«اخراجیهای 2» با تمام ضعفهای ساختاری که منتقدانش برشمردند و میشمرند، باعث شد، سینماها سئانس 30/1 دقیقه بامداد را هم به سئانسهای نمایش فیلمهایشان اضافه کنند تا بلکه بتوانند در روزهای اول اکران این فیلم ازعهده پاسخگویی به انبوه مخاطبانی که برای دیدن این فیلم به سینماها حمله میکردند، برآیند. البته حالا لازم نیست دوستداران فیلم و موافقان آن هم به خودشان و تعریف و تمجیدهایی که از این فیلم کردهاند ببالند، چون همانطور که مخاطبان فیلم حرفهای منتقدان اخراجیها را نخواندهاند، به احتمال خیلی زیاد حرفهای موافقان فیلم و تعریف و تمجیدکنندگان را هم نخوانده و نشنیدهاند، آنها فقط آمدهاند، در سینمایی که سالهاست جاذبهاش را برای آنها از دست داده، چند لحظهای با شخصیتهایی که باراول کلی باعث خنده آنها شدهاند، تجدیدخاطره کنند، گیرم دست آخر ناراضی هم از سینما بیرون آمده باشند.
خیلی از کسانی که «از سالن اکران اخراجیها 2» بیرون میآیند، هنوز دلشان پیش اخراجیهای اول است و آن را چیز دیگری میدانند، اما این دلیل نمیشود که سایرین تاب تحمل وسوسه دیدن این فیلم را داشته باشند.
دهنمکی در دومین تجربه سینمایی بلندش بازهم گیشهها را تکان داده است و حالا اصلا لازم نیست،آسمان به ریسمان ببافد تا مثلا ثابت کند اخراجیهای اول یک «تراژدی عرفانی اخلاقی» بوده و «اخراجیها 2» حس میهنپرستی و هجو دشمن را مدنظر دارد. (به نقل از فارس)
چه رسد به این که به چنین تشبیهاتی هم روی بیاورد تا ثابت کند اخراجیها در زمینه معرفی جبهه و جنگ گام مهمی برداشته است: «این 2 فیلم [اخراجیها 1 و 2] کاری شبیه کاروان راهیان نور را انجام میدهند و شاید بتوان گفت اینبار اخراجیها، کاروان جبههها را به شهر میآورد.»
حالا زلزله ادامه دارد و گیشهها میلرزد چه احتیاجی به این حرفها هست، گاهی میشود، خیلی دنبال توجیه نبود. همانطور که تماشاگران اخراجیها 2 وقتی از سالن بیرون میآیند توجیهی برای خودشان ندارند، آنها آمدهاندتا خوش باشند.