنند که تمامی کـنـفـرانـس‌هـای خـبـری و سـخـنرانی‌های مهم احمدی‌نژاد در داخل، موجب قطع برنامه عادی شبکه‌های بزرگ خبری در جهان می شود؟ پس چه ضرورتی دارد که برای اعلام مواضع احمدی نژاد، او در اجلاسی شرکت کند که تنها سه کشور توگو، تیمور شرقی و مونته نگرو، در سطح رئیس حکومت در آن حاضر شده‌اند؟ سوال دوم آن است که در این اجلاس، چه سخن جـدیـدی تـوسط احمـدی نـژاد مـطرح شد که برنامه‌ریزان سفر او را به پذیرش هزینه یک اهانت تعریف شده بین المللی - ترک جلسه توسط تعداد قابل توجهی از حضار- تشویق کرد؟ در سخنان احمدی نژاد نکات انسانی و اخلاقی وجود داشت که بارها از زبان او به گوش ملت‌ها و دولت‌ها رسیـده بـود. البتـه در سخنـرانـی اخیر، موضوع هـولـوکـاسـت بـا یـک تـفـاوت عـمـده نسبت به سخنرانی‌های پیشین احمدی نژاد مطرح شد که بعید به نظر می‌رسد اعلام موضع جدید، فلسفه اصلـی حـضور رئیس جمهور ایران در کنفرانس دوربان«2» باشد. ‌‌احمدی نژاد که قبلاً‌هولوکاست را یک دروغ تاریخی می نامید، در سخنرانی دو روز قبل خـود، بـدون آنـکه هولوکاست را افسانه بخـوانـد کشـورهای غربی را مورد انتقاد قرارداد که »چرا با بهانه قراردادن هولوکاست، از تجاوز صهیـونیسـت‌هـا بـه سـرزمیـن فلسـطین حمایت می‌کنند؟ « ‌‌

صدا و سیما و سایر رسانه‌هایی که قبل از عزیمت دکتر احمدی‌نژاد به ژنو، دیدار با سران کشورهای مختلف و روسای مجامع بین‌المللی را از برنامه‌های این سفر ذکر می‌کردند اکنون باید به مردم بگویند به جز دیدار با رئیس جمهور سوئیس و دبیر کل سازمان ملل، احمدی‌نژاد کدام ملاقات مهم را انجام داده که تحمل رنج سفر را بر او آسان کرده است؟ آیا این رسانه‌ها نمی‌دانند که دولت سوئیس مدعی شده است در دیدار رئیس جمهور آن کشور با احمدی نژاد، موضوع »پرونده رکسانا صابری« مطرح شده و دبیر کل سازمان ملل هم اعلام کـرده است: در دیدار با احمدی‌نژاد به او توصیه کردم از این گونه سخنان نگوید؟ در واقع اخبار منتشره از دو دیدار مهم رئیس جمهور ایران در ژنو نیز با توصیف طرف‌های ملاقات از آن - حتی اگر ادعاهای آنها صحیح نباشد - بیش از آنکه تاثیر مثبت برای ایران داشته باشد شـامـل ســوژه‌هـایـی بـرای تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی بوده است. با این توضیحات، مشخص نیست که بازوهای تبلیغاتی دولت، چه چیزی در این سفر و پیامدهای آن یافته‌اند که نام حماسه را بر آن می‌نهند؟ ایرانیان غیرتمند، عادت داشتند که بیرون راندن دشمن از خرمشهر و به زمین افتادن سربازان مغرور و تا دندان مسلح عراقی در برابر رزمندگان مومن ایرانی را حماسه بدانند. مردم ایران، پیروزی با دست خالی و ساقط کردن ‌حـکومتی که برای خود عنوان ژاندارم منطقهانتخاب کرده بود را حماسه می‌دانستند و ناکامی شرق و غرب در برابر ایران در دفاع مقدس 8 ساله را حماسه می‌نامیدند.

راستی جلسه‌ای با مشخصات فوق‌الذکر، چه شباهتی به حماسه‌های تاریخ‌ساز ملت ایران دارد؟ کسانی که با دستپاچگی، گـزارش الـبـرادعـی را بـزرگ‌تـریـن پیروزی قرن می‌نامیدند و گـزارش مـشـکـوک نـهـادهـای امـنـیـتـی آمـریـکـا در مورد برنامه هسته‌ای ایران را بزرگتر از پیروزی‌های افتخار‌آفرین ایران درجبهه‌های دفاع 8 ساله بر می‌شمردند، حق دارند در ادامه اقدامات تبلیغاتی خود، یک سفر غیرضروری را نیز حماسه بنامند. البته اگر در این میان حماسه‌ای وجود داشته باشد، این حماسه، ایستادگی ملت ایران، گروههای سیاسی و رسانه‌های داخلـی بـرای مـحـکوم کردن حرکت زشت و عقده‌گشایانه چند مزدور در برابر رئیس جمهور ایران- علیرغم انتقاداتی که به این سفر دارند- است و لاغیر! اما حماسه بزرگتر آن است که بعضی مدعیان نه چندان متخصص در بزرگ‌نمایی فعالیت‌های دولت نهم، با شجاعت کامل، به خاطر زمینه‌سازی عقده‌گشایی اخیر غربی‌ها، از درگاه ملت بزرگ ایران پوزش بخواهند!

ابتکار:از پرتاب کفش الزیدی تا ...

«از پرتاب کفش الزیدی تا پرتاب گوجه فرنگی صهیونیستها»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی ابتکار به قلم محمدعلی وکیلی است که در آن می‌خوانید؛هر رفتار،سخن و هر پدیده ای را باید در متن خودش تاویل نمود چرا که در جهان آن متن است که این پدیده یا سخن یا رفتار می تواند معنای خودش و معنای مورد نظر مولفش را ارائه دهد و طبق تئوری سازه انگاری در روابط بین الملل می توان با تبلیغ ها و تاویل های مختلف از یک سوژه در شکل گیری و باز تعریف آن سوژه در اذهان مردم دخیل بود و به باورها و رفتار های تحلیل گران و تصمیم گیران این حوزه شکل داد و در هر موضوعی نیز هر گروه ذی نفعی شروع به تبلیغات و سویه دار کردن اذهان و نگاه های مختلف به موضوع خواهند کرد. پرتاب گوجه فرنگی توسط صهیونیستها به طرف رئیس جمهور کشورمان و ترک جلسه توسط نمایندگان کشورهای غربی، کنفرانس "دوربان 2"را به سوژه رسانه ها تبدیل کرده است.این عمل در کنار پرتاب لنگه کفش الزیدی قابل مقایسه است،مقایسه رفتار منتظر الزیدی و دلقک های یهودی بدون توجه به مقدمه فوق نتیجه بخش نیست.

اولا اقدام الزیدی حرکت اعتراضی یک خبرنگار بود که در جهان خبرنگاری اتفاقا هر چه رفتار متهورانه تر و شالوده شکنانه تر و دور تر از عرف باشد پسندیده تر و به معنای متعالی آزادی نزدیکتر است در حالیکه حرکات یهودیان معترض به سخنرانی دکتر احمدی نژاد به رفتار دلقک های خیمه شب بازعروسکی شبیه بود.در ثانی کفش های منتظر الزیدی از سوی یک انسان شریف به سوی یک چهره پلید پرتاب شدند تا رد پای برخورد قاطع مردم منطقه علیه متجاوزان اشغالگر در تاریخ به ثبت برسد.اما در "دوربان 2" گوجه فرنگی توسط عوامل کثیف ترین رژیم ها علیه رئیس یک کشور انقلابی در فاع از مظلومان صورت گرفت.

منتظر الزیدی به یک قهرمان تبدیل شد او الگوی جوانان مصری،عربستان،اردنی، و حتی امریکایی شد.کفش او قیمت نجومی پیدا کرد و مارک کفشش هنوز هم رکورد دار فروش می باشد. همه لنگه کفش های جوانان منطقه دچار حسرت کفش الزیدی هستند و هر کدام مایل بودند جای کفش الزیدی باشند.اقدام الزیدی موجب همبستگی،اتحاد مردم عراق و منطقه گردید و شعاع آن به ترکیه،پاکستان،و آمریکا ی لاتین نیز رسید و میزان نفرت مردم مسلمان را نسبت به اشغالگران به نمایش گذاشت.و از آن تاریخ تا کنون لنگه کفش به عنوان نماد مقابله با زور و اشغال مورد تحسین و اقتباس می باشد.جهان اسلام با لنگه کفش الزیدی احساس عزت کرد و دنیای غرب دچار حقارت شد کفش های الزیدی نقش بمب اتم در روابط جهان اسلام و جهان غرب را ایفا کرد.این در حالی است که دفاع احمدی نژاد از فلسطین و تبیین فلسفه رژیم نژاد پرست اسرائیل بر محبوبیت وی بیش از پیش افزود و اقدام دلقکها موردتنفر و انزجار ملت ها و دولتهای آزاده می باشد،کار دلقک های یهودی نه فقط قابل قیاس با الزیدی نمی باشد که در نقطه مقابل آن تحلیل می شود.

پرتاب گوجه فرنگی یهودیان بسوی رئیس جمهور کشورمان پرده از میزان خشم رژیم نژاد پرست اسرائیل برداشت.رژیم صهیونیستی که از برگزاری کنفرانس ضد نژاد پرستی "دوربان 2" عصبانی بود و چون می دانست فلسفه برگزاری این کنفرانس محکومیت رفتار نژاد پرستانه آن رژیم می باشد از مدتها پیش سعی در فضاسازی تبلیغاتی علیه کنفرانس نمود و به بهانه شرکت دکتر احمدی نژاد و با بسیج رسانه ای خواستند که مشروعیت کنفرانس را زیر سوال ببرند.اقدام دلقک های یهودی باهمراهی تعدادی از نمایندگان کشور های غربی، کنفرانس ضد نژاد پرستی ژنو را به صحنه رویارویی جهان اسلام و غرب تبدیل کرد حرکت اعتراضی صهیونیستها،حقانیت ایران در دفاع از آرمان فلسطین را به نمایش گذاشت.

اقدام کشورهای غربی میزان صداقت آنها به آزادی بیان را به نمایش گذاشت.کنفرانس "دوربان 2" یک بار دیگر سایه و سیطره لابی صهیونیسم بر سیاستمداران غرب را نمایان ساخت و ملت ها ی منطقه نیز به اقتدار ایران در تقابل با نظام سلطه ایمان پیدا کردند.کنفرانس ژنو یک پیام دیگر هم برای دولتمردان عربی از جمله مصر و عربستان داشت و آن اینکه امروز تنها کشوری که هزینه حمایت از ملت های مظلوم را می پردازد ایران است و بنابراین استحقاق اقتدار منطقه ای را داراست.

کیهان:تیزاب انتخابات

«تیزاب انتخابات» یادداشت روز روزنامه‌ی کیهان به قلم محمد ایمانی است که در آن می‌خوانید؛اصولگرایان در انتخابات ریاست جمهوری آینده چگونه به میدان می آیند؟ این پرسش از جهات مختلف مهم است: 1-آغاز دهه پیشرفت و عدالت همزمان با آغاز به کار دولت دهم 2-پیروزی ها  و چالش های مهم ایران در عرصه منطقه ای و جهانی 3-تجربه تلخ غفلت از شبیخون فرهنگی، اقتصادی و سیاسی دشمن درگذشته 4-گستردگی و تنوع سلیقه ها در میان جبهه بزرگ اصولگرایی و لزوم مدیریت این تنوع  طبیعی در فرآیند «وحدت در عین کثرت» 5- روی کار بودن دولت و رئیس جمهور اصولگرا 6-ترفندهای «رقبا» یا «دشمنان» برای کشیدن ترمز اصولگرایی، استقلال طلبی و عدالت خواهی.

درباره راهبرد مورد اشاره و نحوه مدیریت و تعامل درونی جبهه اصولگرایان برای توفیق در انتخابات آینده چند نکته را باید مدنظر داشت:
1-صحنه انتخابات با وجود تفاوت هایی، بی شباهت به فضای سال 84 نیست. در انتخابات آن دوره هم مانند یک سال اخیر، انبوهی از بحث ها و رجزخوانی ها به چشم می آمد. طیف هایی به نشاط و رونق انتخابات همت گماشته بودند و طیف های دیگر اگرچه می غریدند و می خروشیدند اما جز بر تیرگی  و تاری فضا نمی افزودند. مثال آنها مثال ابرهای سیاهی بود که تیرگی و رعد و برق با خود داشتند اما برکتی با خود به همراه نیاورده بودند. مردم اما بی آنکه هیاهو کنند و زرق و برق  داشته باشند، جنبش اجتماعی بزرگی را ترتیب دادند که باران رای شد و سیل جاری ساخت. بی شباهت نبود به عبارت شیوای امیر کلام علی بن ابیطالب علیه السلام که «و قد ارعدوا و ابرقوا و مع هذین الامر الفشل. ولسنا نرعد حتی نوقع و لانسیل حتی نمطر. ]جریان مقابل[  خروشیدند و رعد و برق زدند اما با این وجود، فشل شدند و ما نمی خروشیم مگر اینکه حمله ببریم و تا نباریم، سیل به راه نمی اندازیم.» (خطبه 9نهج البلاغه). فقط به عنوان یک استناد می توان به اظهارات یک عضو گروهک های مدعی ملی گرایی در مصاحبه با روزنامه زنجیره ای اعتماد استناد کرد که با پیش بینی شکست طیف موتلفان آن جریان می گوید «امکان شکست در کمال تاسف بالاست. با کناره گیری آقای خاتمی، احتمال شکست را بالا می دانم... به عقیده من اگر قرار باشد اصلاح طلبان ببازند به جناح راستی از جنس احمدی نژاد خواهند باخت.»

2-انتخابات و پیروزی در آن با همه اهمیتی که دارد، مقصد نیست. این اتفاق اگر به یک معنا ایستگاه و معبر و پلی به سوی مقصد است، به مفهوم دیگر، «تیزاب» است برای عیارسنجی و به دست آوردن میزان خلوص یا ناخالصی افراد و جریان ها و نامزدها. طلا را به تیزاب می زنند تا عیار آن به دست آید. این آزمون سخت است که زر ناب را از فلز قلابی متمایز می کند. آن قدر درباره امتحان و آزمون شنیده ایم که برای بعضی از ماها این عبارت به صورت کلیشه درآمده است. بعضی هایمان که گویا  واکسینه شده ایم و فکر می کنیم امتحان و آزمون برای رقیبان و اغیار و دیگران و دشمنان است. این کلام بلند امیرمؤمنان است که برای همیشه افق را روشن ساخته است «ای مردم دنیا را از نگاه زاهدان و پارسایانی بنگرید که از آن روی برگردانده اند... دانا کسی است که اندازه و قدر خود را بشناسد و در نادانی انسان همین بس که ارزش و اندازه خود را نداند. دشمن ترین رجال نزد خداوند تعالی بنده ای است که پروردگار او را به حال خود واگذاشته  و او از راه حق تجاوز می کند و بدون راهنما و راهبر، ره می سپارد... ای مردم! خداوند شما را پناه داده از اینکه  ستم روا دارد اما پناه نداده که مبتلا نکند و نیازماید. و بزرگ گوینده ای است آن که فرمود؛ در این امر آیاتی است و ما آزمایش کننده ایم.» (خطبه 103نهج البلاغه)

چه فرقی می کند رئیس جمهور و وزیر باشد یا رئیس و نماینده مجلس. جامعه روحانیت باشد یا حزب موتلفه و رایحه خوش خدمت و جبهه پیروان و اصولگرایان تحول خواه. حامی مصمم دولت باشد یا اصولگرای حامی اما منتقد کابینه و رئیس جمهور. «آیا مردم گمان می برند واگذاشته شده اند که بگویند ایمان آوردیم و امتحان نشوند و حال آن که به یقین پیشینیان آنها را به فتنه انداختیم و آزمودیم تا علم خدا درباره آنها که راست می گفتند و آنها که اهل دروغ هستند تحقق یابد» ( آیات 2و3 سوره عنکبوت).

پیروزی در انتخابات با همه اهمیت کم نظیرش آوردگاه اصلی نیست. اگر اقتضای عقل و مصلحت در اتحاد و انسجام است، اقتضای شرع و اخلاق در آن است که همین امروز را دریابیم. رشد و ارتقا و ظفرمندی و موفقیت ما در دقت و مراقبت و تقوایی است که همین امروز به خرج می دهیم. ما همین امروز- و همه روز- در تیزاب نقد الهی قرار گرفته ایم. همچنان که شکست فاجعه بار جنگ احد پس از پیروزی شگفت «بدر» پدید آمد، فاجعه تلخ «صفین» هم پس از ظفرمندی در جنگ جمل رقم خورد تا امروز به ما یادآور شود غرور بیجا، غافل شدن از انگشت اشاره مقتدا، ندیدن میدان کارزار و مشتبه شدن امر، آمیختن حق و باطل، یا آلوده شدن و به بازی گرفته شدن در پروژه و زمین دشمن می تواند ورق پیروزی را به ناکامی برگرداند و از موفقیت قطعی،  شکست غیرمترقبه بسازد. اینکه دوره نگرانی و عسرت گذشت و پیروزی در افق پیداست پس از غنیمت بازنمانیم، یا چون اختلاف نظر و دلخوری و رنجش از یکدیگر  داریم پس باید رو به جبهه خودی تیر بیفکنیم، نه ملازم عقلانیت است و نه  در  تراز شریعت.

ظفرمندی اصولگرایان در سال های اخیر حاصل جمعیت و اجتماع و اجماع آنهاست. این که طیف های متنوع توانستند به خاطر آرمان ها و نگرانی های مشترک انقلابی، جبهه ای متحد را به نحوی رشک برانگیز فراهم کنند، اتفاق کمی نبود. امروز آنها که در دنیا و در داخل کشور به دلایل گوناگون سر ستیز با اصول انقلاب دارند، اگر در خود کفایت نفوذ و اثرگذاری در ایران را نمی بینند، صرفا هماهنگی و وحدت جبهه  اصولگرایان را آماج ضربات پنهان و پیدا قرار داده اند مگر از این طریق، بنای رفیع  اصولگرایی تجزیه و سست شود. بی دلیل نیست که دولت وحدت یا ائتلاف ملی را پیش کشیدند، یا شایعه کردند  اصولگرایان سراغ کسی غیر از احمدی نژاد می روند و از او عبور می کنند، یا القا کردند مجلس مقابل دولت و دولت مقابل مجلس است.

طراحان این سناریوها خود به نیکی می دانند و بعضا هم گفته اند که چون  اصولگرایان محور اتحاد و ستاره راهنما دارند با همه تنوع ها و بحث ها، به وقت لازم یکپارچه می شوند همچنان که در انتخابات ریاست جمهوری گذشته و 2 انتخابات مجلس و 2 انتخابات شورای شهر  و انتخابات مجلس خبرگان یکی شدند. اما با این وجود سناریوسازان دنبال چه می گردند و به چه امید بسته اند؟ برای این طیف، از دست رفتن زمان برای  اصولگرایان مهم است، اینکه تمام ظرفیت های این جبهه بزرگ بسیج نشود. آنها می گویند احمدی نژاد به احتمال بسیار زیاد از سوی مردم انتخاب می شود اما باید کاری کرد که رئیس دولت جمهوری اسلامی از حداکثر آرای ملت برخوردار نشود. کاستن یک رای از احمدی نژاد هم برای آنها مهم است. دشمن می داند که نمی تواند به پایگاه اصلی رای احمدی نژاد لطمه بزند اما مایل است تا می تواند از کرانه امواج جنبش  اصولگرایانه ملت ایران بکاهد.

3-  اصولگرایی دوباره زیر پوست افکار عمومی به حرکت درآمده است، در این تردیدی نیست. بدنه اجتماعی  اصولگرایان به عنوان طیف نخبه این جریان بی آنکه منتظر هماهنگی و آمد و شد و قول و قرار رجال و احزاب و گروه ها بماند و زمان را از دست بدهد، بی آنکه حتی با دولت و رئیس جمهور هماهنگ کند، کار روشنگری و تبیین را در اعماق کشور آغاز کرده است. در عین حال دغدغه همین طیف نخبه بی ادعا آن است که کسانی از رجال- ولو کم شمار- هنوز در تردید و انفعال به سر برند. برای بدنه اجتماعی  اصولگرا- فارغ از اینکه بین رایحه خوش و موتلفه  و تحولخواهان و فلان و بهمان، اجماع  حاکم شود یا خدای نکرده بحث ملال آوری درگیرد- منش عدالت خواهانه و خدمتگزارانه و عزت طلبانه رئیس جمهور سزاوار حمایت و همراهی و پشتیبانی است همچنان که درخور قدردانی های بلندبالای سکاندار انقلاب قرار گرفته است. و این کم  حجتی نیست برای هر گروه و جریانی که خود را  اصولگرا می داند. یکی باید خدمتگزاری کند و دیگران حامی و پشتیبان او باشند. هرگونه که بسنجیم موفقیت ها و نقاط قوت کم نظیر دولت و رئیس جمهور با خطاها و اشتباهات و قصور و تقصیر آنها اصلا هم سنگ نمی نماید تا  اصولگرایان را درباره حمایت جانانه به تردید اندازد.

اما از آن طرف هم باید به دولتمردان و حامیان خاص و دلسوز آنها توجه داد که شکر توفیق بزرگ پیشقدمی در خدمتگزاری، فروتنی و سعه صدر و همدلی تا حد مقدور است. البته استثنا می کنیم جماعت معدود و کم شماری را که امتیاز می طلبند و لابی می کنند و خود را به در و دیوار می زنند تا مگر موقعیتی به دست آورند. آنها نه اصلاح طلبند و نه  اصولگرا. عنوان حزب بادی برای آنان سزاوارتر است. از این استثنا که بگذریم، قاطبه  اصولگرایان با وجود تنوع سلیقه ها، قصد خدمت و بهبود عملکردها را دارند، فارغ از اینکه نقدشان درست و کارشناسی  باشد یا نباشد. تکروی، تنگ حوصلگی، بدگمانی عجولانه، اعتماد به شایعات کاملا محرمانه و موثق!، بی اعتنایی یا طرد یکدیگر، و رشد را در تمایز و جدایی و تفرد یافتن، هر یک خطای بزرگی است که اگر واقع شود می تواند انسجام یک مجموعه متحد و همدل را در اوج موفقیت و پیروزی ظاهری از هم بگسلد و زمینه ساز تهدیدها و آسیب های بعدی شود.

هیچ کس نمی تواند خود را حق مطلق و عارف واصل و بی نیاز از نقد و اصلاح و رشد بپندارد، در دولت باشد یا مجلس، از این حزب باشد یا حزب دیگر. دولت و مجلس هنوز راه ناپیموده و ظرفیت فعلیت نایافته بسیاری پیش رو دارند. ما جملگی نیازمند امر به معروف و نهی از منکریم و حق تک تک ما بر گردن دیگری می ماند اگر ضعف و ایرادی ببیند اما با رعایت قواعد و ضوابط امر به معروف و نهی از منکر یادآور  نشود. آینه باید بود برادر مؤمن را یا زلال تر از آن. برادر باید بود؛ بی غل و غش، صادق، دلسوز و فراتر از همه مهربان. «الفت» و «رحمت» و «عطوفت» آن ملاط چسبنده جبهه  اصولگرایی و آن نخ تسبیح ظفرمندی است. «ای پیامبر خداوند همان است که تو را با یاری خود و با مؤمنان تایید کرد و بین دل های آنان الفت داد و اگر می بخشیدی به آنان تمام آنچه روی زمین است، نمی توانستی میان قلب های آنها الفت دهی اما خداوند بین آنها الفت داد که او عزیز و حکیم است»  (آیات 63-62سوره انفال).

طلارا در آتش می برند تا ناخالصی های آن بریزد و در تیزاب داخل می کنند تا عیار آن پدید آید. ابراهیم خلیل از ابتلا مصون نماند همچنان که آدم و نوح و موسی و عیسی و محمد(ص). باید در آتش شد. «و ان منکم الا واردها کان علی ربک حتما مقضیّا. و نیست از شما کسی الا اینکه وارد آتش دوزخ می شود، این بر پروردگارت قضای حتمی است.» (آیه 71 سوره مریم).

آیا نمی توان از این آتش ناگزیر، گلستان ساخت؟ به یاد بیاوریم بی شمار انتخاباتی که خوش یا ناخوش آمده و سپری شده و دوره منتخبانش به سر آمده است. آثار آن اما باقی است آن قدر که به چشم ظاهر می بینیم. یعنی در غیب عالم به اندازه همین ظاهر خبری نیست؟!

مردم سالاری:آرایش سیاسی به نفع میرحسین موسوی

«آرایش سیاسی به نفع میرحسین موسوی»عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی مردم سالاری به قلم عباس اورنگ است که در آن می‌خوانید؛بی شک دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری تفاوت های ساختاری و بنیادینی با انتخابات ادوار قبل در کشور داشته و دارد. تقریبا از رقابت های سومین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی، کلیه انتخابات برگزار شده در کشور جولانگاه رقابت دو طیف شناخته شده کشور بوده که این دو طیف در انتخابات بعدی نیز همواره با یک ماهیت ولی با تابلوهای تفاوت یافته روبه روی یکدیگر صف آرایی کرده اند.

به یاد دارم که در انتخابات مجلس چهارم دو جناح اصلی کشور تحت تفکر معطوف به دو طیف روحانی کشور یعنی جامعه روحانیت مبارزه و مجمع روحانیون مبارز صف آرایی کردند. رفته رفته در انتخابات ادوار بعد این دو طیف به عنوان جناح راست و چپ روبه روی هم قرار گرفتند. از دوم خرداد 76 به بعد این دو جناح عنوان جدیدی در آرایش سیاسی خود به کار بردند که یک طیف تحت عنوان دوم خردادی و طیف دیگر تحت عنوان راست شهرت یافتند. با شروع تبلیغات انتخابات مجلس هفتم جناح راست خود را تحت عنوان اصولگرایان مطرح نمود و جناح دوم خردادی ها خود را با عنوان اصلاح طلبان به جامعه معرفی کردند. دقیقا بعد از فرمایشات مقام معظم رهبری مقارن با دوره مجلس هفتم مبنی بر اینکه اصلا ح طلبی بدون اصولگرایی معنایی ندارد فرصتی به وجود آمد که عده ای از افراد میانه یا معتدل هر دو طیف اصولگرا و اصلاح طلب متاثر از منویات مقام معظم رهبری مدعی پیدایش گرایشی جدید در آرایش نیروهای سیاسی کشور شوند. از آن به بعد در کشور شاهد جناح فکری جدیدی متشکل از افراد معتدل دو جناح اصلی کشور تحت عنوان اصولگرایان اصلاح طلب یا اصلاح طلبان اصولگرا هستیم.

تا چندی پیش عموما تحلیلگران سیاسی - اجتماعی کشور معتقد بودند که انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری فصل جدیدی از تغییر و انتقال قدرت را بین گروه های سیاسی به وجود نخواهد آورد و به دور از کمترین مانع ممکن، اصولگرایان با حمایت حداکثری از دکتر احمدی نژاد مجددا اداره امور اجرایی کشور را به دست خواهند گرفت. ولیکن برخلاف انتظار همگان این پیش بینی تاکنون چندان رنگ واقعی به خود نگرفته است.

اگر بخواهیم دلایل مشخصی مبنی بر عدم وقوع این پیش بینی در نظر بگیریم بی گمان محکم ترین دلیل آن را می توان در رفتارهای حلقه محدود مشاوران رئیس جمهور یا عدم اعتقاد ریاست جمهور به تشریک مساعی در اداره امور با سایر همفکران سیاسی از جمله جامعه روحانیت مبارز، جامعه اسلامی مهندسین، ائتلاف فراگیر اصولگرایان و... یا عدم تعامل و مشورت با افراد صاحب نفوذ جناح راست محافظه کار یا راست سنتی همچون حجت الاسلام ناطق نوری، حداد عادل، علی لاریجانی، محمدباقر قالیباف، احمد توکلی، محسن رضایی، علی اکبر ولایتی و... یا برخی دیگر از تشکل های قدرتمند این جناح دانست.

به عبارتی می توان عمده ترین دلیل عدم اتحاد یا اجماع در جناح اصولگرا یا همان راست را در این خلاصه کرد که اساسا دولت نهم (دولت دکتر احمدی نژاد) قاعده بازی در استفاده از توان مدیریتی و کارشناسی افراد با سابقه و قدیمی جناح راست را رعایت نکرد و در تکمیل این موضوع در عین ناباوری، تک روی سیاسی اصولگرایان جوان حامی دولت، پاشنه آشیل دولت نهم در انتخابات دولت دهم شده است.

تقابل فوق الاشاره به حدی منجر به عدم امکان اجماع در جناح قدرتمند راست یا اصولگرا شده است که:
- به یکباره حجت الاسلام ناطق نوری مدعی لزوم تشکیل دولت وحدت ملی می شود و بیان می دارد که قدرت اجرایی کشور باید از دست نیروهای تندرو خارج و به نیروهای متعادل تری در جناح راست انتقال یابد.

نگارنده معتقد  است در صورتی که آرایش چهره های انتخابات به صورت فعلی ادامه یابد و چهره شاخص دیگری از اصولگرایان وارد کارزار انتخابات نشود، بدون شک حجت الا سلا م ناطق نوری به طور رسمی و یا غیر رسمی از میرحسین حمایت خواهد کرد و حامیان خود را به سمت میرحسین سوق خواهد داد.
- محمدرضا باهنر چهره پشت پرده جناح راست که قبل از تصدی احمدی نژاد در سمت شهرداری تهران حدود سه سال قبل از پیروزی در انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری، از احمدی نژاد به عنوان رئیس جمهور دولت نهم نام برده بود. لزوم به کاندیدای دومی از اصولگرایان را در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری به عنوان کاندیدای سایه ضروری می داند.

علی لا ریجانی طی نامه خارج از عرف دیپلماتیک پاسخی بسیار تند با نامه رئیس جمهور در خصوص چگونگی تصویب  بودجه 1388می نویسد.
در ضیافت مهمانی نوروزی 1388 نمایندگان مجلس  با رئیس جمهور افرادی همچون علی لاریجانی (رئیس مجلس هشتم)، محمدرضا باهنر (نایب رئیس مجلس هشتم)، حداد عادل (رئیس مجلس هفتم) احمد توکلی (رئیس مرکز پژوهش های مجلس) از چهره های قدرتمند  و ذی نفوذ اصولگرایان در مجلس شورای اسلا می حاضر به ملا قات با آقای احمدی نژاد نمی شوند.

 شهردار تهران که به طور قطعی از  حضور در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری منصرف شده با انتقادات سریع خود از نحوه عملکرد دولت نهم خصوصا در قسمت استفاده بهینه از منابع حاصل از فروش نفت توسط دولت و اجرای طرح های نمایشی دولت نهم را متهم به هدر دادن منابع کشور می کند.
 احمد توکلی بانقد اساسی از طرح هدفمند کردن یارانه به شیوه های پرداخت نقدی یارانه ها دولت نهم را مورد انتقاد جدی قرار می دهد.

محسن رضایی با اعتقاد به اینکه دولت نهم در اجرایی برنامه های اقتصادی موفق نبوده و نتوانسته از همه ظرفیت های مدیریتی کشور  استفاده نماید خواهان حضور جدی به عنوان کاندیدای دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری بوده و شعار دولت ائتلا ف ملی را به عنوان استراتژی مورد نظر خود اعلا م می دارد.

محمد نبی حبیبی عضو ارشد جبهه پیروان خط امام و رهبری و دبیر کل حزب متنفذ و قدرتمند موتلفه اسلا می در واکنش به اینکه جبهه پیروان خط امام و رهبری در حمایت از دکتر احمدی نژاد به عنوان کاندیدای اصولگرایان به جمع بندی نهایی رسیده است اذعان می دارد که جمعیت متبوعش تاکنون نظر خود را در حمایت از هیچ یک از کاندیداهای اصولگرایان اعلام ننموده است. وی در گفتگوی  خود با خبرگزاری مهر در روز 88/1/25 بیان می نماید که جبهه پیروان در حال حاضر در خصوص نامزد نهایی خود در انتخابات ریاست جمهوری دهم به تصمیم نرسیده است.

 حجت الا سلا م سید ابوالحسن نواب معاون سیاسی جامعه روحانیت مبارز در روز 1388/1/25 خبر می دهد  در جلسه شب گذشته شورای مرکزی این تشکل که با هدف بررسی مسائل انتخابات ریاست جمهوری دهم برگزار شد، به هیچ نتیجه ای نرسیدیم. وی همچنین تصریح کرد: موضوع انتخابات آتی در جلسه دو هفته آینده شورای مرکزی نیز مورد بحث و بررسی بیشتر قرار خواهد گرفت. بنابراین گزارش، جامعه روحانیت مبارز تاکنون موضع انتخاباتی خود را در حمایت از هیچ یک از کاندیداهای دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری دهم اعلا م نکرده است و این در حالی است که تشکل های سیاسی اصولگرا از جمله تشکل بزرگ  جبهه پیروان خط امام و رهبری بر هم گرایی تشکل خود با تصمیم جامعه روحانیت مبارز در انتخاب کاندیدای واحد اصولگرایان تاکید کرده اند. در این خصوص حسن دعاگو عضو ارشد جامعه روحانیت مبارز با بیان این مطلب در خصوص ناکامی های دولت نهم به ایلنا می گوید: :«در برخی مواضع فرهنگی و سیاسی و در حوزه مناسبات و تحولا ت اقتصادی، تندروی ها، اشتباهات و کاستی های آقای احمدی نژاد یک حقیقت تلخ سیاسی و یک ناروایی واقعی است.» وی در ادامه بیان می دارد«ورود میرحسین موسوی به عرصه انتخابات نه تنها سطح رقابت ها را ارتقا می بخشد و موجب افزایش شور و نشاط انتخاباتی می شود که به گسترش دامنه مشارکت  مردمی در عرصه های انتخاباتی نیز کمک می کند و تحکیم و تقویت اعتبار و اقتدار نظام جمهوری اسلا می را در پی دارد» دعاگو در پاسخ به سوالی مبنی بر این که آیا جامعه روحانیت مبارز ممکن است ورودی به عرصه انتخابات نداشته باشد اظهار داشت: «ورود و حضور روحانیت مبارز در بسترها و عرصه های انتخاباتی بسیار جدی است. ممکن است تعبین مصداق خارجی با ضرورت و مصلحت همراه نشود که در این صورت موضع روحانیت فراخوانی اقشار مردمی به معیارهای اساسی و افزایش هوشیاری سیاسی خواهد بود.»

ابوالقاسم رئوفیان عضو جبهه پیروان خط امام و رهبری و دبیر کل حزب اسلا می ایران زمین درباره خبری مبنی بر توافق اصولگرایان در قم برای حمایت از احمدی نژاد اظهار داشت: من این خبر را نشینده ام البته رایزنی هایی انجام شده اما هنوز به نتیجه قطعی نرسیده است. و...
 شاید به دلیل مصادیق و اشارات فوق است که به یک باره جوانفکر مشاور رسانه ای رئیس جمهور اعلا م می دارد که دکتر احمدی نژاد قصد دارد در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری به عنوان کاندیدای مستقل وارد عرصه انتخابات شود و قصد ندارد با استفاده از حمایت گروه ها و تشکل های سیاسی خود را وامدار آنها نماید. البته این فقط یک روی سکه است شاید روی دیگر سکه آن، باشد که حلقه مشاوران دولت نهم امیدی به حمایت حداکثری از طرف تشکل ها و گروه های راست یا اصولگرا نداشته و بدین استراتژی قصد دارند افکار عمومی را در پاسخ به دلا یل عدم حمایت گروه های اصولگرا از دولت توجیه نمایند.

بر خلا ف انتظار برخی از اصولگرایان در جناح اصلا ح طلبان، رفته رفته اجماع حداکثری حول میرحسین موسوی، کاندیدایی که خود را صرفا اصلا ح طلب ندانسته و مدعی اصلا ح طلبی مبتنی بر بازگشت به اصول است در حال شکل گیری است.

اگر چه تشکل هایی همچون خانه کارگر، حزب اسلا می کار، حزب مردم سالا ری، جمعیت زنان مسلمان، مجمع زنان اصلا ح طلب، انجمن روزنامه نگاران زن، جامعه اسلا می دندانپزشکان و... ابتدا حمایت خود را از میرحسین موسوی اعلا م داشتند ولیکن بعد از انصراف خاتمی سازمان مجاهدین انقلا ب اسلا می و حزب مشارکت نیز که از صاحب نفوذترین احزاب اصلا ح طلبان است بیانیه حمایتی خود از میرحسین را اعلا م داشتند; نکته دیگر جالب توجه آن که حزب کارگزاران سازندگی نیز بعد از ملا قات با هاشمی رفسنجانی حمایت رسمی از میرحسین را اعلا م داشتند. بدین صورت بود که این حزب به افکار عمومی نیز این موضوع را القا کردند که هاشمی رفسنجانی نیز نیم نگاهی به حمایت از میرحسین دارد. اما نکته بسیار جالب توجه در جناح اصلا ح طلب که نشان از اتحاد و اجماع حداکثری در بین اصلا ح طلبان دارد آن بود که تقریبا در جلسه شورای مرکزی مجمع روحانیون مبارز میرحسین موسوی با قاطعیت آرا مورد حمایت این تشکل بسیار متنفذ و موثر جناح اصلا ح طلبان قرار می گیرد. نکته جالب توجه دیگر این که شورای هماهنگی جبهه اصلا حات به عنوان یک نهاد سیاسی متشکل از 22 حزب و تشکل رسمی اصلا ح طلب در ضمن احترام به ارزش های حجت الا سلا م مهدی کروبی با اکثریت کامل حمایت از میرحسین موسوی را تصویب  و در این راستا نیز بیانیه حمایت از میرحسین را صادر می نماید.

ضمن آن که تعمق در گفته های برخی تشکل های سیاسی از جمله افراد صاحب نفوذی در جامعه روحانیت مبارز همچون آقایان هاشمی رفسنجانی، علی اکبر ناطق نوری، حسن روحانی، سیدرضا اکرمی عضو متنفذ جامعه روحانیت مبارز یا حجت الا سلا م دعاگو معاون فرهنگی این تشکل ذی نفوذ جناح راست و تنی چند نفر از دیگر اعضای این تشکل متنفذ روحانیت، بعید نیست که جامعه روحانیت مبارز نیز در انتخابات به اعلا م موضع رسمی در حمایت از احمدی نژاد نپرداخته و یا این که با حمایت از میرحسین موسوی برای اولین بار جامعه روحانیت مبارز و مجمع روحانیون مبارز موضعی یکسان در حمایت از کاندیدای واحدی را در انتخابات در دستور کار قرار دهند.

ضمن این که به گفته فعالا ن اصلی تشکل حامی قالیباف، در صورت عدم ورود قالیباف به عنوان کاندیدای انتخابات بعید نیست که تشکل متبوعشان در انتخابات سکوت اختیار کرده و یا از میرحسین موسوی حمایت کنند. کما این که حسن بیادی نایب رئیس اصولگرای شورای شهر تهران با ابراز تاسف از این که عده ای ناعادلا نه با تحریک بیگانگان به دنبال تخریب میرحسین موسوی هستند معتقد است میرحسین اصولگرایی خردمند است و از هر اصولگرایی، اصلا ح طلب تر است و به این طریق تلویحا حمایت خویش را از میرحسین موسوی اعلا م می دارد که احتمال می رود حمایت وی از میرحسین با حمایت تشکل متبوعش یعنی آبادگران که از تشکل های اصولگرایان است توام شود. به هر حال نگارنده معتقد است تا اواخر اردبیهشت ماه تغییرات شدیدی در آرایش سیاسی کشور شکل خواهد گرفت و اردیبهشت 88 نقطه عطفی در معادلا ت سیاسی دهه چهارم انقلا ب خواهد بود. باید منتظر و شاهد پیچیدگی ها و رخدادهای بعدی در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری بود. انتخاباتی که حداقل آن این است که نتیجه آن تا کنون به هیچ عنوان قابل پیش بینی نیست و شگفتی های زیادی را با خود به همراه خواهد داشت. شگفتی هایی که بعید نیست یکی از آنها، اعلا م حمایت علنی برخی از اصولگرایان از کاندیدای مشهور شده به کاندیدای اصلا ح طلبان یعنی میرحسین موسوی باشد. یا این که بعید نیست چهره جدیدی از اردوگاه اصولگرایی وارد عرصه انتخابات شود و معادلا ت انتخابات را تغییر دهد.

یا این که بعید نیست در یک اقدامی غیر مترقبه برای اولین بار رئیس دولت خود را نامزد دور دوم انتخابات نکند و از حضور در انتخابات امتناع نماید و...
به هر حال باید منتظر رخدادهای بعدی بود.

قدس:تحریم و بر هم زدن نظم ابزار جدید دموکراسی

«تحریم و بر هم زدن نظم ابزار جدید دموکراسی»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی قدس به قلم غلامرضا قلندریان است که در آن می‌خوانید؛در حالی که رؤسای جمهور تمامی کشورهای عضو سازمان ملل متحد به دعوت «بان کی مون» دبیرکل این سازمان برای شرکت در اجلاس مبارزه با نژاد پرستی دعوت شده بودند، برخی کشورهای غربی در همسویی آشکار با آمریکا و اسرائیل ترجیح دادند به طور کامل خود را از این اجلاس دور نگه دارند.
اکنون فارغ از تحریم این نشست از سوی برخی کشورها، اقدام خلاف عرف و خروج برخی هنگام سخنرانی رئیس جمهور ایران، اصرار دولتهای غربی بر معیارهای دوگانه حقوق بشر غرب را بیشتر تأیید می کند.

اظهارات شجاعانه ریاست جمهوری اسلامی ایران در اجلاس یاد شده و ترک جلسه از سوی برخی هیأتها نشان داد کشورهای غربی که مدعی دموکراسی و حقوق بشر هستند از این شعارها صرفاً استفاده ابزاری نموده و به ادعاهای خویش اعتقادی ندارند، زیرا چنانچه این دولتها به دموکراسی پایبند باشند، دست کم یکی از لوازم انکارناپذیر آن شنیدن سخنان دیگران است که آنها در اقدامی خلاف عرف و منطق مناسبات، سالن نشست را ترک کردند. اکنون چنانچه این اقدام، پایه رفتار کشورهای غایب و بر هم زننده نظم جلسه در نظر گرفته شود که وجود شواهد و قرائن این ادعا را تأیید می نماید، این استنباط از صحت قابل اعتنایی برخوردار می گردد که آنها خواستار یک رابطه یک طرفه جریان اطلاعات و ارتباطات هستند و از هر گونه گردش اخبار و اطلاعات به دلیل ماهیت نژادپرستانه جلوگیری کرده و حاضر به شنیدن اظهارات دیگران نمی باشند.

آمریکا و سکاندار جدید کاخ سفید بر خلاف ادعاها و سخنان مطرح شده اش نشان داد در دفاع از رژیم صهیونیستی همچون اسلاف خویش مصمم است و با حضور نیافتن در این نشست وفاداری خود را ثابت کرد.

اوباما نشان داد و با وجود شعار «تغییر» به ادامه مسیر بوش مصمم است و می کوشد با این عوام فریبی حیثیت مخدوش ایالات متحده را احیا کند.
اوباما چندی پیش در میان دانشجویان ترکیه ای در استانبول اعلام کرد کشتی بزرگ سیاست خارجی آمریکا مثل یک قایق کوچک نمی تواند به سرعت تغییر مسیر دهد و تغییر مسیر کشتی بزرگ و پهن پیکر آمریکا زمان می برد. اما این نکته را باید به سخنان وی افزود که قطب نمای کشتی سیاست خارجی آمریکا به گونه ای طراحی گردیده است که اوباما و امثال وی، حتی با اهتمام به انگیزه جدی تغییر جهت و مسیر، از هر گونه تغییر و تحول عاجز می باشند.

اظهارات متقن و مستدل رئیس جمهور کشورمان در ژنو بر اساس اسناد و مدارکی است که به هیچ وجه قابل انکار و تکذیب نمی باشد، به نحوی که یکی از ویژگیهای کلی و اساسی که رژیم صهیونیستی از آن برخوردار است، وجود و تثبیت عقیده خالص نژادپرستی است، که در همه بخشها، مؤسسه ها، هیأتها، تصمیمها و برخوردها و همچنین در تمامی عرصه ها و جهت گیریهای آنها ریشه دوانیده است.

بدون تردید، نژادگرایی سرآغاز و زمینه مناسبی برای سیاست توسعه طلبانه رژیم صهیونیستی به شمار می رود. صهیونیستها خود را مردمی منتخب و جدای از دیگر اقوام و ملل به شمار می آورند و معتقدند دیگر ملتها باید در خدمت آنها باشند! به همین دلیل سیاست غیرانسانی رژیم صهیونیستی در مورد حقوق عربها و محروم کردن آنها از حقوق سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و بهره برداری از سرزمینهای اشغالی، توجیه می شود. از این رو، نژادپرستی صهیونیسم برآمده از دستگاه قانونگذاری و دولتمردان اسرائیل است.

نژادپرستی آن قدر در سرزمینهای اشغالی فلسطین، چشمگیر است که سازمان ملل متحد، در سال 1975 ، با صدور قطعنامه ای، صهیونیسم را نوعی نژادپرستی خواند، با وجود این، رژیم نژادپرست اسرائیل، اعراب ساکن سرزمین فلسطین را آواره کشور های دیگر و یا اردوگاه ها نمود و این آموزه یکی از پایه ها و مبانی فکری صهیونیسم در شکل گیری، تثبیت و بقای این مولود نامشروع در منطقه گردید.

پر واضح است که اسرائیل غاصب بقا و حیات خویش را در گرو تصفیه نژادی بنا نموده است، به نحوی که «گلدامایر» یکی از نخست وزیران سابق این رژیم معتقد است «تولد هر کودک فلسطینی به منزله خنجری در قلب من می باشد» و یا در ادعایی دیگر می گوید: «من ملتی به نام فلسطین نمی شناسم.»

رژیم نژادپرست صهیونیسم حتی نگاه برتری جویانه خویش را در میان جامعه اسرائیل نیز به نمایش درآورد. بنا بر دیدگاه آنها، یهودیان به صرف تعلق قومی و مذهبی در یک سطح قرار ندارند، بلکه تفاوتهایی بین آنان وجود دارد. یهودیان که از اروپای غربی به فلسطین اشغالی مهاجرت کردند در خانه هایی که از اعراب به غصب گرفته شده بود و یا در خانه های مجهزی که برای آنان ساخته می شد اسکان می یافتند، در حالی که یهودیان شرقی مدتها باید در اردوگاه ها بسر برند و هنگامی که این یهودیان به اعتراض برخاستند، «بن گور بون» نخست وزیر وقت به آنها گفت: «موسی پیامبر شما را چهل سال در صحرای سینا نگاه داشت، اما من تنها چند سال شما را در این وضع باقی خواهم گذاشت.»

از سوی دیگر شهروندان یهودی کرانه باختری چهار برابر صاحبان اصلی این مناطق از امکانات آن بهره می برند. شهرک نشینان غاصب از استخرهای بزرگ استفاده می کنند و آزادانه مزارع کشاورزی خود را آبیاری می کنند، در حالی که حدود سه میلیون فلسطینی در فاصله چند متری آنها در بی آبی روزگار می گذرانند.

دلیل بارز بر نژاد پرستی تل آویو ادعاهای نتانیاهو نخست وزیر و بویژه -لیبرمن- وزیر خارجه این رژیم جعلی می باشد که خواستار اخراج اعراب از سرزمینهای اشغالی است. اکنون فلسطینیهای ساکن بخش شرقی بیت المقدس، شاهد اقدامهای نژادپرستانه اسرائیل هستند. در جدیدترین این اقدامها، کارتهای شناسایی برخی از ساکنان بخش شرقی لغو و آنان از حق سکونت در بیت المقدس محروم شده اند.

بنابراین، اظهارات آقای احمدی نژاد در اجلاس ژنو نه تنها اغراق آمیز نبوده، بلکه انعکاس واقعیتهایی است که کشورهای فاقد منطق با وجود ادعای دموکراسی و آزادی بیان از شنیدن آن طفره رفتند و نشان دادند که به آزادی ایمان ندارند. اکنون جامعه جهانی نمی تواند نژادپرستی اسرائیل را انکار کند و پذیرش افکارعمومی نفرت و انزجار جهانی را علیه تل آویو تشدید خواهد نمود.

به نظر می رسد همان گونه که رژیم نژادپرست آفریقای جنوبی نتوانست دوام و استمرار داشته باشد، اسرائیل نیز در آینده نه چندان دور به سرنوشتی مشابه دچار خواهد شد.

صدای عدالت:پرهزینه و گاهی بی‎ ‎فایده

«پرهزینه و گاهی بی‎ ‎فایده»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی صدای عدالت است که در آن می‌خوانید؛برگزاری همایش های متعدد‎ ‎با موضوعات مختلف و از سوی دستگاه های گوناگون، این روزها به خاطر حجم برگزاری آنها‎ ‎به موضوعی عادی تبدیل شده است‏‎...‎
اما وقتی‎ ‎برگزاری این همایش ها را که بیلبوردهای تبلیغاتی آن در گوشه و کنار شهر مشاهده می‎ ‎شود، مورد بررسی قرار دهیم، بیش از هر چیز بودجه های این نوع همایش ها، ذهن ما را‎ ‎مشغول خود می کند، که با توجه به این اعتباراتی که به آنها اختصاص یافته آیا از‎ ‎تاثیر مثبتی هم برخوردار است یا نه ؟تامل در همایش های مختلف بویژه ملی و بین‎ ‎المللی بیشتر می تواند پاسخی برای این سوال باشد، ولی امر مسلم این است که امروزه‎ ‎رشد حیرت آور گرایش به برگزاری انواع همایشها، سمینارها و کنفرانسهایی که اغلب بدون‎ ‎هرگونه توجیه علمی و صرفا با توجیه گری حرفه ای برخی مدیران و صرف هزینه های هنگفت‎ ‎و پیش بینی نشده برگزار می شود می تواند نشانه آسیبی عمومی در فضای مدیریتی کشور‎ ‎باشد‎

.‎آمار های غیر رسمی حاکی از آن است که در 9 ماه از سال گذشته 110 همایش در‏‎ ‎کشور برگزار شده است، که بیشتر آنها بدون کارایی لازم بوده و آسیبی هم از لحاظ‎ ‎فرهنگی و هم از لحاظ اقتصادی محسوب می شود که اگر درمان نشود در دراز مدت می تواند‎ ‎فرصت های گرانبهای مادی و معنوی کشور را به یغما برده و به جای اقناع و پاسخگویی،‎ ‎تبلیغ و فرار از مسوولیت را نهادینه می کند‎.‎در خصوص هزینه های میلیاردی همایش‎ ‎ها جای بحث نیست، ولی واقعیت این است که اصل همایش نیز متاسفانه علی رغم تبلیغاتی‎ ‎که از قبل می شود از کارایی زیادی برخوردار نمی شود بگونه ای که بعد از به پایان‎ ‎رسیدن همایش ها همه چیز هم تمام شده تلقی شده و اینکه یک عده کارشناس در کنار هم‎ ‎نشسته و اثرات مثبت و منفی آن را بررسی کنند، وجود ندارد‎.‎بر همین اساس است که‎ ‎به جرات می توان اینگونه همایش ها، بیشتر از آنکه گره گشایی مشکلات واقعی و اولویت‎ ‎دار کشور باشد، به کار کارنامه کاری برخی مدیران در می آید و اینکه چرا در متولیان‎ ‎امور به همایش رغبت فراوانی وجود دارد، بی گمان مهمترین دلیل بازتاب رسانه ای آن و‎ ‎در نتیجه رهیدن تعدادی زیادی از مدیران از بررسی عملکردهایشان و پنهان ماندن‎ ‎دستاوردهای عملی مدیریت آنان برای کشور است‎.‎

پرسش اینجاست که چه بخشی از همایش‎ ‎ها و سمینارهای متعدد و اغلب پرهزینه ای که برگزار می شوند، ضروری هستند، چه بخشی‎ ‎از آنها غیر ضروری و آیا اصولا ملاک و معیاری برای سنجش ضرورت همایش ها و سمینارها‎ ‎وجود دارد؟متاسفانه بعد از صرف هزینه های زیاد و همگانی شدن فضای های همایش در‎ ‎کشور ما تاکنون هیچ نهاد مشخصی برای سنجش ضرورت برگزاری همایش ها وجود ندارد. در‎ ‎حالی که بسیاری از موضوعاتی که همایشی در مورد آنها برگزار می شود، نیازی به‎ ‎برگزاری همایش ندارند و با سایر روش های کم هزینه تر، اهداف تعریف شده قابل دسترسی‎ ‎هستند‎.‎بویژه آنکه تقریبا اکثر این همایش ها به جای اینکه برنامه ریزی شده و بر‎ ‎اساس نیازهای واقعی باشند و در بودجه سال آینده دستگاههای دولتی دیده شوند، مستقیما‎ ‎و بدون کارهای کارشناسی طرح و تصویب می شوند‎.‎راه حل این موضوع بیشتر از هر چیز‎ ‎به اراده و مدیریت خود سازمان بر می گردد که با دوری جستن از فضای تبلیغاتی و رسانه‎ ‎ای بتواند با متخصصین مربوط همایش هایی را با کارایی لازم و به نفع توسعه کشور‎ ‎برگزار کرده و چیکده آن را در اختیار سازمانهای دیگر قرار دهند تا موازی کاری صورت‎ ‎نگیرد‎.‎به نظر می‌رسد بازخوانی میدانی هزینه‌های برگزاری همایش‌های دولتی با‎ ‎استناد به ارقامی که براحتی از طریق مراجعه و پرس‌وجوی ساده قابل دسترسی است؛ در‎ ‎سالی که سال اصلاح الگوی مصرف نامیده شده، اهمیت ویژه‌ای دارد. چرا که توجه به آن‎ ‎می‌تواند دست‌کم برخی دستگاه‌های دولتی را از برگزاری همایش‌های بیهوده در سال‌جاری‎ ‎منصرف و پول صرفه‌جویی شده را صرف کارهای متعدد و ضروری بر زمین مانده کشور کند‎. ‎

اگر فقط یک سال هم این چنین شود، باز در حد خود ارزشمند است‎.‎نکته ناگفته اینکه‎ ‎امروزه با توجه به رشد چشمگیر برگزاری این همایش ها و ساخت و ساز های سالن های آن،‎ ‎دنیای امروز با ابزارهای پیشرفته ارتباطی، همچون اینترنت و ویدیو کنفرانس، برگزاری‎ ‎همایش های کاملا ساده، بدون صرف هزینه و جمع کردن افراد را در یک مکان خاص فراهم‎ ‎کرده است، که امیدواریم مسئولان با استفاده از این تکنولوژی ها هم از میزان هزینه‏‎ ‎ها کاسته و هم فرصت حضور مخاطبان و کارشناسان زیادی را هم فراهم کنند‎.‎

سرمایه:چرا آمد... چرا رفت

«چرا آمد... چرا رفت»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی سرمایه به قلم امیر صدری است که در آن می‌خوانید؛ چرا آمد؟ چرا رفت؟ اگر پیگیر اخبار باشید و نگاهی نکته سنج داشته باشید احتمالاً در سال های اخیر بارها این سوال را از خود پرسیده اید و پس از این سوال ها هم از خود پرسیده اید: آیا کسی (یا کسانی) که او (مرد برکنارشده یا استعفا داده) را انتخاب کرده اند نباید پاسخگو باشند؟

این روزها «ورزش» و به خصوص «فوتبال» به آیینه تمام نمای اجتماعی ما بدل شده است؛ با ناکامی ها، شکست ها، تنش ها، مجادلات، بی اخلاقی ها، شایعات، تغییرات و ... و در نهایت عدم پاسخگویی ها.

«فوتبال» آیینه تمام نمای «مدیریت» در امروز جامعه ما است. مدیرانی که خود را «برتر» می پندارند و پیشینیان را «مقصر» و «ناکام»، سیستمی را طراحی می کنند که قرار است تحول های عظیمی ایجاد کند و دستاوردهای فراوان داشته باشد. در این سیستم مدیران میانی موردنظر مدیران ارشد- از صدر تا ذیل سیستم- جای می گیرند و نفرات منتخب خود را به عنوان مسوولان فنی و مربیان برمی گزیند اما عمر فعالیت اکثریت این منتخبان بسیار کمتر از حد انتظار است و دستاوردهای آنها هم بیشتر از آنکه رنگ «پیروزی» و «موفقیت» داشته باشد رنگ «شکست» و «ناکامی» دارد. دستگاه عریض و طویل تربیت بدنی می تواند در بیانیه های بلندبالا دستاوردها و خدمات و زحمات این حیطه را به عرضه بگذارد اما تمام علاقه مندان فوتبال در این سامان نتایج عملکرد چهارساله این سیستم را پیش روی خود می بینند. جنجال های روزهای اخیر فوتبال بلافاصله پس از ناکامی های نمایندگان ایران در سطح ملی و باشگاهی در رقابت های آسیا امکان «انکار» و «تکذیب» را از مدیران میانی و رده بالای فوتبال و ورزش گرفته است و در چنین فضایی مدیران ارشد ترجیح می دهند خودخواسته به «سکوت» و «سایه» بروند و پاسخگویی را به مدیران میانی بسپارند. طبیعی است در چنین فضایی مدیران میانی هم ترجیح می دهند به سوال های مطرح شده در مورد چرایی انتخاب های خود و ریشه اصلی ناکامی ها پاسخ ندهند و فقط از آینده صحبت کنند. اما افزایش روزبه روز انتقادات به نحوه عملکرد و سیاستگذاری های مدیران ارشد و میانی قابل کتمان نیست و قطعاً در نهایت روزی اتفاقاتی جدی تر را رقم خواهد زد.

انگار رخدادهای «فوتبال» به آینه ای تمام نما از تحولات «اجتماع» بدل شده است. پس از در اختیار گرفتن کامل سطوح مدیریت فوتبال، و به دنبال ناکامی نسبی تیم ملی در جام جهانی، هم مدیر ارشد فوتبال کشور و هم نفر اول فنی تیم ملی از کار برکنار می شوند، پس از مدتی کش و قوس مربی جوان به عنوان سرمربی تیم ملی انتخاب می شود و روزهای پیاپی صرف دفاع مدیران از فرد منتخب خود می شود، اما مربی جوان و تیمش در مسابقات آسیایی ناکام می مانند و او برکنار می شود و پس از مدتی کش و قوس مربی جوان و کم تجربه ای جایگزین او می شود و روزهای پیاپی صرف دفاع مدیران از انتخاب جدید خود می شود اما این مربی جوان و تیمش هم ناکام می شوند تا او هم برکنار شود و باز هم پس از کش و قوس فراوان مجدداً انتخابی پرمساله برای پست سرمربیگری تیم ملی صورت گرفت اما این بار عمر سرمربی منتخب به مرحله «مسابقه دادن» هم نرسید و او پیش از آنکه اصلاً تیم ملی را انتخاب کند یا حتی دستیارانی برای خودش برگزیند، پس از مشاجره ای بی نظیر در تاریخ ورزش ایران و در حالی که شاید کلیت یک اجتماع را علیه خود می دید کنار کشید تا کوتاه ترین عمر سرمربی تاریخ فوتبال ایران (15 روز از انتصاب تا استعفا) را رقم زده باشد.

قطعاً این روزها به اندازه طول و عرض فوتبال ایران در مورد بیانیه های دوگانه سرمربی سابق و ادبیات او و کنار کشیدنش گفته و نوشته خواهد شد اما شاید این سوال کلیدی از مدیران پرسیده نشود که «چرا آمد؟ چرا رفت؟» و در نتیجه این سوال مهم تر بی پاسخ بماند که آیا مدیران به خصوص مدیران ارشد، نقشی (و سهمی) در این همه ناکامی ها ندارند و آیا مدیری که تمام انتخاب هایش شکست می خورد مدیری شایسته است؟

انگار رخدادهای فوتبال این روزها آینه تمام نمای تحولات اجتماع ماست... مردی که می گویند اصولگرای فوتبال ایران است، می آید تا نجات بخش باشد اما حتی به شیوه های معمول مورد اشاره خود وفادار نمی ماند و از ادبیاتی عجیب و غیرمعمول استفاده می کند و وارد مجادله ای می شود که می شود آن را «باخت- باخت» ارزیابی کرد... و در نهایت کنار می کشد یا بهتر است بگوییم مجبور می شود برود...

دنیای اقتصاد:اتکا به بازار سرمایه راهکاری برای گذر از رکود

«اتکا به بازار سرمایه راهکاری برای گذر از رکود» عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی دنیای اقتصاد به قلم دکترسیداحمد میرمطهری است که در آن می‌خوانید؛تورم بالغ بر 25درصد در سال گذشته و بیکاری حدود 12درصدی نیروی کار، آمار نگران‌کننده‌ای است که حکایت از شرایط دشوار رکود تورمی در اقتصاد ایران دارد.

پیش‌بینی استمرار رکود در اقتصاد جهانی بر دشواری شرایط کنونی می‌افزاید. چرا که عوامل برون‌زا نه‌تنها راه برون‌رفت از رکود تورمی را فراهم نمی‌سازند که با انتقال رکود جهانی به اقتصاد ایران، در جهت تعمیق شرایط رکودی فعالیت می‌کنند.

در چنین شرایطی، شاهد هستیم که حاشیه سود بسیاری از بنگاه‌های اقتصادی کاهش یافته و حتی در برخی از بنگاه‌های بزرگ و موسسات مالی به سطوح نگران‌کننده‌ای نیز رسیده است. پیامد طبیعی کاهش حاشیه سود این بنگاه‌ها (اعم از دولتی یا خصوصی) کاهش انباشت سرمایه است. صرف‌نظر از پیامدهای درازمدت کاهش انباشت سرمایه در دوری از هدف‌های برنامه و چشم‌انداز و تاثیرگذاری ناگوار آن بر روند توسعه اقتصادی- اجتماعی، پیامد کوتاه‌مدت آن تعمیق رکود اقتصادی خواهد بود. راهکار متعارف گذر از رکود اقتصادی، تامین منابع مالی به منظور جبران خلاءهای سرمایه‌گذاری بنگاه‌ها است. آنچه استفاده از این راهکار را دشوار ساخته است، از سویی حضور شرایط تورمی و از سوی دیگر پیامدهای سیاست ارائه تسهیلات ارزان‌دولتی بر وضعیت مالی موسسات مالی و بانک‌های دولتی است.

 بنابراین، از سویی موسسات برای عبور از رکود و سرمایه‌گذاری و انباشت سرمایه به منابع مالی نیازمندند، اما از سوی دیگر شرایط تورمی و وضعیت نامطلوب شبکه بانکی دسترسی موسسات به منابع مالی را دشوار ساخته است، در چنین شرایطی چه باید کرد؟ زیر فشار نهادن بانک‌ها برای ارائه تسهیلات ارزان قیمت به بنگاه‌های اقتصادی از طریق نرخ‌های پایین تسهیلات، در عمل اولا خود بانک‌ها و موسسات مالی را در خطراتی قرار می‌دهد که پیامدهای نامطلوبی برای اقتصاد دارد و ثانیا مناسبات رانت‌جویانه در اقتصاد را گسترش خواهد داد.از این رو، تردیدی نیست که راهکار کاهش نرخ بهره و ارزان ساختن تسهیلات (چنان که تجربه سال‌های اخیر نیز نشان داده است) روش و راهکار مناسبی برای غلبه بر رکود ویرانگر اقتصادی نیست.

در چنین شرایطی باید راهکارهای بدیلی برای تامین مالی فعالیت‌های اقتصادی طراحی کرد. وقتی امکانات بازار پول برای تامین مالی توسعه اقتصادی محدود است و به ویژه می‌تواند پیامدهای مخاطره آمیزی برای شبکه بانکی داشته باشد، توجه به امکانات بازار سرمایه راهکار غلبه بر تورم رکودی در اقتصاد ایران است.

اتکا به بازار سرمایه اما پیش نیازها و الزاماتی دارد. نخستین آن بازگشت اعتماد به این بازار است.طی سال‌های اخیر، بارها و بارها با موج‌های صعودی در قیمت‌ها و شاخص‌های بازار مواجه بوده‌ایم، اما متاسفانه این موج‌ها عمدتا بسترهای سوداگری‌ها و شکل‌گیری‌ حباب‌های قیمتی بودند. همین نیز اعتماد سهامداران را از روندهای صعودی بازار سلب کرد و در چنین شرایطی شاهد فرآیندهای نوسان‌گیری و حضورهای کوتاه مدت و مقطعی سهامداران در این بازار بوده‌ایم که پیامدهای نامطلوبی روی بازار سرمایه داشته است.بازگشت اعتماد به فعالان بورس اوراق بهادار، فعال کردن بازار خارج از بورس، تشویق شرکت‌ها به استفاده از ابزارهای مالی مطمئن و جدید برای تامین مالی، حضور فعالانه بانک‌های سرمایه‌گذاری در فرآیند تامین مالی شرکت‌ها، توجه شرکت‌ها به فرصت‌های متعدد تامین مالی در داخل و خارج از کشور و راهکارهایی از این نوع مهم‌ترین راهکارهایی است که در پیش رو قرار دارد. هر کدام از این موارد اما مستلزم برنامه‌هایی جامع و دقیق و مجریانی متعهد است.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها