از دهنم پرید:« تقصیر شماست ! نباید بهش پول بدهید.» و بغض زن باز شکست و از روزهایی گفت که پسر در وسوسه پروازی کوتاه بالای ابرها، بین خواب و بیداری، خانه را زیر و رو میکند و هر چه شکستنی است میشکند، حتی دل مادرش را. زن گفت:« پسرم فقط 27 سالشه. ورزشکار بود. بعد برایم داستان رفتنها و آمدنهای پیدرپیاش را تعریف کرد که چه طور همراه پسرک شده است و انواع راههای ترک را با هم رفتهاند، از متادون تا قرصهای اعصاب، از ترامادول تا انواع معجونهای گیاهی و دستساز.
شماره خط ملی مشاوره اعتیاد و مرکز تخصصی ترک اعتیاد به شیشه را که برایش میخواندم، پرسید: «پسرم میگه شیشه ترک نداره، گفته مرده حسابش کنم.... راست میگه؟» گفتم:«نمیدانم» پرسید: «اگر بهش بگم اونجا زنگ بزنه، بهش امیدواری میدی؟» من هم دلم میخواست میتوانستم به اندازه او بیخجالت گریه کنم. گفتم: «باید به مرکز مشاوره زنگ بزنید....» التماس کرد: «فقط بهش امیدواری بده...» گفتم: «به مرکز مشاوره زنگ بزنید.» گفت: «فقط بگو...» و من، پیش از آن که بیشتر اصرار کند گوشی را گذاشتم.
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)