مصدر هر هشت گردون، مبدا هر هفت اختر
خالق هر شش جهت، نور دل هر پنج مصدر
والی هر چهار عنصر، حکمران هر سه دفتر
پادشاه هر دو عالم، حجت یکتای داور
آنکه جودش، شهره نه آسمان بل لامکان شد
مصطفیسیرت علیفر فاطمهعصمت حسنخو
هم حسینقدرت علیزهد و محمدعلم و مهرو
شاه جعفرفیض و کاظمعلم و هفتم قبله گیسو
هم تقیتقوا، نقیبخشایش و هم عسگریمو
مهدی قائم که در وی جمع، اوصافی چنان شد
پادشاه عسکریطلعت نقیحشمت تقیفر
بوالحسنفرمان و موسیقدرت و تقدیرجعفر
علم باقر زهد سجاد و حسینی تاج و افسر
مجتبیحکم و رضیهعصمت و دولت چو حیدر
مصطفیاوصاف، مجلای خداوند جهان شد
جلوه ذاتش به قدرت، تالی فیض مقدس
فیض بیحدش به بخشش، ثانی مجلای اقدس
نورش از «کن» کرد برپا هشت گردون مقرنس
نطق من هرجا چو شمشیر است و در وصف وی اخرس
لنگ پای عقل در وصف وی اندر گل، نهان شد
دست تقدیرش به نیرو، جلوه عقل مجرد
آیینه انوار داور، مظهر اوصاف احمد
حکم فرمانش محکم، امر گفتارش مسدد
در خصایل، ثانی اثنین ابوالقاسم محمد
آنکه از یزدان ولی، بر جمله پیر و جوان شد
روزگارش گرچه از پیشینیان بودی مؤخر
لیک از آدم بود فرمانش تا عیسی مقرر
از فراز توده غبرا تا گردون اخضر
وز طراز قبه ناسوت تا لاهوت یکسر
بنده فرمانبرش گردید و عبد آستان شد
تا ولایت بر ولیعصر میباشد مقرر
تا نبوت را محمد، تا خلافت راست حیدر
تا که شعر من بود از شهد چون قند مکرر
پوستزندان، رگسنان و مژهپیکان، موینشتر
باد آنکس را که خصم جاه تو، از انس و جان شد!
شعری از حضرت امام خمینی (ره)