حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
استفانی میگوید اگر داستان من موجب افزایش قدرت ایمان و امید شود خوشحال میشوم آن را تعریف کنم.
او نخستین بار در سن 9 سالگی دچار یک بیماری با علائمی شبیه آنفلوآنزا شده و در حالی که پلکهایش سنگین شده بود به اتفاق والدینش به پزشک مراجعه کرد.
پزشک با انجام آزمایشاتی نظیر کت اسکن متوجه شد او دچار یک تومور مغزی سرطانی شده است.
متخصصان گفتند این تومور باید برداشته شود اما ممکن است پس از جراحی دچار نابینایی ناشنوایی و اختلالات حرکتی در اعضا شود.
جراحی انجام شد اما خوشبختانه هیچ عارضه خاصی نداشت.
سال بعد دوباره تومور عود کرد. قرار شد با استفاده از پرتودرمانی آن را از بین ببرند. استفانی به گفته خودش لباسهایی پوشید که شبیه فضانوردان بود تا اشعه به مکان درست برسد.
در سال 2004 نیز دوباره با عود تومور رو به رو شد و همراه با داروهای خوراکی به پرتودرمانی هم پرداخت تا اینکه حالا پس از چند سال که خبری از تومور نیست در اجتماع مردم برای حمایت از بیماران سرطانی صحبت میکند.
استفانی میگوید اگر قرار است از این مغز به واسطه تومور چیز خوبی مثل ایمان و امید بیرون بیاید خوشحال میشوم که آن را بیرون بیاورم.
من آن قدر خوش شانس بودهام که بتوانم بقیه را نیز در این راه کمک کنم.
چنین اجتماعاتی چند فایده عمده دارند:
اول اینکه باعث میشود سلامتی افرادی را که با سرطان جنگیدهاند جشن گرفته شود و از دیگران در این راه الهام بگیرند.
دیگر اینکه به یاد افرادی که در این راه جان خود را از دست دادهاند تلاش بیشتری برای مبارزه با بیماری کنند.
در ضمن حتما ابتلا به سرطان نیز علاوه بر درد و رنج قرار است از نظر آگاهی و کمال چیزی به آنها بیفزاید و حتما آنها ظرفیت و استحقاق این دریافت و کمال را داشتهاند.
استفانی میگوید در این جلسه که از 8 صبح تا 8 شب است شرکتکنندگان سعی میکنند با شادی و کمک به یکدیگر نیروی درونی خود را تقویت کنند. آنها تکرار میکنند که همه چیز از خداست پس هیچ چیز به ظاهر بدی هم در واقع بد نیست و چیز خوبی در درون خود دارد.
باید بتوان خوبیها و نکات مثبت را پیدا کرد و با تلاش در این مبارزه پیروز شد.
باید بتوان به جریان زندگی اعتماد کرد.
استفانی میگوید من باور دارم که غیرقابل درمان یعنی قابل درمان از درون. من معتقد به فردا و اتفاقات خوب بودم و تاکنون نیز توانستم ادامه بدهم. حتی وقتی داروهای خوراکی را در بیمارستان به من میدادند من با این تعبیر که داروها اندازه یک کره اسب است در مورد سایز بزرگ آنها شوخی میکردم و مطمئن بودم که جریان زندگی خداوند از من محافظت میکند.
از والدینم متشکرم که در هر لحظه با تمام وجود از من حمایت کردند و نگذاشتند من علاوه بر درد و رنج بیماری، ناراحتی دیگری را تجربه کنم.
حالا که من حالم خوب است و آزمایشات نشان میدهد غده فعالی در سرم نیست فکر میکنم شاید بخشی از پیام موجود در غده را دریافت کردهام. به همین دلیل است که او خارج شده زیرا چیز دیگری برای عرضه به من نداشته است.
امیدوارم تمامی افرادی که به نوعی دچار بیماری هستند نیز با دیدن زیباییهای زندگی با ایمان و امید بتوانند بر رنج و سختیها غلبه کنند.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....