گفتگو با قباد شیوا ‌

به‌ سوی ‌گرافیک با هویت ایرانی

قباد شیوا، طراحی‌ است‌ ایرانی. فارغ‌التحصیل‌ دانشگاه‌ .Pratt او طی‌ چندین‌ دهه‌ فعالیت‌ هنری‌ با خلق‌ آثار بدیع‌ توانسته‌ است‌ به‌ نوعی‌ گرافیک‌ با ویژگی‌ ایرانی‌ دست‌ یابد. آثار او در موزه‌های‌ مختلف‌ جهان‌ جای‌ گرفته‌ است. او از موسسان‌ انجمن‌ صنفی‌ طراحان‌ گرافیک‌ ایران، مشاور هنری‌ و داور دو سالانه‌های‌ طراحان‌ گرافیک‌ ایران‌ و پایه‌گذار و برنامه‌ریز اولین‌ دوسالانه‌ بین‌المللی‌ پوستر تهران‌ می‌باشد. او در دانشکده‌های‌ مختلف‌ تدریس‌ می‌کند و آثارش‌ تاکنون‌ در زمینه‌ نقاشی، عکاسی‌ و گرافیک‌ در نمایشگاه‌های‌ داخلی‌ و خارجی‌ به‌ تماشا گذاشته‌ شده‌ است. قباد شیوا همچنین‌ منتخب‌ انجمن‌ بین‌المللی‌ گرافیک‌ AGI است. ‌
کد خبر: ۲۴۳۳۴۶

گرافیک‌ و تبلیغات، این‌ دو کمی‌ به‌ هم‌ آغشته‌ شده‌اند، این‌طور نیست؟‌ ‌

متاسفانه‌ فعلا حرفه‌ها و یا هنرها در محیط‌ ما تعریف‌ خود را از دست‌ داده‌اند. مثلا تخصص‌ یک‌ طراح‌ گرافیک‌ در این‌ است‌ که‌ نیاز، فکر و یا ایده‌ کسی‌ را که‌ به‌ او مراجعه‌ می‌کند «کارفرما» تجسم‌ بصری‌ ببخشد یعنی‌ او یک‌ تصویرکننده‌ یا »Visualiser« است، یعنی‌ او می‌تواند تفکر و نیاز شما را در قالب‌ یک‌ بیان‌ بصری‌ نمایش‌ دهد حالا خواه‌ نیاز شما فرهنگی‌ باشد یا تجاری‌ یا اجتماعی‌ فرقی‌ برای‌ او نمی‌کند. ‌

ولی‌ ما شاهدیم‌ که‌ همه‌ هنرمندان‌ یا متخصصان‌ فن‌ گرافیک‌ تحت‌ عنوان‌ «تبلیغات» قانونا مجوز کار می‌گیرند، در صورتی‌ که‌ تبلیغات، پدیده‌ای‌ است‌ که‌ از همه‌ تخصص‌ها و هنرها بهره‌ می‌گیرد. یعنی‌ می‌دانیم‌ که‌ صنعت‌ تبلیغات‌ از کلام‌ و ادبیات، موسیقی، عکس‌ حتی‌ نقاشی، شعر و گرافیک‌ سود می‌برد و ما نمی‌توانیم‌ بگوییم‌ که‌ ادیب‌ یا موسیقیدان‌ و یا شاعر همه‌ تبلیغاتچی‌ هستند به‌ صرف‌ این‌ که‌ تبلیغات‌ از هنر آنها استفاده‌ می‌کند و تعجب‌ در این‌ است‌ که‌ حتی‌ اساتید در کلاسها به‌ دانشجویان‌ القاء می‌کنند که‌ شما طراحان‌ گرافیک‌ تبلیغاتچی‌ خواهید بود! و متاسفانه‌ سازمان‌های‌ تبلیغاتی‌ طراحان‌ گرافیک‌ را اجیر خود می‌کنند و حاصل‌ این‌ کار نوعی‌ مسخ‌ است‌ که‌ گریبانگیر فرهنگ‌ گرافیک‌ کشور ما شده‌ است‌ و جالب‌ اینجاست‌ که‌ صنعت‌ تبلیغات‌ ما هم‌ جز گرافیک‌های‌ بزرگ‌ در سطح‌ شهر حرف‌ بیشتری‌ ندارد که‌ بزند و نباید هم‌ بیش‌ از این‌ انتظار داشت‌ چون‌ که‌ این‌گونه‌ تبلیغات‌ توسط‌ طراحان‌ گرافیک‌ که‌ البته‌ تخصص‌ تبلیغات‌ ندارند انجام‌ می‌شود. باید دانست‌ که‌ در یک‌ سیستم‌ صحیح‌ «سازمان‌های‌ تبلیغاتی‌ Advertising Agency »و «توسعه‌های‌ طراحی‌ Design Ageney »تخصص‌های‌ جداگانه‌ و فعالیت‌های‌ حرفه‌ای‌ و حتی‌ تحصیلات‌ و دانش‌ متفاوتی‌ را دارند. به‌ عقیده‌ بنده‌ با کمیت‌ زیادی‌ که‌ در تخصص‌ گرافیک‌ در کشور ما وجود دارد و این‌ که‌ هنوز فرهنگ‌ گرافیک‌ ما و کیفیت‌ آن‌ در سطح‌ متعالی‌ نتیجه‌ نداده‌ است‌ دلیلش‌ ادغام‌ این‌ دو تخصص‌ در کشور ما است. باید بدانیم‌ که‌ توزیع‌ اطلاعات‌ و آگاهی‌ دادن‌ معنای‌ تبلیغات‌ را در خود ندارند. مثلا اگر طراح‌ گرافیک‌ تصویری‌ برای‌ یک‌ رمان‌ یا طرحی‌ برای‌ روی‌ جلد مجلد یا کتاب‌ طراحی‌ می‌کند و یا این‌ که‌ اجرای‌ یک‌ تئاتر را اطلاع‌رسانی‌ می‌کند لزوما این‌ عمل‌ تبلیغ‌ نام‌ ندارد. آشفتگی‌ موجود در کشور ما نتیجه‌ همان‌ اختلاط‌ هنر گرافیک‌ و صنعت‌ تبلیغات‌ است‌ و تا وقتی‌ که‌ طراحان‌ گرافیک‌ ما اجیر مراکز تبلیغاتی‌ باشند شخصیت‌ هنریشان‌ تجمع‌ پیدا نمی‌کند و فقط‌ نقش‌ مجری‌ خواهند داشت‌ تا طراح.‌ ‌

شاید منظور این‌ بوده‌ که‌ شرکتهای‌ تبلیغاتی‌ تعریف‌ شده‌ باشند و ما خود غلط‌ برداشت‌ کرده‌ایم. مثلا یک‌ گرافیست‌ می‌تواند با یک‌ شرکت‌ تبلیغاتی‌ کار کند ولی‌ لزومی‌ ندارد خود شرکت‌ تبلیغاتی‌ باشد. ‌

ببینید، وقتی‌ از من‌ می‌پرسند که‌ چون‌ روی‌ جلد طراحی‌ می‌کنی‌ یا بروشور طراحی‌ می‌کنی‌ و اینها جزو تبلیغات‌ هست‌ پس‌ بیا مجوز بگیر یعنی‌ چه؟ تصمیم‌گیری‌های‌ نامناسب‌ می‌تواند گرافیست‌ها را به‌ فضای‌ تبلیغات‌ سوق‌ بدهد و تبلیغات‌ تعریف‌ خاص‌ خود را دارد و هرگز به‌ گرافیک‌های‌ بزرگ‌ شده‌ تبلیغات‌ نمی‌گویند. بالاخره‌ نسل‌ها هم‌ در همین‌ محیط‌ بزرگ‌ می‌شوند و فکر می‌کنند که‌ گرافیک‌ تبلیغات‌ است‌ و این‌ اختلاط‌ ناموزون‌ به‌ وجود می‌آید. ببینید الان‌ چند نفر در تهران‌ آتلیه‌ گرافیکی‌ دارند؟ در حالی‌ که‌ همه‌ به‌ شرکتهای‌ تبلیغاتی‌ تبدیل‌ شده‌اند. ‌

به‌ عقب‌تر برگردیم، سابقه‌ گرافیک. تحولات‌ آن‌ در طول‌ زمان، چگونگی‌ مانوس‌ شدن‌ آن‌ با مردم‌ و جامعه‌ و تجاری‌ شدن‌ آن. ‌

فن‌ گرافیک‌ و تاکید می‌کنم‌ فن‌ گرافیک، همواره‌ با کلمه‌ تکثیر همراه‌ بوده. اصلا لغت‌ گرافیک‌ از لغت‌ یونانی‌ «گرافیتی» آمده‌ است‌ که‌ به‌ معنی‌ خراش‌ و چنگ‌ زدن‌ است. در چاپ‌ سنگی‌ هم‌ لغت‌ یا تصویر روی‌ سنگ‌ حک‌ و خراشیده‌ می‌شد به‌ همین‌ دلیل‌ آن‌ را «گرافیک» نام‌ نهادند چون‌ تکنیکش‌ براساس‌ خراشیدن‌ بود، در واقع‌ فن‌ گرافیک‌ پردازش‌ تکثیر بود. ‌

همراه‌ با تقویت‌ و پیشرفت‌ این‌ تکنولوژی، گرافیک‌ دو شعبه‌ شد، یک‌ شعبه‌ به‌ خدمت‌ هنر درآمد و هنرمندان‌ از آن‌ بهره‌ جستند مثلا بعضی‌ از کارهای‌ پیکاسو اصالتا گرافیک‌ آرت‌ هستند. الان‌ هم‌ در فرنگ‌ در هر خیابانی‌ گالری‌هایی‌ هست‌ که‌ پرینت‌ می‌فروشد یعنی‌ .Graphic Art پیکاسو یک‌سری‌ گرافیک‌ آرت‌ دارد. شعبه‌ دوم‌ تبدیل‌ شد به‌ گرافیک‌ «دیزاین» که‌ پردازش‌ آن با گرافیک‌‌آرت‌ یکی‌ است‌ اما در محتوا متفاوت‌ است. ‌

مثلا آقای‌ تولوز لوترک‌ که‌ اثرش‌ را شما در این‌ اتاق‌ می‌بینید هنرمندی‌ بزرگ‌ در نقاشی‌ بود که‌ پوسترهای‌ به‌ معنای‌ امروز را سفارش‌ گرفت‌ و طراحی‌ کرد. یعنی‌ در این‌ پوسترها هنرش‌ را جهت‌ اطلاع‌ رسانی‌ یک‌ اتفاق‌ تئاتری‌ به‌ کار برد.‌

شما اگر محتوای‌ تجاری‌ را به‌ یک‌ هنرمند طراح‌ بدهید او غیر از راضی‌ کردن‌ سفارش‌دهنده‌ ارزشهای‌ هنری‌ و فرهنگی‌ را نیز در اثرش‌ جاری‌ می‌کند. پس‌ در این‌ شرایط‌ نمی‌توانیم‌ بگوییم‌ گرافیک‌ تجاری‌ ارزش‌ هنری‌ ندارد

اما زمانی‌ که‌ غرب‌ در امر تجارت‌ و صنعت‌ توسعه‌ پیدا کرد و نیاز به‌ اطلاع‌ رسانی‌ و ارتباط‌ بالا گرفت، توجه‌ بیشتری‌ به‌ انرژی‌ موجود در هنر گرافیک‌ پیدا کرد، پس‌ بنابراین‌ هنرمندان‌ بیشتری‌ در این‌ حرفه‌ قدم‌ گذاشتند و به‌ تولید آثار گرافیک‌ مشغول‌ شدند و حتی‌ رشته‌های‌ اختصاصی‌ آموزشی‌ نیز در این‌ زمینه‌ رواج‌ گرفت‌ و سعی‌ شد که‌ هنرمندانی‌ مستقل‌ در این‌ رشته‌ تربیت‌ کنند و البته‌ به‌ موازات‌ به‌وجود آمدن‌ آکادمی‌های‌ گرافیک، تحولاتی‌ هم‌ در فناوری‌های‌ تکثیر رخ‌ داد. از طرف‌ دیگر مدیران‌ فرهنگی‌ جوامع‌ و جامعه‌شناسان‌ به‌ این‌ نتیجه‌ رسیدند که‌ به‌ دلیل‌ تکثیر آثار گرافیک‌ با هر عملکردی‌ چون‌ در جامعه‌ پخش‌ می‌شود مستقیما در فرهنگ‌ اندیشه‌ای‌ و بصری‌ مردم‌ تاثیر می‌گذارد. یعنی‌ به‌ همان‌ اندازه‌ که‌ یک‌ اثر گرافیک‌ خوب‌ می‌تواند فرهنگساز باشد، حضور یک‌ گرافیک‌ بد و غیر حرفه‌ای‌ می‌تواند مخرب‌ فرهنگ‌ مردم‌ باشد، روی‌ این‌ اصل‌ برنامه‌ریزان‌ مملکتی‌ بسترسازی‌هایی‌ کردند که‌ حضور گرافیک‌ مخرب‌ فرهنگ‌ مردم‌ روز به‌ روز کمرنگ‌تر شد.‌

این‌ مهم‌ را باید دانست‌ که‌ گرافیک‌ رسانه‌ای‌ یک‌طرفه‌ است‌ و ما نمی‌توانیم‌ گریزی‌ از آن‌ داشته‌ باشیم‌ پس‌ باید سطح‌ کیفی‌ آن‌ در جوامع‌ کنترل‌ شود.‌

شما معتقدید گرافیک‌ در جنبه‌هایی‌ هنوز به‌ هنر تبدیل‌ نشده‌ است؟‌

گرافیک‌ در هر صورت‌ نیاز مردم‌ را برآورده‌ می‌کند. ممکن‌ است‌ پوستری‌ برای‌ نمایش‌ یا آرمی‌ برای‌ شرکتی‌ باشد اما اینها لزوما هنر نیست‌ بلکه‌ هنوز یک‌ فن‌ است‌ و نهایت‌ فن‌ استادکاری‌ است‌ مثل‌ یک‌ نجار که‌ چهارپایه‌ می‌سازد. او استاد گرافیک‌ است‌ و این‌ استاد نجاری.‌

اما از لحظه‌ای‌ که‌ در هر یک‌ از فنها «اندیشه» وارد می‌شود، هنر آغاز می‌شود. اگر همان‌ چهارپایه‌ توسط‌ یک‌ هنرمند ساخته‌ شود اصلا و ذاتا مفهوم‌ هنری‌ می‌یابد. اگر هنرمندی‌ کار گرافیک‌ بکند این‌ کار چون‌ توسط‌ نه‌ استادکار بلکه‌ هنرمند انجام‌ شده‌ پس‌ عنصر اندیشه، خیال‌، فرهنگ‌ و کمال‌ را در خود دارد. هنرمند همواره‌ درصدی‌ از روح‌ و فکر و نگاه‌ خود را در اثرش‌ به‌ جا می‌گذارد. در دنیا به‌ این‌ نوع‌ آثار گرافیک‌ تالیفی‌ می‌گویند مثلا نگاه‌ کنید شاید 6 یا 7 میلیون‌ طراح‌ گرافیک‌ در دنیا مشغولند اینها را نمی‌شناسیم، نمایشگاه‌ هم‌ ندارند یک‌ چیزهایی‌ هم‌ بلدند اما استادکارند، بچه‌های‌ باسلیقه‌ای‌ هستند با اندکی‌ مهارت. کار شما را هم‌ زود راه‌ می‌اندازند اما در میان‌ اینها شاید 500 نفر هنرمندند یعنی‌ ابزار بیانشان‌ گرافیک‌ است‌ و توی‌ هر اثرشان‌ جاری‌اند. این‌ اثر هر سفارشی‌ که‌ می‌خواهد باشد.‌

پس‌ دو گروه‌ با دو تعریف‌ فرهنگی‌ و تجاری، آیا می‌توانیم‌ این‌طور تقسیم‌بندی‌ کنیم؟‌

من‌ با این‌ تقسیم‌بندی‌ زیاد موافق‌ نیستم، یک‌ وقت‌ موضوع‌ سفارش‌ تجاری‌ است‌ اما یک‌ وقت‌ هم‌ موضوع‌ سفارش‌ امری‌ فرهنگی‌ است، اما شما اگر محتوای‌ تجاری‌ را به‌ یک‌ هنرمند طراح‌ بدهید او غیر از راضی‌ کردن‌ سفارش‌دهنده‌ ارزشهای‌ هنری‌ و فرهنگی‌ را نیز در اثرش‌ جاری‌ می‌کند. پس‌ در این‌ شرایط‌ نمی‌توانیم‌ بگوییم‌ گرافیک‌ تجاری‌ ارزش‌ هنری‌ ندارد. در کل‌ می‌توانیم‌ بگوییم‌ شاخصه‌های‌ فرهنگی‌ و هنری‌ طراح‌ سرنوشت‌ هر اثر گرافیک‌ را تعیین‌ می‌کند و نه‌ موضوع‌ سفارش.‌

آیا تمام‌ آثار گرافیک‌ با موضوع‌ فرهنگی‌ تا به‌ حال‌ ارزش‌ هنری‌ داشته‌اند؟ در صورتی‌ که‌ آثار زیادی‌ در زمینه‌ گرافیک‌ با موضوع‌ تجاری‌ دارای‌ ارزشهای‌ هنری‌ و فرهنگی‌ هستند.‌

شما خود از کار نقاشی‌ به‌ گرافیک‌ پیوسته‌اید و این‌ اتفاق‌ را هنوز هم‌ مهم‌ و مفید می‌دانید، چرا؟‌

باید بگویم‌ که‌ نقاشی‌ هنری‌ است‌ که‌ در هر شخصی‌ اگر وجود داشته‌ باشد فراموش‌ می‌شود، من‌ هنوز هم‌ برای‌ خودم‌ طراحی‌ و نقاشی‌ می‌کنم‌ و البته‌ نه‌ با قیمت‌ ترتیب‌ نمایشگاه‌ بلکه‌ فقط‌ به‌ خاطر نیاز روحیه‌ خودم.‌

اما مقدمتا باید عرض‌ کنم‌ که‌ در واقع‌ نقاشی، معماری، گرافیک‌ و مجسمه‌سازی‌ همگی‌ از هنرهای‌ پلاستیک‌ هستند، این‌ بدان‌ معناست‌ که‌ مواد بیانی‌ آنها مشترک‌ است‌ و تجسم‌ آنها از پدیده‌های‌ رنگ‌ و خط‌ و سطح‌ و حجم‌ تجلی‌ پیدا می‌کند.‌

اما یک‌ تقسیم‌بندی‌ در آنها وجود دارد که‌ مثلا نقاشی‌ و مجسمه‌سازی‌ به‌ سفارش‌ اندیشه‌ و حس‌ هنرمند به‌ وجود می‌آید و دسته‌ دیگر مثل‌ معماری، گرافیک‌ و طراحی‌ صنعتی‌ به‌ سفارش‌ نیاز مردم‌ از طرف‌ هنرمندان‌ متجلی‌ می‌شوند. به‌ دسته‌ اول‌ «هنر» و به‌ دسته‌ دوم‌ «دیزاین» می‌گویند.‌

نقاشی‌ هنر شخصی‌ و گرافیک‌ هنر ارتباطی‌ است‌ و داخل‌ پرانتز بگویم‌ که‌ هر اثر نقاشی‌ هنر نیست‌ و همین‌طور هر اثر گرافیک‌ و این‌ بستگی‌ به‌ قابلیت‌ هنرمندانی‌ است‌ که‌ خالق‌ هر اثر هستند.‌

یکی‌ از ایده‌آل‌های‌ من‌ از پیشترها رسیدن‌ به‌ گرافیکی‌ با شخصیت‌ ایرانی‌ بود. همواره‌ با خودم‌ می‌گفتم‌ چرا می‌گویند گرافیک‌ لهستان؟ ژاپن؟ چرا در دنیا گرافیک‌ ایرانی‌ حضور نداشته‌ باشد؟ به‌ خودم‌ قول‌ دادم‌ که‌ نگاهم‌ را منعطف‌ کنم‌ به‌ سمت‌ گرافیکی‌ به‌ زبان‌ امروز ولی‌ با نمودی‌ شرقی‌ و ایرانی

در زمانی‌ که‌ نقاشی‌ برای‌ من‌ جدی‌تر بود تجربه‌ کردم‌ که‌ آثارم‌ تنها در میدانی‌ محدود و اشخاصی‌ محدود قرار دارد که‌ بعضا بازدیدکنندگان‌ ثابت‌ نمایشگاه‌ها داعیه‌ جهت‌دهی‌ به‌ نگاهم‌ در نقاشی‌ بودند آن‌ هم‌ در زمانی‌ که‌ لازم‌ بود هر روز تجربه‌ جدیدی‌ را در کارم‌ داشته‌ باشم. اگر صاحب‌ گالری‌ کارم‌ را می‌پسندید به‌ بنده‌ فضای‌ نمایش‌ می‌داد و اگر طبق‌ سلیقه‌ او نبود آثارم‌ بالاجبار در انبار آتلیه‌ تلمبار می‌شدند. روحیه‌ای‌ سرکش‌ داشتم‌ و به‌ این‌ روند اعتقاد نداشتم. درست‌ به‌ یاد دارم‌ در یک‌ عکس‌العمل‌ به‌ این‌ روند آثارم‌ را در کنار خیابان‌ به‌ تماشا گذاشتم‌ و این‌ اتفاق‌ تجربه‌ خوبی‌ برای‌ من‌ بود که‌ دیدم‌ مردم‌ از هر قشری‌ به‌ نقاشی‌هایم‌ نگاه‌ می‌کردند یا لذت‌ می‌بردند یا به‌ چراهای‌ آنها جواب‌ می‌دادم‌ و جالب‌تر این‌که‌ هیچ‌کدام‌ برای‌ من‌ تکلیف‌ معلوم‌ نمی‌کردند. در همین‌ زمان‌ بود که‌ چرخشی‌ در حرفه‌ام‌ از نقاشی‌ به‌ گرافیک‌ صورت‌ گرفت‌ و با این‌ اعتقاد که‌ آثارم‌ با بیان‌ گرافیک‌ در سطح‌ وسیع‌تری‌ در ارتباط‌ با مردم‌ از هر قشری‌ قرار می‌گیرد و امروز هم‌ راضی‌ هستم‌ که‌ آثارم‌ را مردم‌ دوست‌ دارند در عین‌ این‌که‌ طراحی‌های‌ گرافیک‌ بنده‌ حتی‌ در موزه‌های‌ دنیا از لحاظ‌ ارزشهای‌ هنری‌ حفظ‌ می‌شوند.‌

برخی‌ شما را ایده‌پرداز گرافیک‌ ایرانی‌ می‌شناسند آیا شما خودتان‌ این‌ را قبول‌ دارید؟‌

یکی‌ از ایده‌آل‌های‌ من‌ از پیشترها رسیدن‌ به‌ گرافیکی‌ با شخصیت‌ ایرانی‌ بود. همواره‌ با خودم‌ می‌گفتم‌ چرا می‌گویند گرافیک‌ لهستان؟ ژاپن؟ چرا در دنیا گرافیک‌ ایرانی‌ حضور نداشته‌ باشد؟ به‌ خودم‌ قول‌ دادم‌ که‌ نگاهم‌ را منعطف‌ کنم‌ به‌ سمت‌ گرافیکی‌ به‌ زبان‌ امروز ولی‌ با نمودی‌ شرقی‌ و ایرانی. در این‌ کوران‌ سخت‌ بعضی‌ها می‌گفتند تو املی، آنها فکر می‌کردند می‌باید مثل‌ لهستانی‌ها‌ باشم. همه‌ اینها را تحمل‌ کردم‌ چون‌ به‌ راهی‌ که‌ می‌رفتم‌ مطمئن‌ بودم‌ تا این‌ که‌ بالاخره‌ این‌ خواست‌ انعکاس‌ بین‌المللی‌ پیدا کرد و توجه‌ نه‌تنها مردم‌ و اساتید داخلی‌ بلکه‌ توجه‌ حرفه‌ای‌های‌ ممالک‌ دیگر به‌ گرافیک‌ نوع‌ ایرانی‌ جلب‌ شد که‌ پاره‌ای‌ از نظریات‌ آنها را در کتاب‌ مجموعه‌ پوسترهایم‌ با عنوان‌ (از سالها پیش‌ تا هنوز هم) آورده‌ام‌ و در این‌ میان‌ تعداد زیادی‌ از همکاران‌ بتدریج‌ تغییر جهت‌ دادند و نگاه‌ خود را معطوف‌ به‌ بروز و خلق‌ آثاری‌ با هویت‌ ایرانی‌ کردند. اخیرا انجمن‌ جهانی‌ طراحان‌ گرافیک‌ ()AGI که‌ نگاهش‌ به‌ ارزشهای‌ فرهنگی‌ و هنری‌ آثار گرافیک‌ جهان‌ و هنرمندان‌ آن‌ است‌ 12 کتاب‌ از 12 طراح‌ گرافیک‌ و آثار آنها منتشر کرده‌ است‌ و یکی‌ از این‌ سری‌ کتابها را به‌ آثار این‌ حقیر اختصاص‌ داده‌ و این‌ کتاب‌ را بخش‌ جهانی‌ کرده‌ است‌ و امیدوارم‌ واردکنندگان‌ کتابهای‌ خارجی‌ در کشور نسخه‌ای‌ از این‌ کتاب‌ را وارد مملکت‌ بنمایند.‌

ازجمله‌ انعکاس‌ دیگر گرافیک‌ با لحن‌ ایرانی‌ در سطح‌ بین‌المللی‌ که‌ بنده‌ را خیلی‌ خوشحال‌ کرد، در تجدیدنظر و چاپ‌ دو دائره`‌المعارف‌ امریکاتا و بریتانیکا که‌ در سال‌ 2006 صورت‌ گرفته‌ در بخش‌ مقالات‌ گرافیک‌ جهان‌ با توجه‌ به‌ حضور شخصیت‌ در گرافیک‌ شرقی‌ و ایرانی، نگاه‌ من‌ و تجزیه‌ و تحلیل‌ آثارم‌ را همراه‌ با تصویر به‌ ثبت‌ رسانده‌اند که‌ این‌ امر بیشتر افتخاری‌ برای‌ کشورم‌ محسوب‌ می‌شود.‌

این‌ روزها بیشتر سرگرم‌ چه‌ کاری‌ هستید؟‌

از صبح‌ در محل‌ کارم‌ هستم‌ و به‌ کار طراحی‌ سفارشات‌ مشغولم‌ و اما بیشتر انرژی‌ من‌ معطوف‌ کار تدریس‌ در موسسه‌ شخصی‌ام‌ می‌شود که‌ با توجه‌ به‌ خلاءهای‌ آموزشی‌ موجود در سطح آکادمی‌ها و موسسات‌ نظیر خوشبختانه‌ استقبال‌ زیادی‌ از طرف‌ هنرآموزان‌ و علاقه‌مندان‌ به‌ هنر و بخصوص‌ هنر گرافیک‌ قرار گرفته‌ است‌ که‌ امیدوارم‌ بتوانم‌ در راستای‌ آموزش‌ هم‌ رسالت‌ خود را انجام‌ دهم.‌

زهرا علیزاده

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها